اختصاصی بصیرت/
نگاه غرب به موضوع سوریه از چند زاویه قابل تأمل است. اولاً این نگاه در چارچوب روندها و تحولاتی است که تحت عنوان بهار عربی و دومینوی انقلابات عربی از آن یاد می شود. از طرف دیگر ارزش این نگاه متمرکز بر تحولات ژئوپلیتیکی در خاورمیانه است. یعنی جایگاهی که سوریه در موضوعاتی از قبیل لبنان، فلسطین و هم چنین توان تأثیرگذاری این کشور در عراق و یا نوع ائتلاف هایی که در سیاست های منطقه ای دنبال می کند مورد توجه است.
از همین منظر غرب تلاش می کند تا سوریه را در شرایط جدیدی قرار دهد.
البته نگاه آمریکا و اروپا به این تحولات تقریباً متفاوت ارزیابی می شود. اخیراً برخی از کشورهای اروپایی تلاش کرده اند به شکل های مختلف با دولت بشار اسد گفت وگو کنند و حتی اقدام به اعزام هیئت های مختلفی به سوریه کردند تا از این طریق با توجه به ارزیابی خود از توازن قدرت در داخل سوریه، خود را با شرایط بعدی در سوریه تطبیق دهند.
البته این نوع حرکت آنها مطابق با نگاه انگلیس نبود و لذا برخی از کشور های همسو با لندن در اروپا مانند هلند و یا ایتالیا نیز مواضع تقریباً متفاوتی با فرانسه و تا حدودی با آلمان داشتند.
از سوی دیگر حتی برخی از نیروهای سیاسی در آمریکا تلاش داشتند که با توجه به تحولات و تلاشی که دولت برای تسلط بر امور از خود نشان می دهد، گفت وگوی جدیدی را با دولت سوریه به وجود آورند، اما روند تحولات در درون سوریه و شدت اعتراضات معارضان و هم چنین دخالت عناصر جدیدی از جمله القاعده که تلاش می کند خود را به صحنه داخلی سوریه متصل کند منجر به همسویی مواضع القاعده با سیاست خارجی آمریکا نسبت به دولت سوریه شد.
تقریباً می توان گفت که موضع گیری هایی که مقامات رسمی اروپایی و آمریکایی از خود بروز می دهند معطوف به توانی است که دولت سوریه در مقابل شدت مبارزه معرضان از خود نشان می دهند.
اکنون جریان عمومی غرب فکر می کند که می تواند نظریه سوریه ضعیف را به یک سوریه در هم و بی ثبات سوق دهد و هرج ومرج سازنده را برای ترتیبات جدید امنیتی در خاورمیانه به کار گیرد.
طبیعی است که غرب به دنبال منافع ژئوپلیتیکی خود و مدیریت روندهای بعدی در خاورمیانه جدید است.
در همین چارچوب به نظر می رسد مورد بحث قرار گرفتن مسئله سوریه در دستور کار شورای امنیت موضوع جدیدی نیست، قبلاً هم در شورای امنیت مطرح بود، اما با توجه به مخالفت های چین و روسیه این مسئله نتوانست به نتیجه مطلوب غرب برسد، از جهت دیگر مواضعی که آمریکا خصوصاً طی چند هفته اخیر درباره مسائل حقوق بشر و مباحث نیمه تمام در خصوص سپر دفاع موشکی و حضور نظامی در دریای سیاه اتخاذ کرده اند، باعث نگرانی روسیه شده است، اما در مجموع این روند منجر به صدور قطعنامه ای قوی علیه سوریه نشد. امتداد حمایت روسیه از سوریه طی ماه های اخیر به مراتب بیشتر از گذشته است.
به نظر می رسد صحبت هایی که اخیراً از سوی وزیر خارجه انگلستان مبنی بر احتمال حمله نظامی به سوریه به گوش می رسد نیز بیش از آن که جنبه اعمالی داشته باشد، جنبه اعلامی دارد. به این دلیل که غرب با توجه به این که هنوز پروژه لیبی را تمام نکرده است، توان شروع عملیات جدید را ندارد. غرب نتوانسته است در جنگ لیبی به شعارهایی که قبل از شروع جنگ مطرح کرده بود جامه عمل بپوشاند. یقیناً این مسئله در خصوص سوریه بسیار پیچیده تر خواهد بود، زیرا که سوریه هیچ شباهتی به لیبی نداشته و ندارد.
قبلاً تلاش هایی به صورت غیرمستقیم انجام شد تا از مسیر عراق و همچنین از مسیر ترکیه تأثیراتی در درون سوریه به وجود آید و منجر به ایجاد شکاف های قومی در سوریه شود که البته پاسخ سوریه نیز از موضع ضعف نبود و ژنرال ها در ترکیه با صدای بلند اخطار دادند.
این چنین شرایطی باعث شده است ترکیه در موضع تردید قرار گیرد و تا کنون پروسه برخورد با سوریه به نتیجه ای نرسیده است.
و ترکیه نیز امروز قاطعانه از سیاست گفت وگو در حل مسائل سوریه حمایت می کند.
در مجموع به نظر می رسد این گونه مواضع با رویکرد نظامی در اوضاع فعلی بیشتر در سطح اعلامیه است. به نظر می رسد غربی ها در شرایط کنونی چنین توان و آمادگی ای برای مداخله در سوریه در خود نمی بینند. اگر هم در حال حاضر سخنانی در این خصوص بیان می شود بیشتر جهت ادامه فشار بر دمشق معنا می شود و نه بیشتر.