گروه ترجمه - پایگاه اینترنتی کریستین ساینس مانیتور 24 آگوست 2011 (2 شهریور) در مقالهای به تأثیر خیزشهای مردمی و سرنگونی دیکتاتوریها بر سایر کشورهای منطقه پرداخت و نوشت: هنگامی که نسلهای آینده به گذشته نگاه میکنند، آنها سال 2011 را بهعنوان سال پایان دیکتاتوریها در خاورمیانه و مغرب به یاد خواهند آورد. بهنظر میرسد حال، دیگر معمر قذافی، دیکتاتور لیبی با خیزش مردمی به پایین کشیده شده است. عملاً نه ماه پس از سرنگونی حکومت 23 ساله بنعلی و سرنگونی مبارک، قذافی نیز به پایان راه 42 سال دیکتاتوری خود رسید. در واقع، امسال میتواند نقطه آغاز تغییرات در الگوهای خاورمیانه باشد که سایر حکومتهای دیکتاتوری در منطقه نیز سرنگون شوند. با وجود این، تأثیر تغییر رژیم به عنوان اقدامی مثبت در طولانیمدت ماندگار خواهد بود و در عین حال در کوتاهمدت، پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن چالشساز به نظر میرسد.
در ادامه مقاله آمده است: واضح است که سرنگونی رژیمهای دیکتاتوری در مغرب و خاورمیانه در مقایسه با استقرار حکومتهای سکولار و دموکراتیک، آسانتر خواهد بود. تاکنون سایر رژیمهای دیکتاتوری از جمله ایران و سوریه به دنبال جداسازی خود از سناریویی شبیه مصر هستند. این کشورها به اعمال خشونت گسترده علیه مخالفان ادامه میدهند و معتقدند میتوانند با ارعاب شهروندان خود قدرت خود را حفظ کنند. همانطور که در ماههای اخیر شاهد بودهایم، راهبرد آزمایش شدهای که سالها کارساز بوده، دیگر اثرگذار نیست. با وجود این، به دلیل اینکه این رژیمها گزینه دیگری جز سرکوب ندارند، با بیرحمی، راهبردهای سرکوبگرانه را دنبال میکنند. تمام دیکتاتوریهایی که تاکنون سرنگون شدهاند و در حال سرنگونی هستند، دو ویژگی دارند: توسل به خشونت علیه مخالفان و معترضان و علیه تحقق تعهدات. با وجود این، تاریخ، بهویژه تحولات اخیر جهان عرب به ما میآموزد که توسل به زور و خشونت، محدودیتی دارد و همواره کارساز نیست.
در پایان مقاله آمده است: حال که رژیم قذافی به پایان راه رسیده است، تمام رژیمهای دیکتاتور منطقه مطمئناً خطرات و تهدیدات علیه خود را مورد بازنگری قرار میدهند و تلاش میکنند راهبردهایی را برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر چنین سناریوهایی تدوین کنند. همچنان باید منتظر بود و دید آیا بشار اسد و دولت ایران میتوانند تحولات و نارضایتیهای داخلی خود را مدیریت کنند. جدای از آرمانگرایی، آنچه مسلم است اینکه رژیمهای سوریه و ایران (هرچند مشروعیت اخلاقی و سیاسی خود را از دست دادهاند) تلاشهای خود برای سرکوب و چندپاره کردن مخالفان را دوچندان کردهاند. بر این مبنا، این دو کشور موانعی جدی بر سر راه انتقال بیخشونت قدرت ایجاد کردهاند. در عین حال، متأسفانه باید گفت مادامی که مردم تمایل ندارند خطرپذیری کنند و جان خود را به خطر بیندازند، ارتقای دموکراسی از خارج کشور بهسادگی عملی و تأثیرگذار نیست به طوری که ماکیاولی میگوید: «انسانها تحت تأثیر دو انگیزش مهم هستند: عشق و وحشت». واقعیت این است که در نهایت، مردم نسبت به دیکتاتورها دیگر احساس عشق یا وحشت نخواهند داشت و دیر یا زود واقعیتهای مردمی در برابر حکومتهای سوریه و ایران قرار میگیرند.
بصیرت: جهتگیری مغرضانه نویسنده حاکی از آن است که ذهن پر اوهام وی حتی با دیدن امور مصداقی هم قادر به تشخیص مسائل و درک تفاوت و یا شباهتهای آنها با یکدیگر هم نیست. نویسنده تلاش میکند وضعیت سوریه را که دستخوش یک توطئه بزرگ با بهکارگیری عدهای تروریست از سوی کشورهایی مانند عربستان، آمریکا و ترکیه شده است، مشابه مصر نشان دهد که در آنجا حرف و اعتراض اصلی متعلق به مردم بود. ادعاهای نویسنده درباره ایران هم حاکی از بیخبری وی و یا واژگونه کردن اخبارش درباره ایران است. آرامش و امنیت موجود در ایران در کدام یک از کشورهای منطقه وجود دارد؟ نویسنده یکبار از سرکوب صحبت میکند و یکبار هم از اینکه مردم خطرپذیر نیستند ابراز تأسف میکند. ظاهراً نویسنده پیش از حل کردن مشکلات ذهنیاش دست به قلم برده از اینرو ناخواسته آن مشکلات از قلمش تراوش کرده و بر کاغذ نقش بسته و نوشته در هم بر هم وی را از اعتبار انداخته است!