صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۱ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۹  ، 
کد خبر : ۲۲۶۷۹۰

گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های 31 شهریور 1390


بصیرت/

کیهان

«نشانه‌ها چه می‌گویند؟!» عنوان یادداشت روز کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید:

همه نشانه‌ها حکایت از آن دارند که برهان الدین ربانی، رئیس شورای عالی صلح افغانستان و اولین رئیس جمهور این کشور، در جریان یک توطئه و پروژه مشترک از سوی آمریکا و رژیم آل سعود به شهادت رسیده است و شهادت ایشان پیام خشم آمیخته به اضطراب و نگرانی آمریکا و متحدان غربی و منطقه‌ای آن از موفقیت بی نظیر و بیرون از انتظار کنفرانس بیداری اسلامی در تهران بوده است.

این نظریه، فقط یک «گمانه» نیست، بلکه واقعیتی است که شواهد و قرائن فراوانی بر صحت آن گواهی می‌دهند. بخوانید!

1-منزل مسکونی شهید برهان الدین ربانی که عملیات ترور در آن صورت پذیرفته، در جاده دهم وزیر محمد اکبرخان کابل که یکی از مناطق و محله‌های معروف کابل است، قرار داشته است.

این ساختمان در فاصله کوتاهی از سفارت آمریکا در کابل واقع شده و منطقه یاد شده تا شعاع چند کیلومتر تحت حفاظت شدید نیروهای آمریکایی بوده است و سرفرماندهی ارتش آمریکا در افغانستان، این منطقه را «منطقه امن و حفاظت شده و غیرقابل نفوذ» اعلام کرده و مخصوصا بعد از تلاش دو هفته قبل طالبان در حمله به سفارت آمریکا، بر شدت حفاظت از آن به گونه‌ای محسوس و چشمگیر افزوده بود، تا آنجا که غیر از افسران ارشد ارتش آمریکا و چند مقام رسمی دولت افغانستان، هیچکس بدون بازرسی نمی‌توانست راهی به درون این حلقه حفاظتی داشته باشد.

با این حال دو تروریستی که برهان الدین ربانی را به شهادت رسانده‌اند علی رغم آن که موادمنفجره را در میان دستار و روی سر خود جاسازی و با خود حمل می‌کرده‌اند، بدون بازرسی وارد حلقه حفاظتی شده‌اند و یا بعد از بازرسی بی آن که مانع ورود آنها شوند به درون حلقه راه یافته‌اند! ممکن است گفته شود از آنجا که تروریست‌های مورد اشاره به عنوان نمایندگان رسمی مذاکره کننده از سوی طالبان آمده بودند، نیازی به بازرسی بدنی آنها احساس نشده است که این احتمال با ارائه شواهدی در ادامه همین نوشته، نفی خواهد شد.

2- شهید برهان الدین ربانی یکی از شخصیت‌های برجسته و شناخته شده‌ای بود که به اجلاس بیداری اسلامی در تهران دعوت شده و در این اجلاس مخصوصا به دلیل جایگاه و سابقه اسلامی و مبارزاتی خود حضور چشمگیر و موثری داشت.

ایشان تصمیم داشت و اعلام نیز کرده بود که تا چند روز بعد از پایان اجلاس به حضور خود در ایران ادامه خواهد داد ولی روز دوم همایش آقای «حامد کرزای» رئیس جمهور افغانستان که برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نیویورک رفته بود، در یک تماس تلفنی به ایشان خبر می‌دهد که دو تن از اعضای طالبان به نمایندگی از این گروه قصد مذاکره فوری با ایشان را دارند و از شهید ربانی می‌خواهد که برای انجام این گفت وگو به کابل مراجعه کند.

اصرار شهید برهان الدین ربانی برای تعویق چند روزه این قرار بی نتیجه می‌ماند و ایشان با عجله و از طریق دوبی به کابل باز می‌گردد. قرار ملاقات ساعت 5:30 بعدازظهر به وقت کابل بود و شهید ربانی که ساعت 4:30 وارد کابل شده بود بی آن که فرصت انجام مقدمات لازم و متعارف را پیدا کند در ساعت مقرر دو فرستاده طالبان -یعنی تروریست ها- را به حضور می‌پذیرد و فاجعه در همان اولین دقایق دیدار به وقوع می‌پیوندد. دراین باره گفتنی است که:

الف: شهید برهان الدین ربانی از یکسال قبل به عنوان رئیس «شورای عالی صلح» افغانستان انتخاب شده و در این فاصله مذاکرات فراوانی با گروههای مختلف افغان داشته است و مطابق روال تعریف شده و شناخته شده اینگونه قرار ملاقات ها، نظیر ملاقات مورد اشاره از مدتها قبل برنامه ریزی می‌شود و از سوی دیگر طی چند روز اخیر اتفاق درخور توجه و تعیین کننده‌ای در میان نبوده است که ترور رئیس شورای عالی صلح از سوی طالبان، ضرورت فوری و فوتی داشته باشد بنابراین به وضوح می‌توان نتیجه گرفت که ترور شهید ربانی، طی چند روز اخیر طراحی شده و به اجرا درآمده است، چرا که تروریست‌ها می‌توانستند با بهره گیری از عنوان نمایندگی طالبان- گروه ترورکننده که مسئولیت آن را نیز پذیرفته است- زمان مناسب دیگری را برای ترور ایشان در نظر بگیرند و یا این که اقدام تروریستی خود را طی چند ماه گذشته و در فرصت ملاقات‌های فراوان دیگری که داشته‌اند عملیاتی کنند؟ این نکته نشان می‌دهد که کانون ترور، از قبل تصمیم به ترور شهید ربانی نداشته و یا انجام آن را یک ضرورت فوری تلقی نمی‌کرده است و این تصمیم در چند روز اخیر اتخاذ شده است. و اما، طی چند روز اخیر، چه رخداد غیرمنتظره‌ای اتفاق افتاده که باعث شده کانون مشترک ترور- آمریکا، آل سعود و پیاده نظام آنها یعنی طالبان- ترور شهید ربانی را در دستور کار فوری و فوتی خود قرار دهد؟ تنها رخداد مهم و سرنوشت ساز این روزها برپایی اجلاس بیداری اسلامی در تهران و موفقیت بی نظیر و فراتر از حد انتظار آن در همراهی ملت‌های مسلمان برای مقابله با سلطه آمریکا و حذف دیکتاتورهای دست نشانده در جهان اسلام بوده است.

ب: اصرار حامد کرزای برای مراجعه شهید ربانی به کابل و انجام ملاقات با نمایندگان طالبان نمی‌تواند به مفهوم اطلاع وی از ماجرا باشد. چرا که شهید ربانی از مخالفان سرسخت طالبان بود و طالبان از دشمنان سرسخت کرزای نیز هست اگرچه مخالفت شهید ربانی و کرزای با طالبان از دو موضع جداگانه بوده است.

از سوی دیگر، حامد کرزای به یقین می‌دانسته که اصرار تلفنی و آشکار وی به برهان الدین ربانی برای بازگشت به کابل و ملاقات با فرستادگان طالبان از نگاه هیچکس پنهان نمی‌ماند بنابراین چنانچه از طرح ترور باخبر بود، نباید با اصرار و آشکارا از برهان الدین ربانی می‌خواست که به کابل بازگشته و با نمایندگان طالبان ملاقات کند.

جمهوری اسلامی

«تحلیل سیاسی هفته» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

این روزها خیمه عزای شیعیان در سوگ شیخ الائمه و رئیس مذهب شیعه، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام برپا شده و مجالس و محافل در ذکر مناقب و فضائل علمی و اخلاقی ایشان تشکیل گردیده است.

به واقع، احیای اسلام راستین در قالب تشکیل حوزه‌های بزرگ علمی، تربیت شاگردان فقیه و آگاه، بحث‌های کلامی و مناظره‌های علمی با مخالفان، مقابله با زاهدنمایان و صوفی‌ها، رویارویی با دغلکاری‌های عباسیان از جمله تلاش‌های مجدانه و مجاهدتهای بیشمار آن حضرت است که توانسته مکتب تشیع را به عنوان مذهب حقه در جهان جاودانه نگهدارد.

در آغاز این هفته، جمهوری اسلامی ایران میزبان دهها اندیشمند و متفکر و انقلابی از کشورهای مختلف جهان بود که در تهران گردهم آمدند تا درباره موضوع «بیداری اسلامی» و تحولات شگرف این پدیده جهانی و آسیب شناسی آن به بحث و تبادل نظر بپردازند.

این اجلاس با سخنان مهم رهبر انقلاب اسلامی آغاز به کار کرد که خطاب به ملتهای منطقه فرمودند:«هرگز به آمریکا و ناتو و رژیم‌های جنایتکاری همچون انگلیس و فرانسه و ایتالیا که زمین و سرزمین‌های شما را میان خود تقسیم و غارت کردند، اعتماد نکنید، به آنها سوءظن داشته باشید و لبخند آنها را باور نکنید، پشت این لبخندها و وعده‌ها، توطئه و خیانت نهفته است».

واقعیت اینست که آگاهی و بیداری امت اسلامی که اکنون به تحولی بزرگ در میان کشورهای منطقه تبدیل شده، قیام‌ها و انقلابهایی را پدید آورده که هرگز در محاسبه قدرتهای سلطه گر و شیاطین مسلط منطقه‌ای و بین‌المللی نمی‌گنجید و اکنون شاهدیم که به خاطر همین عقب ماندگی‌ها از تحولات مردمی، سعی دارند با ایجاد انحراف، خیزش‌های عظیم منطقه را دچار یأس و ناامیدی کرده و استبداد و استکبار را مجدداً براین کشورها مسلط گردانند.

دشمنان غدار بیداری ملتها و ایادی آنها و حتی سطحی نگرها سعی دارند این حرکت‌ها را به عنوان موجی گذرا و حادثه‌ای سطحی تصویر کنند و با تحلیل‌های انحرافی و غرض آلود، مشعل امید را در دل ملتها خاموش سازند. بنابر این لازم است به آسیب شناسی خطراتی که از درون و بیرون، این انقلابها را تهدید می‌کند همت گماشت و تدابیر لازم را بکار بست.

واقعیت اینست که بیداری اسلامی ضربات مهلکی را به استکبار جهانی و صهیونیسم وارد کرده و مهره‌های خطرناکی را از جبهه دشمن ساقط نموده و از صحنه بیرون رانده است، لذا لازم است در این برهه حساس، با آگاهی و بصیرت به رصد ترفندهای جهانی پرداخت و به مسئولیتهای خطیر در قبال قدرتهای استکباری و موج سواران منطقه‌ای عمل کرد.

بنابر این اکنون که فصل جدیدی در منطقه ایجاد شده باید از فرصت پیش آمده به عنوان یک فرصت تاریخی، حداکثر استفاده را برای پایان دادن به سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی بر منطقه بعمل آورد و نگذاشت که فرصت‌های استثنایی در سایه غفلت و خوشحالی، به تهدید تبدیل شود و دشمنانی که با زحمت از در بیرون رانده شدند، پس از چندی از پنجره وارد کشورهای اسلامی شوند.

از امروز با آغاز هفته دفاع مقدس، سی و یکمین سالگرد آغاز جنگ تحمیلی رژیم عراق با نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران در پیش روی ملت ایران قرار می‌گیرد و باید که برای نسل دوم انقلاب، شرایط و اوضاع سالهای اولیه پیروزی انقلاب و موقعیت آغاز جنگ تحمیلی استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی به سرکردگی صدام جنایتکار مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و درسهای لازم برای رویارویی با شرایط خطیر کنونی از آن بدست آید.

آن زمان و در سال 59 که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی توانست دست استکبار جهانی را از کشور ایران قطع کند، دشمنان انقلاب که راهکارهای تفرقه انگیزانه و جنگ افروزانه داخلی را برای ضربه زدن به این انقلاب نوپا آزموده و شکست خورده بودند، راهکار حمله همه جانبه نظامی و اشغال ایران را طراحی کرده و این مأموریت را به صدام عفلقی و شیوخ عرب منطقه سپردند ولی هشت سال دفاع مردانه ملت ایران این نقشه را نیز نقش بر آب کرد و سرانجام صدام را روانه زباله دانی تاریخ ساخت. یاد جوانان رشید دوران دفاع مقدس و شهدای جنگ تحمیلی و ایثارگران آن دوران شاد باد.

گرچه اکنون راهکارهای سخت دشمن و برنامه‌های نظامی برای شکست انقلاب به بن بست رسیده ولی دشمنان انقلاب همچنان راهکارهای نرم را برای شکستن اراده ملت ایران و سلطه مجدد بر کشور دنبال می‌کنند و سعی دارند با تحمیل شرایط دشوار، اوضاع داخلی را بهم ریخته و مردم را به پذیرش شرایطی که با جنگ تحمیلی موفق به تحمیل آن نشدند، وادار کنند، بنابر این باید به هوش بود و لحظه‌ای از توطئه‌های داخلی و خارجی غافل نشد.

رسالت

«التزام به استقلال؛ پشتوانه امنیت کشور» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید:

اشاره: در واپسین بخش این نوشتار پس از توافق نظری بر مفهوم استقلال به چالش‌های امنیتی که می‌تواند در انتخابات استقلال کشور را تهدید و زمینه سلطه مجدد بیگانگان را ایجاد نماید، می‌پردازیم.

‏بنابر پیش گفته‌ها استقلال در ادبیات سیاسی مردمسالاری دینی مبتنی بر قرآن کریم، رهنمودهای بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری و همچنین شعارهای استقلال طلبانه ملت ایران عبارت است از نفی سلطه پذیری و رهایی جامعه از دخالت خارجی در مرحله اول و به دست آوردن توانایی برای رقم زدن سرنوشت و مقدرات یک کشور توسط ملت در گام دوم است. ‏

مرحله اول یعنی نفی استثمار، نفی استعمار، نفی تحقیر ملت به وسیله‏ خارجی، نفی وابستگی سیاسی، نفی نفوذ و دخالت قدرتهای مسلط دنیا در کشور، نفی سکولاریسم اخلاقی؛ اباحیگری و...

در مرحله دوم استقلال که اداره کشور به دست عناصر داخلی می‌افتد آنها برای صیانت از استقلال ملی باید ضمن تقویت اعتماد به نفس ملی و خودباوری؛ هویت اسلامی- ایرانی جامعه، کارآمدی، ضرورت دفاع از مظلومان جهان، تلاش برای دست پیدا کردن بر قله‏های دانش و... را اثبات کنند.

بر این اساس در مقطع انتخابات اگر برایند جریانات و روند تحولات مقوم استقلال کشور نباشد می‌تواند به یک چالش برای امنیت کشور تبدیل گردد.

به عنوان نمونه اگر جریانی یا نامزدی باورمندی عمیقی به مقوله نفی سلطه و جلوگیری از نفوذ و دخالت قدرت‌های غربی در امور داخلی کشور نداشته باشد عملا بر خلاف جریان شعارهای استقلال طلبانه ملت ایران حرکت کرده است.

این عدم اعتقاد اگر ریشه دار باشد و زمینه دست دراز کردن یک جریان سیاسی را مقابل بیگانگان فراهم کند به طور مستقیم به امنیت کشور لطمه می‌زند. ‏

رهبر معظم انقلاب در 14 خرداد 1388 در واکنش به یکی از نامزدهای انتخاباتی که در جریان مناظرات مدعی شده بود سیاست‌های ضد سلطه دولت نهم موجب خوار شدن ملت ایران در افکار عمومی بین المللی شده است فرمودند:«من قبول نمی‌کنم حرف آن کسانی را که تصور می‌کنند ملت ما به خاطر پایبندی به‎ ‎مبانی و اصول خود، در دنیا خوار شده است، از چشم افتاده است؛ ابداً. ما‎ ‎دشمن داریم. دشمنان ما یک جبهه‏ متحدی هستند...»

ایشان همچنین در این مراسم تاکید کردند:«عزت ملی در مدیریت کشور به این معناست که یک دولت، یک نظام، به ملت خود متکی باشد، به مردم متکی باشد».

خطر بازگشت استبداد و سلطه بیگانگان همواره وجو دارد و ملت با بصیرت ایران باید سالهای متوالی مراقبت کند تا فرهنگ عمیق و انیق مردمسالاری دینی به یک ایستار ماندگار تبدیل شود.

تبارشناسی تاریخی استبداد در جامعه ایران نشان می‌دهد که همواره یک پیوند جدی بین استبداد داخلی واستعمار خارجی به منظور زیر سئوال بردن استقلال کشور وجودداشته است. در واقع حمایت استعمار خارجی اعم از(روس، انگلیس، ‌آمریکا و... ) از جریان مسلط داخلی موجد یک دیکتاتوری بی‌چون و چرا درکشور شده است. ‏

استبداد محمدعلی شاه با حمایت روس‌ها و دیکتاتوری رضاخان با پشتیبانی انگلیس قوام یافت. جامعه اسلامی هر جا ازاجرای احکام اسلامی خروج کرده دچار استبداد شده است و این واقعیت انکارناپذیر است. ‏

ابتکار

«چه کسی از مرگ ربانی سود می‌برد؟» سرمقاله روزنامه ابتکار است که در آن می‌خوانید:

ترور پروفسور برهان الدین ربانی رییس جمهور سابق افغانستان و رییس شورای عالی صلح این کشور که ماموریت مهم مصالحه دولت و طالبان را برعهده داشت رویدادی با اهمیت وتاثیر گذار درآینده سیاسی افغانستان است.

 

ربانی از بنیانگذاران اسلام گرایی و اسلام سیاسی در افغانستان به شمار می‌آید. او در دهه 1350 خورشیدی در تقابل با حاکمیت سکولار و قوم گرای داود خان و فعالیت روبه افزایش کمونیستها به همراهی غلام محمد نیازی و گلبدین حکمتیار، جمعیت اسلامی‌افغانستان را پایه گذاری کرد.

کشته شدن نیازی به وسیله حکومت و اختلاف میان ربانی و حکمتیار منجر به رهبری واحد ربانی بر جمعیت اسلامی‌می‌گردد. ربانی از اندیشه‌های اخوانی الهام گرفته بود ولی در عمل یک اسلام گرای دموکرات بود.

بدین معنا که همواره از نوعی دموکراسی دفاع می‌کرد و درصدد تحمیل قدرت خود از بالا و با روش‌های کودتایی نبود. ربانی پس از سال 1371 و تشکیل دولت مجاهدین در کابل به ریاست جمهوری افغانستان رسید.

وی در این دولت به همراه وزیر دفاعش، احمدشاه مسعود تلاش بسیار کرد تا با گروههای دیگر به نوعی مصالحه ملی دست یابد.

اما تک روی‌ها و زیاده خواهی‌های دیگران و البته برخی سیاست‌های اشتباه و تعصبات مذهبی ربانی و اطرافیانش مانع از نیل به مصالحه ملی گردید. در این میان حسن نیت ربانی از دیگران بیشتر و گناهش از سایرین کمتر بود.

ربانی پس از ظهور طالبان برخلاف دیگران به عافیت طلبی روی نیاورد و به همراهی احمد شاه مسعود 5 سال مقاومت علیه طالبان را سازماندهی کرد.

ربانی پس از حمله آمریکا به افغانستان و سقوط طالبان، علی رغم میل قلبی از سمت خود در ریاست جمهوری با مسالمت کنار رفت و قدرت را تسلیم کرزی کرد.

در طول ده سال بعدی ربانی هم تکیه گاه اپوزیسیون قانونی مخالف کرزی، و هم دوستی قابل اعتماد برای خود شخص کرزی بود و حتی برای ایجاد مصالحه میان دولت وطالبان نیز تلاش کرد بنابراین می‌توان گفت که ربانی به شخصیتی میانجی وفراحزبی تبدیل شده بود.

ترور ربانی در این شرایط اقدامی‌برای جلوگیری از برقراری صلح وامنیت در افغانستان است. دراین میان می‌توان به چند گزینه به عنوان عاملان احتمالی ترور ربانی اشاره کرد:

الف- گروههای تندرویی از طالبان که مخالف مصالحه میان طالبان ودولت هستند. به ویژه گروه‌های عرب و پاکستانی هم سو با القاعده.

این گروه‌ها حتی با ملا عمر نیز مخالف هستند و احتمالا از هر گونه نرمش وی نسبت به دولت جلوگیری خواهند کرد. آن‌ها با ترور ربانی تلاش داشتند تا وضعیت را میان طالبان ودولت را غیر قابل آشتی نمایند.

ب- ترور به وسیله کلیت گروه طالبان و به دستور شخص ملا عمر برای نشان دادن قدرت طالبان و امتیاز گیری بیشتر به وسیله این گروه در مذاکرات صورت گرفته است.

آفرینش

«ضرورت مدیریت تخصصی در ورزش» سرمقاله امروز روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می‌خوانید:

در چندسال گذشته ورزش کشور به سبب بسیاری از آزمون و خطاهای بی مورد در سطح مدیریتی متحمل هزینه‌های گزافی شده است.

همیشه نبود سرمایه کافی و عدم اختصاص بودجه‌های مناسب برای رشته‌های مختلف را سبب عدم نتیجه گیری تیم‌های ورزشی می‌دانستیم اما اکنون با وجود هزینه‌های بسیارسنگین در اغلب رشته‌ها به سبب عدم مدیریت‌های تخصصی و غیر ورزشی بازهم شاهد بی سرو سامانی در تیم‌های ورزشی به ویژه فوتبال هستیم.

کمی صریح تر بحث را پیش ببریم؛ قصد سیاه نمایی درمورد موفقیت‌های با ارزش تیم‌های ورزشی کشورمان را نداریم اما آنچه در این چند سال از دستاوردهای ورزشی کشورمان مشاهده کرده ایم با توجه به هزینه‌های صورت گرفته، انتظارات برآورده نشده است.

در صحنه‌های جهانی اگر مدال‌های کشتی و تکواندو را از لیست مدال‌های کشور خارج کنیم می‌بینیم که رتبه‌ای برای کشورمان در رقابت‌هایی همچون المپیک مشاهده نمی‌شود.

اما بحث پیرامون فوتبال آنچنان پیچیده و پرحاشیه است که پرداختن به آن در این مقال نمی‌گنجد و «حکایت رفتن میخ آهنین در سنگ» می‌باشد. تصمیم اخیر مسولان ورزشی کشور در مورد تیم پرسپولیس مرحله‌ای دیگر برای آزمون و خطا در این باشگاه بود. انتخابات جدید و گماردن اعضای جدید هیت مدیره‌ها در باشگاه‌های پرسپولیس و استقلال اقدامی قابل تامل می‌باشد.

حضور افراد غیر ورزشی که حتی کوچکترین تجربه‌ای در امر ورزش ندارند به گونه‌ای چشم بستن بر افراد با تجربه و متخصص دراین عرصه می‌باشد. همچنین مشغولیت این افراد در چندین پست دولتی و غیر دولتی یکی دیگر از انتقاداتی است که به این روش مدیریتی وارد است.

 

مدیری که باید در چند عرصه مختلف فعالیت کند، چطور می‌تواند در برخورد صحیح با مشکلات و تحولات ورزشی متمرکز شود. گرچه عملکرد این افراد در پست‌های دیگر مدیریتی بسیار هم موفقیت آمیز بوده اما این نمی‌تواند دلیلی برای توفیق آنها در امر ورزش باشد.

زمانی در اوایل انقلاب و جنگ به سبب نبود سازمان دهی کافی و عدم حضور نیروهای متخصص در حیطه‌های مختلف، مسولان افرادی متعهد و وفادار به ارزش‌های انقلاب را برای پست‌های مختلف انتخاب می‌کردند که واقعا بهترین روش برای اداره امور در آن زمان بود.

اما هم اکنون با گذشت بیش از سی سال از انقلاب ما دارای نیروی انسانی قوی در عرصه‌های تخصصی هستیم. چرا نباید از حضور آنها در عرصه‌های مرتبط استفاده کنیم؟

کشور ما به عنوان کشوری جوان تلقی می‌شود فلذا ورزش یکی از نیازهای حیاتی برای پرورش و طراوت قشر جوان ما می‌باشد.

خراسان

«خیلی زود فراموش کردیم» عنوان یادداشت روز امروز روزنامه خراسان به قلم غلامرضا بنی اسدی است که در آن می‌خوانید:

یک خویشاوند داریم که برای ما خیلی عزیز است. بزرگ و کوچک طایفه ما به او احترام می‌گذارند. پیرمرد کشاورز، در ذهن ما آنقدر عزیز و بزرگ است که دکتر و مهندس و استاد و روحانی ما هم او را بزرگ می‌بینند و بزرگ می‌دارند. این حرف امروز و دیروز نیست.

پی جوی چرایی ماجرا که شدم، یادم آمد ما از همان کودکی از پدرومادر درباره او خوب شنیده ایم، دلیلش هم این بود که پدرها و مادرهایمان او را بزرگ می‌داشتند علت این مسئله نیز به یک ماجرا برمی گشت که روزی، زورمداری، پدربزرگ ما را به ستم مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. تنهایی پیرمرد هم آن زورمدار را جری تر می‌کند تا ستم را به نهایت برساند، اما خبر ماجرا که به گوش این خویشاوند ما می‌رسد همان لحظه برمی خیزد و خود را به معرکه می‌رساند و با آن گردنکش زورمدار چنان می‌کند، که دیگر زورگویی را از یاد می‌برد.

از آن زمان قریب به هفتاد سال می‌گذرد اما ما این ماجرا را فراموش نکرده ایم. پدر و مادر ما به ما گفتند و ما به فرزندان مان می‌گوییم و همه پیرمرد را گرامی می‌داریم و تا او هست و ما هستیم باز به احترامش تمام قد خواهیم ایستاد چون او از پدربزرگ ما رفع ستم کرد... این ماجرا را داشته باشید تا این نکته را بگویم؛ رزمندگان ما در دفاع مقدس چه کردند، آیا از همه ما، از ایران و تاریخ ایران رفع ستم نکردند؟ آیا به قیمت جان، «جانی دیوانه بغداد» و سربازان جنایتکارش را در هم نکوبیدند.

آیا نباید به رزم رزمندگان و حماسه‌ای که خلق کردند به دیده قدردانی نگاه کنیم؟ پرسش من از همه است، آیا به فرزندان خود گفته ایم از دفاع مقدس، از عاشورایی که هشت سال طول کشید تا یزیدیان زمان نتوانند در کشور امام حسین(ع) پای بگذارند؟ آیا گفته ایم از صدها هزار شهید.

گفته ایم از سختی‌هایی که خانواده شهدا کشیدند و می‌کشند؟ گفته ایم از رنج آزادگان؟ گفته ایم از روزگار جانبازان و خانواده هایشان. گفته ایم تا قدر بدانند مردان پرقدر حماسه را؟ اصلا خود ما که سر سفره انقلاب و کشور نشسته ایم حق نان و نمک به جا می‌آوریم؟

نمی خواهد زبان به مدح این بزرگان بگشاییم برای ادای دین، ولی آیا رفتار ما، زخم به جا مانده از تیر و ترکش‌ها را تازه نمی‌کند؟ متاسفم، من خیلی وقت‌ها چیز دیگری نمی‌بینم، چیز دیگری نمی‌فهمم اصلا برخی نگاه‌ها را که می‌بینم آتش می‌گیرم، برخی حرف‌ها را که می‌شنوم منفجر می‌شوم.

نمی توانم تحمل کنم، نمی‌دانم چگونه باید زبان به فریاد باز کنم که این حق ما نیست حق نسل رزمنده ما این نیست که برخی حق ناشناسانه می‌گویند، حق ما نیست زخم زبان بخوریم و زخم‌هایی که عراقیان صدامی بر جان مان گذاشتند در کشور خودمان نمک سود شود.

حق نیست که در برابر کسانی که با جان خود به دفاع از کشور پرداختند و از همه چیز خود گذشتند. برخی ها، که هنوز در ابتدای راه اثبات برادری خود هم نیستند، ادعای ارث و میراث کنند. انصاف نیست این حرف‌ها که برخی‌ها می‌زنند و نام خانواده شهدا و جانبازان که به میان می‌آید، فورا چرتکه می‌شوند و به حساب امتیازاتی می‌پردازند که در هیچ کتابی نیست.

سیاست روز

«دفاع مقدس و بیداری اسلامی» سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم حسن اختری است که در آن می‌خوانید:

قرآن کریم در سوره نحل آیه ۹۶ از قول حضرت حق می‌فرماید: ما عندکم ینفد و ما عند‌الله باق ولنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون...

۱ـ قرآن کریم در سوره نحل آیه ۹۶ از قول حضرت حق می‌فرماید: ما عندکم ینفد و ما عند‌الله باق ولنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون.

 

آنچه نزد شماست فانی می‌شود؛ اما آنچه نزد خداست باقی است؛ و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کنند. مطابق بهترین اعمالی که انجام دادند پاداش خواهیم داد.

آیت‌الله مکارم شیرازی در ذیل تفسیر این آیه می‌نویسد: طبیعت زندگی این جهان عادی فنا و نابودی است؛ اما اگر بتوان همین زندگی مادی را به نحوی با ذات پاک خدا پیوند داد و برای او و در راه او به کار انداخت رنگ جاودانگی به خود می‌گیرد؛ چرا که ذات پاک او ابدی است بنابراین هر چیزی که با او پیوند داشته باشد.

رنگ جاودانگی به خود می‌گیرد. به همین دلیل، پیامبران، امامان، دانشمندان راستین، شهدا و حتی اعمال صالح با ابدیت همراه هستند.

۲ـ سی و یکم شهریور آغاز هفته دفاع مقدس است. یاد و خاطره شهدا، آزادگان، جانبازان، رزمندگان و به ویژه امام ‌الشهدا که از بین تمام عناوین دنیایی به بسیجی بودن خود افتخار می‌نمود، در طول هشت سال دفاع مقدس را صمیمانه گرامی می‌داریم. به روح پرفتوح شهدا درود و صلوات فرستاده، شفای عاجل جانبازان را از درگاه باری تعالی مسئلت نموده و صبر آزادگان و خانواده معظم شهدا را ستوده و ایثار رزمندگان را خالصانه ارج می‌نهیم.

به یقین ماندگارترین و منصفانه‌ترین صفحات کتاب خاطرات انقلاب اسلامی مربوط به سالهای دفاع مقدس است و در این میان شهدای عزیزمان از بالاترین سهم برخوردارند، چرا که جان عزیزشان را در طبق اخلاص گذاشته و عاشقانه و بی‌منت تقدیم معشوق خود کردند و این رمز ماندگاری شهدای ماست از هر تیپ و طایفه و گروهی که بوده باشند چه سردار و امیر چه سرباز و بسیجی، چه شهری و چه روستایی چه غنی و چه فقیر، چه پیر و چه جوان، چه سنگر‌ساز بی سنگر، همه جهادی فی‌سبیل الله داشتند و به راستی تفسیر عینی آیه شریفه قرآن شدند که فرموده: ما عندکم ینفد و ما عندالله باق.

گرچه بین عاشق و معشوق الهی رمز و رازی است لا یدرک و لا یوصف برای خاکیان که قابل درک است و نه قابل وصف اما باید صادقانه اعتراف کنیم که در انتقال آنچه که به عنوان فرهنگ ایثار شهرت یافته و نشئه‌ای بود از آن راز و رمز الهی به جامعه خود و نسلهای بعدی اگر کوتاهی نکرده باشیم، باید بپذیریم که موفق عمل نکرده‌ایم با گذشت سالها از آن دوران پرافتخار هنوز هم وقتی که در جامعه باکمبود معنویت مواجه می‌شویم این پیکر پاک شهدای سالهای دفاع مقدس است که به یاریمان می‌آیند و با تشییع جنازه از بقایای جسم پاک آن عزیزان سفر کرده، شهر و دیارمان رنگ خدایی یعنی بی‌ریایی به خود می‌گیرد. جا دارد ما جا ماندگان از کاروان عشق خطاب به خود بگوییم این تذهبون!

۳ـ امروز ثمره خون‌های به ناحق ریخته شهدای مظلوم سالهای دفاع مقدس و مقاومت جانانه ملت ایران را می‌توان در بیداری ملتهای منطقه به وضوح دید که علیه حکام مستبد خود و پشتیبانان آنها یکپارچه قیام کرده‌اند و تشکیل حکومت‌های مردمی و مستقل مبتنی بر شریعت اسلامی را مطالبه می‌کنند.

مردمسالاری

«دهه سوم شهریور، یادآور یک حادثه بزرگ» عنوان سرمقاله روزنامه مردمسالاری به قلم کرم محمدی است که در آن می‌خوانید:

شهریور ماه و خصوصا دهه سوم آن یادآور یکی از بزرگترین حوادث تاریخ ایران زمین است. 31 سال پیش در چنین روزها و ایامی تمامیت ارضی، استقلا ل مملکت و جمهوری نوپای اسلا می‌ایران از زمین، هوا و دریا مورد هجومی مغول وار قرار گرفت.

قصر شیرین، سومار، نفت شهر، گیلا نغرب، سرپل ذهاب، مهران، دهلران، خرمشهر، آبادان و... آماج سنگین ترین حملا ت همه جانبه زمینی و هوایی ارتش بعث عراق قرار گرفت.

خبرگزاریهای بین المللی برنامه‌های عادی خود را قطع کردند و اخبار و تحولا ت مربوط به جنگی تمام عیار را لحظه به لحظه به سمع و نظر مخاطبان خود ارائه می‌دادند. آنچه در همه خبرها مشترک است موضوع برتری کامل و پیشروی بی محابای ارتش صدام در خاک جمهوری اسلا می‌ایران است.

اعلام حمایت شاهان و شیوخ عرب از متجاوز، میزان سلا ح‌ها و مهمات اهدائی شرق و غرب به صدام از یک طرف و پیش بینی شکست و نابودی قریب الوقوع جمهوری اسلا می‌ایران از دیگر خبرهائی است که مورد توجه و تفسیر تحلیل گران رسانه‌های خارجی قرار گرفته است.

مقاومت‌های مظلومانه اما قهرمانانه مدافعان شهرهای مرزی در غرب و جنوب کشور آغاز شده و نبردهای سخت تن به تن و حتی تن با تانک رزمندگان اسلا م با نیروهای اشغالگر ورد زبان مردم ایران شده است.

واقعیت آن است که بسیاری از مردم دچار دلهره شده و اخبار پیشروی‌های دشمن بر این نگرانی‌ها افزوده است. در چنین اوضاع و احوالی چشم‌ها به سوی جماران دوخته شده است. همه منتظر واکنش بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران هستند.

 

امام راحل امت (ره) زبان به سخن می‌گشاید. دم مسیحائی آن یگانه دوران، بسان آبی است بر روی آتش اضطراب و تشویش ملتی که گناه بزرگشان استقلال طلبی و آزادی خواهی درلوای نظام دینی است.

برخلاف مردم و سایر مسوولان، امام با قلبی آرام و طمانینه‌ای خاص که از ایمان راسخ و اعتقاد قوی ایشان نشات گرفته بود، فرمودند: دزدی آمده سنگی انداخته و رفته است.

همین یک جمله کافی بود تا روحیه‌های تضعیف شده بازگردد و در برابر تجاوزی آشکار به خاک پاک میهن اسلا می‌ایران، دفاعی مقدس شکل بگیرد. در این دفاع همه سهیم شدند.

بیش از یکصد و چهل جنگنده بمب افکن نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلا می‌ایران شهرهای عراق و از جمله بغداد پایتخت آن را در نوردیده و مراکز نظامی و پشتیبانی دشمن را با موفقیت بمباران کردند.

در نبرد زمینی، مدافعان ایرانی همچنان با چنگ ودندان در صدد متوقف کردن ماشین کاملا آماده و با توان بالا ی جنگی دشمن بعثی هستند.

دنیای اقتصاد

«در انتظار نظام تک نرخی ارز» سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است که در آن می‌خوانید:

به‌رغم اینکه در ابتدای فاصله گرفتن نرخ ارز رسمی از بازار، این روزنامه بارها و بارها در مورد خطرات از دست دادن نظام تک نرخی ارز هشدار داد و در بحبوحه افزایش نرخ دلار در بازار،...

... از افزایش نرخ ارز رسمی با وجود ریسک‌هایی که پرش یکباره آن در اقتصاد ایجاد می‌کرد، حمایت کرد، اما پس از کاهش نرخ ارز رسمی که نشان‌دهنده تصمیمی فراتر از چارچوب بانک مرکزی و نهاد‌های تخصصی بود، شاید دیگر گوشزد کردن سیاست اشتباه اعمالی ثمری نداشت.

اما اکنون وضعیت به گونه‌ای است که شاید تناسب قوای تصمیم‌گیرنده در مورد نرخ ارز رسمی را بتوان به سوی سیاستی کارآتر چرخاند.

در حقیقت رسیدن اختلاف دو نرخ به بیش از 2000 ریال که رانتی عجیب و غریب را در اقتصاد ایجاد کرده و منشاء فسادی دو چندان است خود اولین دلیل برای پافشاری در پایان دادن به این وضعیت است.

آنچه تا به حال بانک مرکزی پس از بزرگ شدن شکاف دو نرخ انجام داده تنها در این عبارت می‌گنجد که سیاستگذار پولی به جای انجام سیاست ارزی در جهت افزایش کارآیی اقتصاد، به دنبال آن بوده تا جلوی رانت‌جویی که از اختلاف دو قیمت حاصل می‌شود را بگیرد.

تمام فکر و ذکر مقامات پولی این شده که چگونه متقاضیان حقیقی را از غیرحقیقی جدا کند؟ در واقع یک سیاست اشتباه باعث شده تا دردسرهای تازه‌ای نصیب بانک مرکزی شود و وقت و توان آن را بگیرد.

اما خود مقامات می‌دانند که هر چه اختلاف دو قیمت وسیع‌تر شود، افراد بیشتری برای استفاده از این رانت دست به کار می‌شوند و راهکارها به مرور کارآیی خود را از دست می‌دهند.

این یک تجربه عملی است که هر چه حجم رانت افزایش یابد، راه‌های مبارزه با آن به مرور غیرکارآمدتر می‌شوند. پس راه‌حل چیست؟ حذف رانت.

خیلی ساده و پوست کنده؛ سری را که درد نمی‌کند، دستمال نبندید. خودمان رانت ایجاد می‌کنیم و آن وقت، کلی این در و آن در می‌زنیم که چطور جلوی فسادش را بگیریم!؟

اما مساله‌ای دیگر. با وجود چنین اختلافی در دو نرخ ارز، بانک مرکزی دیگر نمی‌تواند از نرخ ارز رسمی برای کنترل نرخ بازار استفاده کند

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات