صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۳  ، 
کد خبر : ۲۲۶۰۳۵

اندیشه سیاسى مسلمانان (بخش صد و بیست و دوم)


فتح‌الله پریشان
چهارمین شکل حکومت از منظر اندیشه سیاسی ملامحسن فیض کاشانی، حکومت سلاطین است. البته همان طور که بیان شد حکومت مطلوب دینی از نظر وی، حکومتی است که حاکمان و زمامداران آن دانای به دین و عادل در رفتار باشند، لیکن به دلیل فراهم نشدن شرایط حاکمیت چنین اشخاصی در برخی از برهه های عصر غیبت معصوم(ع)، فیض از باب حفظ نظام، حکومت سلاطین وقت، یعنی پادشاهان صفوی را در جامعه اسلامی پذیرفته و اطاعت از آنان را جایز و حتی لازم قلمداد کرده است. البته مطالعه نوع برخورد علما و فقهای شیعه با حکومت سلاطین در طول تاریخ این مکتب عزیز گونه های متعدد و متنوعی را نشان می دهد، اما فصل مشترک همه آنها این است که علمای شیعه با وجودی که نگاه واقع گرایانه به قدرت سیاسی جامعه عصر خویش داشته اند، سعی کرده اند مطالبه و خواسته شریعت را هم تا جایی که امکان داشته است رعایت کنند.
به عنوان مثال یکی از دلایل قبول حکومت سلاطین صفوی از نظر فیض کاشانی، آن است که این سلاطین، در جامعه اسلامی قدرت را بالفعل در دست داشتند و به تعبیر ایشان، «ذی شوکت» بودند، بنابراین به قول فیض در «رساله شرح صدر» چون با «حاکمیت آنان استقامت احوال مملکت و استیصال اعدای دولت بی سفارت گرز و تیر و وساطت رمح و شمشیر به وجهی منتظم ]بود[ که مزیدی بر آن متصور ]نبود[»، مردم می باید چنین دولتی را اطاعت می کردند، زیرا استبدال آن مستلزم بی نظمی و تفرقه و انشقاق در اجتماع مسلمین می شد. علامه فیض کاشانی برای تأیید و تأکید این سخن شاهد مثالی از صدر اسلام می آورد که نشان دهنده سازش با حکومت وقت- ولو متغلب باشد- از آن مستفاد می شود. فیض در این خصوص در «رساله الاعتذار» می نویسد: «آیا نمی بینید که امیرالمومنین(ع) زمانی که نتوانست در برابر قوم مقاومت کند امر حکومت را به خلیفه اول تسلیم کرد تا نظام اسلام و مسلمین حفظ شده و تفرقه و انشقاق در میان امت حاصل نشود و اجتماع آنان برقرار شده و احکام دین به اجرا درآید.»
دلیل دیگر فیض برای کنار آمدن با سلطنت پادشاهان صفوی این است که به تعبیر وی، «سلاطین صفوی به مقتضای الملک والدین توأمان، استقرار قواعد ملک را به استمرار دین منوط ساخته بودند و شیوه آنان ترویج دین و تعظیم شعائر الهی در میان مسلمانان بود، به نظر می رسد فیض بر پایه چنین استدلال هایی است که در عمل سیاسی خود به همکاری با صفویه پرداخت و از سوی آنان امامت جمعه اصفهان پایتخت حکومت صفویان را پذیرفت تا به تعبیر خود، بدین وسیله «به دستیاری رفیق دولت و پایمردی توفیق و نصرت به ترویج دین قویم و رهبری صراط مستقیم و باز ایستادن منکرات و نواهی» بپردازد. بدون تردید فیض در پارادایمی تأمل و تفکر می کند که در آن سیاست شرعی در عصر غیبت معصومین(علیهم السلام)، تنها با عهده داری فقهای آگاه به دین مجال تحقق می یابد، اما از لحاظ تحقق لوازم و زمینه های برقراری چنین حکومتی عصر فیض مناسب نبود و لذا از باب «مالایدرک کله لایترک کله» باید به اعمال سیاست دنیوی و ضروری جامعه اسلامی از سوی سلاطین ذی شوکت رضایت بدهد و از بستر جلب توجه آنها و همکاری در عمل سیاسی تلاش کند سیاست های دینی را در کنار سیاست دنیوی و ضروری به انجام برساند. بنابراین ذکر حکومت سلاطین در آثار فیض از باب امر واقع و رئال در اجتماع است و به این مفهوم نیست که وی آن را توصیه کرده یا اقبالی به آن دارد. بلکه فیض فقها را نایبان عام و عاملان سیاست شرعی دانسته و در نتیجه آنها را مأذون به اجرای سیاست شرعی معرفی می کند. زیرا هدف از حکومت و سیاست از نظر فیض کاشانی، سامان دادن به معیشت دنیوی انسان ها و رساندن آنها به کمال و سعادت قصوی است و این امر تنها از عهده سیاست شرعی و عاملان آن، یعنی پیامبر(ص) و جانشینانش برمی آید؛ از این رو، تدبیر و هدایت جامعه اسلامی باید به دست کسانی باشد که عالم و آگاه به قوانین الهی و سیاست شرعی انسان بوده و بتوانند هر آن چیزی را که برای رساندن انسان به کمال و سعادت دنیوی و اخروی لازم است، فراهم کنند. در شماره آتی بیشتر درخصوص ولایت فقیه و اختیارات آن و وظایف حکومت اسلامی از منظر فیض کاشانی سخن خواهیم گفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات