على صادقى
مسلمانان که بیشترین هزینه ها و خسارات را در قیام های ضد استعماری از سوی دولت استعماری انگلیس متحمل شده بودند و از طرفی، مورد آزار و ظلم و ستم هندوهای افراطی هم قرار داشتند به مرور به فکر جدایی از هند و داشتن هویت مستقل افتادند. جنبش «هندی خلافت» که عملاً از سال 1919 توسط مسلمانان راه اندازی شد، تا سال 1922 تا حدی توانست انگیزه و احساسات مردمی را تحریک کند و به آنها جهت دهد. این احساسات به تدریج، به یک آرمان اساسی مبتنی بر اتحاد مسلمانان و نجات آنها، از جمله مسلمانان هند از سلطه استعمار و امپریالیسم غرب مبدل شد. این جنبش به رهبری محمدعلی جناح در میان توده های مسلمان، گسترش یافت. از سوی دیگر نهضت های احیا و اصلاح دینی در میان هندوان نیز به وجود آمد که از الگوهای غربی بهره می گرفتند. جنبش های اسلامی و جنبش های هندو، هر دو سعی داشتند با جذب جنبه های مثبت فرهنگ و تمدن غربی، هویت جدیدی را خلق کنند. در شبه قاره هند، رقابت این جنبش ها در روش، ابزار و هدف، تحت کنترل و سازمان دهی استعمار انگلیس، جدایی هرچه بیشتر این دو گروه عمده را باعث می شد. بنابراین، انگلیسی ها حزب کنگره را برای هویت بخشی و سازمان دهی جنبش های هندی به وجود آوردند. استعمارگران بریتانیایی هرچند خود به اداره امور مستعمرات می پرداختند، به لحاظ تفاوت های فرهنگی، آن بخش از فرهنگ بومی را تقویت می کردند که مغایر منافع آنان نبود و یا برای پیشبرد اهداف شان مفید تشخیص می دادند. بنابراین، حزب کنگره تشکیل شد. استعمار انگلیس از این طریق، هم اختلافات را دامن می زد و هم به آن عمق می بخشید.
اگرچه ناسیونالیسم در هند تا قبل از سال 1919 به صورت ملی و ضداستعماری عامل انسجام بین مسلمانان و هندوها بود؛ اما پس از الغای خلافت به دنبال جدایی رهبران، احساس تبعیض طبقه متوسط مسلمان در به دست گرفتن مناصب و شغل ها در شهرها، اجحاف و استثمار زمین داران بزرگ هندو بر رعایای مسلمان خود و نیز زیان پیشه وران و صنایع دستی مسلمانان از تولیدات ماشینی، ناسیونالیسم مذهبی و جدایی طلبی مسلمانان رشد کرد و مسلمانان به دنبال جدایی از هند گام برداشتند. مسلمانان که هم ازسوی استعمارگران انگلیسی و هم از سوی هندوهای افراطی تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند و با احساس در اقلیت بودن، در آرزوی تأمین های عاطفی بیشتر، با وابسته کردن خویش به دنیای اسلام، وارد جنبش خلافت شده بودند، لذا سعی کردند تحت لوای این جنبش به حقوق خود دست یابند. مسلمانان تصور می کردند که وجود حکومت اسلامی قدرت مند و ارتباط با آن، عزت و حرمت آنان را تأمین می کند و قدرت معامله و چانه زنی آنان را در برابر اکثریت هندو افزایش می دهد، پایان جنبش و الغای خلافت، مسلمانان را به این آگاهی رسانید که حقوق آنان در دل تشکیلات فدرال یا خارج از آن تأمین می شود، چراکه مسلمانان در این دوره تحت فشار زیادی از سوی گروه های افراطی مذهبی هندو قرار داشتند که استعمار انگلیس هم نقش زیادی در تفرقه افکنی و ایجاد دشمنی بین هندوها و مسلمانان ایفا می کرد. از جمله این گروه های هندوی افراطی می توان از فرقه «آریا سماج» نام برد که از قدیمی ترین جنبش های هندوست که در سال 1875 در بمبئی تأسیس شد و بیشترین طرفدارانش از طبقه تحصیل کرده پنجاب و دشت های شمال هند بود. آریا سماج به منزله انجمنی از هندوهای فرهیخته بود که سنت ناب وداهای باستان را دنبال می کرد. فرقه تندرو «آریا سماج» در اثر ورود استعمار ایجاد شده بود. این جنبش به طور آشکار علیه باورهای اعتقادی و مذهبی دیگر مذاهب غیرهندو به ویژه اسلام موضع گیری می کرد و اولین جنبشی بود که به نظامی شدن و تسلیح پیروان خود اقدام کرد. این جنبش، احیای هندوئیسم، تجدید حیات فرهنگ، زبان و قدرت هندو در سراسر شبه قاره را دنبال می کرد. «سنگامان» و «شودهی» نیز دو نهضت دیگر هندویی فرقه گراست که در اواخر قرن نوزدهم ظهور کردند. جنبش این نهضت ها نیز با هدف احیای مذهب هندوئیسم و طرد، تقبیح و تکفیر دیگر مذاهب به وجود آمد و جالب اینکه، بار ضدمسلمانی آنها، بیش از بار ضداستعماری آنان بود!