حسن احمدی
اشاره
در خبرها آمده بود که «سیلواکر»، رئیسجمهور کشور تازهتأسیس سودان جنوبی، نخستین سفر خارجی خود را به رژیم صهیونیستی انجام داد و مورد استقبال گرم مسئولان این رژیم قرار گرفت و ضمن بازدید از تابلوی یادبود هولوکاست در دیدار با شیمون پرز، رژیم صهیونیستی را الگویی موفق دانست که باید از آن پیروی کرد. وی همچنین گفت: بدون اسرائیل، سودان جنوبی بهوجود نمیآمد و شما در کنار ما جنگیدید تا کشور ما بهوجود آید. پرز نیز در این دیدار گفت: اسرائیل به حمایت بیدریغ خود از سودان جنوبی در همه زمینهها ادامه میدهد. سؤال این است که چگونه و بر پایه کدام مبانی، یک کشور تازهتأسیس که از پیکره کشوری مسلمان با ماهیت ضدصهیونیستی (سودان) جدا شده، میخواهد با طناب پوسیده این رژیم در پی مشروعیتزایی باشد؟
سابقه موضوع
نهم ژانویه 2011 مردم بخش جنوبی سودان براساس توافقنامه «نیواشا» که درسال 2005میلادی بین جبهه خلق سودان (شورشیان جنوب) و دولت سودان امضا شد، برای همهپرسی استقلال بخش جنوبی سودان به پای صندوقهای رأی رفتند و به استقلال جنوب از شمال رأی دادند و اگرچه این رفراندوم، پایانی بر درگیریهای 50 ساله داخلی شد و صفحه جدیدی در تاریخ این کشور گشود؛ اما بهخاطر صحنهگردانی رژیم صهیونیستی در این نمایش تلخ ، تحلیلگران جهان اسلام را برآن داشت تا نگرانی خود را از تأسیس اسرائیل دیگری در آن منطقه، ابراز دارند و این واقعه را ارمغانی صهیونیستی و توطئه استعماری که با دسیسه انگلیس و حمایت آمریکا به نتیجه رسیده قلمداد کنند.
اهمیت سودان
جمهوری سودان با جمعیتی در حدود 44 میلیون نفر و وسعتی بیش از دومیلیون و پانصدهزار کیلومتر مربع در شمال شرقی قاره آفریقا قرار داردکه در اول ژانویه 1956 استقلال خود را از انگلیس و مصر به دست آورد. بیش از 70 درصد مردم سودان، مسلمان هستند که اکثراً ساکن مناطق شمالی هستند. مسیحیان و پیروان ادیان بومی نیز بقیه جمعیت سودان را تشکیل میدهند و بیشتر آنها در جنوب این کشور ساکن هستند که سودان جنوبی کنونی، این بخش را شامل میشود. این کشور بزرگترین کشور آفریقا است که با 8 کشور آفریقایى مرز دارد. این کشور دارای ذخایر غنی نفت و اورانیوم و مس است و رود مهم نیل نیز از این کشور میگذرد. و اکنون سودان جنوبی با جمعیتی بیش از 8 میلیون و 200 هزار نفر از این کشور اسلامی پهناور جدا شده ودارای اهمیت ژئوپلیتیکی است که به دامان غرب و رژیم صهیونیستی افتاده است.
چنگاندازی صهیو نیستها بر سودان
از آغاز شکلگیری رژیم صهیونیستی، مؤسسات و نهادهای نظامی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و بنیادهای دینی در راستای منافع این رژیم در جنوب آفریقا شروع به فعالیت کردند و در نگاه رهبران صهیونیسم، اوگاندا و کنیا نیز سرزمینهایی بودند که برای تأسیس رژیم صهیونیستی در نظر گرفته شده بود و در جنگ های اعراب با صهیونیستها، زبدهترین سربازان صهیونیستی از جنوب آفریقا به میدان های جنگ اعزام می شدند. اسرائیلیها با استناد به دستورالعمل بن گوریون مبنی بر استفاده از اقلیتهای ساکن کشورهای عربی وبرقراری روابط ویژه با آنها برای گسترش دامنه نفوذ ، نخستین بار از طریق کنسولگری اسرائیل در شهر «آدیس آبابا» در اتیوپی و تحت عنوان شرکتهای پوششی برای سرمایه گذاری، با جنوب سودان ارتباط برقرار کردند و از راه تماس با قبیله «دینکا» – قویترین قبیله منطقه - راه ورود خود را به جنوب سودان و نفوذ در آن باز کردند. پس از آن، با کار عمیق فرهنگی – تبلیغی و ارسال کتب و... زمینه اقدامات بعدی خود را فراهم ساختند؛ امری که مسئولان صهیونیستی مثل «آوی دیختر» وزیر وقت امنیت داخلی رژیم صهیونیستی به آن اذعان کردند.در سال 1967 نیز «جوزف لاگو» از رهبران وقت جنبش شورشی جنوب سودان در جنگ رژیم صهیونیستی با اعراب با اعزام نیرو به این رژیم کمک کرد.
این رژیم با حمایت از جنبشهای مسیحی جداییطلب درجنوب سودان و مجهز کردن آنها به سلاحهای پیشرفته و آموزش نظامی، ارائه کمکهای انسانی نظیر فرستادن پزشک ، امکانات دارویی و مواد غذایی، ارتباط خود را عمق بخشید و عملاً شورشیان جنوب را به درگیری با حکومت مرکزی در خارطوم تحریک میکرد.
این درگیریها که سابقه 50 ساله دارد، عمر البشیر را وادار کرد تحت فشارهاى ناشى از استمرار جنگ داخلی و افزایش تحریمهای بینالمللى و در واقع، هزینه سنگین تحمیلی(2 میلیون کشته و 4 میلیون آواره)، به این طرح استعماری تن در دهد و اساس یکپارچگی و حق مالکیت خود را به همهپرسی بگذارد .
رژیم صهیونیستی اکنون جمع زیادی از کارشناسان و مستشاران خود را در زمینه های کشاورزی، معدن، اقتصاد، هنر، گردشگری، مدیریت و... به سرزمین های جنوبی سودان گسیل داشته و حکومت خودمختار جنوب سودان نیز بیشترین ارتباطات را در منطقه با صهیونیستها دارد و تصادفی نیست که اکثر هتلها و مراکز تجاری در جنوب سودان شرکتهای صهیونیستی خریداری کردهاند و نخستین سفر خارجی رئیسجمهور این کشور تازهتأسیس به سرزمینهای اشغالی است.
اما آنچه رژیم صهیونیستی را بر آن داشته تا بر این بخش از پیکره جهان اسلام چنگ اندازد و سودان جنوبی نیز تا این اندازه به این رژیم، چشمداشت داشته باشد را میتوان در چند محور زیر خلاصه کرد:
1- تضعیف جبهه مقاومت از طریق فشار به سودان و چندپاره کردن بزرگترین کشور قاره سیاه که از گروههای جهادی فلسطین حمایت کرده و همیشه با روند سازش مخالف ورزیده است.
2- تضعیف جهان اسلام و جلوگیری از نفوذ و گسترش اسلام سیاسی در قلب آفریقا
3- تسلط بر منابع عظیم نفت،گاز، مس، کروم، روی، تنگستن، میکا، نقره، طلا واورانیوم موجود در بخش جنوبی سودان و ظرفیتهای بالقوه کشاورزی و دامپروری و زمینهای حاصلخیز این منطقه. بیش از 80 درصد ذخایر جنگلى سودان در جنوب این کشور قرار گرفته و بیش از 68 درصد ذخایر 9 میلیارد بشکه تثبیت شده نفت سودان در منطقه جنوبی این کشور قراردارد.
4- تسلط بر دریای سرخ که معبری حیاتی برای جلوگیری از محاصره تل آویو است نظیر کاری که در جنگ های 1967 و 1973 میلادی روی داد چرا که در آن زمان، اعراب تنگههای تیران و باب المندب را بستند.
5- بهرهبرداری از حوزه آبی نیل و پیگیری راهبرد از نیل تا فرات و همچنین فشردن گلوگاه آبی و کنترل نبض حیاتی مصر از طریق احداث سد.
6- استفاده ازجنوب سودان به عنوان پایگاه نظامی
آینده سودان
اگرچه بهظاهر پس از برگزاری همهپرسی، موضوع سودان جنوبی اتمام یافت و این موضوع پایانی بر نیم قرن درگیری بود؛ اما موضوعاتی در این سرزمین پهناور وجود دارد که میتواند در آینده وحدت نسبی فعلی را نیز شکنندهتر سازد. یکی از این موضوعات، مبهم بودن سرنوشت برخی مناطق مرزی از جمله منطقه نفتخیز «ابیی» موجب شده همچنان نگرانیهایی در مورد بازگشت وضعیت جنگی بین دو بخش شمالی و جنوبی سودان وجود داشته باشد. از دیگر موضوعات چالشبرانگیز، مسئله دارفور است که از سال 2003 دامنگیر دولت مرکزی «بشیر» بوده و با توجه به چشمداشت آمریکا و رژیم صهیونیستی و ناآرامیهای منبعث از آن، در آینده میتواند زخمهای خارطوم را عمیقتر کند.
به نظر میرسد با توجه به بحرانهای بالقوه و حضور پررنگ رژیم صهیونیستی سیاست بالکانیزه کردن سودان و تبدیل این کشور به چند کشور در دستور کار محافل استعماری باشد.آنچه این حقیقت تلخ را دردناکتر کرده، انفعال حاکم بر جهان اسلام در قبال این واقعه تلخ است.