صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۷:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۳۸۴۴۱

نقد و بررسی فمینیسم و پیامدهای آن (بخش اول)


شهاب زمانى
پس از تعریف و مفهوم شناسی فمینیسم و آشنایی اجمالی با گرایش های مختلف فمینیستی، از این شماره در نظر داریم به نقد مبانی و بنیان های فمینیسم غربی و بازخوانی پیامدهای آن بپردازیم و پس از چند شماره غور در این خصوص، نگاه اسلام به زن و خانواده را نیز جویا شویم. واکاوی زوایای مختلف این بحث حائز اهمیت زیادی است. از یک سو، در محیط های علمی و دانشگاهی، دسترسی دانشجویان به ویژه کسانی که در ترم های اولیه مراکز عالی تحصیل می کنند به این قبیل مطالب زیاد است در حالی که پاسخی به خیلی از شبهات و سوالاتی که در اثر مطالعه آنها در اذهان به وجود می آید، داده نمی شود و از سوی دیگر، امروز دشمن در راستای تجهیز خود به بایسته های جنگ نرم و نشانه گرفتن فرهنگ غنی اسلامی، بستر مسائل مبتلا به زنان را زمینه خوبی برای تهاجم یافته است، چه نیمی از جمعیت فعال و تأثیرگذار جامعه زنان هستند و آمار نشان می دهد که میزان زنان شاغل و علاقه مند به ادامه تحصیل در مقاطع عالی در جامعه امروز در برخی حوزه ها از مردان پیشی گرفته است.
این نکات البته از نگاه تیزبین مسئولان دلسوز پنهان نمانده است، به گونه ای که مقام معظم رهبری از چندین سال پیش خواستار کار جدی بر روی این مسائل به ویژه برای فمینیسم هستند. معظم له در دیدار هزاران نفر از زنان نخبه و فعال در عرصه های مختلف کشور در تاریخ (13/4/1386) ضمن تصدیق کم کاری در تقابل با تبلیغات معارض مثل تبلیغات فمینیستی می فرمایند: «من تصدیق می کنم مطالبی را که بعضی از خانم ها بیان کردند و گفتند ما در تقابل با تبلیغات معارض- از جمله تبلیغات فمینیستی - آنچنان که باید، کار درست، کار قوی، کار پر حجم و با کیفیت های بالا نکرده ایم. من از همین جا به دستگاه های تحقیقاتی، به پژوهشگاه ها، به دانشگاه ها، به حوزه های علمیه و به صاحب نظران توصیه می کنم و از آنها مطالبه می کنم که در این زمینه کار کنند. مسئله، مسئله مهمی است.»
اما بدون تردید، سرآغاز هر نوع کار و بررسی درخصوص تفکرات و مکاتب غربی مثل فمینیسم، شناخت مبانی و بنیان های فکری آن مکتب و اندیشه است. با توجه به تعریف و شناخت اجمالی که از زمینه های شکل گیری، امواج و گرایش های گوناگون فمینیسم در شماره های گذشته کسب کردیم، حال این سوال مطرح است که مبانی فمینیسم چیست و شالوده و ساختار اصلی این مکتب بر چه پایه ها و بنیان هایی استوار است؟ آیا این مبانی نقدپذیر هستند یا بایستی آنها را بدون مطالعه جدی پذیرفت؟
نقد و بررسی فمینیسم
نقد فمینیسم به عنوان یک جریان فکری، فرهنگی و اجتماعی از اهمیت و جایگاه متفاوتی در مقایسه با سایر مکاتب و اندیشه های دیگر برخوردار است. اهمیت ویژه نقد فمینیسم در ماهیت عملگرا و تهاجمی این مکتب ریشه دارد. فمینیسم و آموزه های آن عینیت حیات اجتماعی در گسترده ترین وجه آن را هدف گرفته است. دگرگونی در حیات اجتماعی زنان، تغییر در مناسبات میان دو جنس و در نتیجه تمام شئون زندگی انسانی- که شامل تمام حوزه های فردی، خانوادگی و اجتماعی می شود- هدف جنبش فمینیسم در ناحیه عینیت و عملگرایی است، به گونه ای که الگوی عملی فرد یا گروهی که پیرو این جنبش محسوب می شود، با افراد و گروه های دیگر تفاوت معناداری دارد. جنبش فمینیسم علاوه بر عملگرا بودن، از ماهیتی تهاجمی نیز برخوردار است. جنبش فمینیسم هم داعیه دار صدور جنبش فمینیسم است و هم عملاً فراگیری این جنبش را در کشورهای دیگر از جمله کشورهای جهان سوم و کشورهای اسلامی دنبال کرده است. حمایت از جنبش ها و گروه های فمینیستی بومی، ترویج آموزه های فمینیستی در قالب برنامه های آموزشی و امدادی در کشورهای جهان سوم و در قالب برنامه های سازمان های بین المللی، ترویج این آموزه ها با استفاده از ابزارهای ارتباط جمعی و دیگر اقدامات صورت گرفته، بیانگر ماهیت تهاجمی جنبش فمینیسم است.
البته در نقد فمینیسم نیز مانند شناخت آن و گرایش های فمینیسم، یک مشکل اساسی وجود دارد و آن وجود تنوعات، تضادها و تعارض های فراوان میان هواداران گفتمان فمینیستی است، البته این رهیافت های متفاوت، با وجود تنوع وسیعی که دارد، به عنوان کلی واحد نمود می یابد که عامل وحدت بخش رهیافت ها و گرایش های متنوع فمینیستی، رویکرد تمامی این گرایش ها در توجه دادن به فرودستی جنس مونث و استیلای جنس مذکر است.
طبیعی است این عامل وحدت بخش، توانایی آن را ندارد که از بروز جریان های متعارض فمینیستی پیشگیری کند. تنوع گرایش ها و دیدگاه های فمینیستی کارکردی دوسویه دارد؛ از یک سو باعث تفرقه و تضعیف جنبش فمینیسم می شود، زیرا رویکردها و راهبردهای این گرایش ها در برخی موارد به نقض رویکردها و راهبردهای گرایش های دیگری می انجامد و بخشی از نیروی جنبش صرف مقابله و نقد گرایش ها نسبت به یکدیگر می شود. از سوی دیگر تنوع گرایش های فمینیستی باعث بقا و تداوم حیات این جنبش می شود. این تنوع، به جنبش فمینیسم این امکان را می دهد که در جوامع مختلف با ایدئولوژی های گوناگون، در قالب یک گرایش فمینیستی سازگار با آن ایدئولوژی به حیات اجتماعی خود ادامه دهد. همچنین تکثرگرایش های فمینیستی در عین حال این امکان را برای مدافعان جنبش فمینیسم فراهم می آورد که در برابر نقدهای وارد بر فمینیسم به خصوص در کشورهای غیرغربی به بهانه تکثر دیدگاه ها و گرایش ها از پاسخگویی به انتقادات سر باز زنند.
به همین دلیل در نقد فمینیسم به دو شکل می توان عمل کرد؛ نخست آنکه ابتدا آموزه ها و مبانی مشترک در همه گرایش ها یا اکثر آنها و سپس مبانی و آموزه های خاص هر گرایش را مورد بحث قرار داد. طبیعی است پرداختن به مبانی نظری و آموزه های هر یک از گرایش های فمینیستی با اهداف اصلی این مجموعه که آشنایی اجمالی و ارجاع علاقه مندان به مطالعه بیشتر به منابع اصلی است، ناسازگار است، لذا تلاش می شود در چند شماره مبانی و آموزه های مشترک همه گرایش های مختلف فمینیستی و پیامدهای آن مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد.
نقد مبانی فمینیسم
مراد از مبانی فمینیسم، پیش فرض ها و اصول عامی است که پایه گذار تمدن مدرنیته به عنوان تنها خاستگاه فمینیسم است. گام اول برای شناخت مبانی فمینیسم، شناخت مبانی تمدنی آن است. جنبش های فمینیستی مانند بسیاری از مکاتب و جنبش های غربی محصول تمدن مدرنیته هستند. حتی جنبش ها و نظریات انتقادی تند سده های اخیر همچون مارکسیسم و پسا مدرنیته در قالب و چارچوب های مدرنیته شکل گرفته اند. بنابراین فهم و درک صحیح مدرنیته و مبانی نظری آن، مقدمه فهم، درک و در نهایت نقد مکاتب و جنبش های غربی است.
مدرنیته به لحاظ تاریخی، از قرن شانزدهم به بعد آغاز می شود و گستره جغرافیایی اروپای غربی و آمریکای شمالی را در برمی گیرد. در این دوران، چهره زندگی بشر در اروپا دستخوش تغییراتی اساسی شده است. از مهم ترین ویژگی های این دوران، پیشرفت سریع علوم و فناوری جدید، وقوع انقلاب های دموکراتیک در اروپا، استقلال آمریکا، گسترش نظام سرمایه داری و افزایش تدریجی دین گریزی و سکولاریسم است. (2)
این دوران تاریخی، حاوی نوعی نگرش فلسفی و جهان بینی مخصوص به خود است که شامل دیدگاه ها و ارزش هایی است که فیلسوفان جنبش روشنگری، یعنی دکارت، لایب نیتس، کانت، هیوم، لاک و ... پرورش داده اند. اومانیسم، سکولاریسم، خردگرایی و فردگرایی اصول اساسی نگرش فلسفی مدرنیته را تشکیل می دهند. بر اساس خردگرایی، خردانسانی و توانایی های عقل بشری تنها عنصر سعادت آفرین بشر است و هیچ امری ورای عقل و خردانسانی پذیرفته نیست. فردگرایی به نگرشی گفته می شود که فرد انسانی را شالوده نظام فکری، اخلاقی و رفتاری و واقعیت اساسی و به طور خلاصه، والاترین ارزش قلمداد می کند. اومانیسم دیدگاهی است که معتقد است خواست، اراده، ادراک و تمایلات انسانی باید به عنوان محور تفسیر عالم و تصرف در جهان قرارگیرد و سکولاریسم دیدگاهی است که معتقد است قلمروهای مختلف حیات اجتماعی مثل حکومت، سیاست و اقتصاد باید از قلمروهای خصوصی مثل اخلاق، دین و هنر تفکیک شوند. در شماره آتی به بررسی و نقد این چهار مبنای نظری تمدن مدرنیته و تأثیر آن بر فمینیسم خواهیم پرداخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات