1-1-4- تبیین و آموزش مبانی و مفاهیم تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی برای همه سطوح سنی و تحصیلی و در قالب های برنامه ای.
2-1-4- تبیین اهمیت و ضرورت موضوع تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی.
3-1-4- آموزش و بیان راه ها، شیوه ها و ابزارهای تحقق خودکفایی و استقلال اقتصادی.
4-1-4- آموزش چگونگی ارتقای کیفیت کالاهای تولید داخلی.
5-1-4- آموزش نحوه بازاریابی برای استفاده داخلی و خارجی از کالاهای ایرانی.
6-1-4- آموزش شیوه های نوین تولید محصولات صنعتی و مصرفی در جهان.
7-1-4- آموزش عوامل شتاب دهنده و موانع تحقق استقلال اقتصادی و آموزش راهکارهای رسیدن به آن.
8-1-4- بیان و اطلاع رسانی از شیوه کشورهای دیگر در حمایت از تولیدات داخلی.
9-1-4- کاهش تبلیغات بازرگانی کالاهای مصرفی.
10-1-4- ترسیم نتایج و دستاوردهای تحقق تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی.
5- تاکتیکهای طرح موضوع
رسانه ملی باید بر اساس تکنیک های رسانه ای، روانشناسی و جامعه شناسی به حل موضوع حمایت از تولید ملی بپردازد، زیرا برخی از مردم بر این باورند که اولاً؛ کالای تولید داخلی کیفیت ندارد، ثانیاً کالای خارجی را موجب رشد شخصیتی خود می دانند. ثالثاً رفاه، آسایش و زیبایی زندگی را با مصرف کالای خارجی در ذهن تصور می کنند. در این بین برخی از مسئولان کشور، اعتقادی به تولید در سطح ملی ندارند و تولیدکنندگان نیز بدون توجه به خواسته های مشتری کالاهای بی کیفیت تولید می کنند که قدرت رقابت با نمونه های خارجی را ندارند.
رسانه ملی لازم است که این بیماری فکری را با تاکتیک های مناسب از ذهن بزداید و فعالیت های رسانه ای ذیل را انجام دهد.
1-5 - پرهیز از قاعده غفلت جمعی و پخش مسئولیت
در دهه 1960 یک حادثه تأسف بار در یک خیابان شلوغ، نقطه آغازی برای بعضی پژوهش های روانشناسی اجتماعی شد. یک خانم از سوی مردی کارد به دست مورد حمله قرار گرفت، او مرتب فریاد می زد و کمک می خواست، اما در نهایت زخمی و کشته شد. این کشمکش به مدت 54 دقیقه ادامه داشت، بعداً معلوم شد که 38 نفر نظاره گر این ماجرا بوده اند، اما نه تنها هیچ کس به کمک آن زن نیامد، بلکه هیچ کس حتی زحمت زنگ زدن به پلیس را نیز به خود نداد.
دو روانشناس اجتماعی به نام های «دارلی»(Darely) و «لاتانه» (Latane) به تحقیق این موضوع پرداختند. در نهایت چند نظریه در تبیین این مسئله مطرح شد: الف) نظریه پخش مسئولیت ب) نظریه غفلت جمعی ج) نظریه ماهیت شهرنشینی. قاعده اول می گوید اگر n نفر شاهد یک موقعیت اضطراری باشند، هر کدام از آنها مسئولیت خود را فقط به اندازه می داند. قاعده دوم می گوید افرادی که ناظر موقعیت اضطراری اند، یک ارزیابی از فرد نیازمند و موقعیت او دارند. نوع دوم به سال خوردگان، زنان، بیماران و ... کمک می کنند، اما به کسانی که خود مقصر باشند، مانند مست ها، معتادان و ... کمک نمی کنند و نسبت به آنها غفلت می ورزند. قاعده سوم نیز گناه را به گردن ماهیت شهرنشینی می اندازند. (444 ،Baron)
قاعده اسلامی افراد را در برابر اتفاقات اجتماعی مسئول می داند.
دین بهترین و عالی ترین روش است که می تواند جامعه بشری را نظم ببخشد و بیش از همه روش های دیگر مردم را به رعایت قوانین اجتماعی وادارد، چرا که دین علاوه بر وضع قوانین مجازات و تشویق دو ابزار نیرومند دیگر نیز در اختیار دارد که از طریق آن می تواند هرگونه نیروی مخالف را در هم شکند. نخست آنکه افراد را به جهان دیگری توجه داده، جهان مادی را گذرا و مقدمه جهان دیگر می داند و بدین ترتیب افراد را به این رهنمون می سازد که تنها راه سعادت جاودان، پیروی از مقررات دینی است که پیامبران آن را ابلاغ فرموده اند. فرد دیندار با پی بردن به این حقیقت می داند که مقررات دینی از جانب خداوند دانا، توانا و بینایی است که لحظه ای از آفریده های خود غافل نیست و روزی خواهد آمد که در پیشگاهش به حساب اعمالش رسیدگی شود. با چنین باوری هرگز ممکن نیست که از پنهان داشتن عملی سود جسته و از عمل به مقررات دینی سر باز زند.
توجه رسانه به نقش الهی انسان در اجتماع، فرد را وادار می کند از طریق یک نیروی درونی بدون هرگونه زور و اجباری در مسیر زیبای حکومت اسلامی حرکت کند و برای اعتلای آن از هیچ کوششی فروگذار نشود.
بنابراین لازم است که صدا و سیما با نظریه الهی و اسلامی همه مردم را در مقابل استقلال و پیشرفت کشور دارای مسئولیت معرفی کند و با آموزش صحیح وظیفه هر فرد در قبال اجتماع، این نکته را به وی متذکر شود که تقویت نظام اسلامی در عرصه اقتصادی در نزد خداوند متعال مانند مجاهدت سرباز در منطقه نبرد با دشمن است.
پیامبر اکرم(ص) همه افراد جامعه اسلامی را مسئول می داند؛ «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» (بخاری، 284) و برای اصلاح جامعه و حرکت در پیشرفت هیچ فردی نباید خود را استثنا بداند و هر فردی با توجه به مسئولیتی که دارد باید در این راه کوشش کند.
2-5- عادتپذیری و عادتشکنی
«عادت» نقش مهمی در ایجاد استقلال ملی و تقابل با سختی های زندگی دارد، چه بسا ملت هایی بوده اند که به دلیل تنبلی و سستی با وجود سرمایه های مادی فراوان به تکیه به بیگانگان و راحت طلبی عادت کرده اند و چشم اندازی هم نسبت به عزت و غرور ملی ندارند.
عادت در تربیت تمام ابعاد انسان، اعم از تربیت بدنی، عقلانی، عاطفی، اخلاقی، مذهبی، معنوی و حتی ملی ... اثر خاص خود را دارد. (جودت، 171)
هر عادت سه مرحله را طی می کند: تمایل، اراده، تکرار. اگر هر کدام از این سه مرحله نباشد یا ضعیف باشد عادت شکل نخواهد گرفت؛ به ویژه مرحله اول و دوم تعیین کننده خوب یا بد بودن آن عادت خواهد بود. رفتاری که به صورت عادت در می آید، در ابتدا مورد تمایل قرار گرفته و انسان می تواند بر تمایلات خود کنترل و حاکمیت داشته باشد، بعد از اینکه تمایل حاصل شد باید اراده انجام و تکرار آن را داشته باشد و مرحله سوم این است که آنچه میل و اراده کرده باید زیاد تکرار کند تا به صورت عادت در آید. در واقع اهمیت عادت آن است که هر بار تکرار می شود، بدون اینکه استدلال عقلانی و محکمی پشت آن باشد. عادت از دیدگاه غزالی عبارت است از حالت یا خصوصیت روانی که در انسان پدید می آید و اثر خود را برجوارح و اندام انسان جاری می کند و خواهان قیام به عمل است یا به دلیل وجود این حالت اعمال، رفتاری بدون تکلیف و بدون نیاز به فکر و تأمل از او صادر می شود. (همان)
شهید مطهری عادت را به دو قسمت «فعلی» و «انفعالی» تقسیم می کند: عادت فعلی را مطلوب و عادت انفعالی را نامطلوب می داند. از دیدگاه دینی نمی شود به طور مطلق عادت را خوب یا بد دانست، بلکه با توجه به مصادیق و مباحث جانبی آن است که بعضی از عادت ها خوب و بعضی بد می شود. امام علی(ع) در این باره می فرمایند: زبانت از تو چیزی می خواهد که به آن عادتش داده ای و جانت از تو چیزی طلب می کند که بدان مأنوسش ساخته ای (غررالحکم، حکمه 4147)
آنچه که یک رسانه اسلامی باید انجام دهد همین است که عادت های بد را از انسان بزداید و عادت های نیکو و خوب را با تشویق و ترغیب و مسئولیت آفرینی در او برویاند. در سال های اخیر مصرف گرایی و سوءمصرف یکی از عادات منفوری است که با تبلیغات رسانه ای و کالایی شدن ارزش های انسانی به بهانه سبک های مدرن زندگی در حال اوج گرفتن است و در چنین حالتی یک رسانه وظیفه دارد که طاغوت عادت را که افراد را وادار به طغیان، ظلم، بی توجهی به منافع ملی می کند از درون و برون آنها بزادید.
روش ترک عادات بد قبلی و جایگزینی عادات جدید
در ترک عادات بد باید همان قدم هایی که برای برقراری عادات لازم است، برداشت.
1) قدم اول در ترک عادت تشخیص غلط بودن عادت است.
2) قدم دوم ایجاد دستوراتی در خلاف جهت اعمالی است که تاکنون در این عادت بد داشته ایم.
3) قدم سوم نقشه لازم برای انجام این دستورات است. با تلقین به مصمم بودن به طرز تفکر جدید.
3-5- تسهیل اجتماعی و بطالت اجتماعی
عملی در حضور دیگران سبب بهتر و بیشتر شدن تلاش افراد می شود، این پدیده را «تسهیل اجتماعی» می گویند. ریشه روان شناختی تسهیل اجتماعی این است که نظر دیگران در مورد خودمان را مهم می دانیم و مایلیم نسبت به ما نظر مثبت داشته باشند.
پدیده دیگری به نام «بطالت اجتماعی» نیز در گروه داریم. گاهی افراد خود را در پناه گروه مخفی می کنند و با خود می گویند بگذار که دیگران وظایف گروهی را انجام بدهند.
اصولاً بطالت اجتماعی و تسهیل اجتماعی، از پدیده های معمول در زندگی اجتماعی است و تبعات مهمی دارد؛ زیرا بسیاری از وظایف فقط به صورت گروهی صورت می گیرد.
اصولاً احکام و مقررات اسلام به گونه ای طراحی شده است که یک پیام جمعی در آن نهفته است و هدف مهم آن دمیدن روح جمعی در کالبد جامعه مسلمانان و آشنا کردن آنان با فعالیت های گروهی است. از آداب و مناسک حج گرفته تا مراسم نماز جمعه و جماعت و بسیاری از احکام دیگر که همگی به نوعی از روحیه جمع گرایی حکایت دارد و مسلمانان را به نوعی به نظم پذیری گروهی تشویق می کند. آیات و روایات متعددی مسلمانان را به کار جمعی و گروهی تشویق کرده است. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده است: «الجماعه الرحمه» (حلی، 363، 1364) در روایت دیگری از پیامبر(ص) آمده است: «... ما تکرهون فی الجماعه خیر مما تحبون فی فرقه، فی الجماعه رحمه و فی الفرقه عذاب» (اردبیلی، 13، 1303)
یعنی مشکلات ناشی از کار جمعی که مورد پسند شما نیست بهتر است از آنچه که در کار انفرادی می پسندید، چرا که در کار جمعی رحمت است و در کار انفرادی عذاب.
رسانه در این راستا وظیفه دارد که روح همکاری جمعی را برای عبور جامعه از شرایط نامتعادل اقتصادی فراهم کند و آن میسور نمی شود مگر با آموزش صحیح رسانه ای و ارائه راهکارهای لازم به مسئولان، تولیدکنندگان و مصرف کنندگان.
برای به حداقل رساندن بطالت اجتماعی راه حل های زیر ارائه شده است:
1- رسانه ها باید کاری کنند که نه تنها هر فرد مسئولیت خود را فراموش نکند، بلکه بازده یا کوشش او به آسانی تشخیص پذیر باشد.
2- رسانه ها باید با فعالیت های تربیتی و آموزشی تعهد افراد را نسبت به عملکرد گروه بیشتر کنند و لذت صعود به نوک قله را در کام همه ایجاد کنند و آنها را به عبور از موانع ترغیب نمایند.
3- اهمیت و ارزش کار جمعی را در کنار انگیزه فردی افزایش دهند.
4- رسانه ها باید به گونه ای افراد را ترغیب کنند که هر فرد کمک خود به فعالیت گروهی را مهم، بلکه بی مانند بداند.
5- به طور کلی همبستگی گروهی و کمک به همدیگر باید افزایش یابد. اگر به درستی دقت شود دیدگاه اسلامی نسبت به فعالیت های جمعی مثبت به گونه ای است که تسهیل اجتماعی را تقویت و بطالت اجتماعی را نفی می کند.
4-5- یادگیری اجتماعی
یکی از نظریه های یادگیری، نظریه اجتماعی یادگیری مشاهده ای یا الگویی است که به آن یادگیری اجتماعی هم می گویند. (سیف، 201)
الگوبرداری به فرایندی گفته می شود که به واسطه آن، رفتار فرد در نتیجه مشاهده رفتار یک فرد دیگر(الگو) یعنی دیدن، شنیدن یا حتی مطالعه درباره رفتار، تغییر می کند. الگو تنها به انسان محدود نمی شود، بلکه هرگونه محرک از جمله یک رفتار آموزنده، یک دستورالعمل و ... را شامل می شود. (همان، 406)
دراین نظریه برای افزایش یا کاهش رفتار، روش هایی معرفی شده است، روش های ایجاد و افزایش رفتار مطلوب عبارتند از:
1- اصل اکتساب: انسان ها سعی می کنند رفتارشان را به کسی که بیشتر از همه او را دوست دارند شبیه کنند. این اکتساب در پوشیدن لباس، در اعتقادات و باورها و ... و از راه مشاهده و الگوبرداری از والدین و همین طور از معلمان و رسانه ها ... حاصل می شود.
2- اصل بازداریزدایی: گاهی فردی که رفتاری را به خوبی آموخته است، اما از پیامدهای آن می ترسد، گرفتار نوعی بازداری درونی است. اگر مشاهده کند که کسی آن رفتار را انجام دهد و پیامد منفی ای برای او نداشته باشد، بازداری زدایی می شود و به عبارت ساده جرئت پیدا می کند.
3- اصل آسانسازی: یعنی این که کسی رفتاری را قبلاً آموخته است، اما اگر مشاهده انجام آن رفتار از سوی دیگران باشد به انجام آن رفتار رغبت بیشتری پیدا می کند.
همچنین روش های کاهش رفتار نامطلوب عبارتند از:
1- اصل بازداری: اگر فرد الگویی را مشاهده کند که به دلیل رفتارش تنبیه می شود، احتمال انجام آن رفتار از سوی مشاهده کننده کاهش می یابد.
2- رفتار ناهمساز: در این روش فرد، رفتارهایی را از الگو مشاهده می کند که با رفتار مشکل آفرین مشاهده کننده، مغایر و ناهمساز است. (کاویانی، 268،1389)