صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۲  ، 
کد خبر : ۲۳۸۰۴۸

نگاهی به گرایش‌های فمینیستی (بخش هفتم)

شهاب زمانى مقدمه: پس از بررسی اجمالی شش گونه از گرایش های فمینیستی (لیبرال، مارکسیستی، رادیکال، بوم گرا، سوسیالیستی و فمینیسم پست مدرن)، در این شماره به طیفی از گرایش های کوچک فمینیستی که به «خرده فمینیست های موج سوم» مشهور شده اند، می پردازیم. البته همان طور که می دانید احصای انواع گرایش های فمینیستی که با فمینیسم اسلامی به هشت عدد می رسد، به معنای ترتیب عددی و تنوع واقعی نیست، بلکه اعتبار و قراردادی است که ما در این ستون با خوانندگان مان برای درک بهتر گرایش های فمینیسم به آن پرداخته ایم و الا در غرب و اکثر کتبی که درخصوص فمینیسم به نگارش درآمده، پنج تلقی مهم از فمینیسم وجود دارد که همان گرایش های لیبرال، مارکسیستی، رادیکال (افراطی)، سوسیالیستی و پسامدرن است. مابقی یا در دل دیگر گرایش ها قرار دارند یا بیشتر هدف از استخدام واژگانی آنها، تبیین تمایزهای گرایش های مختلف بوده است. به عنوان مثال فمینیسم بوم گرا شاخه ای از رادیکال فمینیسم است، یا فمینیسم اسلامی که در شماره آینده به آن می پردازیم، گرایشی است که بر اساس قرائت پست مدرن از فمینیسم معتقد است که ارائه نسخه واحد فمینیستی، بدون در نظر گرفتن شرایط منطقه ای و خصوصیات فرهنگی ملل مختلف امری ناممکن است و در واقع، این گرایش برای جمع میان تفکر اسلامی از سویی و تفکر فمینیستی از سویی دیگر پیشنهاد شده است.

روند تاریخی
همانگونه که در قسمت های اولیه این سلسله مقالات هم ذکر شد، موج سوم فمینیسم که مهم ترین شاخص آن گفتار پست مدرنی است، در فاصله دهه 70 تا 90 میلادی ظهور کرد. مسئله اساسی که از دیرباز در تفکر فمینیستی وجود داشت، مسئله تفاوت میان زنان و مردان بود که در گفتار پسامدرنی شکل تازه ای به خود گرفت و به مسئله نمایندگی و بازنمایی که از عمده ترین مباحث نظری پست مدرن است، پیوند خورد. از این منظر مسئله تفاوت در ادبیات فمینیستی این دوره تنها به بحث تفاوت زنان و مردان ختم نمی شود، بلکه مسئله تفاوت بین خود زنان نیز به طور ویژه ای در فهرست مسائل مورد مناقشه گنجانده می شود. (1) در واقع، زنان تحت تأثیر افکار پست مدرن به این نتیجه رسیدند که موجودات یکپارچه ای نیستند، لذا یک گروه خاص نمی تواند نماینده چندین گروه متفاوت باشد. این برخلاف تفکر و عملکرد فمینیست های قبلی بود که بر اساس هویت زنانه خویش در کنار یکدیگر گرد آمده بودند.
با ظهور این تفاوت (که در پست مدرن ها به مسئله اصلی فمینیست ها تبدیل شد.) دیگر فمینیسم قابلیت خویش را برای رهبری یک مکتب فکری از دست داد. در سایه این تفاوت گروه ها و جنبش های متعددی با نام فمینیسم شکل گرفت. البته در این میان فمینیست های جریان اصلی که عمدتاً اهداف لیبرال و رادیکال را دنبال می کردند، همچنان به فعالیت خود در کنار سایر فمینیست های خاص تر که با اهداف ویژه و مشخصی به مسائل زنان می پردازند، ادامه می دادند.
فمینیست های جریان اصلی با عملکردهایی لیبرال و با نظریه و عقاید رادیکال چهره شاخص این دوره اند که مهم ترین عرصه مبارزه آنها همان تلاش سنتی در عرصه دیرینه سیاست انتخابی است؛ چه از طریق فشار بر مقامات دولتی و چه از طریق کسب مقامات دولتی. (2) از نمایندگان این گروه «بتی فرایدن» است که با چهره ای جدید و نظریاتی تعدیل شده که در موج دوم بیشتر رادیکال می نمود، به مبارزه ادامه داد. وی در کتاب «مرحله دوم» که بهترین نمونه گذر فکری خود اوست، فمینیست ها را به سوی برابری واقعی انسانی بین زن و مرد تشویق کرد و زنان را به پذیرش واقعیات روانی و فیزیولوژیکی متفاوت بین زن و مرد فراخواند.
همان طور که اشاره شد به دنبال انتقادات درون حوزه ای فمینیست ها، عده ای به نام ضدفمینیست به پا خاستند که به «فمینیست های قدرت» یا «فمینیست های انصاف» مشهور شدند. بدین ترتیب جریان اصلی فمینیسم با دو چالش روبه رو شد: 1- نقدهای درون حوزه ای؛ 2- نقدهای برون حوزه ای که به طور خاص ضدفمینیسم بودند. (3)
اما در کنار جریان اصلی، گروه های کوچک فمینیستی هم وجود داشتند که جریان اصلی، رویکرد واحد و یکسانی نسبت به آنها داشت. عده ای وجود این گروه ها را سبب نشاط و شادابی و پویایی فمینیسم می دانستند و عده ای دیگر، بر این باور بودند که وجود چنین گروه هایی، فمینیسم را دچار انشعاب و ضعف می کند. بنابراین باید از تفاوت ها گذشت و به تشابه ها پیوند خورد. به برخی از این خرده فمینیست ها اشاره می کنیم:
1- فمینیسم سیاه
از عمده ترین این گروه های کوچک فمینیستی که با اعتراض به ماهیت ذات گرا و اروپایی فمینیسم مطرح شد، «فمینیسم سیاه» است. این گروه با این سوال وارد میدان شد که آیا طبقه متوسط سفیدپوست اروپایی می تواند نمایندگی زنانی را به عهده بگیرد که از مشکلات، علایق، خواسته ها و دردهای آنها خبری ندارد؟ به عبارت دیگر، آیا تفاوت نژادی مشکلات و مسائل متفاوت نمی آفریند؟ پاسخ این سوال را «بل هوکز» در کتاب «مگر من زن نیستم» بیان می کند و به مسئله بهره کشی زنان سیاه به عنوان برده ای در خدمت سفیدها اشاره می کند که فمینیست های جریان اصلی هیچ گاه به آن توجه نداشته اند. بنابراین آنها نمی توانند نماینده کل زنان جهان باشند.
این گروه، روابط بین زنان و مردان سیاه را به گونه ای بسیار متفاوت با روابط سفیدها به تصویر می کشند. فمینیست سیاه با تأکید بر مشکلات خاص زنان معتقد است که خانواده برای آنها نه تنها محلی برای سرکوب و انتقاد نیست، بلکه از زمان مبارزه برای آزادی بردگان تاکنون خانواده کانونی برای مبارزه نژادی بوده است و از این منظر است که جنسیت در بین سیاهان آنگونه که در بین سفیدها مطرح بوده است، اهمیتی نداشته و لااقل از درجه کمتر اهمیت نسبت به ستم های طبقاتی و نژادی برخوردار بوده است. سیاهان بر این باورند؛ اگر ظلم خانگی بر زنان سیاه اعمال می شود، ناشی از فشار و رنجی است که مردان سیاه در جامعه سفیدها متحمل می شوند. (4)
2- اکوفمینیسم
از دیگر خرده فمینیست های موج سوم باید به «اکو فمینیست ها» اشاره کرد. در دهه های 70 تا 90 با آگاهی عمومی از افزایش خطرات زیست محیطی، گروه هایی برای رفع این خطرات بسیج شدند که زنان از اصلی ترین اعضای آن بودند. مسئله از آن جهت فمینیستی می شود که عده ای از زنان با این استدلال وارد میدان شدند که اولاً، زنان آسیب بیشتری از آلودگی محیط زیست می بینند و دوم اینکه، زنان با پیوند خاصی که با طبیعت دارند، هر دو قربانی سلطه جویی مردان شده اند و این وظیفه زنان است که از طبیعت دفاع کنند. (5) در این رابطه شخصی به نام «ماندانا شیوا» استدلال می کند که طبیعت همیشه به خاطر قدرت رویش و زایش و تولید، امری مونث فرض شده است و از این منظر زنان با طبیعت رابطه ای خاص دارند.
3- فمینیست‌های صلح‌طلب
«فمینیست های صلح طلب» نیز همانند اکوفمینیست ها از گروه های کوچک فمینیستی موج سومند. جهت اصلی تلاش آنها ایجاد صلح و نفی جنگ در تمام دنیاست. البته تلاش های فمینیستی برای صلح به زمان جنگ های جهانی اول و دوم بازمی گردد ولی از دهه 70 به بعد شکل سازمان یافته تری به خود گرفت تا آنجا که به فمینیست های صلح طلب معروف شدند، چرا که قسمت اعظم تلاش های آنها صرف تلاش های صلح طلبانه شده است.
زنان حضور خود را در این گروه به دو صورت توجیه می کردند؛ اولین توجیه آنان این بود که به علت شرایط روحی خاصی که دارند و «روحیه مادری» که در آنها به ودیعه نهاده شده است، آمادگی بیشتری برای فعالیت در این گروه ها دارند. عده دیگری تفاوت میان زنان و مردان در مواجهه با طبیعت را مطرح می کردند. به این معنی که اصولاً فرایند جامعه پذیری (فرهنگ) زنان و مردان به گونه ای است که زنان را به سوی اعمال مثبت و عاطفی و مردان را به سوی سلطه جویی و خشونت سوق می دهد.(6) با بررسی این خرده فمینیست ها، به این نتیجه دست می یابیم که عمده ترین محور فعالیت فمینیست های موج سوم تحت تأثیر گفتار پسامدرن با تأکید بر به چالش کشیدن تمام حوزه‌هایی است که مردان در آن نظریه پردازی کرده اند، البته نه به شکل عام و فراگیر، بلکه به نحو جزیی و خاص. از این رو، آنان هرگز مانند اسلاف خویش با نفی تفاوت ها سعی نکردند که نهضت یکپارچه با یک ایدئولوژی کلی ارائه دهند بلکه به این واقعیت دست یافتند که زنان واقعاً دارای یک هویت واحدی نیستند و باید به آنها از دریچه معرفت شناسی نگریست که عوامل مختلفی اعم از سن، طبقه، مذهب، نژاد و ... آن را تحت تأثیر خویش قرار می دهد. (7)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات