تألیف: ولىالله بهرامى
تنظیم: عبدالله شمسى
روابط و دیدگاه نهضت آزادی درخصوص آیتالله منتظری
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ابراهیم یزدی نفر دوم آن روز نهضت آزادی و دبیرکل فعلی، با حکم حضرت امام، به سرپرستی روزنامه کیهان منصوب شد. او جمعی از همفکران خود را در این موسسه به کار گمارد و هنگامی هم که از موسسه رفت، گردانندگان کیهان همان منصوبان وی بودند. در آن زمان، کیهان پر شمارگان ترین و اثرگذارترین روزنامه کشور بود. در سوی دیگر نیز مهدی و هادی هاشمی همه کاره دفتر آقای منتظری بودند. به فاصله اندکی، دفتر و کیهان، چنان با هم جوش خوردند که اخبار امام در روزنامه کیهان، تحت الشعاع اخبار آقای منتظری قرار گرفت. کیهان، برای اولین بار در چهارم اسفند 1360، عنوان آیت الله العظمی را برای آقای منتظری به کار برد.
وقتی ابراهیم یزدی از کیهان رفت، هیئت تحریریه و شورای سردبیری تغییری نکرد. افزون بر این، نیروهایی از سازمان مجاهدین خلق مانند رضا رئیس طوسی (مسئول روابط خارجی سازمان پس از انقلاب) که در سال 58، نه به خاطر طرز تفکر سازمان بلکه در اعتراض به مدیریت رجوی، از سازمان جدا شده بودند، به تحریریه کیهان راه یافتند. رضا رئیس طوسی یکی از کسانی بود که نقش قابل توجهی در موسسات وابسته به منتظری داشت.
پس از چندی، کار این روزنامه به جایی رسید که اخبار امام را بایکوت و در مقابل، سخنان منتظری را با آب و تاب نشر می داد و تأمل برانگیز اینکه، منتظری یک بار نیز به این وضع اعتراض نکرد. نهضت آزادی در این برهه، با شناخت کامل روحیات آقای منتظری، تلاش کرد با «رهبر سازی» از ایشان در موازات حضرت امام، اهداف خود را تأمین کند. البته با هوشمندی و مدیریت حضرت امام در این کار ناکام ماند.(1)
موضوع دیگری که نهضت آزادی را به آقای منتظری نزدیک می کرد، جنگ بود. نهضت آزادی در طول سال های دفاع مقدس، با تمام توان به تخریب روحیه مردم، نفی دفاع مقدس، محکوم کردن ادامه جنگ، اتهام زدن های گسترده به مسئولان نظام و در رأس آنها به امام اقدام می کرد. این گروه، در میانه های جنگ با توجه به موضع گیری های آقای منتظری در جریان باند مهدی هاشمی، به این نتیجه رسید که می تواند از او بیشتر از گذشته برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند.
سمت و سوی موضع گیری های شدید آقای منتظری در برابر امام، اعتراض به نحوه مدیریت بود. در این شرایط نهضت آزادی دریافت که دستاویز مناسبی در برابر امام یافته است. از نظر نهضت، حضور منتظری درجایگاه قائم مقام رهبری فرصت بسیار مناسبی را برای تقابل با نظام و رهبری فراهم کرده بود. از این رو، شروع به ارائه تحلیل های غلط از مسائل کشور و القای آن از طریق دفتر و اطرافیان آقای منتظری کرد. کار به جایی رسید که در اواخر جنگ، تمام صحبت های نهضت آزادی، از زبان آقای منتظری جاری می شد. در این میان، ایشان در جایگاه قائم مقام رهبری، نقش اپوزیسیون نظام را ایفا می کرد و از رسانه های گروهی، به خصوص صدا و سیما، مطالب نهضت آزادی را به عنوان انتقاد از مسئولان بیان می نمود. البته این رابطه در این مدت پنهانی و با واسطه بود، ولی آنچه اهمیت داشت، هماهنگی دیدگاه های آقای منتظری و نهضت آزادی بود.
پس از اعدام سیدمهدی هاشمی، آقای منتظری به بهانه ادای وظیفه، به طرح مسائلی راجع به جنگ و انقلاب روی آورد که همان ها را نهضت آزادی بیان می کرد؛ برای نمونه وی می گوید:
«ما در اثر قصورها و ضعف ها و خودمحوری ها و سوء مدیریت ها و سپردن کار به دست ضعفا و سیاست های غلط و ناهماهنگی های روشن در تصمیمات و در اجرا، [ممکن است] یک چنین ملت بزرگ و فداکار و کم نظیری در تاریخ را به تدریج از دست بدهیم. روحانیت جایگاه خود را از دست داده است و تعداد داوطلب برای جبهه ها و کمک کننده ها به جبهه ها و حاضر در مراسم سریعاً رو به کاهش است و بسیاری از کمک ها از روی فشار و ترس و رو دربایستی است.»(2)
مورد یاد شده، نمونه هایی از تحلیل های فراوان و غلط آقای منتظری در سال های پس از 65 است. آنچه در این میان درخور توجه بود، هماهنگی مطالب بیان شده بین نهضت آزادی و صحبت های آقای منتظری بود. با این توضیح که اول نهضت آزادی مطلبی را بیان می کرد، پس از آن، آقای منتظری همان مطالب را در سخنرانی های خود عنوان می نمود. آقای منتظری در سخنرانی (22/11/67) خود در جمع مردم و مسئولان، جامعه را بسته، مسئولان را لجوج، خودمحور، دشمن بعثی را پیروز جنگ و ایران را مقصر اعلام کرد و مدعی شد که اشتباه کردیم و باید توبه کنیم و... نظیر این سخنان، در بیانیه های نهضت آزادی منتشر می شد و کسانی که اخبار را پیگیری می کردند مشابهت آنها را درمی یافتند.
حضرت امام خمینی (رحمت الله) از مواضع آقای منتظری به شدت ناراحت بود، از این رو، در پیام خود به نام منشور روحانیت، به صورت رسمی از خانواده شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل های غلط آقای منتظری از مواضع انقلاب معذرت خواست. آنچه در بیانات حضرت امام مشهود هست، این که حرف های آقای منتظری همان حرف های نهضت آزادی است. ایشان می فرماید:
«نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته، در اظهارنظرها و ابراز عقیده ها، به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی اش عدول می کند... ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه ها و لیبرال ها می خوریم... من به آنهایی که دست شان به رادیو و تلویزیون و مطبوعات می رسد و چه بسا حرف های دیگران را می زنند، صریحاً اعلام می کنم تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال ها بیفتد.»(3)
امام خمینی (رحمت الله) تلاش کرد که از سقوط آقای منتظری در دامان نهضت آزادی جلوگیری کند، اما او به این نصایح توجهی نداشت و سرانجام بین دو گزینه حضرت امام و نهضت آزادی، گزینه دوم را انتخاب کرد.
لیبرال ها، طیف وسیعی از نیروهای وابسته به نهضت آزادی، پیمانی ها، میثمی ها و... بودند که با شرایط فراهم شده از سوی باند مهدی هاشمی، با بیت ارتباط موثر داشتند و اهداف خود را پی می گرفتند. این ارتباط، الزاماً به معنای حضور فیزیکی مستمر آنها در بیت و در کنار آقای منتظری نبود؛ بلکه این ارتباط می توانست به شکل های گوناگون، از جمله ارسال مراسلات پستی، نامه نگاری و... صورت گیرد. البته حضور مستمر همین افراد پس از عزل آقای منتظری، حاکی از آن است که از قبل نیز با او رابطه داشته اند. به هر حال، هم سویی مواضع منتظری با لیبرال ها و دفاع از منافقین هرگز اتفاقی و بدون تأثیرگذاری این ارتباطات نبود، به خصوص که حضرت امام به کرات از تأثیرگذاری سه گروه لیبرال ها، منافقین و گروه مهدی هاشمی بر آقای منتظری یاد می کنند. سیداحمد خمینی جریان جدایی آقای منتظری از نظام و امام را توطئه ای حساب شده از طرف لیبرال ها و منافقین می دانست که با توجه به نداشتن پایگاه مردمی، توانستند به بیت ایشان رخنه کنند تا جایی که او این گروه ها را بر امام و نظام ترجیح می داد.(4) و حضرت امام نیز در اواخر عمر خود در همین ارتباط فرمود: «نفوذی ها بارها اعلام کرده اند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجه می زنند.»(5)
با رحلت حضرت امام، بیت آقای منتظری به جایگاه امن نهضت آزادی تبدیل شد. این روابط دوطرفه، در سال های اخیر به حدی گسترده و فراگیر و نزدیک به هم بود که هیچ فرقی میان موضع گیری های آن دو وجود نداشت. نهضت آزادی خط و ربط ها را مشخص و آقای منتظری نیز بدون کم و کاست آنها را بازگو می کرد.
سران نهضت آزادی با این که اصل روحانیت را قبول نداشتند؛ اما تا زمانی که آقای منتظری زنده بود، هرساله در سالروز مرگ بازرگان، به حضور ایشان می رسیدند و گزارش نهضت را به او ارائه می کردند. در این دیدارها، ولایت فقیه، قانون اساسی و دولت اسلامی مورد هجمه قرار می گرفت. در یکی از این ملاقات ها، پس از توضیحات دبیرکل نهضت آزادی، آقای منتظری، ورود فقیه به مسائل سیاسی را جایز ندانسته، گفت: «پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز از حق ولایت مطلقه برخوردار نبود. ایشان سپس زندانی کردن و تبعید مخالفان را خلاف عدالت اسلامی شمرد.»(6)
نهضت آزادی، در آخرین ملاقات یعنی ده روز پیش از مرگ آقای منتظری، در 19 آذر 1388 تندیس «تلاش گر حقوق بشر» را به پاس تلاش های وی در سال 1388 به ایشان اهدا نمود.(7)
در این دیدار، بیانیه کانون حقوق بشر، علت انتخاب وی را «مواضع عملی ایشان، از جمله: مخالفت با آنچه به اصطلاح اعدام های بی رویه منافقین در سال های 1360 و 1367 می نامیدند، مخالفت با سخت گیری حکومت علیه شهروندان و دفاع همه جانبه، شجاعانه و مقتدرانه از جنبش سبز مردم ایران دانست.»(8)
نهضت آزادی در بیانیه ای در (29/9/88) به مناسبت درگذشت آقای منتظری، فقدان ایشان را ضایعه ای بس سنگین برای حق طلبان و آزادی خواهان و مبارزان راه آزادی و عدالت دانست و از او به عنوان کسی نام برد که هیچ گاه حق را فدای مصلحت نکرد و حق را حتی هنگامی که به ضررش بود، با صدای رسا فریاد زد و در سال های قبل و پس از انقلاب، به ویژه دورانی که بر نظریات اجتهادی خویش پافشاری کرد، از حقوق شهروندان شجاعانه دفاع کرد و هزینه های آن را نیز متحمل شد.
* پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.