صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۳  ، 
کد خبر : ۲۲۴۰۷۰
آشنایی با برخی از دیدگاه‌های نهضت آزادی ایران (15)

احزاب سیاسی ایران (بخش صد و شانزدهم)


تألیف: ولى الله بهرامى
تنظیم: عبدالله شمسى
درباره نظام جمهوری اسلامی

همان طور که گفته شد مهندس بازرگان، از دانش آموختگان دانشگاه بود که هفت سال از تحصیل خود را در اروپا گذرانده بود. دور بودن از حوزه روحانیت و شکل گیری زیربناهای فکری اش در هنگام حضور در غرب در سال های جوانی، او را دچار علم زدگی کرده بود؛ چندان که به دین نیز از زاویه علم تجربی می نگریست و مبانی لیبرالیسم بر اندیشه هایش سایه افکنده بود. وی در صدد بود که اسلام را با تفکرات لیبرالی جدید درآمیزد؛ لذا می کوشید اسلام را به گونه ای تفسیر و تأویل کند که با علم و تمدن و فرهنگ غرب سازگار درآید.
از این رو، وی همواره به غرب و اندیشه غربیان، به دیده احترام می نگریست و می کوشید اصول و مبانی فرهنگ اندیشه اسلامی را به هر وسیله ممکن با تفکر و اندیشه غربی منطبق سازد. بازرگان در این مسیر تا آنجا پیش رفت که پیشروی بشر با عقل خود را همان راه انبیا دانست، مطهرات در اسلام را از نگاه قوانین فیزیک و شیمی می نگریست. عشق و پرستش را با ماشین های حرارتی و تحول قرآن را با ریاضیات اثبات می کرد.(1) او به حدی تحت تأثیر علم گرایی بود که می خواست به هر حقیقتی جامه علمی بپوشاند؛ به گونه ای که باید گفت بهره گیری از علوم تجربی و دقیقه، مهم ترین و برجسته ترین ویژگی بازرگان بود.
این نوع تربیت و تفکر باعث شد ایدئولوژی نهضت آزادی، التقاطی از اسلام و مکاتب غربی باشد. در واقع آنها برای توانمند کردن اسلام در برابر مسائل جدید، قائل به تلفیق و ترکیب اسلام با آموزه ها و برخی آرای سیاسی بودند که به طور عمده می توان از تلفیق دین و علم و دین و ناسیونالیسم نام برد. این امر حاکی از آن است که نهضت آزادی، اسلام را به تنهایی قادر به پاسخگویی به مسائل جدید و اداره امور اجتماعی نمی دید. بر این اساس نهضت آزادی، از ابتدا قائل به حکومت اسلامی نبود. در اواخر رژیم پهلوی هم تلاش می کرد قانون اساسی و سلطنت باقی و پایدار بماند. به عنوان مثال وقتی در مرداد 57 شریف امامی وعده هایی از جمله برگزاری انتخابات آزاد را داد، آقای بازرگان از آن استقبال کرد و به خدمت امام خمینی(ره) رسید و از امام خواست که انتخابات را بپذیرد و چنین استدلال کرد که گام به گام جلو می رویم، اگر شاه فریب مان داد، آنجا مچش را می گیریم که تو دروغ می گویی. این مواضع مورد مخالفت امام(ره) قرار گرفت. ایشان این وضعیت را این گونه تشریح فرمودند:
«در این خلال، این گیر و دارهایی که در این سال اخیر بود و من در پاریس بودم، دیگر اخیراً این مسائل را پیش می آوردند، اول راجع به این که خب، شاه حالا باشد و سلطنت بکند و دیگر حکومتی بر او نباشد، مطابق قانون عمل بکند. خب من می دانستم که اینها اغفال شده اند، یکی از مهم ترین آنها (بازرگان) که آمد و این را طرح کرد.»(2)
پیروزی انقلاب اسلامی تحولی در مواضع و اندیشه نهضت آزادی به وجود نیاورد. این تشکل، از همان ابتدا با عنوان «جمهوری اسلامی» به مخالفت برخاست و اصرار داشت که واژه «دموکراتیک» به آن افزوده شود که با مخالفت شدید امام روبه رو شدند.(3)
پس از سقوط دولت موقت، نهضت آزادی به مخالفت آشکار خود با نظام جمهوری اسلامی شدت بخشید. سران این گروه، به هر بهانه ای، بدترین تعابیر را درباره نظام به کار می بردند؛ چندان که مخالفت آنها با نظام اسلامی، شدیدتر از مخالفت شان با رژیم پهلوی بود. آنهایی که قانون اساسی سلطنتی شاه را قبول داشتند و در عمل به آن وفادار بودند و قیام علیه آن را قبول نداشتند، پس از انقلاب اسلامی، به قانون اساسی پایبند نبودند و هر از چندی با سخنرانی و بیانیه و... یکی از اصول آن را زیر سوال می بردند و در برابر آن موضع می گرفتند. آنها همچنین با نهادهای انقلابی به شدت مخالفت می کردند؛ از آن میان، مخالفت با کمیته های انقلاب اسلامی بود. آقای بازرگان در یک پیام تلویزیونی در (9/12/1357) آنها را خطری بزرگ در برابر دولت و انقلاب خواند که مانند سوسک دست و پا در آورده و در کارها دخالت می کنند و باید به سراغ آنها رفت و دست و پای شان را بست.(4) نمونه دیگر این مخالفت، با دادگاه های انقلاب و اعدام سران رژیم پهلوی بود. نهضت آزادی می گفت: باید از در مهر و عطوفت و بخشش درآمد تا آبروی ایران در مجامع بین المللی ریخته نشود.
مخالفت دولت موقت با ارگان های انقلابی مورد انتقاد حضرت امام(ره) بود. بازرگان در واکنش به انتقادات ایشان، در یکی از نطق هایش چنین می گوید: «نه تنها طبقات مختلف به دولت فشار می آورند، بلکه آقا هم ما را تحت فشار می گذارند... احساس ایشان را برمی انگیزند و آن وقت، آقا وارد می شوند، طاقت نمی آورند، از بالای سر ما، بدون مراجعه و مشاوره با دولت، بدون این که از ما بپرسند، اعلامیه و دستور صادر می فرماید، یک دفعه دست و پای ما را توی پوست گردو می گذارند.»(5)
پس از سقوط دولت موقت، دشمنی و کینه نهضت آزادی با نظام دو چندان شد. بازرگان در سلسله سخنرانی هایی که با عنوان بازیابی ارزش ها ایراد می شد، انقلاب اسلامی را معجونی هفت خط از خدا و خود می دانست که عداوت و عجله و کشتار را پیشه خود کرده، دفع و تفرقه را به جای وحدت و جلب، انحصارگری را به جای همکاری دوستانه، عدالت را با قساوت همراه ساخته است و به عوض ترمیم و تولید به تخریب و توقف پرداخته و به جای سبیل الله به سبیل الطاغوت رفته است و هم خدا و اسلام و انقلاب را بدنام کرده و خیانت به آنها ورزیده و هم به شکست و بیچارگی شدید دچار شده است.(6)
آقای بازرگان سپس با زیرسوال بردن شعارهای انقلاب، آن برنامه ها را فوق خدایی خواند، او در این باره می گوید: «انقلاب ما به لحاظ هدف و برنامه ... پایش را فراتر از پیغمبران گذاشته، به صورت کلی و فوری، یعنی کامل و قاطع، خواهان چیزهایی شده است که هر کدام در شأن یک انقلاب بزرگ می باشد. محو نظام شاهنشاهی با تمام توابع و ضمایم، نجات همه مستضعفین جهان، ننگ و نابودی همه متکبران عالم و بالاخره صدور و پیروزی مطلق اسلام در داخل و خارج، به بهای شهید کردن دوستان و دشمنان و همه اینها، کامل و فوری... با آن برنامه فوق خدایی و امکانات و روش های پست بشری، معلوم نیست به کجا می رویم.»(7)
مخالفت نهضت آزادی با جمهوری اسلامی، پس از رحلت امام خمینی نیز ادامه یافت. تبلیغات گسترده، سیاه نمایی و متهم نمودن نظام به خودکامگی و استبداد، تبعیض، دخالت مستقیم حاکمیت در امر انتخابات و اجرای نقش قیم مآبانه برای ملت، سازش بر سر تقسیم قدرت و بده بستان های سیاسی، سرکوب آزادی ها، تعطیلی روزنامه ها و مجلات و... از اقدامات همواره نهضت آزادی علیه نظام بوده است. در یکی از این بیانیه های نهضت آزادی که سال ها بعد و توسط شاگردان مهندس بازرگان صادر شد، آمده است: «اینک با گذشت 22 سال از انقلاب، مردم ما با سرکوب آزادی ها، تعطیل روزنامه ها و مجلات، بهره برداری یک سویه از نهادهای تبلیغاتی، نقض بی طرفی قوه قضائیه به زیان مردم سالاری و تهدید و خشونت و ترور روشنفکران از سوی گروه های خشن و تمامیت خواه روبه رو هستند.»(8)
نهضت آزادی در بیانیه دیگری قوه قضائیه را ناکارآمد دانسته، خواهان تشکیل عدالت خانه به سبک زمان مشروطیت شد.(9) در بیانیه دیگر، مجمع تشخیص مصلحت نظام را غیرقانونی دانسته و مسئولان را متهم کرده است که به جای این که خود را با قانون تطبیق دهند، قانون را برای هماهنگ کردن با موقعیت و نظرات خود تغییردادند.(10) در بیانیه ای دیگر، نامه حضرت امام درباره رد صلاحیت نهضت آزادی برای به دست گرفتن کارهای دولتی را اتهامی بی اساس به شخصیت های برجسته دانسته، آن را توهین و افترا و فاقد وجاهت حقوقی و قانونی و سیاسی شمرده است.(11)
حاصل اینکه، چون نتیجه قهری مبانی فکری و سیاسی نهضت آزادی، عدم اعتقاد به جمهوری اسلامی و ارکان و نهادهای آن است؛ به همین سبب همیشه نظام اسلامی و رهبری آن را زیر سوال برده و با مغالطه و پاشیدن تخم نفاق بین مردم و حاکمیت، کوشیده است زمینه را برای ایجاد بحران فراهم کند. به عنوان نمونه بیانیه زیر علاوه بر گمراهی و التقاط فکری این جریان شکست خورده، این معنا را کاملاً هویدا کرده است: «اما در جامعه کنونی... دولت یا حکومت، جای خداوند نشسته است، حکومت سیطره خدایی پیدا کرده است. در چنین شرایطی، تمرکز قدرت مطلق در دست یک فرد، فاقد کارایی، نامتناسب و غیر مفید است؛ خصوصاً که نظارت و کنترل مستقل موثری نیز وجود ندارد.»(12)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات