پیدایش فمینیسم اسلامی
ایده فمینیسم اسلامی از دهه 90 به بعد به دست ایرانیان مقیم آمریکا شکل گرفته و با عمری کمتر از دو دهه یکی از نوپاترین گرایش های فمینیستی به شمار می آید. این گرایش که عمدتاً به همت خانم ها نیره توحیدی، افسانه نجم آبادی، گلناز امین لاجوردی و آقایان حامد شهیدیان و محسن سعیدزاده رهبری می شود، جریانی است کاملاً سکولار که جریانات اجتماعی را تابع روابط عرفی می شمارد و بر آن است که دین نباید در آنها دخالت کند.
فمینیسم اسلامی با چالش های نظری بسیاری روبه رو است، همان گونه که نظریه پردازان فمینیسم تأکید کرده اند، جنبش فمینیسم در غرب با رغم وجود گرایش های مختلف عمدتاً محصول لیبرالیسم است و نیز اصل سکولاریسم و تفکیک حوزه دستورات دینی از متن جامعه، در نظریه های گوناگون این جنبش تعبیه شده است.
طرفداران این گرایش با تأثیرپذیری از تفکرات فمینیست های فرامدرن سعی کرده اند به نوعی آموزه های پست مدرن را در زمینه های مسائل زنان در کنار تلقی خاصی از دین قرار دهند تا در نتیجه بدون ایجاد حساسیت در مسلمانان، باورهای فمینیستی خود را ترویج دهند. این گرایش که عمدتاً توسط ایرانیان خارج از کشور پایه ریزی شد، به سرعت در کشورهای اسلامی طرفدارانی پیدا کرد و چیزی نگذشت که به یک گرایش مطرح در سطح بین الملل بدل گشت. فمینیسم اسلامی در کشورهای اسلامی به ویژه در مصر، بسیار مقبول افتاد. خانم «نوال السعداوی» از طرفداران سرسخت این گرایش، در اشاعه آن در برخی جوامع اسلامی نقش فعالی ایفا کرده است.
عقاید فمینیستهای اسلامی
فمینیسم اسلامی بر اساس قرائت پست مدرن از فمینیسم، معتقد است ارائه نسخه واحد فمینیستی، بدون در نظر گرفتن اوضاع منطقه ای و خصوصیات فرهنگی ملل مختلف، امری ناممکن است. این فمینیست ها در سایه نسبی گرایی، عدم ثبات شریعت را مبنا قرار می دهند و با تأکید بر تشابه حقوق زن و مرد، هرگونه تلقی غیر از این را غیردینی می خوانند. به این ترتیب، شاید بتوان آن را گونه ای قرائت بومی از فمینیسم فرامدرن به شمار آورد. در واقع این گرایش برای جمع میان تفکر اسلامی از سویی و تفکر فمینیستی از سوی دیگر، می خواهد نسخه ای بومی و متناسب با عقاید دینی، اما در عین حال مبتنی بر بسیاری از مبانی فمینیستی برای این تفکر ارائه و ترویج دهد. از جمله اهداف این گرایش، از بین بردن جو مخالفت با «مکتب فمینیسم» در جوامع اسلامی است؛ با این ادعا که آموزه های فمینیسم قابل تطبیق با اسلام است و یا این ادعا که اسلام با نگرش های فمینیستی نیز قابل قرائت و تفسیر است.
فمینیست های اسلامی مدعی تلقی خاصی از اسلام هستند؛ این گروه از آنجا که می دانستند با توجه به فرهنگ مردم و بافت جوامع مسلمان نمی توان دین را کنار نهاد و آموزه های فمینیسم را جایگزین آن ساخت، معتقد شدند می باید دین را به گونه ای فمینیستی قرائت کرد و آن را از منظری زن گرایانه ارائه داد تا بتوان آموزه های فمینیستی را بدون معارضه با ضوابط دینی مطرح ساخت. بر این اساس برای سامان بخشیدن به وضع نامطلوب زن در این نظام، باید تعالیم اسلام را چنان تحلیل کرد که به تشابه حقوق زن و مرد بینجامد. به این ترتیب هر گونه برداشت از متون دینی که بر مبنای آن، مرد صاحب حقی شود ولی زن از چنان حقی محروم شود، برداشتی مردسالارانه از دین و بلکه غیردینی است و از این قبیل احکام به وفور در رساله های عملیه یافت می شود.(1)
این فمینیست ها، اسلام فقاهتی را اسلام مردسالارانه می خوانند و معتقدند از آنجا که در تاریخ تشیع، همه مراجع مرد بوده اند در نتیجه تلقی آنان از دین، مردانه است. به همین دلیل در رساله مراجع، احکام ارث، دیه، شهادت و خانواده تبعیض آمیز بیان شده است. فمینیست های اسلامی، راهکار آن را طراحی شیوه ای نوین در استنباط احکام دانستند. به عنوان مثال، محسن سعیدزاده، از نظریه پردازان این جنبش، بر مردسالارانه بودن شیوه های فقاهتی به شدت پافشاری می کند و معتقد است می باید استنباط فقهی مبتنی بر شیوه های متداول در حوزه ها از اساس دگرگون شود. وی در مقاله ای با عنوان «شیوه استنباط در مکتب فقهی مدرن» می نویسد: «ما باید پیرایه های مردسالاری را از شیوه های اجتهادی بزداییم.» او در پایان مقاله نتیجه می گیرد که اسلام امروزین اسلام غیرحقیقی است.(2)
خانم ها «نیره توحیدی»، «افسانه نجم آبادی» و «هما سرشار» از دیگر نظریه پردازان و هواداران این گرایش در خارج از کشورند. خانم «مهرانگیز کار» از جمله فمینیست هایی است که ابتدا ادعا کرد می تواند به کمک متون دینی ثابت کند که برداشت فقها از دین نادرست است؛ اما بعدها در نشستی، اسلام را عامل فرودستی زنان ایرانی دانست. به عقیده وی، اسلام با هیچ توجیه و قرائتی تساوی زن و مرد را بر نمی تابد.
امتناع فمینیسم اسلامی
البته نظرات این فمینیست ها با موانع زیادی مواجه است؛ اول، نصوص قرآن و دیگر روایات و ادله فقهی در باب اختلاف های حقوق زن و مرد؛ دوم، فقدان تبحر و تخصص لازم در استنباط حکم شرعی از متون دینی؛ و سوم، گرته برداری ناقص از نگاه فمینیست های غربی و تعمیم غلط آن به زن مسلمان که خود بسترهای انتقاد فمینیست های غربی از فمینیست های اسلامی را هم فراهم کرده است؛ از این رو فمینیست های اسلامی، علاوه بر انتقادهای داخلی و اصولی از سوی اندیشمندان مسلمان، از انتقاد دانشمندان غربی هم در امان نبوده اند. برخی از آنان فمینیسم اسلامی را زن باوری پوپولیستی(عوام زده) لقب داده اند و برخی هم در پرتو قرائت آنها، اصولاً اسلام را مخالف با حقوق و هویت زنان تلقی کرده اند که با تفاسیر زن مدارانه از متون اسلامی (کاری که فمینیست های به اصطلاح اسلامی انجام می دهند) نمی توان بر ماهیت زن ستیز دین اسلام سرپوش گذاشت!(3)
در حالی که اگر تئوری فمینیسم اسلامی منجر به قرائتی از اسلام شود که در آن از اصول مسلم اسلامی دست برداشته شود، مسلماً چنین گرایشی، اسلامی نخواهد بود. بنابراین به نظر می رسد واژه فمینیسم اسلامی - با حفظ مفهوم غربی آن - واژه ای متناقض نما (پارادوکسیکال) است. تأکید نظریهپردازان فمینیسم اسلامی بر تفکیک میان دین باوری و دین مداری، تأکید بر تشابه حقوق زن و مرد و عدم ثبات در شریعت، موید این مدعاست. در نقد مبانی فمینیسم و مقایسه آن با حقوق و جایگاه زن در اسلام بیشتر بحث خواهیم کرد.