صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۹۰ - ۰۷:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۳۳۷۶۶

منشأ بحث جبر و اختیار در اسلام

شهاب زمانى مقدمه: در راستای مطالعه اجمالی و مقایسه ای پیرامون موضوع تقدیرگرایی در مکتب فاتالیسم و اسلام، پس از بررسی و نقد مکتب فاتالیسم، به آرای اسلامی هم در این مورد به ویژه مفاهیم قضا و قدر، جبر و اختیار یا تفویض پرداختیم. در ادامه مطالب گذشته، منشأ بحث جبر و اختیار را مورد بررسی قرار می دهیم.

سوال بحث برانگیز
بحث جبر و اختیار یا بهتر است گفته شود بحث جبر و تفویض و اختیار در آیین اسلام، از این سوال نشأت گرفته که «آیا خدا خالق مطلق بوده و خالق حقیقی دیگری غیر او نیست؟» پاسخ اجمالی مسلمین به این سوال ـ در سایه براهین عقلی و نقلی ـ این است که خداوند قدیر، خالق مطلق بوده، همه امور را او آفریده است و غیر او هیچ خالق حقیقی وجود ندارد. اما در پی این پاسخ، این پرسش نیز مطرح می شود که تکلیف افعال ارادی انسان در این میانه چه می شود؟ آیا خالق افعال ارادی انسان نیز خداوند متعال است؟ اگر گفته شود که خدا خالق آنها نیست و انسان خود پدید آورنده افعال ارادی خود است، لازم می آید که خدا، خالق مطلق نباشد و انسان نیز در این میان یک نیمچه خالقیتی داشته باشد و اگر گفته شود که خالق افعال ارادی انسان، فقط خداست، جبر لازم می آید.
این مسئله، عده ای از مسلمین را بر آن داشت که به سمت اعتقاد به جبر کشیده شده، مختار بودن انسان را منکر شوند. در تاریخ کلام از این عده با نام «مجبره» یاد می شود. این اعتقاد، بعدها توسط ابوالحسن اشعری ـ موسس مذهب اشعری ـ چهره ای دیگر به خود گرفت و نام نظریه «کسب» مشهور شد؛ که در حقیقت چیزی جز همان جبر نبود. بر اساس این تفکر، خالقیت مطلق خدا حفظ، ولی اولاً حکمت و عدل او زیر سوال می رود؛ چون طبق این مبنا، وجود بهشت و جهنم و تکلیف و ارسال انبیا و کتب آسمانی و وعده و وعید حق تعالی، همگی اموری لغو و بیهوده خواهند بود و خداوند متعال به خاطر ارتکاب این امور لغو و بیهوده، دیگر حکیم نخواهد بود. همین طور به خاطر به جهنم بردن بدکارانی که هیچ اختیاری در انجام فعل خود نداشتند، ظالم خواهد بود. ثانیاً لازمه این نظریه آن است که شرور نیز به خدا منتسب شوند؛ در حالی که اولاً عقل برهانی صدور شر از خیر محض را محال می داند و ثانیاً شواهد نقلی حاکی از این می باشند که شرور از آن جهت که شرند، منتسب به خدا نیستند.
اشاعره برای اینکه از این لازمه های باطل فرار کنند، حسن و قبح عقلی را هم انکار کرده، گفتند: عقل انسان به هیچ وجه قادر به درک خوب و بد و خیر و شر نیست. حسن و قبح و خیر و شر، فقط و فقط شرعی هستند؛ یعنی اگر خدا امر به خوبی و خیر چیزی کند آن چیز خوب و خیر می شود و اگر از چیزی نهی کند، آن چیز قبیح و شر خواهد بود. لذا حسن و قبح و خیر و شر برای خدا معنا ندارد. این توجیه نیز به بداهت عقلی باطل است، چرا که حتی منکران خدا نیز با عقل شان ادراک می کنند که برخی امور مثل دزدی، دروغگویی، خیانت، تجاوز به حریم دیگران، کشتن دیگران و ... قبیح و شر و در مقابل، راستگویی، وفاداری، رعایت حقوق دیگران و احترام به جان و مال مردم خوب و خیر است، لذا در ملحدترین حکومت ها نیز دزد و آدم کش را زندانی و قانون شکن را مجازات می کنند.
گروه دیگری از مسلمین که متوجه این نقیصه بزرگ در نظریه جبر و کسب شده بودند و آن را در تضاد با عقل و اسلام و قرآن می یافتند به دفاع از عدل و حکمت خدا پرداخته گفتند: خدا ما را آفریده و به ما قدرت انجام افعال ارادی را داده است، اما او خالق افعال ارادی ما انسان ها نیست. خالق و پدیدآورنده افعال ارادی انسان، خود انسان است که با قدرت داده شده از سوی خدا دست به آفرینش افعال خود می زند. در تاریخ علم کلام، از این گروه با نام «مفوضه» و از نظریه آنها با عنوان «نظریه تفویض» یاد می شود. بارزترین مذهب معتقد به این نظریه، مذهب معتزله بوده است که امروزه وجود خارجی ندارند، اگر چه این فکر هنوز در برخی اذهان وجود دارد. بر اساس نظریه تفویض، عدل و حکمت خدا توجیه می شود ولی خالقیت مطلق خدا زیر سوال می رود؛ و انسان نیز به عنوان شریک خدا در خالقیت، مطرح و یک نوع خالقیت محدود برای انسان پذیرفته می شود؛ همان گونه که مجوسیان برای اهریمن چنین خالقیتی را قائلند و این در حالی است که خداوند متعال می فرماید: «الله خال ق کل شیء» (الزمر:62) و بی تردید «کل شیء»، شامل افعال ارادی انسان نیز می شود، چه افعال خوب انسان و چه افعال بد وی.
این دو گروه از مسلمین که همگی از اهل سنت می باشند، بر این گمان بوده اند که جبر و تفویض، نقیض یکدیگرند و محال است دو نقیض، در آن واحد و از جهت واحد، در یک جا جمع شوند یا هر دو با هم برداشته شوند. برای مثال محال است چیزی هم انسان باشد هم غیرانسان، کما اینکه محال است چیزی نه انسان باشد و نه غیر انسان. مجبره و مفوضه بر این گمان بودند که جبر و تفویض نیز شبیه چنین حالتی را دارند، لذا می گفتند محال است انسان در یک فعل ارادی خاص، نه مجبور باشد نه مفوض؛ کمااینکه محال است هم مجبور باشد هم مفوض.
نظریه اهل بیت (علیهم السلام)
اما در این میان، اهل بیت(علیهم السلام) با هر دو نظریه مخالف بوده هر دو را در تضاد با قرآن و برهان عقلی معرفی می کردند و معتقد بودند که جبر و تفویض نقیض هم نیستند، بلکه متضاد همند و دو متضاد اگرچه در یک موضوع جمع نمی شوند ولی می توان هر دو را از موضوع خاصی برداشت؛ مثل سیاه و سفید که محال است یک چیز در آن واحد، هم تماماً سیاه باشد هم تماماً سفید؛ ولی همان چیز می تواند نه سیاه باشد و نه سفید، بلکه سبز یا قرمز یا آبی باشد. از این رو، امام صادق(ع) فرمودند:«لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرُ بَیْنَ أَمْرَیْن» نه جبر و نه تفویض، بلکه امری بین آن دو. (التوحید للصدوق،ص 206) امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فرمودند: « ن اللهَ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِنْ أَنْ یُجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَى الذنُوبِ ثُم یُعَذبَهُمْ عَلَیْهَا وَ اللهُ أَعَز مِنْ أَنْ یُرِیدَ أَمْراً فَلَا یَکونَ قَالَ فَسُئِلَا ع هَلْ بَیْنَ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ مَنْزِلَهُ ثَالِثَهُ قَالا نَعَمْ أَوْسَعُ مِما بَیْنَ السمَاءِ وَ الْأَرْض» رحمت خدا زیاده از آن است که خلق خود را اجبار کند به گناهان، سپس آنان را عقوبت فرماید. خدا عزیزتر از آن است که امری را اراده فرماید و آن امر تحقق نپذیرد. راوی گوید سوال شد که: آیا میان جبر و قدر منزل و مرتبه دیگری است؟ فرمودند: آری منزلی وسیع تر از آنچه بین آسمان و زمین است. (الکافی، ج 1، ص 159 )
اما در مورد این که مراد از«امر بین الامرین» چیست؟ سخن های فراوانی گفته شده و تفاسیر گوناگونی از آن ارائه شده است، به گونه ای که فهم این مطلب را با دشواری مواجه کرده است. در شماره بعد، ضمن طرح پاسخی اجمالی به این مسئله کلامی، با احصای پیامدهای اعتقاد به تقدیرگرایی در حوزه مسائل اجتماعی پرونده موضوع تقدیرگرایی را هم خواهیم بست

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات