صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۳  ، 
کد خبر : ۲۳۶۰۹۱

رازهای زندگی دردناک در اردوگاه اشرف

یک جماعت فمنیست هلندی آمده اند از «شهر ما» دیدن کنند؛ می خواهند ببینند دستاوردهای زنانه اشرف چیست؟ تلویزیون و هفته نامه سازمان، محافل پراکنده سمپات ها در آمریکا و کانادا یا انجمن های "مربوطه" در اروپا، در بوق و کرنا می کنند که در «اشرف»، برای حقوق بشر و حرمت زن سخت سینه چاک می کنند. فمنیست های هلندی می نشینند، می گویند، می خندند و می روند,...

24 ساعت در جهنم
 بصیرت :ساکنان اشرف، این روزها در کانون توجه اخبار و تحلیل های داخلی و خارجی هستند. اما اغلب از این منظر که چرا بخشی از دارایی مردم عراق را به صاحبان اش بازنمی گردانند؟ اما خوش بود گر محک تجربه آید به میان؛ برخی از اعضای گریخته از جهنم اشرف، تجربه های شان را از سطح معیارهای حقوق بشری در آن اردوگاه با همشهری ماه در میان گذاشتند. گزارشی که می خوانید با بهره گیری از همین اطلاعات تهیه شده است.
نمی دانم سه شنبه است یا چهار شنبه، فرقی هم نمی کند، روز، روز است. دیگر نام اش که فرقی نمی کند. یک جماعت فمنیست هلندی آمده اند از «شهر ما» دیدن کنند؛ می خواهند ببینند دستاوردهای زنانه اشرف چیست؟ تلویزیون و هفته نامه سازمان، محافل پراکنده سمپات ها در آمریکا و کانادا یا انجمن های "مربوطه" در اروپا، در بوق و کرنا می کنند که در «اشرف»، برای حقوق بشر و حرمت زن سخت سینه چاک می کنند. فمنیست های هلندی می نشینند، می گویند، می خندند و می روند. فردا شب، خواهرفرمانده ها، «مسعوده» و «مینا»، «تن واحد»های شان را صدا می کنند تا کنار دیگران، پای تلویزیون بنشینند و فیلمی را که سیمای آزادی از دیدار و مصاحبه هیئت فمنیست های هلندی تهیه کرده است، ببینیم. خواهر عظیمه، مسئول فرهنگی آسایشگاه با کنترل تلویزیون می آید و تلویزیون را روشن می کند – ما هر شب دو سه ساعت می توانیم برنامه هایی را که خواهر«فرهنگی» ها از میان برنامه های سیمای آزادی گزینش کرده اند، ببینیم. به تهران که برگشتم سال ها بود، ریموت کنترل تلویزیون را ندیده بودم. تلویزیون های اشرف ریموت کنترل نداشتند، ریموت تنها و تنها، در اختیار خواهر یا برادران مسئول فرهنگی بود. اخبار ساعت 14 را می شنوم؛ کوفته ام؛ از صبح «تن واحد»، ما سه نفر، با خواهر فرمانده، به نظافت یک تانک مشغول بودیم؛ روغن کاری کردیم و تا تمام شد، شش ونیم عصر بود. یکی از «تن واحد» ما متخصص تغییر واترپمپ و رادیاتور بود، ما هم ناچار شدیم بمانیم وردستی کنیم. از تعمیرگاه تا غذاخوری را «بشمار دو» آمدیم. کوفته ام؛ اخبار ساعت 14 را می شنوم، غذا را به زور پایین می دهم – اخبار، از احکام قضایی اعضای یک گروه سیاسی در تهران خبر می دهد؛ خواهر ارشد «تن واحد»، در چشم هایم که حالا ریز شده سوی تلویزیون، براق می شود؛ طاقت نمی آورد حرف نزند، می پرسد: چیه؟ چرا این همه به اخبار دقت می کنی؟! مگر خسته نیستی مگر گرسنه ات نیست؟ چرا حواس ات را دادی به اخبار؟
آیین نوکری و کلفتی
سنت انتقاد از خود، رویه ای است که از دیرباز در سیاست های راهبردی سازمان های چریکی – فرقه های تروریستی قرار داشت تا هر چه بیشتر، اعضا را به اطاعت محض از فرماندهی گروه وادارند؛ سنتی برای تحقیر و تحریک شخصیت اعضا تا آن حد که به ماده خام شکل پذیر، برای یک جریان سیاسی بدل شوند. انتقاد از خود، در مرام مجاهدین یک آیین است که هر شب تکرار می شود. انتقاد کردن اولا و دست کم در جمع «تن واحد» صورت گیرد. «تن واحد» به هر سه نفر از اعضای سازمان می گویند که یک ارشد دارد. اعضای سازمان برای قضاوت انتقادی اجباری درباره رفتارها و افکار روزانه شان، نموداری از پیش آماده شده داشتند، با نام دو دستگاه – آنچه را می پندارند در رفتارشان خلاف موازین رهبری سازمان است در آن ثبت می کنند. مطابق این دستگاه، فرد چند رفتار روزانه اش را شرح می دهد. «نقطه آغاز » دستگاه که همان انگیزه اصلی شکل گرفتن یک رفتار یا تصور غلط است، باید چنان، به عمد، مبالغه آمیز باشد که عضو معترف را به روسیاهی بکشاند. پس از آن که عضو معترف، از افکار و تصورات اش نزد جمع سخن راند، اعضای دیگر موظف اند تا سر حد «به درد آمدن» وی را مورد تاخت وتاز و انتقاد قرار دهند، چندان که وی احساس کند بر وی «تیغ کشیده» می شود. می گویم من که کاری نکردم که دو دستگاه ترسیم کنم. همه چپ چپ به من نگاه می کنند، مسئول جمع توضیح می دهد، مگر می شود کسی کاری نکرده باشد؟ با عتاب توضیح می دهد که حتما چنان کارهای بدی در حق رهبری سازمان کردی که خجالت می کشی حرف بزنی! اوضاع را که چنین دیدم، هر شب نشستم و برای خودم چند نقطه آغاز خیالی ترسیم کردم. دو برادر شیشه های لق خودرو شان را جا انداختند، گاز دادند و رفتند؛ خواهر مژگان، فرمانده ما، آن دو را بیشتر از ما تحویل گرفت، من به باطل فکر کردم مژگان میان «تن واحد» ما و آن دو برادر تبعیض قائل شده است، حواسم به این ماجرا پرت شد و کارم را درست انجام ندادم. به نظرم به «رهبری» سازمان ظلم کردم... مسئول «تن واحد» زهرخند می زند که «خودتی!»؛ می پرسد: این هم شد نقطه آغاز؟! چرا راست اش را نمی گویی؟! برادر سینا می پرد وسط که بله راستش را بگو که چون به «مژگان» نظر نامشروع داشتی، خنده اش با آن دو برادر، حسرت ات را برانگیخت؛ سیل دشنام است که به سوی من روانه می شود.
امضای خون به مسعود / امضای نفس به مریم
به اعضای سازمان و نیروهای نظامی آن، توصیه اکید شده است که چون نفس و خون شما (در کل، جان شما) مال خودتان نیست بلکه به «رهبری» سازمان تعلق دارد، حق ندارید زنده به دست ماموران دولت جمهوری اسلامی بیفتید. باید جان تان را که به مسعود تعلق دارد، از غیر دور نگه دارید! تحقیر فردیت اعضای اشرف در قبال تقویت اقتدار مسعود رجوی، به روشنی در درجه بندی نظامی فرماندهان مردان و زنان سازمان نمایان است. زن ها به کلفت اول، کلفت دوم و کلفت سوم سازمان رده بندی می شوند و روی سرشانه ها یا سر آستین هایشان ک 1، ک 2 یا ک 3، نقش بسته است.مردها نیز به نوکر یکم، نوکر دوم و نوکر سوم سازمان تقسیم می شوند(ن1، ن2، ن3).
کتاب یا حرف
برای تصحیح انحرافات ایدئولوژیک، تنها باید از همان راهروها و آیین های ایدئولوژیک رد بشوی، کتابی برای بازخوانی، نقد و بررسی وجود ندارد، تنها باید به نشست ها و آیین ها تن بدهی تا پاک شوی. قرار نیست کسی فکر کند، پس همه باید مطابق برنامه ای که دقیق و دقیقه به دقیقه برای آنها منظور شده عمل کنند تا فرصت تامل و سوال گرفته شود. صبح ها، با ورزش صبحگاهی و سرود «چکامه مریم» آغاز می شود، سرودهای دیگری نیز در طی روز مدام تکرار می شود، تا از خلال کار جمعی و تبلیغات عمومی، «اقتدار رهبری» جا بیفتد: سرود قسم، سرود فرمان مسعود، سرود مجاهد و سرود آزادی. ساعت چهار صبح، اعضای اشرف، همچون یک پادگان از خواب برمی خیزند، هر روز مسئولیت ها را فرمانده «توزیع می کند» و کسی نباید به کاری عادت کند.
کدام اسلام؟!
در تبلیغات ظاهری اسلامی، آن بخش هایی از احکام اسلام اهمیت دارد که به نمادهای جمعی و تشکیلاتی بدل می شود مثلا نماز های روزانه را به امری فردی بدل کرده اند و عمل نکردن به این فریضه، حساسیتی برنمی انگیزد. اما برای نمایش های تلویزیونی، در حجاب زنانه سختگیری می کنند و دسته های عزاداری راه می اندازند.
چرا با هم غذا می خورید؟
همه افراد سخت زیرنظراند مبادا کسی با کسی صمیمیتی غیرعادی داشته باشد. مثلا در غذاخوری پادگان، اگر دو نفر بیش از دو سه روز کنار هم باشند، حتما تذکر می گیرند که مبادا «محفل» بزنند. ارتباطات، مکالمات و مکاتبات به شدت زیر نظر است. آشنایان تنها در داخل اشرف می توانند برای هم نامه بنویسند، ولی معلوم نیست که به دست دیگری برسد...
زن و شوهر تا به جمع مجاهدین می پیوندند باید از هم جدا شوند. حالا می شوند خواهر و برادر غریبه، تنها ارتباط شان شراکت در پیروی از مسعود است.خراسان

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات