صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۳۳۹۲۱

اندیشه سیاسى مسلمانان (بخش صد و سی و هفتم)


فتح‌الله پریشان
قطب الدین رازی با ابتنای آرا و نظریه هایی که مربوط به حوزه عمل و اجتماع و عالم ادنی کون و فساد و مسائل آن از قبیل عمل کردن به اموری و دوری از اموری دیگر، یعنی «باید و نباید» ها است، بر آرا و نظریه های فلسفی نظری خود نسبت به حوزه فکر و نظر عالم بالا، ارتباط مستقیمی بین «هست و نیست» های نظری و «باید و نباید»های عملی ایجاد می کند تا اینکه انسان با برگرفتن معارف نظری و آنچه «دانستنی» است، به حقایق هستی و احوال اعیان موجودات آن طور که هستند، به اندازه توانایی خود پی ببرد و با تهذیب و تربیت نفوس آدمی زمینه های نیل به سعادت فراهم شود.
از این منظر ملاحظه می شود قطب الدین رازی در دستگاه فلسفی خود زیربنای تمام مباحث نظری و آرای فلسفی و هستی شناسانه خود را بر اعتقاد به اصل وجود و هستی و ضرورت آن می داند و با اعتقاد به واجب الوجود به عنوان خالق موجودات، مبدأ وجود (واجب الوجود) را هم دارای کمال مطلق و هم خالق تمام کمالات می داند که کمالات موجودات دیگر به او برمی گردد. وی با اعتقاد به وجود واجب الوجود به عنوان خالق موجودات، به عالم ممکنات و مخلوقات اعتقاد داشته و آنها را دارای نظامی انتظام یافته و برخوردار از سلسله مراتب هستی و وجود می داند و این عالم ممکنات از عالم اعلی، یعنی عالم عقول و عالم نفوس سماوی و افلاک تا عالم کون و فساد و عالم ادنی و عالم ارضی تشکیل شده است و هر یک دارای سلسله مراتب وجود نسبت به یکدیگرند تا به ضعیف ترین مرتبه وجود موجودات می رسد که در عالم کون و فساد وجود دارد. در میان مراتب موجودات عقلیه، اول آن عقل اول است و آخر آن نفس ناطقه، عقل اول به دور از هرگونه نقص و قوه، تمام کمالات را از بدو خلقتش دارا بوده است، اما کمالات نفس ناطقه متأخر از وجودش است و در رسیدن به کمالاتش محتاج به افاضات جواهر عالیه عقلیه مافوق خود است: «آخر مرتبه موجودات عقلیه یک جوهر عقلی به نام نفس ناطقه است، چه اینکه اول آن جوهر عقلی به نام عقل اول است.»
طریق تعلق افاضات به چنین نفسی از طریق تربیت و تهذیب آن و تخلق آن به فضایل و دوری از رذایل می باشد و نزد حکمای قدیم و اسلامی ابزار آن سیاست در سه سطح سیاست نفس، سیاست منزل و سیاست مدن در حوزه حکمت عملی تجویز می شد، اما قطب الدین رازی به چنین حکمت عملی که منشأ آن ادراکات کلی عقل عملی باشد، قائل نیست. بنابراین متذکر آن نمی شود و سیاست را هم با سطوح مختلفش در حوزه عقل نظری و ادراکات آن می داند، اگر چه بحثی به آن اختصاص نداده است. بنابراین با مرور اندیشه های وی در حوزه حکمت عملی و نظری ملاحظه می شود، مبانی هستی شناسانه قطب الدین رازی در اندیشه های سیاسی و اجتماعی وی ظهور و بروزی آشکار دارد. به عنوان مثال، قطب الدین رازی با اعتقاد بر اینکه نظام عالم هستی نظامی قانونمند، منظم و منتظم بوده و در عالم ممکنات اشیا دارای قابلیت ها و استعدادها بوده و آن دسته از اشیایی که به کمالات نهایی خود نرسیده اند، در حرکت به سوی کمالات و بروز استعدادهای کمالی خود می باشند، چنین حرکتی یا بدون شعور و اختیار و به طور جبری صورت می گیرد نظیر آنچه در قوای نفس نباتی می بینیم و یا با شعور و اراده و اختیار انجام می پذیرد، نظیر آنچه نفس انسانی در حیات و بقای خود به وسیله قوه عاقله صورت می دهد و نیز آنچه دولت ها به نام تدبیر و سیاست در جوامع انسانی صورت می دهند و آنها را یا به وصول به کمالات و یا به رذایل می رانند. قطب الدین رازی با این تشبیه، چنین نظم و انتظام و حرکات کمالی را در یک نظام «علیت و معلولیت» میان عالم امکان تعریف می کند و معتقد است چیزی نیست که یافت شود و جایگاه و پایگاه و ضرورت و لوازم و صورت و جهت خاصی داشته باشد، اما بدون علت باشد.
به عقیده وی، هر چیزی که در عالم یافت شود هم سلسله عللی برای ماهیت آن وجود دارد و آن، ماده و صورت آن شیء است و هم عللی برای وجود آن شیء وجود دارد و آن علت فاعلی و غایی آن است. علت فاعلی و غایی به خصوص در میان افعال ارادی انسان و حرکت جوامع به سوی فضایل یا رذایل کاملاً محسوس است، به گونه ای که حاکمان و سیاست مداران جامعه در پی ترسیم اهداف و غایات خود سیاست هایی را ترسیم و جامعه را به آن جهت هدایت می کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات