صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۷:۵۶  ، 
کد خبر : ۲۳۸۴۳۸

بررسی فرقه ضددینی شیطان‌پرستی (بخش سوم)

علیرضا بیرانوند مقدمه: از آنجایی که فعالیت های شیطان پرستان بر اساس راه و روش های ارائه شده از طرف صحنه گردانان آن است، برای آشنایی بیشتر با این فرقه ضاله، ناگزیریم با صحنه گردانان آن که وظیفه هدایت شیطان پرستان به اعماق جهنم را برعهده دارند، آشنا شویم.

1- آنتوان لاوی
«آنتوان لاوی» را پدر شیطان پرستی مدرن می نامند. درباره او دو زندگی نامه نوشته شده است؛ یکی از این زندگی نامه ها توسط آنتوان لاوی در سن 44 سالگی و در سال 1974 میلادی نوشته شده که «انتقام جویی شیطان» نام دارد؛ دیگری «راز های شیطان» است که در سال 1990 میلادی نوشته شده یعنی زمانی که لاوی 60 ساله بود. گفته می شود رازهای شیطان «نوشته ای خیالی است از زبان زنی به نام «بلانچ بارتون» که زمانی با آنتوان لاوی رابطه نامشروع داشته است.» علاوه بر این در منابع مختلف، بیوگرافی های مختلفی از پایه گذار کلیسای شیطان نوشته شده که ویژگی آنها آمیخته بودن راست با دروغ است، به گونه ای که تشخیص حقیقت را دشوار ساخته است.
به نظر می رسد هدف از منتشر کردن زندگی نامه های متناقض، نشان دادن چهره ای جادویی و اسرارآمیز از آنتوان لاوی بوده است، چرا که شیطان پرستان معتقدند: «هر چه مردم کمتر درباره زندگی آنها بدانند، کنجکاوی و تمایل شان به شیطان پرستی بیشتر می شود.» با این حال اگر کسی بخواهد با زندگی این شخص خبیث آشنا شود و در عین حال با مشتی دروغ روبه رو نشود ناگزیر است از میان منابع موجود، معتبرترینش را انتخاب کند. شاید بهترین گزینه، آن بیوگرافی باشد که توسط آنتوان لاوی نوشته شده است.
اما تکذیب شدن این کتاب توسط دخترش «زینا لاوی» و همچنین معروفیت لاوی به دروغگویی، باعث شده که این بیوگرافی نیز فاقد اعتبار باشد.
خوشبختانه در برخی منابع، بسیاری از دروغ های موجود در زندگی نامه های مختلف لاوی، گردآوری شده که این کار به محققان کمک می کند قدری واقع بینانه تر با زندگی این ملعون آشنا شوند.
در اینجا نگارنده سعی می کند با حذف دروغ ها، به زندگی نامه واقعی لاوی بپردازد.
«آنتوان زندر لاوی» با نام اصلی «هوارد استانتون لاوی» در 11 آوریل 1930 میلادی متولد شد. او با اینکه در ایالت «ایلی نویز» آمریکا به دنیا آمد، اما در «سانفرانسیسکو» بزرگ شد. خانواده لاوی یهودی بودند؛ پدر او «مایکل جوزف لاوی» که در یک مشروب فروشی مشغول بود، اصالتاً فرانسوی بود و مادر او «گرترود آگوستا کالترون» هم اصالتی روسی- اکراینی داشت. پدر و مادر لاوی در دهه 80 به علت مهاجرت پدران شان به آمریکا، شهروند آمریکایی محسوب می شدند. خانواده لاوی پس از مهاجرت در خانه ای بزرگ و مجلل در یکی از بهترین نقاط کالیفرنیا سکونت کردند.
با آمدن خانواده لاوی به کالیفرنیا، آنتوان، تحصیلات دبیرستان خود را در مدرسه «تامالپیس» در شهر «میلوالی» آغاز کرد. او در سال 1947 در حالی که در مقطع سوم دبیرستان بود، ترک تحصیل و از خانه فرار کرد. از سال 1947 م تا 1951م، اطلاعات موثقی درباره او وجود ندارد و آنچه درباره فعالیت های او در بین این سال ها گفته و نوشته شده، بعداً توسط دخترش «زینا لاوی» و کارشناسان، تکذیب شده است.
لاوی در سال 1952میلادی با دختر چهارده ساله ای به نام «کارول لنسینگ» ازدواج کرد. او زمانی که با کارول ازدواج کرد، چون شغل خاصی نداشت به شغل پست نوازندگی در کاباره ها، با حقوق بسیار پایین روی آورد. از این زوج دختری به نام «کارلا لاوی» متولد شد. او همچنین، یک گروه جادوگری به نام «حلقه جادو» راه انداخت. اعضای این گروه در زیرزمین خانه یک فیلمساز به نام «کنت انگر» که یک آرشیو از فیلم های شیطانی داشت، جمع می شدند. لوی در این زیرزمین درباره جادوگری های قدیمی و نهضت جدید جادوگری در انگلستان زیرنظر «جرالد گاردنر» سخنرانی می کرد. البته «حلقه جادو» بیشتر یک گروه اجتماعی کوچک مخفی بود تا یک شبکه جدی جادوگری؛ ولی چیزی نگذشت که این گروه آرام آرام به یک گروه کثیف و سیاه جادوگری تبدیل شد.
در باره زندگی شخصی لاوی در این سال ها باید گفت که او بعد از هشت سال زندگی با «کارول لنسینگ» به علت اینکه شیفته دختری به نام «دیانا هاگرتی» شده بود، زن خود را طلاق داد و با دیانا وارد یک رابطه دوستی طولانی مدت شد. لاوی با اینکه با هاگرتی ازدواج نکرده بود ولی با این حال در سال 1964 دومین دخترش به نام «زینا لاوی» توسط هاگرتی متولد شد.
لاوی از سال1960 م تا 1966 م فعالیت هایش را در زمینه جادوگری گسترش داد و با برگزاری کارگاه های گروهی جادو در خانه پدری اش توانست پول زیادی به جیب بزند. درآمد او از این راه به قدری زیاد بود که نوازندگی در کاباره را رها کرد.
در کارگاه های آموزش جادوگری او افرادی مثل «Michael Harner» (استاد دانشگاه کالیفرنیا، کلمبیا، برکلی و موسس بنیاد مطالعات شمنیسم)، «Forrest Ackerman» (نویسنده داستان های علمی تخیلی)، «Fritz Leiber » (نویسنده داستان های علمی تخیلی و وحشتناک) و « Chester A.Arthur III» (یکی از نوه های رئیس جمهور وقت آمریکا) شرکت می کردند.
پس از مدتی، لاوی در اولین قدم تصمیم گرفت که فعالیت های خود را رسانه ای کند؛ از این رو او یکی از نشریات را در جریان فعالیت های شیطانی خود قرار داد. نشریه مربوطه نیز با انتشار مطلبی، لاوی را «پدر کلیسای شیطان» نامید. لاوی پس از آنکه حمایت مطبوعاتی به دست آورد، در قدم دومش تصمیم گرفت فعالیت های زیرزمینی خود را رسمی کند و مجوز راه اندازی کلیسایی به اسم «کلیسای شیطان» را از مقامات آمریکا بگیرد. او برای رسیدن به این هدف با برخی از مقامات «CIA» مثل «مایکل آکینو» حشر و نشر داشت. او پس از اینکه مطمئن شد در صورت فعالیت آشکار کلیسای شیطان، از لحاظ قانونی مشکلی برایش پیش نمی آید در 30 آوریل 1966 کلیسای شیطان را در منزل پدری اش، افتتاح کرد و خود را اسقف اعظم کلیسای شیطان نامید. پس از تأسیس این کلیسا، لاوی به چهره ای مشهور در سطح محلی تبدیل شد، اما آنچه باعث شد که او به چهره ای ملی در آمریکا تبدیل شد رسانه ای شدن دو مراسم در این کلیسا بود. مراسم اول زمانی بود که یکی از افراد مطرح آمریکا با یک روزنامه نگار در کلیسای شیطان پیمان ازدواج بست و مراسم دوم نیز مربوط به غسل تعمید شیطانی زینا لاوی دختر سه ساله لاوی در این کلیسا بود.
درباره این کلیسا در مباحث آینده بیشتر توضیح خواهم داد. در اینجا از پرداختن بیشتر به این کلیسا صرف نظر می کنم.
رسانه ای شدن برخی از فعالیت های شیطانی لاوی باعث معروفیت او شد، اما این معروفیت همراه با محبوبیت نبود، بلکه نفرت جامعه آمریکا را به همراه داشت.
البته نفرت عمومی تنها نسبت به لاوی نبود، بلکه طرفداران احمق او را نیز شامل می شد. لاوی در این شرایط برای اینکه معدود طرفدارانش را از دست ندهد سعی کرد آنان را با سخنانی شیطانی اغوا کند. در اینجا به بخشی از یاوه گویی های او خطاب به طرفدارانش توجه کنید: «ما نباید از کارهای غیرعرف و غیراخلاقی جنسی مان خجالت بکشیم، بلکه این دیگران هستند که باید دست از موعظه و سرکوفت بردارند.» و یا اینکه: «ما هر آنچه از دنیا می خواهیم باید به دست بیاوریم حتی شده با حیله و زور.» لاوی در سال 1975 و به دنبال درگیری با معبد «ست» از فضای عمومی کنار رفت. زندگی شخصی لاوی که همواره آشفته بود، در این سال ها آشفته تر شد، به طوری که او در سال 1980 رابطه خود را با «دیانا هاگرتی» قطع کرد و با زنی به نام «بلانچ بارتون» آشنا شد و سال های پایانی عمر خود را با او سپری کرد که نتیجه این رابطه، به دنیا آمدن پسری به نام «سیتن زرکس کرنکی لاوی» بود.
لاوی پس از 15 سال کناره گیری از جامعه، سعی کرد در سال1990 دوباره خود را مطرح کند. او این بار به منتشر کردن عکس های زیبایی اندام و آلبوم موسیقی از خود روی آورد.
در همین سال «زینا لاوی» دختر کوچکش در دید عموم از پدرش تبری جست و به راهبه معبد ست مبدل شد. علاوه بر این زینا در این سال دروغ های بی شمار پدرش را رسانه ای کرد و آبروی پدرش را در افکار عمومی بیش از پیش برد.
لاوی طی سالیان دراز که سودای معروفیت در سر داشت کتاب های زیادی را درباره شیطان پرستی نوشت که درباره این کتاب ها نیز در بخش مربوطه توضیحات مفصلی ارائه خواهد شد.دولت آمریکا همواره حامی گروه های شیطان پرست بوده است. در این تصویر جان کری، از سیاستمداران دموکرات آمریکا را در کنار آنتوان لاوی می بینیم.
سرانجام آنتوان لاوی در 29 اکتبر 1997 میلادی در سن 67 سالگی در بیمارستان «سنت ماری» شهر «سانفرانسیسکو» بر اثر بیماری به هلاکت رسید. با این حال خانواده لاوی تاریخ مرگ او را 31 اکتبر همان سال (دو روز بعد از مرگش) اعلام کردند؛ علت این کار این بود که 31 اکتبر، شب جشن هالووین بود و خانواده اش می خواستند مرگ او را همزمان با شب وحشت اعلام کنند تا حالتی شیطانی به مرگ او داده شود. پس از مرگ لاوی، جسدش سوزانده و خاکسترش با این فرض که دارای قدرت اسرارآمیز شیطانی است بین وارثانش تقسیم شد.(1)
2- پیتر گیلمور
پیتر گیلمور(Peter H. Gilmore)، نویسنده آمریکایی و مدیر کلیسای شیطان است. او در سال 1989 همراه همسرش پگی نارمیا(Peggy Nadrami) شروع به انتشار مجله «شعله سیاه» کرد و خوش خدمتی هایش به کلیسای شیطان سبب شد که در سال 2001 م از طریق بلانچ بارتون (آخرین زن لاوی که پس از مرگ آنتوان اداره کلیسای شیطان را بر عهده گرفت) مقام کاهن اعظم کلیسای شیطان را به دست آورد.
گیلمور کسی است که در برنامه های مختلف رادیو و تلویزیون رسانه های مطرحی چون بی بی سی جهانی حاضر می شود و به عنوان نماینده کلیسای شیطان به تبلیغ شیطان پرستی می پردازد. او در یکی از گفت وگوهایش با رسانه ها با این عبارات احمقانه به تبلیغ شیطان پرستی می پردازد: «شیطان پرستی با بی خدایی آغاز می شود ... خدایی وجود ندارد، بلکه این شیطان است که وجود دارد... هرگونه تعلق خداپرستانه یک تهدید محسوب می شود...»
پیتر گیلمور هم مانند لاوی در زمینه مطربی دستی بر آتش دارد. او آلبومی شیطانی را به نام «مناسک توده سیاه» با اشعاری کفرآمیز منتشر کرده که در یکی از اشعارش اراجیفی با این مضمون می گوید: «ای شیطان، ما تو را ستایش می‌کنیم، ما تو را می پرستیم، تو خدای ما هستی، تو توانایی، تو شیطانی.»
او در سال 2005 م مقدمه ای بر انجیل شیطانی آنتوان لاوی نوشت. آخرین اثر او کتاب مقدس شیطانی است که در اواسط 2007 م منتشرشد. (2)
منابع در دفتر نشریه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات