1- 31سال پیش وقتی ارتش صدام با گستاخی از مرزهای ایران عبور کرد، همین شهرهای کرمانشاه (قصرشیرین، سرپل ذهاب، گیلان غرب و ...) تبدیل به خط مقدم مقاومت و دفاع مقدس شدند. آن روز استان کرمانشاه مانند دیگر استان های مرزی ما، مظلوم واقع شد اما مردمان غیور آن پا پس نکشیدند و پهلوانی را با جان خویش معنا کردند. 30 سال پس از آن یورش بی رحمانه اما ناکام، کرمانشاه دیگر خط مقدم مقاومت نیست چرا که خط مقدم اکنون به خیابان های قاهره و بیروت و غزه و بغداد و صنعا و منامه منتقل شده است.
و امروز تنها مردم ایران نیستند که پنجه در پنجه مستکبران و طاغوت های سرسپرده انداخته اند بلکه ملت های مسلمان مصر و لبنان و فلسطین و یمن و بحرین و عراق نیز در این مقاومت اسلامی وارد شده اند. با این حال کرمانشاهی های خونگرم و غیور، جزو «السابقون» مجاهدت و مقاومت هستند و هر جا- مثل دیروز- که مجال عرض اندام پدید آید، هیبت پهلوانی و شکوه پایمردی را به تماشا می گذارند. گل از گل کرمانشاهی ها شکفت، آن هنگام که مقتدا و مولایشان قدم بر این سرزمین پاک نهاد. صدای این دیدار شوق آفرین و طرب انگیز، حتما تا دوردست دنیا خواهد رفت و در ذهن های کنجکاو مشتاق دانستن، جای بیشتری برای این علامت سؤال خواهد گشود که چرا در طوفان تقابل ملت ها و حاکمان در جهان، پیوندی چنین عمیق و عاطفی میان مردم و رهبری ایران برقرار است؟
هراس از ابعاد پر پژواک این پرسش در دنیاست که آمریکایی ها را وادار می کند مقارن اتفاق بزرگ در کرمانشاه، به خیال خود یک بمب صوتی- تبلیغاتی در واشنگتن هوا کنند! از نگاه آمریکا و اسرائیل، اگر هیچ کلام و گفتار و استدلالی در سفر ولی امر مسلمین مبادله نشود، همین تصویر جوش و خروش محبت مردم نسبت به مردی که او را مقتدا و امام و مولای خود می دانند، هراس انگیز است و نباید در مصر و یمن و بحرین و عربستان و لیبی یا در آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه دیده شود. پس باید همان هنگام که این تصاویر به دنیا مخابره می شود، جنجال راه انداخت و هیاهو به پا کرد و حواس افکار عمومی جهان را پرت کرد.
2- همین چند روز پیش بود که سلفی ها به همراه تک تیراندازهای اسرائیلی در قاهره به بازی فراخوانده شدند تا با راه اندازی جنایتی علیه قبطی های مسیحی شامل 300 کشته و زخمی به دنیا و به خود مردم مصر القا شود چقدر اسلامگراها خوفناک هستند و نباید دعوت آنان را لبیک گفت! برای چندمین بار و در نقشه ای نخ نما آمریکا و اسرائیل به واسطه همراهی استخبارات یک دولت عربی- که در عبریگری حرف اول را می زند- کوشید باز تولید و احیای مجدد القاعده را در مصر و دیگر کشورهای اسلامی «تداعی» کنند.
هدف این بود که هم مردم مسلمان و معتقد مصر را از اسلامگرایی بترسانند و راه حاکمیت اسلام بر قانون اساسی و نظام سیاسی آینده را سد کنند، هم اسلامگراهایی را که هماهنگ با مردم انقلابی شعار «الاسلام هو الحل» سر می دهند و علیه سازش کمپ دیوید و سیطره آمریکا موضع آشتی ناپذیر می گیرند، منفعل سازند و هم دیگر ملت ها را نسبت به اصل اسلامگرایی متوحش کنند. داستان سقوط فرعون نوکرمآب مصر، برای غرب هرگز کهنه نخواهد شد چرا که این ماتم بزرگ برای آنان، حکایت مرگ و زندگی است. بنابراین می ارزد در یک شب، چند صد نفر وسط خیابان های قاهره به خاک و خون کشیده شوند شاید که از دل این «فتنه مذهبی و قومی»، راه حل جادویی شکست انقلاب اسلامی مصر پیدا شود.
9-8 ماه است که صهیونیست ها سراسیمه فریاد می زنند شعار «الله اکبر» و «اسلام هو الحل» و راهپیمایی های اعتراض از مبدأ نمازجمعه و نتایج نظرسنجی های هفتگی- حاکی از اوج گیری تمایلات اسلام خواهانه مردم مصر- به غایت خطرناک است. طی این مدت از یک سو صهیونیست ها و از یک سو دولت عبری- عربی آلوده به القاعده و طالبان، علی الدوام آمریکا را به سرزنش گرفته اند که در برابر تصاعد امواج بیداری اسلامی و به زیر کشیدن دیکتاتورها، منفعل و مستاصل عمل می کند. تشدید صدای انقلاب ها در حد فاصل بیت المقدس تا حرمین شریفین، به معنای آن است که تنها دو ستون باقی مانده برای اعمال سیاست های استکباری در منطقه خاورمیانه، به غایت تقّ و لق شده و هر لحظه می تواند فرو بریزد.
در این میان هیبت انقلاب اسلامی ایران و الهام بخشی و توفندگی آن، مکالمات خلوت مستکبران را نیز درنوردیده و اکنون در تحلیل های آشکار آنان پیداست. آنها امروز دیگر نمی توانند این رازمگو را پنهان کنند که انقلاب اسلامی ایران نه تنها مهار و محدود و منکوب و منفعل و منزوی نشده بلکه هر روز در آینه انقلاب یکی از ملت های منطقه باز می تابد و کاخ دیکتاتور دیگری از دیکتاتورهای فاسد غربگرا را دق الباب می کند؛ حاکی از اینکه مهلت شما تمام است و باید نوای «ارحل» و «الرحیل» را به جان بخرید.
اکنون در حالی که انقلابی مصری و مجاهد لبنانی و فلسطینی صراحتا با افتخار می گویند که چشم به انگشت اشارت و بشارت «امام خامنه ای» در ایران دارند، سرویس های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا و اسرائیل به همراه بازوهای رسانه ای اختاپوسی بسیج می شوند تا این سیمای تابناک ایران را مخدوش نشان دهند و به نام مستند، روایتی واژگونه تحویل مخاطب دهند. اکنون بازوی فرهنگی پنتاگون- ناتوی فرهنگی- با تمام قوا و استعداد نیرو بسیج شده تا به همه آن صدها میلیون ناظر به جنبش درآمده در اکناف دنیا بگوید «اسلام»، دهشتناک و «ایران» خوف انگیز است و باید از هر دوی آنها گریخت نه اینکه به چشم الگو و ایده و افق و آرمان نگریست.
3- چند ساعت مانده به آن اتفاق بزرگ در کرمانشاه که نگاه مردمی مشتاق در نگاه مهربان مقتدای خود گره بخورد و طنین امواج این عشق بیکران به عنوان خبری مهم در کانون توجه افکار عمومی دنیا قرار گیرد، تمام دستگاه تبلیغاتی آمریکا (از رئیس جمهور و وزیر خارجه و وزیر دادگستری تا رئیس اف بی آی و همه رسانه های وابسته) به تکاپو افتادند تا با همهمه و تولید سر و صدا و جنجال علیه جمهوری اسلامی، فاز دیگری از سناریوی اورژانسی ایران هراسی را - به موازات پروژه اسلام هراسی- به اجرا بگذارند. آنها ادعا کرده اند دو ایرانی مرتبط با سپاه، می خواسته اند با حمله به سفارت عربستان و اسرائیل، عادل الجبیر سفیر عربستان در واشنگتن را طی عملیات بمبگذاری ترور کنند. با آغاز این سناریو، اوباما مدعی شد «ایران قوانین بین المللی را نقض کرده» و کلینتون گفت«ایران منزوی خواهد شد و رفتار آنها زمینه ساز محدودیت بیشتر است».
دستپاچگی و شلختگی در نوشتن این سناریوی- به قول رابرت مولر رئیس اف اف بی آی- هالیوودی آن قدر واضح است که کسی از سناریونویسان به ذهن خود فشار نیاورده و برای این پرسش مقدر پاسخی تعبیه نکرده که از بمبگذاری در سفارت عربستان و ترور سفیر سعودی در آمریکا، چه چیزی نصیب ایران می شود؟ و اساسا چنین اقدامی چه ارزش سیاسی، اطلاعاتی یا تبلیغاتی و رسانه ای دارد؟ اگر هم قرار باشد کسی از ترور و تروریسم بپرسد-همان گونه که روزنامه لوموند اخیرا با لحنی چالشی نوشت- این ایران است که باید آمریکا و همدستانش را در منطقه به چالش بگیرد که چرا از انواع ترورها و گروه های تروریستی علیه ملت و نخبگان و مقامات ایرانی جانبداری کردید؟ یا مثلا رذل آدمکشی مثل عبدالمالک ریگی را کدام سرویس های غربی و عبری-عربی تر و خشک می کردند و قصه دیدار در ماناس قزاقستان و دوبی امارات و افغانستان چه بود؟
اما وقتی کسی سقوط می کند نمی شود از او پرسید که چرا رفتاری از سر منطق و استدلال و اتقان ندارد. او دستش به هر چیز که در اطراف خود برسد، چنگ می اندازد. طی 7-6 دهه پس از جنگ جهانی دوم و تاسیس رژیم نامشروع صهیونیستی، هرگز ابرقدرت آمریکا و رژیم صهیونیستی و نوکران وابسته به آنها مانند امروز مستأصل و سرآسیمه نبوده اند. بنابراین اگر در حالی که به گوشه انزوا خزیده اند رگبار بی هدف بگیرند و سروصدا تولید کنند نباید پرسید منطق شما چیست و روی کدام حساب و کتاب چنین می کنید.
آنها با تاسیس رژیم اشغالگر قدس در سال 1948 و کودتا علیه نهضت نفت در ایران (1953) و انواع خیانت ها و جنایت های زنجیره ای- که یکی از آنها همین تحمیل جنگ به ملت های ایران و عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین - بود، به ملت های مسلمان منطقه اعلام جنگ کردند و امروز فقط پاتک آن تک های یکطرفه را دریافت می کنند. 30 سال پیش ماشین نظامی آنان در کرمانشاه و ایلام و خوزستان به گل نشست و امروز در دیگر خطوط مقدم مقاومت به باتلاق افتاده است. بنابراین ما از بن دندان ایمان داریم که جنگ در جریان است اما این جنگ قصه امروز و دیروز نیست که آب در دلمان تکان بخورد. همچنان که جنگ ما قصه گلوله و بمب و ترور و جنایت و کشتار جمعی نیست. ایران اگر با جبهه استکبار می جنگد، سلاح بزرگ و کاری اش، محبتی است که در میان ملت ها برمی انگیزد و متقابلا رعبی است که در دل قدرت ها می اندازد.
این حکایت جنگ نرم ماست که دشمن را- ولو لب و انگشت به دندان بگزد- خلع سلاح می کند. قل موتوابغیظکم. ما و مولای ما دعا کرده پیامبراعظم(ص) هستیم. امام صادق(ع) فرمود «پیامبر(ص) بسیار در نماز خود دعا می کرد که خداوندا! به علی بن ابیطالب، محبت در سینه مومنان و هیبت و عظمت در سینه منافقان را ببخش!» بنابراین آیه نازل شد که انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودّاً». محبت متقابلی که مهر ماه سال گذشته میان امام و امت در قم مقدس به جلوه درآمد، امسال از خیابان های کرمانشاه جوشیده است یعنی که تلاطم دلدادگی، مرکز و مرز نمی شناسد و جغرافیا بردار نیست. دشمن نیز از همین محبت بی کرانه و عشق بدون مرز به هراس افتاده است؛ از اینکه هر چه عشق به اسلام و ایران بیشتر منکوب و سرکوب می شود، بیشتر شعله می کشد. هر چه می خواهند ایران را منزوی و اسلام را ایزوله کنند، قالب های تحمیلی بیشتر در هم می شکند و انقلاب اسلامی بیشتر جلب توجه می کند. (البته در این میان، همین تناقضات 2-3 سال اخیر دولت اوباما ثابت کرد سگ زرد، برادر شغال است و توبه گرگ، مرگ!).
4- در این صحنه فراخ جنگ که دشمن چه در قبال ملت ایران و چه ملت های ستمدیده منطقه، «امید و ایمان و اتحاد» را آماج جنگ نرم قرار داده، بی انصافی است که سیاستمداران و گروه ها و رسانه هایی در داخل به اعتبار رفتار یا گفتار خود، در 3 رکن «روحیه و باور و وحدت» خلل بیافرینند یا به حاشیه سازی بپردازند. اگر سر زندگی و پویندگی و رزمندگی مدل «امت- امامت» ایران الگویی الهام بخش در جهان است که قطعا چنین است، حرکت برخلاف این الگوی شاداب و الهام بخش، جفایی نابخشودنی است. چندی پیش دکتر لنکرانی وزیر سابق بهداشت نقل کرده بود« تنها زمانی که عصبانیت رهبرانقلاب را دیدم، وقتی بود که برای شرکت در مراسم افطار اساتید، از پشت حسینیه می آمدیم. در طول مسیر، دو نفر از مسئولان هر کدام گلایه ای از دیگری را گفتند. ایشان برآشفت و فرمود شما که برای کار خودتان مسئولیت نگرفته اید! باید همت تان رفع مشکل کشور و خدمت به مردم باشد. این دعواها را دور بریزید. به جای آن بروید کار کنید. مبنای کارتان هم قانون باشد نه سلایق شخصی خودتان».
آفرینندگان حماسه 22 خرداد و 9 دی 88، و رقم زنندگان حماسه مهرماه 89 قم و مهرماه 1390 کرمانشاه همه پیامشان در این بیان بلند ولی امر مسلمین خلاصه شده است که «اکنون دنیا در یک پیچ تاریخی است. اینجاست که نظام ما می تواند الگو بودن خود را به اثبات برساند... اگر ناامنی و رکود و تفرقه داشته باشیم، مردم منطقه مأیوس خواهند شد. ملت ایران الگوی مردم منطقه هستند».