مطالعات نشان می دهد، زیاده روی نامعقول و اصرار بیش از حد فمینیست ها بر نفی هر گونه تفاوت جنسیتی، ناشی از هراس و دلهره از پیامدهایی است که قبول هرگونه تفاوت در جامعه و فرهنگ غرب به دنبال داشته است. در بستر فرهنگی غرب، تفاوت های جنسی زنان همواره نقطه شروع و منشأیی برای محرومیت و تحقیر زنان بوده است؛ به گونه ای که در آن بستر فرهنگی، قبول تفاوت ها به منزله پذیرش بسیاری از محرومیت ها و تحقیر به شمار می رفت و همین امر، فمینیست ها را به انکار تفاوت های بدیهی دو جنس سوق داده است، لذا باید ریشه فساد را در بعضی از آموزه های فاسد حاکم در فرهنگ و فلسفه غرب جست وجو کرد. فمینیست ها در برخورد با این مسئله، به جای نقد این آموزه ها و به زیر سوال بردن آنها، در واقع صورت مسئله را پاک کردند و با نفی تفاوت ها، خود را از درگیری با این اصول، آزاد ساختند. مادی گرایی و تحقیر زنانگی دو محور موجود و مندرج در فرهنگ غرب است که به نوعی در شکل گیری این دسته از نظریات فمینیستی تأثیرگذار بوده است.
مادیگرایی
از آنجا که ماده گرایی و ماتریالیسم، اصل بنیادی بسیاری از نظریات مدرن را تشکیل می دهد و این دیدگاه، تمام حقیقت انسان را منحصر در جسم او می داند، طبیعی است که با مشاهده تفاوت های جسمانی دو جنس، انسان ها را به دو گروه متفاوت و حتی متقابل در تقابل های دودویی، تقسیم می کند. در این راستا، مرد به دلیل برتری قوای جسمانی و عضلانی، انسان اصیل و زن به دلیل ضعف جسمانی، انسانی درجه دوم، تابع و فرع مرد در نظر می آید. در چنین بستر فکری، مطالبه حقوق برابر، تنها در صورتی معقول و موجه به نظر می رسد که هرگونه تفاوتی نفی شود.
در حالی که مقایسه مادی گرایی غرب با جهان بینی صحیح اسلام در موضوع حقیقت وجود انسان، این مطلب را آشکارتر به تصویر می کشد. بنابر عقیده بعضی از متفکران صاحب نظر مسلمان، حقیقت وجود انسان را «روح» او تشکیل می دهد، نه جسم او و نه مجموع جسم و جان و از آنجا که روح از هرگونه شائبه تذکیر و تأنیث فارغ است، هیچ تفاوتی در انسانیت بین افراد انسان وجود ندارد. طبق این دیدگاه اگر جسم، نقشی در انسانیت انسان می داشت، به عنوان تمام ذات یا جزء ذات، ممکن بود سخن از مذکر و مونث قابل طرح باشد و باید بحث می شد که آیا این دو صنف متساویند یا متفاوت، ولی اگر حقیقت هر کسی را روح او تشکیل داد و جسم، ابزاری بیش نبود، قهراً بحث از تساوی یا تفاوت زن و مرد، در مسائل مربوط به حقیقت انسان رخت بر می بندد. (1)
استاد متأله حضرت آیت الله جوادی آملی در اثر ارزشمندشان «زن در آینه جلال و جمال» از قول بوعلی سینا، فیلسوف نامدار ایرانی می نویسد: «ناطق فصل مقوم انسان و تذکیر و تأنیث مصنف است؛ لذا وقتی ذات انسان تمام شد و به نصاب رسید، آن گاه مسئله ذکورت و انوثت مطرح می شود. از سوی دیگر ذکورت و انوثت به ماده برمی گردد، در حالی که حقیقت هر شیء به صورت آن است، لذا این دو وصف، در حقیقت انسان دخیل نیست.» (2)
نشانه اینکه مرد و زن بودن به ماده برمی گردد نه به صورت، این است که این دو صنف، اختصاص به انسان ندارد، بلکه در حیوان و حتی در گیاهان هم هست... هر چیزی که مراتب پایین تر از انسان، آن را دارا است، به صورت انسانی برنمی گردد؛ چون اگر به صورت انسان برمی گشت، هرگز پایین تر از انسان، واجد آن نمی شد.
در مقابل، در فرهنگ غرب، تفاوت های جنسیتی بسیار برجسته شده اند، به طوری که انسانیت زن، تحت الشعاع جنسیت او قرار گرفته است و به گفته خانم سیمون دوبوار «مرد، خودش را به عنوان یک انسان می شناسد، اما زن را به عنوان یک انسان مونث.» (3) بدین ترتیب افراط و بزرگ نمایی جنسیت در فرهنگ غرب و ستم ها و محرومیت هایی که زنان از این جهت متحمل شدند، فمینیست ها را به سوی افراطی دیگر، یعنی انکار جنسیت سوق داد.
تحقیر زنانگی
یکی دیگر از مشکلات و انحرافات فرهنگ غرب که نه تنها در عوام مردم، بلکه در آرای اندیشمندان و فیلسوفان، با صراحت تمام دیده می شود، تحقیر زن و زنانگی است. در این فرهنگ نه تنها جنسیت بزرگ نمایی می شود، بلکه تفاوت های جنسیتی همواره دارای نوعی بار ارزشی است و زنان به دلیل تفاوتی که با مردان دارند، تحقیر می شوند. بررسی نقش و جایگاه زن در آثار و ادبیات فرهنگ غربی و حتی آثار دینی تحریف شده در عهدین، نشان می دهد که زن همواره با صفاتی چون؛ پستی، بدی، ضعف و نقص، احساسی بودن، گناه و مانند آن در مقابل مرد باصفاتی چون؛ قدرت، تعقل، خوبی و ... همراه و همزاد بوده است.
طبیعی است که زنان نتوانند این تحقیر رسمی و نهادینه شده را تحمل کنند، اما در این جا نیز رادیکال ها به جای حل مسئله، صورت آن را پاک کردند و به جای تعریف و تبیین ارزش صفات و نقش های زنانه، اساساً منکر آنها شدند. چنانچه «اسمه وینه سیسون» به درستی خاطرنشان کرده است: «زنان به دلیل عدم دسترسی به فلسفه یا مذهبی که بتواند خط مشی صحیح را به آنها نشان دهد، به جای اینکه برداشت سوء مردان- و به طور کلی فرهنگ- نسبت به زن، عاطفه زن و زنانگی را اصلاح کنند، با پیگیری شعارهای فمینیستی خودشان، هیزم بر آتش این معرکه ریختند و بر تحقیر زنانگی توسط مردان صحه گذاشتند و در عوض، راه آزادی خود را در نفی زنانگی دیدند.» وی تأکید میکند با تحقیر فراگیر و تاریخی مردان، نسبت به صفات مقدس زنانه، هیچ جای تعجبی نیست که زن امروزی بخواهد از زنانگی خویش فاصله بگیرد، هر چند این فاصله گرفتن باعث بدبختی وی و جامعه شود. (4)
اما پس از بررسی تفاوت های طبیعی دو جنس، سوالاتی به ذهن متبادر می شود که می توان در شماره بعد به آنها پرداخت. سوالاتی از قبیل اینکه چگونه باید با تفاوت های دو جنس برخورد کرد؟ آیا می توان تفاوت ها را باعث برتری و تعالی یکی از زن و مرد بر دیگری دانست؟ آیا سزاست این تفاوت ها علت پاره ای محرومیت های اجتماعی، اقتصادی و ... شوند؟ بررسی پاسخ های اندیشمندان غربی و اسلامی به این سوالات می تواند چشم انداز فمینیسم و چگونگی برخورد با مسئله زن را روشن کند.