سخنان جناب آقای هاشمی رفسنجانی در مورد مذاکره با آمریکا را پنجشنبه گذشته نقد کردم . ایشان در دیدار با مسئولان فصلنامه مطالعات بین المللی بحثی هم در مورد روش اعتدالی خود در سیاست مطرح فرمودند که به نظر می رسد قابل نقد باشد .سخنان جناب آقای هاشمی رفسنجانی در مورد مذاکره با آمریکا را پنجشنبه گذشته نقد کردم . ایشان در دیدار با مسئولان فصلنامه مطالعات بین المللی بحثی هم در مورد روش اعتدالی خود در سیاست مطرح فرمودند که به نظر می رسد قابل نقد باشد
آقای هاشمی رفسنجانی فرمودند : "همیشه معتدل حرکت کردم ... عقایدم هیچ وقت مرا تشویق به افراط گری نمیکند... با کارهای افراطی که هر دو جناح سیاسی موسوم به چپ و راست داشتند ناسازگار بودم ."در مورد روش اعتدالی یا افراطی جناب آقای هاشمی رفسنجانی در حوزه سیاست ،فرهنگ و اقتصاد تا قبل از حوادث تلخ رقابت های دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری حرفی نمی زنم چون ممکن است حافظه تاریخی برخی به مصادیق آن قد ندهد . اما در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری بویژه انتخابات دهم گفتار و رفتاری از این ایشان دیده شد که از مصادیق بارز افراطی گری در حوزه سیاست است .
انتشار نامه بدون بسم الله و بدون سلام خطاب به رهبر معظم انقلاب و صدور فرمان شورش خیابانی توسط همسر مکرمه شان در نخستین ساعات رای گیری روز انتخابات ، قطعا جزء افراطی ترین موضع گیریهای سیاسی ایشان محسوب می شود .حضور برخی از فرزندان ایشان در اغتشاشات خیابانی پس از انتخابات نشانه تداوم این افراطی گری سیاسی است .
ایراد خطبه های آخرین نماز جمعه ایشان حمایت بی قید و شرط از افراطیون و افراطی گری سیاسی محسوب می شود که در گذشته در مقالات گوناگون به آن اشاره و نقد کردم و نیازی به تکرار آن نیست .کارنامه و سابقه تاریخی چپ در ایران بویژه پس از انقلاب که به صورت منافقین یا جریان مارکسیسم یا لیبرالیسم و یا سکولاریسم ظهور داشت مشحون از افراطی گری است . نزدیک شدن به فرهنگ چپ نشانه بیماری افراطی گری است . پس از خرداد 1360 که چپ سنتی زیر بار خرد جمعی ملت ایران دفن شد و چپ نوین شکل گرفت متاسفانه آقای هاشمی همواره در این جریان دیده شده است . این حضور به گونه ای بود که در انتخابات سال88 به صورت رهبر این جریان ظاهر شد و خشن ترین و افراطی ترین رفتارهای سیاسی را در تاریخ معاصر به ثبت رساند. عبور از قانون ، عبور از رای مردم ، عبور از خطوط قرمز نظام و عبور از خطوط نورانی امام (ره) و ولایت فقیه خیلی سریع و صریح صورت گرفت و حوادث تلخی چون روز قدس ، روز 13 آبان ، روز 16 آذر و روز عاشورای سال 88 را شکل داد.
متاسفانه آقای هاشمی درتمامی این حوادث تلخ یا سکوت کردند یا مشوق عاملان آن بودند و مردم نجیبانه در برابر این رفتارها صبوری کردند . اما سرانجام در 9 دی سال 88 طاقت از کف مردم ربوده شد و آنجا که افراطیون به ساحت مقدس امام حسین (ع) و شعائر الهی عاشورا اهانت کردند به خیابانها آمدند و بی پرده با ذکر نام از کسانی که این افراطی گریها را شکل دادند تبری جستند . متاسفانه صدا وسیما هنگام پخش راهپیمایی عظیم 9 دی نام برخی را از این موضع تبری جویی حذف کرد . اما مردم خود می دانند از چه رفتاری و از چه کسانی تبری جستند و اقدامات افراطی آنها را محکوم کردند.
مردم انتظار داشتند اولین کسی که به میدان می آید و سینه سپر می کند و شرارت چپ و افراطی گری آنها را مهار و کنترل می کند آقای هاشمی باشد. اما نه تنها این انتظار برآورده نشد بلکه هنوز رگه هایی از حمایت از جریان افراطی گری و سران اصلی فتنه در رفتار سیاسی ایشان دیده می شود که واقعا تاسف انگیز است .خط اعتدال و خط به دور از تفریط و افراط همان خط امام (ره) ، رهبری و خط مردم است .همان خط قانون اساسی و قوانین کشور و رای نهادهای قانونی و فیصله بخش است . فاصله گرفتن از این خط انسان را به وادی افراط و تفریط می کشاند .متاسفانه آقای هاشمی هم در زمان امام و هم درزمان رهبری آیت الله خامنه ای و بویژه در حال حاضر مواضعی اتخاذ کرده و می کند که از خط اعتدال فاصله و درخط افراط قرار می گیرد .برای اثبات این ادعا کافی است یک نگاه کوتاه به تیتر اول روزنامه ها و سایت های خبری چپ و سایتهای خبری ضد انقلاب و رادیوهای بیگانه بیندازیم . کسی این واقعیت را که مثل روز روشن است انکار میکند که معتقد است مواضع مردم و امام و رهبری اساسا و در پدیداری انقلاب اسلامی افراطی است .
البته حساب چنین افرادی با کرام الکاتبین است .