على صادقى
چنان که از بررسی سرگذشت کذاب قادیان و نیز دقت در بعضی از حوادث آن روزگار کاملاً واضح می شود که «میرزا غلام احمد قادیانی» یکی از دست نشانده ها و مهره های مهم دولت انگلیس بوده است تا دولت انگلیس بتواند به کمک وی پایه های قدرت خود را در شبه قاره هند مستحکم تند.
«شورش کاشمیری»، ادیب، سخنران و فعال سیاسی مشهور و یکی از رهبران نهضت ختم نبوت، می نویسد: «بعد از آنکه قیام بزرگ نیروهای جهادی و انقلابی مسلمانان شبه قاره هند در سال 1857م. از انگلیسی ها شکست خورد و علما و رهبران این انقلاب شهید، زندانی و یا تبعید شدند، دولت اشغالگر انگلیس به فکر دسیسه ای افتاد تا از طریق آن جذبه و شوق جهاد و آزادی خواهی را از دل های مسلمانان بیرون کند. در وهله اول برای نیل به این هدف گروهی از علمای سوء را به خدمت گرفت و با خود هم فکر و هم نوا ساخت و آنان نیز فتوا هایی مطابق میل حکام اشغالگر انگلیس صادر می کردند. مهم ترین فتوایی که توسط آنها صادر شد، فتوای حرمت جهاد بود. البته استعمار انگلیس به این فتوا ها راضی نبود، بلکه می خواست که کلاً واژه و ایده جهاد منسوخ اعلام شود و چون می دانست که غیر از پیامبر کس دیگری قدرت چنین کاری را ندارد، لذا چاره کار را در این دید که یک پیامبر و نبی ساختگی به وجود آورد و این مسئولیت را به او واگذار کند.»[تحریک ختم نبوت (اردو)، شورش کاشمیری، ص32-22، مکتبه چتان، چاپ سوم، 1994م، لاهور]
دولت انگلستان در اوایل سال 1869م. برای تحقیق و بررسی اوضاع سیاسی هند، هیئت ویژه ای را به این سرزمین فرستاد. اعضای آن هیئت عبارت بودند از: چند نفر از اعضای پارلمان انگلستان، مدیران برخی روزنامه ها و نمایندگان کلیسای انگلستان. هیئت مزبور مأموریت داشت راهی را بیابد تا از طریق آن بتوان در ملت هند حس وفاداری و نیروی فرمانبرداری را هر چه بیشتر تقویت کرد و همچنین بتوان شوق و جذبه جهاد را از قلوب مسلمانان این سرزمین بیرون ترده و آنها را تابع فرمان دولت انگلستان کرد. اعضای هیئت در بازگشت به انگلستان یافته های خود را در قالب دو گزارش ارائه کردند. در گزارشی که با عنوان «ورود امپراتوری بریتانیا به هند ارائه شد، چنین آمده بود: «اکثر مسلمانان هندی از رهبران دینی خود با خلوص تبعیت می کنند؛ اگر ما بتوانیم کسی را پیدا کنیم که ادعا کند حواری نبی و پیامبر(ص) است، برای تأمین منافع بریتانیا بسیار مفید خواهد گشت.» (همان، ص 22 و 23)
ظاهراً این دیدگاه بعد از کارشناسی لازم مورد تأیید قرار گرفت و سرانجام پس از تحقیقات بسیار، از میان گزینه های مختلف، غلام احمد قادیانی برای پیشبرد چنین طرحی مناسب تشخیص داده شد.
میرزا غلام احمد از سال 1864 تا 1868م. در دفتر معاون فرمانداری «سیالکوت»(شهری در ایالت پنجاب) یک کارمند عادی بود. در همین دوران بین وی و کشیش مسیحی سیالکوت، آقای «بتلر»، ارتباط برقرار شد و دیدارهای مداومی بین آن دو و عموماً به طور خصوصی انجام می گرفت. بتلر قبل از اینکه به انگلستان برود، در دیداری مفصل و طولانی با او به گفت وگو می نشیند. سپس به ملاقات معاون فرماندار که او نیز یک انگلیسی بوده است می رود و به او سفارشاتی می کند. دیری نمی گذرد که میرزا غلام احمد از شغلش استعفا داده و به قادیان بازمی گردد. مدتی بعد هیئت فوق الذکر به هند می آید و پس از انجام تحقیقات لازم به بریتانیا بازگشته و گزارش های خود را ارائه می کند. متعاقب ارائه گزارش ها، فعالیت های میرزا غلام احمد در قادیان آغاز می شود. طبق گزارش اطلاعات مرکزی بریتانیا، معاون فرماندار سیالکوت از چهار نفر برای اجرای چنین طرحی مصاحبه می گیرد و بنا به دلایلی میرزا غلام احمد به عنوان بهترین گزینه انتخاب می شود.