تغییرات در سایه بیداری اسلامی
پس از رخداد بسیار عظیم و رازآلود تحولات منطقه این پرسش اساسی مطرح شد که چگونه یک چرخ کوچک توانست چرخ بزرگ یک حرکت و واقعه تاریخ ساز را به گردش درآورد. در ابتدا سرعت و قدرت پیش رونده این رخداد بن علی را در تونس سرنگون کرد و بلافاصله گریبان دیکتاتور مصر را گرفت و همزمان در لیبی برای سرهنگ قذافی خط و نشان کشید و به عبدالله صالح یمنی اعلام کرد زمان حکومتش به سر رسیده و باید برود و برای پادشاه بحرین زنگ هشدار و آماده شدن برای خداحافظی را به صدا درآورد و به ملک عبدالله کوچک و بزرگ در اردن و عربستان نشان داد که توفان بنیان برانداز آغاز شده، مستکبران غربی را شگفت زده کرد تا آنجا که برای مدتی متعجبانه به روند این تحولات نگاه می کردند و تنها به اندازه ای که نشان دهد دیپلماسی آن در این راستا نمرده و نفس می کشد واکنش های بی خطر و کم خطر از خود نشان می دادند.
آنها منتظر بودند این توفان مهیب در نقطه ای آرام بگیرد تا آنها به خود آیند و با بررسی ابعاد مسئله موضع لازم را اتخاذ کنند، اما گویا توفان آغاز شده به هیچ وجه قصد نداشت تا پیش از سرنگون کردن حاکمان ظالم عرب از حرکت بازایستد، اینگونه بود که سران مستکبر کشورهای غربی ناچار شدند در میانه این رخداد عظیم از خود تحرکی نشان دهند و اعلام موضع کنند، از این رو افکار جهانی بارها و بارها شاهد مواضع مذبذب آنها بود و فهمید که آنها درخصوص روند این تحولات دچار گیجی و سرگشتگی شده اند، آنها درباره این واقعه عظیمی که مشاهده می کردند و به شدت آنها را می آزرد با دو مشکل اساسی مواجه بودند؛
1- این توفان خشمگین و کوبنده سران کشورهایی را هدف گرفته که از لحاظ سیاسی از وابستگان آنان در حد سرسپردگی کامل هستند.
2- سرنوشت این کشورها پس از سرسپردگان غرب و از آنها مهم تر، سرنوشت منطقه چه خواهد شد؟
سراسیمگی غرب
پس از اینکه این دو مشکل و اهمیت آن برای کشورهای غربی مشخص شد، مسئله سومی هم رخ عیان کرد که عبارت بود از یک حقیقت بزرگ، اینکه این تحولات دارای ویژگی هایی است که چنانچه با آنها پیش برود و آنها در شکل گیری ساختار سیاسی آینده این کشورها نقش تعیین کننده داشته باشند همه چیز به نفع جمهوری اسلامی ایران و در راستای اهداف آن، تمام خواهد شد. پس از آشکار شدن این حقیقت، سراسیمگی غرب چند برابر شد تا آنجا که غرب پذیرفت با تمام ضررهای این حرکت و صدماتی که به منافع غرب وارد می کند کنار بیاید، مشروط بر اینکه منجر به تجلی حقیقت مذکور نشود، اما آیا این خواسته منطقاً تحقق پیدا می کرد؟ کسی برای آن تضمینی نداشت! غربی ها وارد مرحله برنامه ریزی و تصمیم گیری شدند و کار را در سه حوزه پی گرفتند:
1- در کشورهایی که مشخص شده بود حاکم مستبد سرنگون شدنی است در حرکتی کاملاً مزورانه و اغواگرانه از حاکم مستبد به سمت معترضان و انقلابیون چرخش پیدا کردند به این امید که بتوانند در روند شکل گیری ساختار سیاسی و وضع قوانین اساسی و تصمیم گیری های سرنوشت ساز در این کشورها دخالت تعیین کننده، داشته باشند. در حال حاضر کشورهایی مانند: تونس، مصر و لیبی
2- در کشورهایی که حاکمان مستبد آن جان سخت هستند مانند عبدالله صالح در یمن، عیسی بن حمد پادشاه بحرین و پادشاه برخی دیگر از کشورهای عربی تلاش می کنند با حمایت های همه جانبه از آنها مانع سقوط شان شوند و به نظر می رسد تا زمانی که کفه این حاکمان سنگین تر است اینگونه رفتار می کنند و چنانچه مردم مقاومت کنند و در صحنه باقی بمانند و حاضر باشند هزینه های بیشتری بدهند و نظام حاکم را دچار فرسایش و ضعف و در نتیجه کفه خود را سنگین تر کنند، کشورهای مستکبر بلافاصله تغییر جهت می دهند و از آنها حمایت می کنند. یعنی به آنچه در بالا اشاره شد روی می آورند.
3- آنها احساس کردند می توانند از آشفتگی موجود در منطقه که تمام قد برای آنها تهدید است استفاده و بخشی از آن را برای خودشان تبدیل به فرصت کنند. با این اندیشه مسائل مهم منطقه را از نظر گذراندند و هنگامی که به سوریه رسیدند، متوقف شدند، با این امید و تصور که سوریه همان گمشده ای است که در این وضعیت خطرناک که مشکلات از هر سو آنها و هم پیمانان شان را تحت فشار قرار داده، می تواند تا حدودی از سختی ها و فشارها بکاهد. اینگونه بود که آنها سوریه را به عوض تمامی تحولات تونس، مصر، لیبی، یمن، بحرین به گروگان گرفتند تا همه چیز را یکجا از دست نداده باشند و به عبارت دقیق تر در هنگامی که تحولات پی درپی منطقه علیه آمریکا و وابستگان منطقه ای اش و به نفع ایران بود، آنها با دست گذاشتن بر روی سوریه به صید بزرگی رسیده بودند که تا حدودی می توانست، معادله جدید را متوازن کند و چه بسا آن را به نفع آنها تغییر دهد.
¤ هدف قرار گرفتن کانون مقاومت- آمریکایی ها، صهیونیست ها و عرب ها که سردمدار توطئه در سوریه هستند، در مورد اهمیت سوریه اتفاق نظر دارند. به اعتقاد آنها حکومت بشاراسد از لحاظ سیاسی، جغرافیایی و راهبرد در نقطه ای واقع شده که با استفاده از آن عامل اصلی چالش های جدی برای این سه مجموعه است. مهم ترین ویژگی این بخش از خاورمیانه، برخورداری «از گفتمان مقاومت» است. این مسئله نیز مربوط به روزها و سال های اخیر نیست و بیش از سه دهه از عمر آن می گذرد. این گفتمان کانونی است که تمام مجموعه های امروز درگیر با مسئله سوریه را در بر می گیرد با این ترسیم که آمریکا، رژیم صهیونیستی، بیشتر کشورهای عربی همسو با عربستان در یکسو هستند و ایران، سوریه، لبنان فلسطین و حزب الله در سوی دیگر. به شهادت اسناد معتبر و اعترافات برآمده از جمع طرف مقابل نتیجه فعلی این است که گروه طرفدار «گفتمان مقاومت» پیش است. آنهایی که این روزها علیه سوریه توطئه می کنند نیم نگاهی نیز به فردای منطقه دارند.
برفرض اگر چرخ انقلابات در جریان همین حالا متوقف و چهره و وضعیتی که از خود نشان می دهد به عنوان چهره جدید سیاسی منطقه تثبیت شود، آثار تقویت «گفتمان مقاومت» به روشنی تمام در آن دیده می شود. وضعیت موجود، عراق، مصر، لیبی و .... برای «گفتمان مقاومت» بسیار بهتر از گذشته است. حال چنانچه چرخ حرکت انقلاب های جاری به حرکت خود ادامه دهد و یمن، بحرین و ... نیز به این مجموعه بپیوندند همه چیز به مراد «گفتمان مقاومت» خواهد بود، افزون بر آن که امنیت سیاسی اجتماعی متزلزل برخی از کشورهای عربی منطقه در معرض تحول جدی قرار خواهد گرفت. در این واقعیات و تصورات، نقش سوریه بسیار پررنگ است، از این رو طرف ضد «گفتمان مقاومت» به این می اندیشد که چنانچه این سوریه (با رهبری بشار اسد) وجود نداشته باشد همه تهدیدات تا آنجایی از بین می رود که دیگر خبری از «گفتمان مقاومت» باقی نخواهد ماند و دامنه نفوذ، تأثیرگذاری و بازیگری منطقه ای ایران محدود، حزب الله و حماس مهار و دولت های روی کار آمده در کشورهای دستخوش تحول متعادل می شوند و در نهایت کشورهای ضد «گفتمان مقاومت» در همه عرصه ها به پیروزی کامل می رسند و حتی خطر کشورهای انقلاب کرده را نیز از بین می برند. این تصور رویایی با تحلیلی که به همراه آن ارائه شد اشتهای گروه ضد «گفتمان مقاومت» را برای سرنگون کردن حکومت بشاراسد بیش از پیش کرد تا آنجا که می توان گفت به سادگی از آن دست بر نخواهد داشت.
¤ فعال شدن کار گروه توطئه- این کارگروه که اعضایش همان طرف ضد «گفتمان مقاومت» بود، زمان تحولات منطقه و پریشانی اوضاع را برای فعال کردن «توطئه» مناسب دید و با فرصت طلبی به «مشابه سازی» روی آورد. مبنای مشابه سازی هم این بود که در سایر کشورهای موردنظر ایجاد اعتراضات مردمی و گسترش آن کار را به پیش برد و آنها تصمیم گرفتند در سوریه نیز آن روش را تکرار کنند، اما این روش در سوریه به دلایلی جواب نداد و تعداد کمی از مردم به صحنه آمدند، از این رو آنها به استخدام مزدور و کشتن برخی افراد تظاهرکننده روی آوردند تا مردم بیشتری تحریک شوند و به خیابان بیایند، اما چون تعداد افرادی که به خیابان می آمدند زیاد نبود و نظر آنها را جلب نکرد به موازات این اقدام، گروه های تروریستی ربایش افراد و حمله مسلحانه به نیروهای نظامی و امنیتی را شروع کردند.
این گروه ها افراد عادی و شاخص را می ربودند و در حالی که از آنها فیلمبرداری می کردند آنها را به بیان اعترافات کذب وامی داشتند و در بیشتر مواقع این افراد را می کشتند و فیلم اعترافات کذایی را به اربابان شان تحویل می دادند و آنها هم به رسانه های خارجی همداستان با خودشان می دادند تا پخش شود و وضعیت سوریه در افکار جهانی وارونه به نمایش درآید. به موازات این اقدامات داخلی اقدامات خارجی در گام اول با فعال شدن رسانه ها برداشته شد تا آنجا که تعدادی از رسانه های غربی و عربی به شکل روزانه از سوریه اخبار منفی به همراه آمار تعدادی کشته دروغین را به خورد مخاطبان می دادند که در یک برهه ای کاشف به عمل آمد که حدود 500 نفر از کسانی که به دروغ اعلام شده بود کشته شده اند، زنده بودند.
پس از اینکه در این بخش رسانه ها در انعکاس اخبار جهت دار و دروغ به حد مطلوب رسیدند کم کم اظهار نگرانی مقامات غربی از مسائلی که در سوریه می گذشت شروع شد و گاه گاهی برخی شخصیت های مسئول بین المللی مانند «بان کی مون»، رئیس سازمان ملل را نیز به گرفتن چنین مواضعی سوق می دادند. غربی ها که به بلندپروازی برخی مقامات ترکیه پی برده بودند از برخی انتقادات مقامات ترکیه نسبت به حکومت سوریه، آنچنان مشتاقانه استقبال می کردند که مقامات ترکیه در نوبت بعدی شدیدتر انتقاد می کردند تا نظر غرب را به خودشان جلب کنند. به تدریج بحث تحریم برخی شخصیت های دولتی سوریه نیز مطرح و اجرا شد و پس از مدتی از آن هم فراتر رفتند و دولت سوریه را تحریم کردند و کلینتون و اوباما نیز چندین مرتبه از بشار اسد خواستند که کرسی قدرت را ترک کند. یکی از علت های عدم شکل گیری توافق خارجی برای فشار بیشتر بر سوریه و تهدید آن ملاحظاتی بود که روس ها و چینی ها داشتند و فعلاً اجازه ندادند تهدیدات خارجی و حتی تحریم ها خیلی شدید و سخت شود.
وضعیت داخلی سوریه- سوریه از گذشته در تقسیم بندی سیاسی کشورهای عربی در گروه کشورهایی متمایل به شوروی قرار داشت، این تقسیم بندی متأثر از ایدئولوژی ای بود که افزون بر شکل دادن به محتوای سیاسی ساختار سیاسی و کارکردهای آن را نیز تحت تأثیر قرار می داد. پس از درگذشت حافظ اسد و روی کارآمدن بشار اسد کشور سوریه دستخوش تغییر خاصی نشد مگر اینکه بشار اسد جوان با آشنایی که نسبت به تغییر و تحول در عرصه های مختلف زندگی بشر داشت، تغییرات نامحسوسی را ایجاد کرد، اما در کل می توان گفت مسیر و حرکت همانی بود که قبلاً بود با این احتمال که برخی ضعف ها بیشتر آشکار شده بود. در حوزه امنیتی وجود چند قومیت، چند دین و چند مذهب سوریه را در وضعیت های خاص از جمله وضعیت موجود آسیب پذیر کرده است و دشمن از آن به عنوان پاشنه آشیل استفاده می کند. فقر و عقب ماندگی یکی دیگر از ضعف های این کشور است که دشمن به خوبی از آن بهره برداری کرده است.
توانمندی سوریه برای مقابله- برخلاف تبلیغات پر حجم و سازماندهی شده علیه سوریه این کشور برای مقابله با توطئه پیچیده ای که علیه اش طراحی شده است از توانمندی بالایی برخوردار است. از جمله:
- بخش نظامی و امنیتی: ارتش سوریه به سبب وضعیت نه صلح و نه جنگ با رژیم صهیونیستی و حضور دائمی در خارج از شهرها معمولاً در یک آمادگی نسبی به سر می برد و در غائله اخیر نیز مسئولان سیاسی و نظامی به خوبی توانسته اند انسجام و یکپارچگی ارتش را حفظ کنند که مانند ترکیب جمعیتی این کشور متنوع است و این از موفقیت های بزرگ حکومت محسوب می شود تا آنجا که دشمنان سوریه به غیر از چند مورد ناچیز و کم ارزش نتوانستند ادعای بحرانی شدن وضع ارتش را دستاویز تبلیغات خود کنند. حمله گروه های سازماندهی شده تروریست به ارتش و مردم غیرنظامی کمک زیادی به حفظ انسجام ارتش از لحاظ روحی و روانی کرد و دست حکومت را برای برخورد با آنها بازگذاشت.
- بخش سیاسی: ساختار بخش سیاسی حکومت سوریه هم محکم و قوی قواره اش را حفظ کرد و دچار ریزش نشد. حکومت سوریه با حفظ این بخش نیز نشان داد از صلابت لازم برخوردار است و با عادی نگه داشتن امور جاری اجازه نداد، زندگی روزمره مردم تحت تأثیر تبلیغات دشمن و فعالیت های عوامل شان در داخل قرار گیرد.
- بخش اجتماعی: شاید مهم ترین امتیاز بشار اسد و مهم ترین و قوی ترین رکنش در حفظ نظام موقعیت اجتماعی وی باشد. برخلاف دشمنان که از پایگاه اجتماعی قوی برخوردار نیستند، بشار اسد دارای پایگاه اجتماعی قوی است که در طول شش ماه گذشته در سه چهار تظاهرات گسترده آن را به نمایش گذاشتند. سوریه با حفظ این توانمندی ها و استقامت بیشتر در برابر توطئه قطعی شده می تواند بر دشمنانش غلبه کند.انشاءالله