اختصاصی بصیرت/
پیشرفت در تکنیکها و شگردهای جنگ روانی و تکیه بر تصویرسازی بهجای واقعنمایی که خلق پدیدهها را فراتر از واقعیتها و بهصورت مجازی امکانپذیر میسازد، امروز دست کارگزاران عملیات روانی و جنگ نرم را برای پیشبرد اهداف خود باز گذاشته تا بتوانند با اغوا بهجای اقناع، افکار و حتی باورها را جهتدهی کنند.
به عبارتی، مدیریت ادراک در دنیای امروز که نهتنها علیه تودهها بلکه نخبگان نیز دنبال میشود، نیازی به اطلاعات واقعی و عینی ندارد؛ چراکه با بهرهگیری از تکنیکها و شیوههای جدید جنگ روانی و ارائه تصاویر مجازی جهتدهنده و برنامهریزی شده، جامعه هدف را تحت تأثیر قرار میدهند و حتی باورسازی میکنند و رفتارها نیز بهگونهای است که در سطح خرد، برای تأمین سود شرکتهای تولیدی بدون آنکه مصرفکننده نیازی به یک محصول تولیدی داشته و آن محصول نیز چندان مزیتی برای تأثیرگذاری بر زندگی مصرفکننده داشته باشد، این متخصصان تبلیغات فروش هستند که میتوانند با بزرگنمایی مزیتهای یک محصول خاص و پیوند آن با ذهنیت و ادراک مصرفکننده و الگوهای جذب و دفع نزد وی، زمینه قالب کردن آن محصول را فراهم کنند.
با سپری شدن چند روز از مطرح شدن سناریوی شیطانی برچسبزنی به جمهوری اسلامی ایران و ادعای کمدی طرح ترور سفیر عربستان و انفجار سفارتخانههای رژیم صهیونیستی و عربستان، آنهم بر اساس اعترافات عناصر دستگیرشدهای که به سپاه قدس مرتبط دانسته شدهاند، لایهها و ابعاد جدیدی مکشوف میشود که میتواند اهداف پنهان و ضمنی طراحان این سناریو و شگردهای القایی آنان برای مدیریت بر ادراک و جهتدهی به افکار را روشنتر کند. یکی از نشانگانی که استفاده از این نوع تکنیکهای القایی را لو داد، حذف یکباره رژیم صهیونیستی از این سناریو و تمرکز ماجرا بر روی ترور سفیر عربستان بود؛ به این معنا که اگرچه در مراحل اولیه، ادامه ادعاها برای بزرگنمایی خطر جمهوری اسلامی (ایرانهراسی) و توان سپاه قدس (سپاههراسی) و انتقال تصویری هراسانگیز به افکار عمومی به صورت گستردهای مطرح بود؛ ولی در مراحل بعدی دامنه این ادعاها محدود شد و جالبتر اینکه مقامات رژیم صهیونیستی که همواره از هر مستمسک و بهانهای علیه جمهوری اسلامی استقبال میکنند، این بار به صورت کاملاً هماهنگ با این سناریو سکوت اختیار کرده و میدان را به نفع اهداف اصلی طراحان این سناریو ترک کردهاند.
دلایل این تغییر در جهتگیری را میتوان در گمانههای زیر جستوجو کرد:
1- تحریف و تغییر واقعیتهای مربوط به سپاه قدس که ماهیت و مأموریت آن کمک به آزادی قدس شریف و اتحاد همه نیروها و ظرفیتهای جهان اسلام برای حمایت از فلسطین است، به نیروی تروریستی در درون جهان اسلام با هدف خنثیسازی نقش این نیرو و جایگزینی تفرقه و رویارویی بهجای وحدت و اتحاد در نیروهای واجد انگیزه برای کمک به این رسالت که در تمام جهان اسلام از جمله کشورهای عربی نیز وجود دارند.
2- تغییر در جبههبندی احتمالی برآمده از این سناریو از شکل صلیبی یعنی مسلمان- غیر مسلمان، به جبههبندی در درون جهان اسلام که نوعی جبران اشتباه در سناریوی سال 2001 است که در آن سناریو با فهرست کردن 56 کشور اسلامی، جبههبندی بر آمده شکلی صلیبی به خود گرفته بود.حتی عربستان و ایران از جمله هفت کشوری بودندکه به حمله هستهای نیز تهدیدشده بودند و عربستان نیز در معرض ادعاها قرار گرفته بود که در آن مقطع کشورهای اسلامی را در صف مخالفان اقدام آمریکا برای حمله به کشورهای اسلامی قرار میداد؛ اما در این سناریو پس از پی بردن به بازتابهای پیگیری آن به شکل اولیه در جهان اسلام، بلافاصله به تمرکز بر روی ترور سفیر عربستان تغییر شکل یافت تا اختلاف در بین کشورهای اسلامی جایگزین جبههبندی مسلمان - غیرمسلمان شود.
3- گزینش رندانه کشور عربستان برای محوریت در جبههبندی فوق علیه جمهوری اسلامی که علاوه بر داشتن وضعیتی که از تحریکپذیری لازم برای برای ورود به این سناریو برخوردار است، عربستان توان اقتصادی جهت باجدهی به آمریکا و سرازیر کردن ذخایر مالی و ارزی خویش برای خرید تسلیحات غربی را برای مقابله با تهدیدات خیالی وساختگی دارد. با این سناریو اگر دو کشور عربستان و ایران با یکدیگر درگیر هم نشوند، زمینه فروش تسلیحات غربی و خروج شرکتهای تولیدی سلاح و مهمات از رکود فراهم میآید. چنین پدیدهای لازمه سرپا نگهداشتن اقتصاد بحرانی آمریکا و اروپا در شرایط خروج نیروهای آمریکایی از عراق و کاهش مصرف تسلیحات و مهمات تولیدی است. ضمن اینکه عرصه جدیدی برای حضور در خلیجفارس و سرگرم نگهداشتن نیروهای آمریکایی با هزینه کشورهای عربی نیز فراهم میآید.
4- زمینهسازی برای فرسایش توان جهان اسلام با رودرو قرار دادن دو قدرت منطقهای که بتواند نگرانی آمریکا و غرب را از آینده این منطقه برطرف کند؛ چراکه قرار گرفتن مجموعه کشورهای اسلامی در مسیر توسعه و پیشرفت و ارتقای شاخصهای پیشرفت در این کشورها در کنار بازگشت به هویت اسلامی در بین ملتها و نفوذ هویت اسلامی در کشورهای غربی که تا پیش از این در چهره اسلامهراسی از سوی غرب بازتاب یافته بود، نیاز به راهحلهایی از نگاه غرب دارد که فرسایش توان و ذخایر جهان اسلام یکی از این راهحلهاست.
بنابراین در همان حال که آمریکا با جلو انداختن ژنرالهای نظامیاش رابطه با جمهوری اسلامی را در پوشش برپایی خط تلفن مستقیم یا خط سرخ دنبال میکند، طراحی چنین سناریوی شومی را که میتواند شبیه همان سناریوی جنگ تحمیلی و تحریک صدام علیه ایران به حساب آید، در دستور کار قرار داده است.آن بار آمریکاییها با تسخیر لانه جاسوسی تحقیر شده و میخواستند آن را با تحریک صدام علیه ایران جبران کنند و این بار نقشه فریب یک کشور اسلامی دیگر را طراحی کرده اندکه البته بعید است سران سالمند عربستان سعودی از عبرتهای گذشته غفلت کنند. آنها بهخوبی میدانند که آمریکاییها حتی اگر بتوانند از پس بحرانهای اقتصادی و اجتماعی خویش بر آیند، قادر به حضور دائمی در منطقه نیستند و این کشورهای منطقه هستند که باید به قواعد همجواری و همزیستی مسالمتآمیز پایبند باشند. آمریکا حتی پیش از بحرانها و پس از آنکه عراق به تحریک این کشور جنگ علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرد، برای تضمین منافع خویش، با اعزام مک فارلین برای معامله با ایران به رسوایی ایران گیت گردن نهاد. امید است سالمندی، دیده عبرتبین سران سعودی را از کار نینداخته باشد.