صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۲۹۹۳۱

13 آبان ،جابجایی آشکار در قدرت بین الملل


 فردا روز تاریخی 13 آبان است و انتظار می رود امسال با شور و هیجان بیشتری همراه شود چرا که مصاف دو جبهه حق و باطل این روزها به نقاط حساسی رسیده است «ایران» و «آمریکا» دو کلید واژه اصلی 13 آبان می باشند و امروز هر دو در عرصه مبارزه ای که امروز در پهنه جهان از «کابل» تا «واشنگتن» به راه افتاده به نوعی دیده می شوند اما یکی در نقش «مهاجم» و در حال پیشروی و دیگری در نقش «جنایتکار» و در حال هزیمت و این در حالی است که 13 آبان در مبدأ تاریخی خود - 47 سال پیش - تصویر دیگری داشت. در آن زمان یکی قربانی و دیگری مهاجم بود و در چشم انداز هم جز این دیده نمی شد.
در 13 آبان 1343 حضرت امام خمینی-ره- به ترکیه تبعید شد تا مانع داخلی کاپیتولاسیون از میان برداشته شود و سیطره آمریکا بی هیچ مقاومتی بر همه شئون ملت ایران حاکم گردد. در 13 آبان 1357 آمریکا برای سرکوب دانش آموزان و دانشجویان فرمان ارتش شاهنشاهی را بدست گرفت به گمان اینکه می تواند مانع بازگشت امام شده و کاپیتولاسیون را حفظ کند اما این بار طرح آمریکا پیش نرفت چند هفته بعد فرار نیروهای آمریکایی از ایران آغاز شد و 100 روز بعد دیگر خبری از آمریکا در ایران نبود. 13 آبان 58 دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - و در واقع ملت ایران - آمریکا را در داخل خانه تعقیب کردند. تسخیر سفارت جاسوسی آمریکا در تهران ضربه مهلکی به اعتبار بین المللی آمریکا زد از این رو 5 سال بعد آمریکایی ها به ناچار و بطور کامل از لبنان هم رفتند و این روزها صحبت از اخراج کامل نظامی آمریکا از عراق به میان است و اوباما با صراحت می گوید به زودی از افغانستان نیز می رویم و همه می دانند که آمریکا به زودی از خلیج فارس، اقیانوس هند، دریای سرخ و مدیترانه هم خواهد رفت زیرا همان دلایلی که ارتش آمریکا را واداشت تا لبنان و عراق را ترک کند، در این آبراههای حساس نیز وجود دارد.
براساس برآوردهای رسمی خود آمریکا روزی که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، دولت آمریکا در کشورهای منطقه بین 53 تا 80 درصد محبوبیت داشت ولی این محبوبیت به سرعت به نفرت تبدیل شده تا جائیکه - مثلا - مردم عربستان 90 و یمنی ها 99 درصد از آمریکا نفرت دارند و این همه در حالی است که نفرت مردم عراق از آمریکا 85 درصد است. کاملا پیداست که خروج کامل نظامی آمریکا از منطقه قریب الوقوع است در حالیکه اساس سیاست خارجی آمریکا - بخصوص در منطقه خاورمیانه - را میلیتاریزم - نظامی گری - تشکیل می دهد. با این وصف آمریکا در عین اینکه می داند خروج نظامی، نفوذ آمریکا در منطقه را کاملا از بین می برد به ناچار به آن تن خواهد داد.
اما در عین حال روحیه خاص آمریکایی که با توهم آمیختگی دارد و نیز ساده لوحی که ملیت آمریکایی با آن شناخته می شود گاهی معجونی عجیب از عناصر ناهمگون را به نمایش در می آورد بعنوان مثال آمریکایی ها در حالی که اذعان دارند به دلیل مقاومت سرسختانه ایران بسیاری از موقعیت های حساس خود در آسیای جنوب غربی و شمال آفریقا را از دست داده اند، گمان می کنند می توانند از شرایط فعلی ناشی از انقلاب های عربی برای سامان دادن به سیاست های خارجی خود استفاده کنند و از این رو در مواجهه با رسانه ها از تحولات ابراز رضایت می کنند. البته بلاهت و وهمیت این موضع برای مخاطب کاملا آشکار است وقتی در تونس 34 درصد کرسی ها به اسلام گراها می رسد و غرب گراها تنها 12 درصد کرسی ها را به دست می آورند معلوم است که آینده این کشور در دست چه کسانی خواهد بود و یا زمانی که کاندیدای نخست وزیری غرب در لیبی - محمود جبریل - پس از ماهها تلاش امید خود را حتی برای تصاحب یک پست وزارتی از دست می دهد، معلوم است که آینده لیبی با چه جریانی است. این روزها آمریکایی ها و اروپایی ها با تبلیغات فراوان از یک سو مدعی پیروزی در لیبی و دارا بودن نقش اول در اسقاط رژیم قذافی اند و از سوی دیگر از اعزام هیأت های اقتصادی به طرابلس برای انعقاد قراردادهای جدید حرف می زنند و حال آنکه این هر دو دروغ، توهم و ساده لوحی است. اگر غرب در اسقاط رژیم گذشته حرف اول را می زند چطور در روی زمین لیبی- به جز خرابیهای ناشی از عملیات هوایی- اثر و نشانه ای از نیروهای غرب دیده نمی شود و چرا نتوانسته اند هیأت دولت کاندیدای مورد نظر خود را به مردم تحمیل کنند. از قرارداد جدید اقتصادی هم خبری نیست چرا که رابطه اقتصادی پس از رابطه سیاسی محقق می شود و رابطه سیاسی مستلزم روی کار آمدن دولتی قانونی با اختیارات لازم در طرابلس است که مدت ها به تحقق آن مانده است. غرب البته در آینده اقتصادی لیبی جایگاهی دارد چرا که به هر حال لیبی محتاج فروش نفت خود به بازارهای بین المللی است و نزدیکترین بازار انرژی به لیبی بازار اروپاست اما این قراردادها اولاً جدید نیست و در دوره قذافی هم وجود داشته و ثانیاً در یک چارچوب خاص اقتصادی که موافقت طرابلس بخشی از آن است، تحقق می یابد کما اینکه برای بقیه کشورها هم چنین موقعیت هایی وجود دارد. آمریکایی ها که این روزها خیلی به روحیه احتیاج دارند با برجسته سازی بعضی مسایل بدیهی خود را دلداری می دهند.
آمریکا در مواجهه با ایران نیز همین رویه را در پیش گرفته است. آمریکایی ها در حالی که طی 30 سال گذشته در دهها صحنه از ایران شکست های بزرگی خورده اند وانمود می کنند که در حال چیره شدن بر ایران هستند. آمریکا وانمود می کند که رمز قدرت ایران را پیدا کرده و در مچ گیری از آن موفق بوده و با شرکای خود در حال از بین بردن رمز قدرت ایران است. واشنگتن رمز قدرت ایران را «سپاه قدس» معرفی می کند سپس به آن وجهه ای نظامی می دهد و در گام سوم وانمود می کند که اسنادی را در اختیار دارد که از روابط پنهانی این سپاه با یک باند مکزیکی بدنام مافیایی قاچاق مواد مخدر و سلاح- لزتا- حکایت می کند و در گام سوم وانمود می کنند که در حال شکست دادن آن می باشد. این در حالی است که اولاً 33 سال شکست آمریکا از ایران به مقاومت مردم و رهبری آن ارتباط دارد و نه به سپاه قدس اگرچه سپاه قدس هم بعنوان بخشی از مردم و مجموعه ای تابع رهبری نقش خاص خود را ایفا کرده است. آمریکا وانمود می کند که اقتدار ایران در قدرت نظامی خلاصه می شود و حال آنکه می داند و بارها به آن اعتراف کرده است که جمهوری اسلامی ایران درعراق حتی یک تیر هم شلیک و یک گلوله هم به عراق وارد نکرده است. هنر ایران در ماجرای عراق این بود که برخلاف اراده آمریکا که می خواست دهها سال بر عراق مسلط شود، مردم عراق را بر سرنوشت خود حاکم کرد و به عبارت دیگر اراده عراقی ها را بر اراده آمریکایی ها غلبه داد و آن را مجبور کرد که عراق را ترک کند.
در لبنان هم همینطور بود ایران در لبنان یک گلوله هم شلیک نکرد ولی به مردم لبنان کمک کرد تا بر سرنوشت خود حاکم شده و هزاران تفنگدار دریایی آمریکا و فرانسه را از کشور خود اخراج کرده و سپس استقلال لبنان را کاملاً برگردانند. امروز 27 سال از فرار آمریکا و فرانسه از زمین و آب های لبنان می گذرد ولی دستگاههای عریض و طویل اطلاعاتی این دو کشور نتوانسته اند یک سند مبنی بر دخالت ایران در لبنان پیدا کنند. آمریکا پس از 32 سال ادعا می کند که سپاه قدسی که - به اعتبار اظهارات مقامات نظامی و سیاسی آمریکا- بدون شلیک یک گلوله آنها را از عراق اخراج کرده و صدها میلیارد دلار هزینه آمریکا را به جیب ایران سرازیر کرده است و به روی کار آمدن یک دولت باثبات- در کشوری با مذاهب و نژادهای متفاوت- کمک مؤثر کرده و این کشور را از سیطره آمریکا خارج نموده است، آمده و به یک عنصر دائم الخمر مراجعه کرده و از طریق او با یکی از بدنام ترین باندهای مافیایی ارتباط گرفته تا چه شود! یک سفیر- که به سادگی در دسترس است- را در پایتخت آمریکا- آنهم در آستانه اعزام حدود 100 هزار زائر ایرانی به عربستان - ترور کند! بعد هم وانمود می کند دهها سند از آن از جمله مکالمه تلفنی از مبدأ تهران به مقصد آمریکا به دست آورده و در اختیار پایتخت های کشورهای دنیا قرار داده است و حال آنکه ایران از هر پایتختی جویا شده گفته اند سندی به آنان ارائه نشده است.
در واقع غرور آمریکایی ها در آستانه بزرگترین فضاحت تاریخی آمریکا- خروج نظامی از عراق پس از تحمل هزاران کشته و صدها میلیارد دلار هزینه- آنان را وادار کرده که به سراغ بلاهت و سادگی مردم آمریکا بروند اما جالب این است که این ماجرا احمقانه تر از آن بوده که چنین مردمی را هم تحت تاثیر قرار دهد. مخالفت حزب جمهوری خواه با این سناریو و ابراز تردید جدی رسانه هایی نظیر CNN، نیویورک تایمز و واشنگتن پست از این موضوع حکایت می کند.
قدرت ایران یک واقعیت است نه یک توهم و نه بزرگنمایی واقعیتی کوچک در همان حال شکست آمریکا در اشغال افغانستان و عراق و شکست غرب در حمله به لیبی و شکست رژیم صهیونیستی از حزب الله و مقاومت لبنان هم واقعیت هستند و نه توهم یا بزرگنمایی. ایران حق دارد در روزی که آخرین نظامی آمریکا از عراق خارج می شود- یعنی همین دو ماه آینده- جشنی به بزرگی روزی که رژیم پهلوی در ایران ساقط شد را برگزار کند و به قدرت نرم خود در ارائه آموزه های اسلامی که منجر به شکست بزرگترین طرح نظامی آمریکا در 70 سال اخیر شده است، ببالد و توانایی فوق العاده خود را به رخ بکشد. آمریکا از عمق وجود باور دارد که چنین جشنی شایسته ایران و نیروهای منطقه ای همگرا با ایران است اما برای این که دیده نشود، دمیدن از دهانه گشاد سرنا را آغاز کرده است.
13 آبان از یک روز «تلخ» به یک روز شیرین تبدیل شده است و هر سال طراوت تازه ای پیدا می کند. امسال 13 آبان به انقلابی منطقه ای پیوند خورده و ابعادی جهانی هم به خود گرفته است. عوامل آمریکا اگر روزی در مقابل دانشگاه تهران به نوجوانان دانش آموز و جوانان دانشجو شلیک می کردند امروز در کانونی ترین نقطه قدرت خود- وال استریت- شاهد مقاومت سرسختانه دانشجویان و دانش آموزان خود هستند. حالا نه تنها از نوکرانی نظیر شاه، مبارک و بن علی برای خدمت به آمریکا خبری نیست، بلکه در حوزه داخلی نیز دچار خلاء امنیتی شده اند. 13 آبان معادلات جهانی را دگرگون ساخته است.
روزنامه‌ کیهان/ سعدالله زارعی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات