صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۳۸۵۶۸

نقش رسانه در تولید ملی (بخش اول)

فرهاد مهدوى مقدمه: رسانه نقشی مهم تر از پول در اقتصاد دارد؛ اگر پول تولیدگر را تشویق به راه اندازی یک مجتمع اقتصادی می کند، رسانه یک جهان را قانع می کند که به کارش ادامه بدهد یا ندهد. در فضای فعلی جهش های اقتصاد بلند و دامنه دار نقش رسانه ها به گونه ای با اقتصاد گره خورده است که نظریات معتبری از رسانه به امر توسعه و رسانه و یا گرایش عظیمی به ارتباطات و توسعه پیدا شده است. اینک که امسال سال «تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی» توسط رهبر معظم انقلاب نام گذاری شده است این سوال مهم مطرح می شود که رسانه ها به عنوان یکی از مهم ترین محورهای توسعه، چه نقشی در این زمینه عهده دار هستند؟ ایران به عنوان کشوری که رسانه ها در آن نقش عمده ای در ایجاد تحرک اجتماعی و اقناع افکار عمومی ایفا می کنند، در زمینه پیشرفت و حمایت از اقتصاد ملی چه کارکردی می توانند داشته باشند؟ آیا می توان با فرهنگ حاکم بر رسانه های فعلی به تولید ملی و فرهنگ استفاده از کالای ایرانی امیدوار بود؟ آیا اقتصاد ما می‌تواند از طریق رسانه ها مراحل رشد، پویایی و عرضه بین المللی را طی کند؟ و بالاخره رسانه ها باید چه کار کنند که مصرف کننده و تولیدکننده ایرانی سخن و انتظار همدیگر را درک کنند؟ ما اکنون به یک استراتژی و الگوی رسانه ای نیاز داریم که فرهنگ و اقتصاد کشورمان را رشد بدهد. به هم پیوستگی رسانه و اقتصاد با رسانه و فرهنگ، هم می تواند کشور ما را از تبدیل شدن به یک کشور مصرف زده دور نگه دارد و هم، زمینه رشد در تقویت باورها و فرهنگ کشورمان را فراهم کند. از این رو است که برخی از مراکز پژوهش رسانه معتقدند که ما باید در این میدان مین مه گرفته، به تدوین یک استراتژی ملی در سیستم ارتباطات حرکت کنیم.آنها پیشنهاد می کنند که اطلاع رسانی ایثارگرانه و خیرخواهانه می تواند یکی از اهداف مشخص در استراتژی توسعه گرا برای وسایل ارتباط جمعی باشد.(زورق، 1386:302)

چارچوب نظری
رابطه ارتباطات با توسعه مانند بال و پرواز است و این رسانه است که پرواز زیبا را مهیا می کند؛ نظریات رسانه ای که در باب نقش ارتباطات در توسعه نگاشته شده است بر این امر تأکید دارند که رسانه نقش مستقیم و غیرقابل انکاری در مورد توسعه دارد؛ البته ما در صدد نیستیم که این نظریات را که در شرایط تاریخی و مکانی خاصی ارائه شده اند به کشور خودمان سرایت دهیم، هرچند که باید پیروی رسانه های خودمان را از این الگو های غیر بومی ارتباطات و توسعه، به بحث بگذاریم.
«حمید مولانا» و «لاری ویلسون» در کتاب «گذر از نوگرایی»، «نگرش ها» و «الگوهای» متفاوت در قبال ارتباطات و توسعه را از هم تفکیک کرده و ابتدا به طبقه بندی نگرش های ارتباطات توسعه به شکل زیر می پردازند:نگرش های علیتی به ارتباطات و توسعه(پارادایم دهه های 1950 و 1960)
این نگرش ها به ارتباطات توسعه از جنبه رابطه علت و معلولی می نگرد. مشخصه این دیدگاه بحث بر سر این مسئله است که کدام یک (ارتباطات یا توسعه) موجد و عامل دیگری است؟ نویسندگانی همچون «دانیل لرنر»، «اورت هیگن»، «دیوید مک کللند»، از مهم ترین نظریه پردازان این حوزه محسوب می شوند. این الگوها غالباً الگو های مرحله ای نامیده می شوند.
این دسته از نظریات که عمدتاً از دوره پس از جنگ جهانی دوم و کسب استقلال سیاسی کشورهای مستعمره قدیم مطرح شدند بر تقدم رشد اقتصادی تأکید دارند و معتقدند، رشد اقتصادی، توزیع عادلانه تر ثروت و درآمد را میسر خواهد ساخت و پیش شرط های لازم برای توسعه نهادهای دموکراتیک ، کاهش ستیز اجتماعی و از این طریق تقویت نظام سیاسی را فراهم خواهد ساخت و جوامع را قادر می سازد تا مستقلاً بر پای خود بایستند.
دانیل لرنر از نخستین نظریه پردازانی است، که نقش توسعه بخشی ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی را برای جهان سوم، وارد الگوی خود کرد. الگوی چهار مرحله ای لرنر با تأکید بر ضرورت دگرگونی نظام ارتباطی جوامع سنتی، شاخص های اصلی نوسازی و مراحل آن را این گونه مطرح می سازد: 1- شهرنشینی 2- سوادآموزی 3- استفاده از وسایل ارتباط جمعی، 4- مشارکت های سیاسی و اقتصادی. این شاخصه ها در سال 1958 با انتشار کتاب معروف او تحت عنوان «گذر از جامعه سنتی؛ نوسازی خاورمیانه» برای نخستین بار عرضه شد.
لرنر معتقد بود که نوسازی جهان سوم، تنها یک راه میان بر و کم هزینه دارد، تقلید از الگوی غربی توسعه و پیاده سازی بی کم و کاست مراحل چهارگانه آن، در کشورهای مزبور. این دیدگاه ها نخستین رویکرد به توسعه محسوب می شوند و بر مبنای تجارب غرب در توسعه بوده و یا تحت تأثیر تحولات اقتصادی غرب قرار داشتند.
دلایل اصلی شکست
الگوی لرنر یا الگوی حاکم

1- تأکید بر جهان شمولی و یگانه بودن یا اعتبار جهانی این الگو؛
2- توجه عمده به تغییرات رفتار فردی و غفلت از ضرورت تغییرات ساختاری در کشورهای جهان سوم؛
3- عدم توجه به تفاوت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تاریخی کشورهای جهان سوم و یکد ست دیدن آنها؛
4- اهمیت ندادن به حافظه تاریخی ملت های جهان سوم در مورد سوابق استعماری غرب در این کشورها؛
5- بی توجهی به اشکالات درونی الگو و نسبت دادن صرف علل عدم کامیابی آن، به سوءتدبیرهای برخی از رژیم های سیاسی کشورهای درحال توسعه؛
6- خطی دیدن توسعه؛
7- عدم توجه به هویت و اصالت فرهنگی و بومی این کشورها
عواقب نظریه لرنر بر توسعه در کشور
اگرچه نمی توان نابسامانی های اقتصادی یا فرهنگی را به پای یک نظریه نوشت، اما برخی از نظریاتی که در یک دوره طولانی مدت به عنوان نظریه ثابت و محور مورد توجه و استناد بوده است اثرات شایانی نیز بر جامعه نیز می گذارد. نظریه لرنر که الگوی ثابت توسعه در دهه های متمادی در جهان سوم و غرب بوده است در اذهان بسیاری از مسئولان و اندیشمندان وابسته و روشنفکر اثرات خود را از سالیان متمادی به دنبال اصلاحات ارضی برجای گذاشت و توانست ساخت های اجتماعی و اقتصادی کشورها را با مشکل مواجه کند. همانگونه که گفته شد اولین مرحله از مراحل توسعه و نوسازی لرنر شهرنشینی است، معضلی که کشور ما ایران در طول دهه های مختلف با آن مواجه بوده است و یک توسعه نامتوازن را ایجاد کرده است، توسعه افراطی، سریع و نامتقارن شهرنشینی بوده است. این در حالی بوده که ایران یک کشور کشاورزی بوده است، نه صنعتی.
«نقدی» و همکاران در پژوهش «توسعه شهرنشینی و پیامدهای آن» تأکید دارند که شهرنشینی به ویژه از دهه چهل به بعد در ایران آغاز و تا امروز بسیاری را مبتلا ساخته است و هنوز هستند بسیاری دیگر که در راه رسیدن به «سراب شهر» دچار این تب هستند. صنایع، دانشگاه ها، دیوانسالاری و ارتباطات نوین، بهداشت و پزشکی تخصصی همگی شهری هستند.(نقدی و همکاران)
بررسی ها نشان می دهد(توسلی،1374)، طی یک دوره 80 ساله میزان شهرنشینی در کشور ما بیش از دو برابر شده است و از 28 درصد در سال 1300 به 3/61 درصد در سال 1375 و سرانجام به 65درصد در سال 1380 رسیده است (نتایج سرشماری های مختلف) و تعداد شهرهای کشور از 199 شهر درس ال 1335 به 614 شهر در سال 1375 افزایش یافته است (میرزائی و دیگران، 1378:94) و در نتیجه، ترکیب جمعیت کشور از یک وضعیت غالباً روستایی و عشایری به یک ترکیب دیگر: «اکثریت شهرنشین» مبدل شده است. چنین وضعیتی در همه کشور های جهان سوم از سال1950 میلادی به بعد مشاهده می شود.
نظام شهرنشینی و روند سریع آن در کشورهای در حال توسعه سبب هجوم گسترده به شهرها و پیدایش بخش خدمات متورم، حاشیه نشینی گسترده، بیکاری پنهان، پیدایش دوگانگی شبکه های اجتماعی مهاجران در شهرها می شود. شهرهای کشورهای رشد نیافته نهاد های دورگه ای هستند که در نتیجه دو واکنش پدید آمده اند: اول واکنش به تقسیم کار اجتماعی که پدیده ای بومی است و دوم واکنش به ادغام در اقتصاد جهانی. (گیلبرت و گاگلر، 31: 1375)
دلیل این گرایش افراطی به شهر در ایران، این است که شهرنشینی مساوی با برخورداری بیشتر از امکانات و فرصت های بیشتر و بهتر برای زندگی است. یک قانون ساده جامعه شناسی می گوید: هر نوع تغییر سریع و خارج از قاعده ای در جامعه انسانی می تواند موجد آشفتگی و نابسامانی - تئوری آنومی اجتماعی ـ شود. (رفیع پور، 1379:13)
شهرنشینی در کشورهای در حال توسعه و نیز تعداد شهرها در مناطق مختلف توزیع مناسبی ندارد. تحلیل واریانس توزیع شهرنشینی را طی سه دهه گذشته بین استان های کشور نشان می دهد. این تفاوت معنادار، بین گروه های مختلف (استان ها) است. به عبارتی استان های مختلف میزان های کاملاً متفاوتی از شهرنشینی را (نابرابر بودن شدید میزان های شهرنشینی استان ها) تجربه کرده اند و به دلیل ارتباط بین توسعه و شهرنشینی، میزان توسعه استان ها نیز با هم تفاوت فاحشی دارد.
نقش رسانه‌ها در افزایش مهاجرت
در یکی از طرح های پژوهشی در مورد مهاجرت با عنوان بررسی عوامل موثر بر تمایل (گرایش) روستاییان به مهاجرت به شهرها که در استان های آذربایجان شرقی - کهگیلویه و بویر احمد- مرکزی و کردستان صورت گرفته نتایجی حاصل شده است که حاکی از نقش تلویزیون در افزایش مهاجرت است و تصریح دارد: «در ارتباط با رسانه تلویزیون میزان تمایل به مهاجرت در افرادی که از تلویزیون استفاده می کنند به شکل معنا داری از افرادی که از تلویزیون استفاده نمی کنند بیشتر می باشد و همین امر باعث تفاوت معنا دار آماری در بین این دو گروه شده است. از سوی دیگر میزان تماشای تلویزیون در بین افرادی که به مهاجرت تمایل دارند از افراد فاقد تمایل به مهاجرت بیشتر بوده و تفاوت بین این دو گروه نیز در سطح کاملاً قابل قبول از نظر آماری معنادار می باشد.(موسوی،1383)
این بررسی نشان داد که رسانه تلویزیون تأثیرگذارترین رسانه در ایجاد تمایل به مهاجرت به ویژه در ارتباط با زنان روستایی است. این امر را می توان معلول تولید دو دسته از برنامه ها دانست که در هر دو مورد نیز از قضا برنامه های زیادی تولید می شود. یک دسته از برنامه ها حاوی نشان دادن جاذبه های کاذب زندگی شهری است که به اعتقاد صاحب نظران اغلب ساکنان شهری را نیز که با واقعیات زندگی شهری درگیر می باشند، گول می زند. دسته دیگری از برنامه ها نیز تصویر انسانی و قابل قبولی از روستایی و فرهنگ روستایی به دست نمی دهد و اغلب افراد و فرهنگ روستایی به عنوان دستمایه طنز به کار گرفته می شود. بنابراین می بایست برنامه هایی به ویژه برای مخاطب عام و روستایی تولید شود که فاقد آن جاذبه های کاذب و یا تحقیرهای اینچنین باشد. (موسوی،1383)
رسانه های ما برای توسعه شهرنشینی و افزایش مهاجرت فعالیت های زیر را انجام داده اند:
1- محوریت شهر: اگر یک مطالعه موردی در رسانه ها صورت بگیرد، متوجه خواهیم شد که محوریت مسائل و مشکلات شهری بر سایر مناطق کشور ارجحیت داشته است، به گونه ای که یک مخاطب روستایی صدای پر زحمت خود را هیچ گاه از رسانه نمی بیند و خود را نه تنها در فقر امکانات احساس می کند، بلکه با فقر توجه نیز مواجه است.
2- صنعت محور: کشور ما یک کشور کشاورزی و دامپروری است اما رسانه ها بیشتر خوی تجمل پرستی را در جامعه پرورش داده اند تا ساده زیستی. رسانه ها تا توانسته اند امکان زیست شهر را گسترش داده اند و عملاً امکان زیست روستایی از مردم گرفته شده است. رسانه ها با تبلیغ جاذبه های شهری و صنعت شهری و سود پر حاصل از آن عملاً زندگی کم مشقت در روستاها را در مقابل دریافتی اندک زیر سوال برده اند.
3- مسابقه بازنده و برنده: رسانه های گروهی به گونه ای جاذبه های شهری را تبلیغ کرده اند که بازی برنده و بازنده را برای روستاییان تداعی کرده است و روستاییان را برای فرار از انگ بازندگی مجبور به ترک جلا و آغاز فصل برندگی کرده اند.
4- مطلوب نامطلوب: ارزش گذاری رفتارهای روستاییان توسط رسانه ها بیشترین آسیب را بر طیف مولد کشور زده است، در تلویزیون با پرداخت نقش های غیرسازنده، مخرب و ساده به روستاییان عملاً هویت روستایی را با مشکل و روستا را با یک عامل فشار روانی مواجه کرده است که تنها راه اصلاح آن را شهرنشینی دانسته اند.
نتیجه‌گیری
امروزه با توجه به اینکه سهم جمعیت شهری و روستایی برعکس شده است و نسبت قابل توجهی از جمعیت شهرها را مهاجران روستایی تشکیل می دهند، می توان به اهمیت موضوع مهاجرت های روستا شهری پی برد؛ یعنی مهاجرت جمعیتی که تا سه دهه قبل جزو جمعیت مولد کشور به حساب می آمد اکنون به صورت خیل عظیم افراد مشغول به کار هستند یا در مشاغل کاذبی مانند دست فروشی و واسطه گری مشغول می باشند.
رسانه به عنوان یک عامل اثرگذار بر مخاطب باید به نقش احیا گر خود واقف باشد و محور مهاجرت را معکوس کند. در این راستا اقدامات زیر ضروری به نظر می رسد:
1- از آنجایی که با توجه به بافت اقلیمی ایران، تولیدات کشاورزی و دامی نقش مهمی در تولید و عدم وابستگی به همراه دارد، روستا باید محوریت جامعه مورد تأکید رسانه های مکتوب و صوتی - تصویری قرار بگیرد و فرد روستایی از طریق این دانشگاه های سیال به اندوختن راه و روش زندگی و بهبود زندگی خود بپردازد.
2- تلویزیون به عنوان اثرگذارترین برنامه فقط از لهجه، لباس و زندگی روستایی برای خنداندن مردم استفاده نکند و این تنوع را مایه و مبنای پیشرفت جامعه قرار دهد، مگر نه این است که حضرت امام (ره) قشر محروم و مستضعف را صاحب و حامی انقلاب می دانستند.
3- رسانه ها باید ارزش های زندگی در روستا را برای ایجاد جذابیت های واقعی مورد تأکید قرار دهند تا شاید کسانی که مهاجرت کرده اند و یا در اندیشه مهاجرت هستند بازگشت به اصل خویش را فراموش نکنند.
منابع در دفتر نشریه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات