اختصاصی بصیرت/
مدتی است در فضای سیاسی کشور سخن از یک جریان انحرافی شکل گرفته در حاشیه دولت در میان است و عناصری از وابستگان این جریان مانند شریف ملک زاده به دلیل اتهاماتی که بر آنان وارد شده در بازداشت به سر می برند. درخصوص این جریان سه دیدگاه وجود دارد:
1- گروهی وجود جریان انحرافی را یک توهم دانسته و معتقدند، طرح جریان انحرافی در فضای سیاسی کشور و نسبت دادن آن به دولت، یک بازی سیاسی از سوی مخالفان و رقبای احمدی نژاد است و کسانی که این موضوع را مطرح می کنند به دنبال اهداف سیاسی هستند.
2- گروهی دیگر جریان انحرافی را نه تنها یک واقعیت، بلکه با بزرگنمایی غیرواقع بینانه، آن را معادل دولت دانسته و بر اساس چنین نگرش افراطی، سلامت و مشروعیت دولت را با علامت سوال مواجه کرده و خواهان پایان زودهنگام دولت دهم هستند.
3- گروه سوم بر این باورند که جریان انحرافی توهم نیست و از واقعیت خارجی برخوردار است ولکن این جریان را معادل دولت نمی دانند. این دیدگاه بر این نکته تأکید دارد که باید حساب جریان انحرافی را از دولت و احمدی نژاد جدا کرد و در عین دفاع و حمایت از کلیت دولت، در چارچوب قانون با جریان انحرافی و عناصر آن برخورد کرد. از میان سه دیدگاه مذکور، دیدگاه سوم صحیح بوده و اسناد و مدارک موجود آن را تأیید می کند. کسانی که دیدگاه دوم را دارند، عمدتاً کسانی هستند که از ابتدا با پیدایی و شکل گیری تفکر و اندیشه اصولگرایی نسبت به منافع زیاده خواهانه خود احساس خطر کرده و جهت گیری های دولت نهم را برخلاف دیدگاه ها و امیال خود ارزیابی کرد ه اند. این گروه ها و افراد برجسته متعلق به این دیدگاه، پیدایی جریان انحرافی در دولت را فرصت طلایی برای خارج کردن دولت کنونی از صحنه ارزیابی کرده و تصور می کنند با چنین اقدامی می توانند، مهر تأییدی بر دیدگاه ها و مواضع خود در سال های قبل زده و افکار عمومی را نسبت به حقانیت دیدگاه های خود متقاعد سازند.
در این نوشتار، تمرکز بر روی دیدگاهی است که جریان انحرافی را از اساس یک توهم می داند و معتقد است مخالفان و رقبای دولت با اهداف سیاسی به این موضوع دامن می زنند. نویسنده معتقد است تا زمانی که مسائل و موضوعات نسبت داده شده به جریان انحرافی موردنظر، صرفاً در حوزه مباحث نظری بود، این دیدگاه را می توان قابل تأمل دانست و به سرعت آن را رد نکرد، لکن اکنون واقعیات تلخی رخ نمایانده که موضوع را از دایره اختلاف ایده، نظر و سلیقه فراتر برده و این واقعیات تلخ، ادله محکمی برای انحراف این جریان می باشد. به عنوان مثال، اگر تمامی مسائل مرتبط با این جریان انحرافی، خلاصه می گشت به موضوعاتی چون دوستی مردم ایران با ملت اسرائیل!، نگاه خاص به موسیقی، حجاب و عفاف، مدیریت انبیا و حتی مکتب ایرانی، تمامی این موارد قابل بحث و نقد بود و پس از بررسی های گوناگون باید به قضاوت می نشستیم که آیا صاحب این نوع دیدگاه ها دارای انحرافات فکری قابل ملاحظه هستند یا خیر؟
اکنون افرادی که از جریان انحرافی و یا منتسب به عناصر اصلی این جریان، در بازداشت به سر می برند، اتهامات آنان، طرح و یا دفاع از دیدگاه هایی خاص در حوزه مسائل نظری مانند آنچه گذشت، نمی باشد. این افراد متهم به فساد مالی، اقتصادی، اخلاقی و بعضاً اتهامات امنیتی هستند. اگر افرادی متهم به فساد مالی یا اخلاقی باشند و برای این اتهامات، اسناد و مدارک محکمه پسند به اندازه کافی وجود داشته باشد، دیگر نمی توان بازداشت و برخورد با آنان را سیاسی دانست و از اساس وجود یک جریان انحرافی را انکار و آن را توهمی دانست که ساخته و پرداخته رقبا و مخالفان دولت است. وقتی برخی از افراد بازداشت شده، از فساد مالی مهره های اصلی جریان انحرافی سخن می گویند و برای صحت این اعترافات، اسناد و مدارک جداگانه نیز وجود دارد، دیگر نمی توان وجود انحراف در این افراد را توهم دانست. در چنین وضعیتی است که به راحتی می توان با احراز فساد مالی و اخلاقی کسانی که دم از امام زمان (عج) و ارتباط خود با آن حضرت می زنند، به این نکته پی برد که این افراد با سوءاستفاده از موضوع مهدویت، به دنبال اغراض و امیال دنیایی خود هستند و بدیهی است جریانی که از اعتقاد مردم به مهدویت و فرهنگ انتظار استفاده ابزاری می کند، هیچ خط قرمز دیگری را برای رسیدن به اهداف خود منظور نمی کند و این نوع نگرش و رفتار، یعنی اوج یک انحرافی که می توان تصور کرد.