گرایش لیبرالی
لیبرال ها، قدیمی ترین و در عین حال بزرگ ترین جنبش های فمینیستی را تشکیل می دهند. این رویکرد که در هر دو موج اول و دوم فمینیسم دسته بندی می شود، تحت تأثیر اندیشه های لیبرال «مری ولستون کرافت»، «جان استوارت میل»، «بتی فریدان» و خانم «هریت تیلور»(همسر استوارت میل) و دیگر اندیشمندان سده 18 میلادی و تحت تأثیر گفتمان مدرنیته، فعالیت خود را آغاز کردند و خواهان برابری حقوق خود با مردان شدند. در قرن 19، با شدت بخشیدن به فعالیت ها، خواهان تغییرات قانونی برای دستیابی به تشابه حقوق زن و مرد شدند و سرانجام در قرن 20 در پی ایجاد تغییرات اساسی در روابط اجتماعی برآمدند.
این گروه که امروزه عمدتاً در آمریکا به سر می برند، در تحلیل و ریشه یابی فرودستی زنان در جامعه معتقدند عامل اصلی این امر، فقدان حقوق مدنی و فرصت های آموزشی و همچنین باورهای غلط مردسالار در فرهنگ و روابط اجتماعی است. بر این مبنا، از آرمان های لیبرال فمینیست های معاصر، تحقق جامعه دو جنسی(Androguhy) است که در آن، هیچ چیز به جنس خاصی تعلق ندارد و همه فرصت های اجتماعی برای زنان و مردان به صورت مساوی است. در نتیجه با تشکیل خانواده سنتی که در آن نقش های کلیشه ای زنان چون مادری و همسرداری است، به شدت مخالفت می شود؛ چرا که این گروه از فمینیست ها با الگوپذیری از فلسفه لیبرالیسم، اصل را بر آزادی عملکردها، لذت جویی و رضایت خودمحورانه قرار داده اند و نسبت به نقش مادری و همسری (از آن رو که محدودکننده تمایلات افراد خانواده است) بدبین هستند و معتقدند که با اصلاح قوانین و ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه می توان به اهداف برابری طلبانه رسید.
آنها با تقسیم جامعه به دو حوزه خصوصی و عمومی، زن را برای رهایی از وضعیت اسفبار خویش به حوزه عمومی وارد می کنند، اما در حل تعارض احتمالی این دو حوزه، توافق نظر ندارند. مثلاً خانم تیلور با ترجیح اشتغال و کار اجتماعی برای زن در صورت تعارض آن با وظایف همسری، در این مورد با همسرش جان استوارت میل اختلاف جدی داشتند.
«برابری» و «رفع تبعیض جنسی» مهم ترین محور شعارها و مطالبات فمینیسم لیبرال بوده است. لیبرال ها، به مقتضای فردگرایی معتقدند که تمایزی میان زن و مرد وجود نداشته و جنسیت زنان هیچ گونه ارتباطی با برخورداری یا عدم برخورداری از حقوق مدنی ندارد. زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردار بوده و از این رو، استحقاق برخورداری از تمام حقوق انسانی را دارا هستند.(4)
ولستون کرافت در نخستین متن مهم فمینیسم، حقانیت حقوق زنان، می نویسد: «زنان حق بهره مندی از همان حقوق و امتیازات مردان را دارند. اگر زنان به تحصیلات دست یابند و به نوبه خود، مخلوقاتی صاحب عقل به شمار آیند، موضوع «تفاوت جنسیتی» اهمیت خود را در حیات سیاسی و اجتماعی از دست خواهد داد.»(5)
جان استوارت میل معتقد است: «جامعه باید بر طبق اصل «عقل» سازماندهی شود. جنسیت زنانه ناشی از تولد، بایستی یک امر نامربوط به شمار آید و لذا، زنان باید حق بهره مندی از حقوق و آزادی هایی را داشته باشند که مردان از آن بهره مند می باشند، به ویژه حق رأی.»(6)
بر این اساس، تفاوت میان دو جنس زن و مرد ذاتی نبوده، بلکه نتیجه اجتماعی شدن و زندگی جمعی است.(7) به نظر این دسته از فمینیست ها، تقریباً از لحظه تولد، با پسرها و دخترها به شیوه متفاوتی رفتار می شود، به گونه ای که زنان از پرورش تمامی استعدادشان به عنوان انسان باز داشته می شوند. این در حالی است که مردان و زنان از لحاظ استعداد با هم برابر بوده، زنان همانند مردان انسان هایی کامل محسوب می شوند. تفاوت های میان مردان و زنان ناشی از روش ها، انتظارات و قوانین تبعیض آمیز اجتماعی است که بر اساس آن، پسران و دختران تربیت می شوند.
رفع تبعیض جنسی مرحله ای بالاتر از رفع تفاوت جنسی است. به نظر فمینیست های لیبرال، برای بهبود مسائل زنان، تنها برابری رسمی کافی نیست، بلکه باید قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان وضع شوند که براساس آنها، حقوقی برای زنان در محل کار از قبیل مرخصی و دستمزد دوران زایمان وضع شوند.(7)
به نظر این دسته از فمینیست ها اصلاحات تنها راه رسیدن به آن حقوق هستند. گرچه هدف اولیه و اصلی فمینیست های لیبرال اعطای حقوق کامل شهروندی دموکراتیک به زنان است، اما این هدف با تعقل، متقاعدسازی دولت و جامعه و اصلاحات قانون اساسی تحقق می یابد.(8)
از این طریق است که حقوق قانونی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان به طور کامل تأمین شده، آنان در همه زمینه ها در جایگاهی مساوی با مردان قرار خواهند گرفت. با انجام برخی اصلاحات، نهاد خانواده تداوم یافته و مردان در آن نقش مساوی و برابر ایفای وظایف خانگی را بر عهده خواهند داشت، علاوه بر آن، زندگی زنان به هیچ وجه با موانع مصنوعی، همچون پرورش کودکان، مختل نخواهد شد.(9)
این نظریه در اصلاح وضع موجود تحولات قانونی و سیاسی را در نیل به اهداف فمینیستی کافی می داند. در مقابل این نظر، فمینیست های رادیکال قرار می گیرند که آن را در شماره های آتی بررسی خواهیم کرد.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.