حسین امیدى
جرقه درگیری های داخلی با عملیات نظامی گروهی سلفی در نزدیکی مرز لیبی با مصر شروع شد و جنبش اعتراضی مردم لیبی را وارد یک فاز جدید کرد و عملاً لیبی وارد جنگ داخلی شد. این کشور نفتی که مناسبات ویژه ای نیز با کشورهای اروپایی دارد، برای تمامی قدرت های غربی و شرقی و بازیگران فعال وسوسه انگیز است، لذا یک فرایند تدریجی در تعامل با محیط سیاسی- امنیتی جدید در لیبی با عنوان مدیریت بحران از سوی غربی ها به اجرا درآمده تا امکان کسب تضمین و شبکه ای از افراد که باید حاکمیت بعدی را به عهده بگیرند، فراهم شود، اما مولفه هایی دیگر مانند، رقابت بین کشورهای غربی در ایجاد حوزه نفوذ و سهم بیشتر، ناتوانی های اقتصادی غربی که ناشی از بحران بدهی و کسری بودجه و بحران فراگیر اقتصادی بود، در کنار فقدان یک تصمیم برای یکسره کردن کار نظامی قذافی، سبب گردیده این روند در شش ماه گذشته به درازا کشیده شود. البته در کنار عوامل فوق، کارنامه نظامی غربی ها در عراق و افغانستان و عدم امکان اجماع سازی در افکار عمومی و حتی جریان های سیاسی حاکم در غرب، مزید بر علت شده و شرایط را پیچیده تر کرده است. مهم ترین کار غربی ها در ماه های گذشته این بود که نوعی موازنه قوا بین دو طرف ایجاد کنند تا هیچ یک امکان برتری جدی نداشته باشد و شرایط برای امتیازدهی آنان فراهم شود و دو طرف به رویکرد و خواسته های غرب متکی شوند. ورود روسیه و چین که از حدود یک ماه قبل برای حفظ منافع تاریخی خود دنبال می شود، اوضاع را متأثر کرده و آنها هم سهم و نفوذ خود را می خواهند. مذاکره با دو طرف منازعه در لیبی هم وارد مرحله جدید شد تا به نحوی از «براندازی سخت» و جراحی گونه در لیبی جلوگیری شود و در یک توافق کلی، قذافی از قدرت کناره گیری کند.
اگر غربی ها در پروژه خود در لیبی، دست برتر را داشتند و سرپل های نفوذی و تضمین های حکومتی قابل اعتمادی به دست آورده بودند، اقدامات نظامی مسیر پرشتاب تری به خود می گرفت و یا به مردم و شورای ملی انتقالی امکانات بیشتری داده می شد تا مدل نظامی در لیبی قابلیت تکثیر در کشورهای دیگر هم داشته باشد، ولی روشن نبودن آینده نفوذ و حضور غربی ها در لیبی و ناتوانی ها، کارنامه ناموفق، رقابت های تخریبی و ناتوانی های مالی و گاهی نظامی در بین کشورهای اروپایی، برون رفت از بن بست را به روش انگلیسی در لیبی کشیده است.
با توجه به اینکه لیبی و بافت جمعیتی آن عمدتاً قبایلی است و این قبایل در عمق صحراهای جنوبی پراکنده هستند و جمعیت شهری عمدتاً در سواحل شمالی است، یک حرکت هوشمند غربی که بدون جنجال به اجرا درآمده، ارتباط با قبایل را فعال کرده و برای مدیریت تحولات جاری و آینده لیبی، بازیگران حاشیه ای را به متن وارد کرده تا از خلال آشفتگی و تعدد بازیگران، امکان مدیریت کلان فراهم شود.
این تلاش در هفته گذشته منجر به انعقاد یک کنفرانس تحت عنوان «فدرالیسم در لیبی برای وحدت ملی» افرادی گزینش شده را دور هم جمع کرده که حداقل بخشی از آنها را عناصر وابسته به کمیته های انقلابی و قذافی تشکیل می دهند. اگر چه بیانیه این کنفرانس از انقلاب 17 فوریه(شباب) و شورای ملی انتقالی حمایت کرده ولی در واقع معجونی از دو طرف منازعه است تا به راه حل سوم و وسط دست یابد و کسی هم حذف نشود و خروج قذافی از قدرت را به شکل آبرومندانه تضمین کند. البته بدین شکل، یک نظام فدراتیو قبایلی شکل می گیرد که حتماً قذافی بخشی از قدرت پشت پرده در اجرای آن خواهد بود. این سیستم برای غربی ها و قدرت ها هم مطلوب است، چرا که از طریق یک نظام چند تکه ای که تجربه عملی تعامل سیاسی- اجتماعی نداشته و یا بسیار محدود در آن یافت می شود، پتانسیل مدیریتی قدرت ها در این مسافت قدرت را افزایش می دهد. بدین شکل غربی ها و قدرت ها، طی بازی با اوراق مناطق فدراتیو و یا در حکومت مرکزی، امکان مهار بازیگران را خواهند یافت و می توانند برای اراده ملی و منسجم در لیبی، سقف تعریف کرده و بر آن مسلط باشند. بدین شکل، هم نظام سیاسی بعدی در لیبی از کنترل و نفوذ قدرت ها و غربی ها خارج نمی شود و هم منافع نفتی و مالی آنها در این کشور با تضمین بیشتری همراه می شود.
البته در این مدل، غربی ها، چینش بازیگران و گزینش آنان در یک برنامه مطلوب که منافع غرب و قدرت ها را تضمین می کند، مطرح است و ماهیت جوامع و رویکردهای آنان و مطالبات مردم و نیازهای شان و آنچه در چند دهه از نظام قذافی متحمل شده اند، مطلوبیت ندارد. بدین شکل حتی تمامی قبایل و یا شخصیت های مبارز لیبی و یا جریان های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی لیبی و یا جوانان انقلابی لیبی در چارچوب کنفرانس های پردازش شده غربی قرار نمی گیرند و یک «دموکراسی گزینشی»!! که نتایج آن از قبل مشخص باشد و در تعارض با منافع و نفوذ غرب قرار نگیرد، به اجرا در می آید.
با این حال نمی توان از اراده اصلی مردم منطقه در خیزش فراگیرشان غافل باشیم. همانگونه که در یک مدت کوتاه، امواج اعتراضی مردم در مصر، یمن و بحرین، «دور جدید انقلاب»، «انقلاب در انقلاب» را آغاز کرده، در لیبی نیز، رشد آگاهی مردم، به ترفندهای پنهان پاسخ خواهد داد و به آنچه شایسته مردم لیبی است، دست می یابد. سرعت واکنش مردم لیبی، به درجه هوشمندی و شناخت از تحولات و بازیگران غربی و مداخله گر و اراده آنان مرتبط خواهد بود.