صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۳۹۴۸۱

تحکیم باورها جز با مباحث فلسفی محقق نمی‌شود


حضرت آیت‌الله مصباح یزدى
توهم ناسازگاری دین با فلسفه

از دیرباز چه در میان مسلمانان و چه پیروان سایر ادیان، برخی بین دین و فلسفه تضاد و تباین قائل بودند؛ برخی از دین داران فلسفه را رد می کردند و برخی از فیلسوفان میانه ای با دین نداشتند. آنان معتقد بودند که انسان یا باید دین دار باشد و یا فیلسوف، چون دین با فلسفه قابل جمع نیست. در ادوار گذشته تاریخ اسلام، برخی از فقها، فیلسوفان و لااقل برخی از آنها را تکفیر می کردند. در مقابل، برخی از فلاسفه نیز نسبت به فقها نظر منفی داشتند؛ امروزه نیز چنین اختلافاتی وجود دارد. من معتقدم که بازگشت بیشتر این اختلافات به مغالطه در اشتراک لفظی است و اگر ما فلسفه را به درستی تعریف و تبیین کنیم این اختلافات برطرف می شود.
بی تردید، منظور ما از فلسفه، فلسفه به معنایی که مجمع همه علوم و یا بخش عمده ای از علوم باشد، نیست، چون این تعریف امروزه مطرود است و کسی بدان قائل نیست. امروزه، فلسفه یا به معنای فلسفه اولی و الهیات به کار می رود، یا عبارت است از فلسفه های مضاف. فلسفه های مضاف رایج و به ویژه «فلسفه علم» ارتباط مستقیمی با مسائل دینی ندارند. آن فلسفه ای که از سازگاری یا ناسازگاری آن با دین سخن به میان می آید، فلسفه اولی و به خصوص بخش الهیات فلسفه است که در کتاب های فلسفی ما چنین فلسفه ای تبیین می شود.
اگر منظور ما از فلسفه، فلسفه اولی باشد که در بخش الهیات آن از خداشناسی بحث می شود، چه کسی می تواند بگوید که این فلسفه با دین مخالف است؟ می گویند کسانی در فلسفه به آرایی معتقد شده اند که با کتاب و سنت سازگاری ندارند. در پاسخ می گوییم مگر در فقه برخی از فقها فتاوی و آرایی ارائه نداده اند که مخالف با احکام واقعی اسلام است؟ اساساً اختلاف دو فقیه در یک مسئله شرعی نشانگر آن است که فتوای یکی از آن دو خلاف واقع است. وقتی فقیهی فتوا می دهد که نماز جمعه واجب عینی است و در مقابل، فقیه دیگر فتوا می دهد که نماز جمعه مجزی از نمازظهر نیست و کسی که نماز جمعه می خواند، احتیاطاً باید نماز ظهرش را نیز بخواند، آیا یکی از آن دو فتوا مخالف با حکم واقعی خدا نیست؟ آیا آن فقیهی که برخلاف حکم واقعی فتوا داده است، از چارچوب فقاهت خارج شده یا فقاهت ارزش خود را از دست داده است؟ وقتی که دو فتوا و حکم متفاوت برای موضوعی واحد صادر می شود، ما نمی دانیم که کدام یک درست و موافق با واقع و کدام یک نادرست و مخالف با واقع است. تازه اگر بدانیم که یکی از آن دو درست است و دیگری اشتباه، نمی توانیم بر فقاهت خرده بگیریم؛ چون امکان اشتباه و خطای انسان در مباحث نظری وجود دارد.
بر فرض، فیلسوفی درباره الهیات بحث کرد و به نظریه ای معتقد شد که مخالف با مستفاد از قرآن است، شما وارد بحث شوید و اثبات کنید که نظریه او درست نیست. او تفلسف کرده، شما نیز تفلسف کنید. از ارسطو نقل شده که گفته است: «اگر می بایست فلسفیدن که بایست فلسفیدن. اگر نبایست فلسفیدن، هم بایست فلسفیدن.» یعنی اگر می خواهید اثبات کنید که فلسفه باطل است، باید از متد عقلی و فلسفی استفاده کنید و در نتیجه استدلال شما فلسفی است. اگر شما معتقدید که فلان فیلسوف نظریه باطلی ارائه داده است، بیایید اثبات کنید که نظریه او باطل است. بی شک نظریه آن فیلسوف مصداق انحصاری فلسفه نیست، بلکه استدلال در رد آن نظریه نیز از مصادیق مباحث فلسفی به شمار می آید. بعضی از مسائل را از چند طریق می توان اثبات کرد و اگر ما درصدد برآمدیم که مسئله ای را از راهی به اثبات برسانیم و به نتیجه دلخواه نرسیدیم، می توانیم از راه دیگری آن مسئله را به اثبات برسانیم.
به عنوان نمونه، مسئله معاد جسمانی یکی از مباحث کلامی و الهیات به معنای اخص است. برخی با استفاده از ظواهر قرآن، معاد جسمانی را ثابت کرده، گفته اند که اعتقاد به معاد جسمانی از ضروریات اسلام است. کسانی از راه فلسفه به این مسئله ورود پیدا کرده اند و در نهایت گفته اند که از طریق عقل نمی توان معاد جسمانی را اثبات کرد. در این باره ابن سینا می گوید: من با دلیل قطعی نقلی و شرعی می توانم معاد جسمانی را اثبات کنم، اما با دلیل عقلی نمی توانم آن را اثبات کنم؛ البته برخی از فلاسفه منکر معاد جسمانی نیز شده اند. آن وقت کسانی که مخالف فلسفه هستند، می گویند: بحث و بررسی فلسفی درباره معاد جسمانی به انکار آن می انجامد.
پاسخ این است که ملازمه ای بین استدلال فلسفی با انکار معاد جسمانی وجود ندارد و چنان نیست که استفاده از متد فلسفی در موضوع معاد جسمانی به انکار معاد جسمانی بینجامد. اگر کسانی با استفاده از متد عقلی و فلسفی دلایل نادرستی برای انکار معاد جسمانی ارائه داده اند، شما تلاش کنید به دلایل صحیح فلسفی برای اثبات معاد جسمانی دست پیدا کنید. اتفاقاً مرحوم صدرالمتألهین درصدد برآمد با برهان عقلی و با استفاده از حرکت جوهری، معاد جسمانی را اثبات کند. این که او در این تلاش موفق بود یا ناموفق، بحث دیگری است. سخن این است که راه اثبات معاد جسمانی در فلسفه مسدود نیست و اگر تاکنون فیلسوفان در اثبات آن از طریق ادله فلسفی ناکام مانده اند شما تلاش کنید آن را به اثبات برسانید.
نقش برجسته فلسفه در دفاع از کیان دین
یکی از ویژگی های برجسته و ارزنده انسان و یکی از ممیزات او تعقل است و نمی شود باب تعقل را مسدود کرد؛ البته باید با سعی و تلاش عقلانی از اشتباهات مباحث عقلی و فلسفی کاست. کسانی می توانند اشتباهات فلاسفه گذشته را دفع کنند که خود تعمق بیشتری در فلسفه داشته باشند و با خودداری از بحث فلسفی و فرار از فلسفه مشکلی رفع نمی شود.
امروزه در حوزه دین، اعتقادات و باورها که اساس زندگی انسان را تشکیل می دهند و نیز ارزش ها که پایه و چارچوب رفتار انسان هستند، سخت مورد هجمه مکاتب الحادی قرار گرفته اند. اکنون در پی آسیب های جدی ای که متوجه اعتقادات، باورها و ارزش ها شده، بایسته است که تلاشی عمیق، همه جانبه و عقلانی برای احیای باورها و ارزش های الهی و استحکام بخشیدن به پایه های آن باورها و ارزش ها صورت پذیرد. این مهم جز با ارائه مباحث عمیق فلسفی محقق نمی شود. با تلاش عقلانی و فلسفی می توان به شبهات تهدیدکننده باورها و ارزش های الهی پاسخ گفت. نمی توان با این ادعا که بحث فلسفی ممنوع است، شانه از زیر بار این مسئولیت خطیر خالی کرد.
ممکن است کسانی بگویند که ما به قرآن و هر آن چه خداوند نازل کرده اعتقاد و باور داریم و اعتقادات و ارزش های مان را از قرآن و سنت استخراج می کنیم و نیازی به سایر علوم نداریم. اما مگر ما وظیفه نداریم که به شبهات دیگران پاسخ گوییم؟ اتفاقاً یکی از اساسی ترین وظایف علمای دین دفاع از کیان دین و پاسخ گویی به شبهات مخالفان است. دفع شبهات از مصادیق بارز ترویج دین است. از این روست که در قرآن برای نفی شرک بیشتر دلیل آورده شده است تا برای اثبات توحید. به قدری مسئله توحید و پرستش خداوند روشن بوده که مرحوم علامه طباطبایی(رض) فرموده اند: قرآن در مقام اثبات توحید نیست، بلکه در مقام نفی شرک و پاسخ دادن به شبهات مشرکان است. ما اگر امروزه بخواهیم اسلام و تشیع را درعالم ترویج کنیم، نمی توانیم به ظواهر کتاب و سنت بسنده کنیم. چون قرآن و سنت برای کسانی حجت است که نبوت پیامبر اکرم(ص) و اسلام را پذیرفته باشند، اما شبهات کسانی را که مسلمان نیستند و اعتقادی به قرآن ندارند، تنها می توان با براهین و ادله عقلی پاسخ گفت و وقتی ما در این رویارویی از متد عقلی بهره بردیم، به طور طبیعی بحث ما فلسفی خواهد بود. چه آن بحث که با متد عقلی ارائه می شود در حوزه مسائل نظری باشد و چه در حوزه مسائل عملی.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات