تألیف: ولىالله بهرامى
تنظیم: عبدالله شمسى
آقای بازرگان در تاریخ (20/9/58)، یعنی ده ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مصاحبه ای با «حامد الگار» درباره امام خمینی(ره) می گوید: من از زندگی ایشان اطلاعی ندارم. در سال 1341 اشخاصی دور و بر ایشان برآمدند و عنوانی پیدا کرد، یک دفعه من و دکتر سحابی هم پیش او رفتیم. ایشان یا ما را نمی شناخت اگر هم می شناخت نمی دانست چه کاره هستیم و چه کاری داریم. این گذشت تا همان سالی که من پاریس رفتم. از آن به بعد او مرا شناخت. در زمانی که نجف بود، ما هیچ گونه تماسی نداشتیم. به پاریس نیز به نمایندگی از جناح های مختلف رفتم تا نظریات مان را به ایشان بگوییم؛ چرا که درد و ناراحتی و نارضایتی ما از آن بود که اعلامیه ها و تصمیمات ایشان روی بی اطلاعی است؛ چرا که داده های لازم در اختیارشان نیست و چه بسا اعلامیه ها یی که ایشان می دهد دروغ باشد؛ یعنی اشخاص به نام ایشان اعلامیه می دهند یعنی نه اطمینان بود که ایشان اطلاع درستی بهش می رسد و نه آنچه از ایشان می آید، باشد. خلاصه ما خواستیم ایشان را در خط منظم بودن بیندازیم که البته ایشان هم جور نبود.(1)
بازرگان، در ادامه این مصاحبه مفصل، با ادبیاتی خشن از حضرت امام(ره) چنین انتقاد می کند: «ایشان گوش به حرف ما نمی داد، اصلاً زیر بار سیستم مدیریت به آن معنا که ما می فهمیم نمی رفت، ما هر چه گردنش می گذاشتیم که بالاخره شما در مقام یک رهبر کل یا یک رئیس جمهوری دفتری داشته باش، سخنگویی داشته باش که اقلاً مردم تکلیف شان را بدانند ایشان قبول نمی کرد؛ حالا هم قبول نمی کند. من از آقای خمینی مأیوس بودم، دکتر یزدی هم همین طور؛ ماها به لحاظ رهبری انقلاب، اصلاً با هم تفاهم نداریم.»
بازرگان سپس امام را فردی بی برنامه، کم صحبت و خشک، دارای خصوصیات یکسان با هیتلر، آخوند قشری، تحت تأثیر جوانان و دکتر شریعتی و ... معرفی می کند که گوشش به هیچ چیز و هیچ کس بدهکار نیست وبه همین جهت نیز در تمام کارها دخالت می کند و نمی داند که این دخالت ها ضرر می رساند.(2)
همان گونه که بیان شد، نهضت آزادی چه پیش و چه پس از انقلاب امام را قبول نداشت و خود را بالاتر از آن حضرت می دانست. موضع گیری های مثبت نهضت آزادی در خصوص امام، در دوران کوتاه اوایل انقلاب تنها برای در دست گرفتن دولت بود. این تشکل، از ابتدا، مصدق را به رهبری خود انتخاب کرده و این را در مرامنامه نیز آورده بود. به همین جهت از سال 42 تا 56 از امام نام نمی برد. در سال 56 نیز که جرقه های انقلاب زده شد، باز هم در کنار صف ملت قرار نگرفتند و در مقابل شعارهای اصلی مردم، شعارهای حاشیه ای سر می دادند و این ساز مخالف را تا پیروزی انقلاب پی گرفتند. وقتی امام با نظر مثبت شورای انقلاب، آقای بازرگان را به نخست وزیری دولت موقت انتخاب کرد، باز هم به وظایفی که امام برای آنها معین نموده بودند، عمل نمی کردند(3) و خودشان تصمیماتی مخالف نظر امام و خواسته های مردم می گرفتند. وقتی هم حضرت امام به آنها تذکر می داد، قاطعانه و به صورت رسمی، به امام اعتراض می کردند که چرا در کارها دخالت می کنی؟ همه این موضع گیری ها به این دلیل بود که خود را بالاتر از امام می دانستند و برای او شأن رهبری قائل نبودند.
نهضت آزادی در مدتی که دولت موقت را در اختیار داشت و طبق قانون و شرع می بایست دستورات حضرت امام را به عنوان رهبر اجرا می کرد، برعکس، در برابر او موضع می گرفت. آقای بازرگان از تذکرات و نصایح دلسوزانه حضرت امام به شدت انتقاد می کرد. وی می گوید: «ایشان یک دفعه دست و پای ما را توی پوست گردو می گذارند. شب جمعه اخیر، هشت نفر از وزرا، خدمت آقا رسیدیم، صاف و پوست کنده گفتیم: خدا عمر و توفیق آقا را زیاد کند، شما هم که ما را کلافه کردید.»(4)
آقای بازرگان حضرت امام را به رهبری قبول نداشت و دست کم، خود را هم تراز ایشان می دانست، بنابراین حاضر نبود دستورات رهبری را اجرا کنند و وقتی هم دید که دیگر قادر به ادامه کار نیست در استعفانامه خود این گونه آورد: «نظر به این که دخالت ها، مزاحمت ها و مخالفت ها و اختلاف نظرها، انجام وظایف محوله و ادامه مسئولیت را برای همکاری اینجانب مدتی است غیرممکن ساخته ... بدین وسیله استعفای خود را تقدیم می دارد تا به نحوی که مقتضی می دانند کلیه امور را در فرمان رهبری گیرند و یا داوطلبانی را که با آنها هماهنگی وجود داشته باشد، مأمور تشکیل دولت فرمایند.»(5)
از این نامه برمی آید که لبه تیز جملات آقای بازرگان و همکاران وی رو به شخص امام است، دولت موقت حتی حاضر نبود در مهم ترین مسائل مملکتی با امام صحبت کنند. از جمله این مسائل که در آن زمان به خاطر حضور شاه در آمریکا فوق العاده اهمیت داشت، بحث رابطه با آمریکا بود. بازرگان و دکتر یزدی، هنگام سفر به الجزایر برای شرکت در جشن سالگرد استقلال آن کشور، بدون مشورت با امام، با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر ملاقات کردند. حضرت امام پیامی به همین مناسبت صادر کرد و از سران و نمایندگان شرکت کننده خواست که متحد باشند و دست جنایتکاران که در رأس آنها آمریکا است را قطع کنند. در چنین فضایی آقای بازرگان و وزیرخارجه او که هر دو از اعضای مهم نهضت آزادی بودند، ملاقات دوستانه با آمریکایی ها ترتیب می دهند و وقتی با اعتراض شدید مردم مواجه شدند، بازرگان این گونه پاسخ داد: «آن نخست وزیری که برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا امام محمدرضا شاه که آب خوردن را اجازه بگیرم.»(6)
نهضت آزادی در طول جنگ تحمیلی نیز بارها در بیانیه ها و نوشته های خود، با لحنی شدید از امام انتقاد کرده و ایشان را مقصر ادامه جنگ معرفی کرد و طی چندین نامه سرگشاده به حضرت امام نسبت به رویکرد مسئولان هشدار داد: «هیچ کس در امر جنگ اجازه نظر و مشورت ندارد.» سپس صحبت های حضرت امام در مورد مجازات متجاوز را انتقام جویی، مقابله به مثل را شعار بی جا و توصیه غلط و جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم را به مسخره گرفتند و مدعی شدند که عملیات های فداکارانه شهدا به سود اسرائیل و ابرقدرت ها و به زیان ایران و اسلام است.
پیداست که لبه تیز این سخنان، به سمت حضرت امام بود، خطاب نامه نیز به ایشان بود.(7) این موضع گیری ها و عملکردها، سبب شد که آن حضرت در سال 1366 در پاسخ به وزیر کشور وقت، صلاحیت نهضت آزادی در کلیه امور را رد کنند. نهضت آزادی به این نامه نیز ایراد گرفت که چرا ایشان بدون دلیل و مدرک، جمعی از شهروندان کشور را که سابقه فراوانی در خدمت به ایران و اسلام داشته اند زیر سوال برده است.(8) در جای دیگر، نامه حضرت امام را به لحاظ حقوقی غیرقابل اعتنا و آن را وهن امام دانستند.(9) نهضت آزادی ده سال بعد در بیانیه دیگری، مطالب و محتوای نامه حضرت امام را از مصادیق اتهام های بی اساس به شخصیت های برجسته ای مثل بازرگان، سحابی و صدر حاج سیدجوادی و... دانست و این اتهام ها را توهین، افترا و فاقد وجاهت حقوقی و قانونی و سیاسی شمرد.(10)
همان گونه که گذشت، نهضت آزادی از زمان تأسیس تا به حال هیچ گاه در قول و عمل، حضرت امام را در هیچ یک از ابعاد سیاسی- عقیدتی قبول نداشته و خود را به مراتب بالاتر و فهیم تر از ایشان دانسته است و معتقد است که صلاحیت رهبری مربوط به آنهاست به همین جهت نیز در بیانیه های خود همواره از این موضع سخن گفته است.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.