رضا اشرفى
تحولاتی که در نظام بین الملل انجام می شود و همچنین مواضع و کنش و واکنش قدرت های بزرگ نسبت به آن، تأثیر عمده ای در آینده سیاست بین الملل دارد. این مسئله در دو حالت از اهمیت گسترده ای برخوردار خواهد بود. ابتدا اینکه تحولات در حال انجام، گسترده بوده و از مسائل خرد خارج شده و سطوح کلان را در عرصه منطقه ای و فرامنطقه ای در بر بگیرد و دوم اینکه کلیت نظام بین الملل در حال گذار بوده و زمینه های لازم برای ایجاد یک شکاف تاریخی مهیا شده باشد. تحولات خاورمیانه از یک سو و همچنین خیز برداشتن برخی از کشورها همچون چین و بازگشت روسیه به عرصه نظام بین الملل از سوی دیگر نشان از آن دارد که تغییراتی در سطح کلان در عرصه جهانی در حال انجام است. ساختار نظام بین الملل نیز پس از فروپاشی شوروی سابق هنوز نتوانسته به طور تمام و کمال الگو و گفتمان یکدستی از خود معرفی کند. اتفاقاً یکی از دلایلی که کشوری مثل چین در عرصه های اقتصادی، نظامی و فنی که می تواند به سطح سیاسی نیز گسترش پیدا کند، توانست به پیشرفت برسد این است که نظام بین الملل از ساختار تثبیت شده ای برخوردار نبود. البته آمریکا تلاش بسیاری کرد تا پس از افول نظام دو قطبی، الگوی تک قطبی به رهبری خود را به دیگران تحمیل کند. واکنش های واشنگتن به 11 سپتامبر نیز در همین راستا بود که نمونه ای از تئوری «ساموئل هانتینگتون» در برخورد تمدن ها را به همراه داشت، اما تحولات بعدی جهانی که با رشد روزافزون و سریع چین و همچنین بازگشت به قدرت روسیه همراه بود این اجازه را از واشنگتن گرفت. در چند سال اخیر بحران مالی بزرگ غرب و اقتصاد بیمار آمریکا و اروپا نیز مزید بر علت شده است. در این میان، چین و روسیه از این توانایی برخوردار هستند که با تقویت متحدان پیشین و همچنین پذیرش متحدان جدید الگوی بین المللی تازه ای را در کنار کشورهای غربی معرفی کرده و به نمایش بگذارند. آمریکا به خوبی از این مسئله آگاه است که اتحاد کاملاً استراتژیک روسیه و چین، سد بزرگی را در برابر خواسته هایش ایجاد می کند.
تلاش برای برقراری پیمان استراتژیک با افغانستان و بی میلی برای خروج از خاک این کشور، نزدیکی روز افزون با کشور هند و در مقابل رها کردن و حتی حمله های هر روزه به دشمن قدیمی هند یعنی پاکستان از جمله بازی هایی است که آمریکا در شبه قاره انجام می دهد تا در این بخش از جغرافیای جهان، بین اتحاد روسیه و چین شکاف ایجاد کند. باراک اوباما در سفر خود به هند مستقیماً به دولت این کشور اعلام کرد که کاخ سفید از دهلی نو برای عضویت دائم شورای امنیت حمایت می کند. اگر چه چنین اتفاقی دست کم در این ساختار سیاسی جهان و در آینده قابل پیش بینی انجام شدنی نیست، اما رئیس جمهور آمریکا با این پیشنهاد پیامی به روسیه و چین فرستاد که هند کم کم در حال تبدیل شدن به متحد استراتژیک و قدرتمند آمریکا در مقابل اتحاد شرقی چین و روسیه است. یکی از دلایلی که واشنگتن هر روز از متحد دوران جنگ سرد خود یعنی پاکستان فاصله می گیرد این است که با نزدیک شدن به هند به دنبال ایجاد صورت بندی دیگری در منطقه به نفع خود است. البته این چرخش، واکنش های منطقه ای و فرامنطقه ای دیگری را به همراه دارد. بی شک زمانی که آمریکا برای نزدیک شدن به هند از پاکستان فاصله می گیرد، اسلام آباد نیز برای جبران این سیاست، خود را به چین و روسیه نزدیک می کند. مسکو و پکن نیز که تمایلی ندارند هند را به عنوان لنگرگاه شبه قاره ای آمریکا ببینند از پذیرش پاکستان به عنوان متحد منطقه ای کاملاً حمایت می کنند. در چند ماه اخیر مقامات بلندپایه پاکستان در چندین نوبت به دو کشور چین و روسیه سفر کرده اند که پیشتر سابقه نداشت. البته ناگفته نماند که تداوم چنین رفتارها و شکل گیری اتحادها و ائتلاف های جدید در منطقه مختلف جهان رویارویی های شرقی - غربی را افزایش خواهد داد. در چنین شرایطی اگر روسیه و چین بخواهند اتحادی شرقی را بازسازی کنند مجبورند که همواره و در سخت ترین شرایط از متحدان خود حمایت کنند. همان رویکردی را که آمریکا همواره دنبال می کند مگر اینکه از توانش خارج شده و فشار افکار عمومی تداوم این کار را برایش محال کند.
هم اکنون خاورمیانه نمونه مشخصی از این رویکرد است. آمریکا زمانی دست حمایت خود را از پشت حسنی مبارک برداشت که چاره ای جز آن برایش نمانده بود، اما پس از آن، از طرق مختلف سعی دارد از متحدان منطقه ای خود حمایت کرده و دشمنانش را در خاورمیانه تا تغییرحکومت تحت فشار قرار دهد؛ رویکردی که روسیه و حتی چین تا چندی پیش آن را دنبال نمی کردند. این دو کشور عضو شورای امنیت در حالی به قطعنامه 1973 علیه لیبی رأی دادند که زمانی متحد منطقه ای آنها بود. آمریکا و ناتو نیز با سقوط «معمر قذافی» مسکو و پکن را دور زده و به دنبال تقسیم سهام خود هستند. این در حالی است که آمریکا و غرب هیچ گاه برای عربستان، بحرین، اردن، یمن و دیگر متحدانش چنین سناریویی نمی چینند مگر آنکه مجبور باشند.
البته نمونه لیبی، دو کشور روسیه و چین را هوشیارتر کرد تا نه تنها متحدان خود را به آمریکا تسلیم نکنند، بلکه در مواقع لازم و در واکنش به غرب متحدان جدیدی را به خود اضافه کنند. بر همین اساس بود که مسکو و پکن پیش نویس تحریمی علیه سوریه را وتو کردند. چین و روسیه با قرار گرفتن در کنار سوریه فاز دیگر مقابله با آمریکا را کلید زده اند تا واشنگتن در دو جبهه پاکستان و سوریه با چالش جدی مواجه شود. آمریکا هر جا که نیاز ببیند از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل استفاده می کند. این رویکردی است که روسیه و چین نیز باید از این پس یاد بگیرند تا اتحادی شرقی را در برابر اتحاد غربی ایجاد کنند؛ مسئله ای که در شبه قاره و در جنگ اتحاد و ائتلاف هند - آمریکا در برابر روسیه، چین - پاکستان در حال انجام است. حال اگر این اتحادها با کشورهای دیگر منطقه و فرامنطقه که گرایش های ضدآمریکایی دارند، هماهنگ شود هژمونی آمریکا به راحتی به چالش کشیده خواهد کشید، چنانکه بخشی از آن را در قبال سوریه می توان مشاهده کرد.