رضا گرمابدری
این روزها برخی از مقامات آمریکایی سخنانی می گویند که بی نصیب از سلامت عقلانی است. برای نمونه می توان به سخنان «جک کین» فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش آمریکا در جلسه استماع کنگره آمریکا و اظهارات «روئل مارک گرچت» کارشناس سابق بخش خاورمیانه در سازمان جاسوسی سیا و از اعضای بنیاد «دفاع از دموکراسی ها» اشاره کرد.
«جک کین» در کنگره آمریکا گفت: «چرا آنان (مسئولان ایرانی) را نمی کشیم؟ این افراد حدود هزار آمریکایی را کشته اند[!] چرا ما آنها را ترور نکنیم؟ نمی گویم اقدام نظامی کنیم ولی عملیات محرمانه [ترور] را پیشنهاد می کنم.»
«روئل مارک گرچت» نیز گفت: «سپاه از منطقی که آمریکا بر اساس آن عمل می کند، استفاده نمی کند. آنان را نمی توان مرعوب کرد، مگر اینکه یکی از آنان کشته شود.» وی با اشاره صریح به نام سردار «حاج قاسم سلیمانی « فرمانده سپاه قدس گفت: «قاسم سلیمانی بسیار سفر می کند... تکان بخورید ... تلاش کنید یا دستگیرش کنید، یا بکشیدش.»
این اظهارات سخیف و بی مایه که بر جای مانده از فرهنگ و ادبیات گاو چران های آمریکا است، برای بسیاری پرسش برانگیز است. آنها می پرسند چرا مقامات آمریکا اینگونه جسورانه، بی منطق، تهدیدآمیز و وحشیانه صحبت می کنند؟ یافتن پاسخ، کار سختی نیست. پاسخ را باید در زنجیره اتفاقاتی یافت که این روزها در حوزه منافع نامشروع آمریکا دیده می شود. فصل مشترک این اتفاقات، ناکامی های مکرر آمریکاست.
برخی از این اتفاقات عبارتند از: (1- آماده شدن نیروهای نظامی آمریکا برای خروج کامل از عراق: جمهوریخواهان پس از اشغال عراق و درک اینکه در ورطه خطرناکی افتاده اند که می تواند منجر به رسوایی بزرگ در داخل و خارج آمریکا شود، رندانه خروج از عراق را برای دموکرات ها به ارث گذاشتند و حال که نیروهای سرشکسته آمریکا آماده خروج از عراقند، با آن مخالفت می کنند و دولت اوباما را تحت فشار قرار داده اند.
2- نابسامانی در افغانستان: اوباما نیروهای آمریکایی مستقر در عراق را با وعده حل معضل افغانستان به این کشور اعزام کرد، اما افغانستان همان افغانستان گذشته باقی ماند و تغییر محسوسی نکرد و دست اوباما همچنان خالی است.
3- ناتوانی در مهار بیداری اسلامی: بیداری اسلامی که منطقه را فراگرفته و با سرعتی ویرانگر، دقیقاً برخلاف نیات و برنامه های منطقه ای آمریکا به راه افتاد بدون آنکه آمریکایی ها قادر باشند تأثیر قابل توجهی بر آن داشته باشند. حرکت بیداری اسلامی همچنان ادامه دارد بدون اینکه آمریکایی ها برای مهار آن به توانایی خودشان و کشورهایی که در معرض این توفان پرخروش هستند، اطمینان آرام بخشی داشته باشند.
بحران اقتصادی آمریکا و جنبش «تسخیر وال استریت» را نیز باید به محورهای فوق اشاره کرد. با اینکه مقامات آمریکایی بسیار تلاش کردند تا این جنبش را در مهجوریت نگه دارند و در خفا آن را سرکوب کنند، شکست خوردند و اظهارات معترضان که شهروند آمریکایند و به سبب سیاست های چپاولگرایانه آمریکا در فلاکت مزمن به سر می برند و نیز برخورد وحشیانه پلیس آمریکا با آنها به گوش مردم جهان رسید و همه، آن را دیدند و به پوچ بودن ادعاهای انسان دوستانه آمریکا پی بردند که به واسطه آن، مردمان و دولت های دیگر را تحقیر و تنبیه می کردند.
آنچه که پاسخ پرسش پیش گفته را کامل تر و روشن تر می کند، شکست قطعی کلیه سیاست ها و برنامه های آمریکا علیه ایران است. آمریکایی ها برای مقابله با ایران، کار را از محاصره اقتصادی شروع کردند و به تدریج موارد متعددی را در حوزه های سیاسی، امنیتی، فرهنگی، اجتماعی، تبلیغی و ... به آن افزودند. آنها با اینکه در اقدامات خصمانه اشان علیه ایران از هیچ اقدام سخیفی فروگذار نکردند و حتی در این اواخر، مضحکانه ایران را به ترور سفیر عربستان در آمریکا متهم کردند، دیدند ایران از مواضع اصولی و منطق مقاومتش دست برنمی دارند و تمامی راه ها را برروی آمریکا بسته است. ناکامی های متعدد آمریکا که تنها به مواردی از آن اشاره شد، مقامات آمریکا را سرخورده و سردرگم کرده، تا آنجا که، عاجزانه به هر اقدام وموضع گیری روی می آورند. از این رو می توان گفت، آنچه از زبان «کین» و «مارک گرچت» نقل شده است، تنها خواست و نظر آنها نیست و چه بسا میل باطنی بسیاری از مقامات آمریکا باشد که توسط این دو، واگویی شده است. این هم ناشی از ادبیات سیاسی ادب نشده فرهنگ آمریکایی است که سال ها عامل جنگ و جنایت و غارت در نقاط مختلف جهان بوده است.
از اظهارات «کین» در کنگره مشخص می شود، وی از گروه نظامیان بلندپایه ای است که فاقد فهم و درک سیاسی است و با ملاحظه شکست های مکرر کشورش در برابر ایران، از سر عصبانیت، اختیار از کف داده است و بدون توجه به پیامدهای اظهارات سخیفش، هیجان زده درخواستی را مطرح کرد که برای کشورش پیامدهای سنگینی خواهد داشت. با اینکه عصبانیت حاضران در آن جلسه، از ناکامی های آمریکا کمتر از وی نبود، اما عاقلانه تر از او رفتار کردند و از موافقت با پیشنهاد جنون آمیز «کین» خودداری کردند و به این وسیله، لجام لازم را به دهان وی زدند. سخنان «مارک گرچت» از جنس همان سخنانی است که روزانه در سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» جاری است، با این تفاوت که وی این بار آن را علنی کرده، به آن اجازه عبور از فیلترهای تصمیم گیری مرسوم در سازمان مخوف سیاه را نداده است. مهم این است که این اظهارات برای دولت آمریکا مشکل جدیدی به نام «تروریسم دولتی» ایجاد کرده است. مقامات آمریکایی باید برای افکار عمومی توضیح دهند: چرا بدون هرگونه سند معتبری به جمهوری اسلامی ایران اتهام طراحی ترور سفیر عربستان در آمریکا را زده اند و در پی این اتهام واهی به کمک رسانه ها درصدد فریب افکار عمومی برآمدند؟ و حالا باید پاسخ دهند که موضع شان در برابر اظهارات کین و مارک گرچت که به دولت آمریکا پینشهاد «ترور دولتی» داده اند، چیست؟ مطرح شدن سخنان کین در کنگره، دولت اوباما را در تنگنای جدی قرار داده است و این دولت است که باید پاسخگوی چنین اظهارات جنگ طلبانه ای در کنگره کشورش باشد.
کین و مارک گرچت با اظهارات شان نشان دادند، انسان هایی ضعیف نفس و بی ظرفیت هستند که گمان می کنند، حکومت و قدرت در تهدید و آدم کشی است و چه بسا با شناختی که از مقامات آمریکایی دارند، فرض شان این است که چنین نگاهی در بین آنها طرفدارانی دارد. این افراد حقیر و بی کفایت و همه کسانی که مانند آنها فکر می کنند و هیچ حقوقی را برای سایر دولت ها و ملت ها قائل نیستند و منتظرند زمانی فرا برسد که تمنیات شان پذیرفته و به اجرا گذاشته شود، باید بدانند، اگر آمریکایی ها دست از پا خطا کنند، حتماً مجازات خواهند شد. باوری که سیاستمداران عاقل آمریکا به توان تلافی جویانه ایران دارند آن را از اثبات بی نیاز می کند!