مهدیه شادمانى
اختصاصی بصیرت/
درست است که دیگر دروازه شهادت باز نیست، اما به فرموده امام مان،«معبری تنگ باقی» است و هر کس را یارای عبور از این معبر نیست. بی شک آنان که می توانند از این معبر بگذرند، ره صد ساله را یک شبه می پیمایند و خوشا به حال شان که در جرگه مجاهدان قرار می گیرند. در پی درگیری های اخیر سپاه با گروهک تروریستی پژاک(پ ک ک)، تعدادی از پاسداران به فیض شهادت نائل آمدند که خبرنگار ما با خانواده ها و دوستان و آشنایان تعدادی از آنها تماس گرفته و خاطره، نکته و مطلبی هرچند کوتاه از شهیدشان جویا شده است. آنچه در ادامه می آید، ماحصل این تلاش است.
یوسف به آرزویش رسید
مادر شهید «یوسف فدایی نژاد» می گوید: یوسف از لحاظ معنویت و اخلاق در سطح بالایی قرار داشت. از همان کودکی سعی می کرد که واجبات و مستحبات را به خوبی ادا کند. آن طور که یاد دارم غسل روز جمعه اش از کلاس سوم ابتدایی تا زمان شهادتش ترک نشد. قاری قرآن بود و در مسابقات مختلف شرکت می کرد و مقام برتر می آورد، ولی جایزه قبول نمی کرد. همیشه می گفت من برای خدا و رضایت او قرآن می خوانم و به دنبال اسم و رسم و جایزه مادی نیستم. در خصوص شهادتش نیز همیشه می گفت مرا در مسجد محل خاک کنید و بر مزارم همیشه با وضو و ذکر خدا باشید. در یک کلام می توانم بگویم که او از همان ابتدا با این معنویت بالا در آرزوی شهادت بود و به آرزویش نیز رسید.
می دانست مأموریت آخر است
برادر شهید «علی بریهی» نقل می کند: علی بسیار اهل عبادت و نماز بود. در مدت کوتاه مرخصی سعی می کرد، بیشتر فرصتش را در مسجد طی کند. در خصوص کارش نیز ما دقیقاً نمی دانستیم کجا خدمت می کند. به ما گفته بود تهران است، اصلاً فکرش را نمی کردیم که در منطقه کردستان و در حال اجرای مأموریت های سخت و خطرناک باشد. در ماه رمضان امسال و در روز شهادت حضرت علی(ع) یعنی چند روز قبل از درگیری به دوستانش زنگ زده و گفته بود من عازم مأموریتی هستم که شاید باز نگردم. دعا کنید شهید شوم. گویی به علی الهام شده بود که مأموریت آخر است و شهادت در انتظار اوست.
با شهادت اجرش را گرفت
احمدی همرزم شهید «حاج عباس عاصمی» می گوید: این جانباز عاشق و بی ادعا در هر مسئولیتی، مدیریت را با اخلاق نیکو و پسندیده تلفیق کرده بود و برای ارتقا و کارایی امور، تلاش مستمر و پیگیری داشت تا در مواقع ضرورت یا بحران بر آمادگی مجموعه خدشه وارد نگردد. کسی که با برنامه ریزی حساب شده، فعالیت مذهبی و فرهنگی اش در خارج از سپاه نیز لطمه ای بر مأموریت های سازمان وارد نمی ساخت و آنچه برایش مهم تلقی می شد، ترویج دستاوردهای خون شهیدان در عرصه های دیگر بود که در نهایت با امضای سند شهادت، اجرش را گرفت.
مرگی غیر از شهادت برای او کم بود
برادر شهید «مصطفی صفری تبار» می گوید: مصطفی محاسن اخلاقی بسیاری داشت. اصلاً در مجلس غیبت شرکت نمی کرد. به محض اینکه می دید فردی مشغول غیبت است، سریع مجلس را ترک می کرد. در بابل اگر با هم بیرون می رفتیم به محض اینکه صدای اذان را می شنید، به اولین مسجد می رفت و نماز اول وقت را به جماعت اقامه می کرد. دائم الوضو بودن، یکی دیگر از ویژگی های او بود. می گفت:«همیشه با وضو باشید تا نور الهی در قلب های تان حاکم باشد و به گناه آلوده نشوید.» مرگ غیر از شهادت برای او کم بود. هر موقع که به منزل می آمد، زمینه را آماده می کرد و می گفت، هر لحظه امکان دارد در درگیری شهید شوم. وقتی هم که ناراحتی ما را می دید می گفت: «دعا کنید که شهید شوم تا در روز قیامت شفاعت شما را بکنم. با این نگاه مطمئناً شهادت بنده برای تان زیاد سخت نخواهد بود.»
مأموریت های سخت را می پذیرفت
خواهر شهید «حسین رضایی» می گوید: حسین همیشه سفارش می کرد برای رضای خدا قدم بردارید. ابتدای این کار سختی های زیادی به همراه دارد. او از هنگامی که وارد سپاه شد، مأموریت های سخت را می رفت، به یاد دارم پس از شهادت سردار بزرگوار شهید شوشتری، ایشان به منزل آمد و گفت: به زاهدان همراه شهید شوشتری و دوستان دیگر رفته بودم، بسیاری از دوستانم در آن واقعه تروریستی به همراه سردار شوشتری شهید شدند و بنده در حالی به تهران آمدم که هواپیما خالی از جای دوستان شهیدم بود. البته او نیز در چندین اتفاق، زخمی شد، اما بی تابی اش برای شهادت بیشتر شد، تا اینکه در 13 شهریور امسال در حالی که دختر کوچکش چند روز بیشتر از تولدش نگذشته بود، به دست عوامل (پ ک ک) به شهادت رسید.
الگویی برای پیشکسوتان جهاد
یکی از همکاران «محمود احمدی تبار» چنین می گوید: احمدی تبار جانباز تلاشگری بود که بدون نگاه مادی با تلاش در عرصه فرهنگی خارج از سپاه، نقش موثری در تبلیغ و ترویج ارزش های انقلاب ایفا کرد و همواره در دو جبهه فرهنگی و نظامی، برای انجام هر مأموریتی به عنوان وظیفه، حضور خالصانه داشت تا از تخصص و تجربه خود به همسنگران بهره برساند. «احمدی تبار» الگویی برای پیشکسوتان جهاد و دفاع مقدس جهت حضوری فعال تر در دفاع از نظام اسلامی است.
مسلم مزد اعمالش را گرفت
پدر شهید «مسلم احمدی پناه»، انجام واجبات و ترک محرمات را از ویژگی های فرزند شهیدش می داند و ادامه می دهد: نماز اول وقتش هیچ گاه ترک نشد. در امر به معروف و نهی از منکر همیشه ثابت قدم بود. امکان نداشت که ببیند گناهی رخ می دهد و او تذکر ندهد. البته این کار را بسیار با آرامش و با رعایت همه جوانب انجام می داد. مسلم با این اخلاق نیکو و عمل به تکلیف باید فرجامی چون شهادت می داشت. همیشه می گفت آرزوی شهادت دارم و بالاخره به آرزوی دیرینه اش دست یافت. ما خوشحالیم از اینکه او مزد اعمالش را گرفت، اما تنها ناراحتی ما، جای خالی او و بی تابی فرزند یک ساله اوست که بسیار دلتنگ پدرش است.
همیشه در حال و هوای شهادت بود
پدر شهید «محمد مهرابی پناه» نیز در مورد فرزندش خاطره ای نقل کرده و می گوید: اسفند سال گذشته با یکی از دوستانش به اسم مصطفی صفری که او نیز از در عملیات علیه عوامل (پ ک ک) شهید شد، به گلزار شهدای اصفهان رفته بود و با شهدا درد دل کرده بود، مثل همان درد دلی که شهید کاظمی به شهید خرازی گفته بود: «زمانه ای است که شهادت به دست نمی آید، شما باید ما را کمک کنید و دعا کنید تا به شما بپیوندیم.» محمد نیز در گفت وگو با شهدا چنین گفته بود: «زمان جنگ دروازه شهادت باز بود و امروز معبری تنگ. اگر شما کمک کنید و دعا کنید ما از این دنیا و افسار رها می شویم و به خداوند می رسیم.» با ذکر این خاطره، باید اشاره کنم که محمد همیشه در حال و هوای شهادت بود و از هنگامی که استخدام سپاه شد، با این نیت قدم برداشت که در راه شهادت باشد.
از چهره اش معلوم بود که رفتنی است
یکی از بستگان شهید «محمد منتظرقائم» می گوید: در طی پنج سال آشنایی بنده با این شهید بزرگوار باید اذعان کنم که بسیار ساده زیست بود. حتی خانه مستقل نداشت. همیشه در حال مأموریت بود و مشغول آموزش های سخت. از چهره اش معلوم بود که رفتنی است. با وجود بچه 41 ماهه ای که داشت، به دنبال این نبود که خانه مستقل و امکانات بالا داشته باشد. صبوری ویژگی دیگر او بود. اگر بدترین ضربه به او زده می شد، در مقابل تنها لبخند می زد. سادگی، اخلاق نیکو، معنویات بالا از مهم ترین خصوصیات محمد بود.
جانبازی بی نشان و متعهد بود
یکی از دوستان شهید «علی اکبر جمراسی» می گوید: او جانبازی بی نشان و متعهد بود که با برخورداری از تخصص و تجربه 08 ماه حضور در جبهه، افتخارش این بود تا در رکاب ولایت، اولین سربازی باشد که هر مأموریت سخت و خطرآمیزی را بپذیرد و با انجام شایسته آن، نام بچه های اطلاعات را همچنان در صدر ایثارگران ماندگار کند. زیبایی کلام و بیان خاطرات جنگش آن قدر جذاب و تأثیرگذار در مستمعین و دوستان برای ترویج ارزش ها و پیمودن راه شهدا بود که سعادت او سرانجام در شهادت رقم خورد و با پرواز به سوی همسنگران شهیدش، همکاران را در فراغ خود گریان و غمناک کرد.
تقویت پیوند میان سپاه و خانواده شهدا
یکی از پاسداران سپاه قم درباره «سیدعبدالحسین موسوی نژاد» می گوید: دوستان و همکاران، سید را با آن شال سبزش و شور و شوق وصف ناپذیرش در تقویت پیوند میان سپاه و خانواده های شهدا می شناسند. او می کوشید تا با زنده نگه داشتن خاطره شهیدان، فقدان آنان در خانواده و نام شان در جامعه احساس نشود. بازماندگان از قافله شهادت بر حال او غبطه خواهند خورد که به پاس شب زنده داری و خدمت، خداوند رحمان جواز ورود به جمع شهیدان را نصیب او کرد.
کوچک ترین توقعی نداشت
یکی از همکاران «مهدی خبیر» درباره این شهید می گوید: چگونه می توان چهره معنوی و مظلوم این ایثارگر خستگی ناپذیر را فراموش کرد که با تلاش وافر در یادگیری مسائل تخصصی، از امور شخصی خود در سازمان و حتی خانواده برای کار بیشتر و بهتر در سپاه، بدون کوچک ترین توقعی می گذشت، تا مجموعه پویا و به روز باشد. کسی که با کم حرفی، اخلاق حسنه و فرمانبرداری از دیگران، حتی پایین تر از خود، توانست خود را در زمره شهیدان قرار دهد و داغ فراغش را بر قلب همکاران و خانواده بگذارد.