نگاه مقایسهای اسلام و غرب به تفاوت جنسی
مطابق با جهان بینی اسلامی نه تنها تفاوت جنسی زن مرد نکته ای منفی محسوب نمی شود، بلکه تفاوت های دو جنس، مجموعه ای از نیازهای متقابل و دوسویه را بین آن دو ایجاد می کند که به کشش متقابل، همدلی و وابستگی، سکون و آرامش و در نتیجه تشکیل بنیادی ترین واحد اجتماع، یعنی خانواده می انجامد: «هوالذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها» (سوره اعراف، آیه 189)اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.
اهمیت آفرینش دو جنس زن و مرد برای یکدیگر به اندازه ای است که در سوره ای دیگر، آن را از آیات و نشانه های اثبات وجود خداوند ذکر می کند. (روم/ 21)
اندیشمندان اسلامی بر اساس چنین آموزه های متینی است که نظریه مکمل بودن دو جنس را طرح کرده اند؛ بدین صورت که وجود تفاوت سبب می شود علاوه بر ایجاد کشش متقابل، انسان با پیوند با جنس مکمل (و نه مقابل) خود، از مواهب استعدادهای طبیعی او نیز بهره مند شود. (1)
برخلاف فمینیست ها که تفاوت های دو جنس را یا باعث فرودستی زنان دیدند و در امحای آن کوشیدند و یا آنها را ملاک برتری زن دانستند و همواره بین این افراط و تفریط، سرگردان ماندند، در جهان بینی اسلامی، تفاوت های طبیعی، صرفاً جهت ایجاد ارتباط و تناسب تعبیه شده است و نمی تواند و نباید ملاک ارزشمندی قرار گیرد.
شهید مطهری در کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» در این باره می نویسد: «... چه لزومی دارد که تفاوت های زن و مرد را به حساب ناقص بودن یکی و کامل تر بودن دیگری بگذاریم که مجبور باشیم گاهی طرف مرد را بگیریم و گاهی طرف زن را ... تفاوت های زن و مرد، تناسب است، نه نقص و کمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوت ها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعاً برای زندگی مشترک، ساخته شده اند، ... به وجود آورد.»(2) و به تعبیری همان طور که ضعیف بودن قوای بینایی انسان در مقایسه با عقاب برای انسان عیب محسوب نمی شود، اختلاف طبیعی قوای زن و مرد را هم نباید به حساب برتری یکی و عیب دیگری دانست. از این رو، خداوند به زنان و مردان در آیه 32 سوره مبارکه نسا، توصیه می کند که موقعیت های ویژه جنس مقابل خود را آرزو نکنند. برخلاف اندیشه رایج در فرهنگ غرب که از سویی مرد را اصل انسانیت و زن را تابع و درجه دوم می داند و از سوی دیگر دو جنس را در ردیف اضداد قرار می دهد، اسلام با صراحت کامل و قاطعانه هویت انسانی زن و مرد را متحد و هر دو را در نیل به کمالات و ارزش های انسانی یکسان می داند. علامه محمدتقی جعفری(اعلی الله مقامه الشریف) در این باره می گوید: «حتی یک آیه در قرآن وجود ندارد که در موضوع عقل و ایمان، مردها را بر زنان یا بالعکس زنان را بر مردان ترجیح دهد. آیات قرآنی، هر دو صنف را در اوصاف عالی انسانی مشترک می داند.» (3)
دوم اینکه در جهان بینی توحیدی اسلام، اراده حکیمانه حاکم بر طبیعت، پاره ای از تفاوت های تکوینی را برای انتظام جامعه انسانی بین دو جنس قرار داده است. لذا در اسلام نه تنها این تفاوت ها انکار نمی شود و یا منشأ ظلم و ستم و حاکی از جهت گیری خصمانه طبیعت نسبت به زنان معرفی نمی شود، بلکه ضمن پذیرش تفاوت ها، بر حکیمانه و هدفمند بودن آنها تأکید می شود.
تمایز نظام ارزشی اسلام و فرهنگ غربی در مورد زن
از سوی دیگر، نظام ارزشی حاکم بر تفاوت های دو جنس، در اندیشه اسلامی و غربی کاملاً متفاوت است. برخلاف برخورد تحقیرآمیز فرهنگ غرب با تفاوت های زنان، در اندیشه اسلامی، هیچ یک از دو جنس به دلیل تفاوت های جنسی شان برتر، متعالی تر و تکامل یافته تر از دیگری محسوب نمی شود، بلکه مقام انسانی آنها به میزان قرابتی که با منشأ خلقت پیدا می کند عزیز و گرامی تر می شود. «ان اکرمکم عندالله اتقیکم»
البته قابل ذکر است همان طور که تفاوت های جنسیتی نباید باعث تحقیر زنان و ارج نهادن به مردان شود، درست به همین دلیل برتری زن و صفات زنانه نیز رد می شود، لذا در این راستا به رادیکال های دسته دوم که نه تنها تفاوت ها را می پذیرند، بلکه قائل به برتری و اخلاقی تر بودن زنان شده اند و خواهان تسری این صفات به مردان هستند، نقدهایی وارد است. اول اینکه وقتی گفته می شود صفات زنانه برتر و متعالی تر، منظور کدام صفات است؟ آیا منظور، همه صفاتی است که در عرف به زنان نسبت داده می شود؟ در صورتی که نمی توان گفت تمام این صفات ارزشمندترند. مثلاً فرمان برداری و تسلیم که در عرف، صفاتی زنانه محسوب می شوند، صفاتی مثبت هستند و صفت مقابلش، یعنی فرماندهی و عدم پذیرش که صفاتی مردانه تلقی می گردند، منفی هستند؟ در حالی که مثبت دانستن اطاعت و فرمان برداری با روحیه فمینیستی که با تسلیم شدن می جنگد، منافات دارد. در حقیقت فمینیست ها بر چند صفت زنان (احساس مسئولیت، مهربانی، صلح جویی و ...) انگشت می گذارند، بدون اینکه مشخص کنند آیا ارزشمندی صفات زنانه راجع به تمام صفات است یا خیر؟ از سوی دیگر، به این سوال پاسخ درستی نمی دهند که این صفات ارزشمند زنان، محصول طبیعتند (ذاتی زنان است) یا اجتماع (اکتسابی)؟ اگر صفات را ذاتی و طبیعی بدانند، سخن آن عده از رادیکال ها که خواستار تسری صفات زنانه به اجتماع و مردان شده اند، بی پایه و اساس می شود، چرا که مردان، زمینه طبیعی آن را ندارند و اگر طبیعی نیستند، بنا بر آموزه رادیکالی «نظام مردسالار» پس این صفات، ساخته نظام مردسالارند، در این صورت چگونه می توان به محصولات نظامی ستمگر مباهات کرد؟ در حالی که هدف فمینیسم جنگ با این نظام است.(4)
نکته دیگر اینکه، برخلاف راه حل های پیشنهادی فمینیست ها مبنی بر نادیده گرفتن تفاوت های جنسیتی و لزوم برخورد کاملاً یکسان و مشابه قانون با زنان و مردان، در جهان بینی اسلامی، رابطه ای تأثیرگذار بین طبیعت و قانون برقرار است. (هماهنگی تکوین و تشریع)، به بیانی دیگر خصوصیات طبیعی، احکام خاصی را در پی دارد.
بدین ترتیب، در جهان بینی توحیدی و در سایه آموزه های متعالی آن در نگاه به تفاوت دو جنس، (اشتراک حقیقت انسانی در کنار تفاوت جنسی، تعریف تفاوت ها به عنوان عاملی برای تناسب و نه نقص و کمال، پرهیز از ارزش گذاری جنسیتی و مانند آنها) اساساً بن بست هایی که فمینیست ها را به نفی و انکار تفاوت ها کشاند (انسان درجه دوم بودن زنان، تفاوت عامل فرودستی و تحقیر، ناشناخته بودن تفاوت ها، لذا انکار آن و ...) پیش نمی آید. برای بیشتر معضلات و مشکلات فمینیسم در بحث ریشه ای و کلیدی برابری و تفاوت، به گونه ای عمیق، به مبادی فکری و بسترهای نظری ماتریالیستی و الحادی بازمی گردد. مشکلاتی که عقل بشر غربی با انقطاع از حکمت آسمانی برای خود پدید آورده و حال درصدد احاله آن به دیگر فرهنگ ها و ملل است. از شماره آینده به پیامدهای فمینیسم خواهیم پرداخت.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.