رضا اشرفى
جنگ در کنار قدرت نظامی، مهارت های فنی، داشتن اطلاعات دست اول، دانش جغرافیایی و منطقه ای و دیگر گزینه های لازم، نیازمند پایگاه اجتماعی است. به خصوص که جنگ ها طولانی مدت بوده و زمان مشخصی نیز برای پایان دقیق آن نمی توان تصور کرد. هر کشوری که درگیر جنگ های فرسایشی و بلندمدت می شود ناچار است که پایگاه اجتماعی جنگ نیز را تقویت کرده و حمایت شهروندانش را پشت سر خود داشته باشد، اما اگر هر دولتی نتواند از چنین امتیازی بهره مند شود باید به فکر پایان دادن آن یا شکست در جنگ باشد. آمریکا به اقتضای تفکرات بین المللی و قدرت طلبی روزافزون که در مسیر رقابت با دیگر کشورها قرار گرفته، دچار چنین دو راهی شده است. نگاه آمریکا به نظام بین الملل، واقع گرایی یک جانبه و غیرمنعطف واشنگتن و امنیتی کردن فضای جهان و میل به برتری مطلق نسبت به دیگر رقبا، دولت این کشور را مجبور کرده که در بسیاری از زمان ها، جنگ های طولانی مدتی را مدیریت کند. در دوران پساکمونیسم دو جنگ افغانستان و عراق از نمونه های بارز آن هستند که همواره واشنگتن را به خود مشغول کرده اند. این جنگ ها جدای از منافع کلانی که برای واشنگتن دست و پا کرده هزینه های مختلف ملی، منطقه ای و بین المللی بی شماری را نیز بر آن تحمیل کرده است. در میان تمام هزینه های اقتصادی، سیاسی، فنی و تکنولوژیک، آنچه بیش از همه مهم و تأثیرگذار است هزینه های اجتماعی آمریکا است که در حال پرداختن است.
این هزینه های اجتماعی به شدت بر فرهنگ این کشور و بحث اعتماد و بی اعتمادی و فاصله گرفتن بین دولت و ملت اثر گذاشته است. جنگ های طولانی مدت که با هزینه های مالی و جانی یک ملت تأمین می شود کم کم خستگی از جنگ و همچنین افسردگی از فرسایشی بودن آن را فراهم می کند. در چنین شرایطی هر دولتی به تدریج پایگاه اجتماعی خود را برای حمایت از جنگ در بیرون مرزها و حتی در حواشی مرزهای خود از دست می دهد. با کنار کشیدن افکار عمومی و حمایت روانی شهروندان از ادامه جنگ، زمینه های شکست آن نیز به راحتی فراهم می شود. فقدان پایگاه اجتماعی جنگ بین آمریکا و ویتنام یکی از بزرگ ترین عوامل شکست آمریکا در آن جنگ بود.
بیاعتمادی و بی اعتنایی شهروندان آمریکایی به جنگ ویتنام به اندازه ای بود که حتی مردم به سربازان برگشته از ویتنام بی احترامی می کردند. این بی احترامی کم سابقه و مشکلات فرهنگی - اجتماعی ایجاد شده حاصل از آن، پای خود را در هالیوود نیز باز کرد و پرده های سینمای آمریکا که به دیگر سینماهای جهان نیز سرایت کرد، به صراحت از تفاوت ها و بی تفاوتی های فرهنگی بین سربازان و شهروندان صحبت به میان می آورد که البته پای دولت و مقامات سیاسی را نیز به میان می کشید. این رویکرد به افسردگی سربازان برگشته از جنگ و همچنین خودکشی بسیاری از آنها منجر می شد. مسئله ای که امروز نیز در جنگ های عراق و افغانستان دیده می شود. آمارهای رسمی اعلام شده حکایت از آن دارد که آمار خودکشی سربازان آمریکایی حاضر در جنگ با این دو کشور هر روز در حال افزایش است. گزارشی که وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) منتشر کرد نشان می دهد که در سال جاری میلادی 154 نظامی آمریکایی دست به خودکشی زده اند. بررسی آمارها نشان می دهد که آمار کشته های حاصل از خودکشی سربازان 50 درصد بیشتر از کشته هایی است که این کشور در جنگ با نیروهای مخالف در افغانستان متحمل شده است.
وقتی آمارهایی همچون افزایش تجاوزات جنسی، استفاده افراطی از مشروبات الکلی، خشونت و اقدام به عملیات های خودسرانه را به آمارهای پیشین اضافه کنیم، متوجه این مسئله می شویم که هزینه های آمریکا در این دو جنگ به شدت در حال افزایش است و آمریکا در آستانه فروپاشی پایگاه اجتماعی برای ادامه جنگ در افغانستان و عراق است. بنابراین این کشور برای فرار از تجربه تلخ ویتنام مجبور است که چاره ای بیندیشد. در حالی که طی این مدت نتوانسته مسئله و معمای تروریسم را آنگونه که طی این سال ها تبلیغ می کرده، حل و فصل کند. مقامات واشنگتن به خوبی آگاه هستند که در عصر جدید و پس از این نمی توان به جنگ های فرسایشی دل بست، از سوی دیگر، دشمنی ها و رویارویی ها نسبت به گذشته بسیار متفاوت شده است و نمی توان دشمن را نابود کرد یا آن را به طور کامل شکست داد به این علت که طرف مقابل در بسیاری از موارد از اندیشه هایی بهره می برد که دست کم در مناطق جغرافیایی خود دارای پایگاه اجتماعی است.
مثل آنچه که بسیاری از غربی ها آن را افراط گرایی یا بنیادگرایی می نامند. بنابراین متخصصان نظامی، فنی، سیاسی و ... آمریکا در پی آن هستند که در آینده عموماً وارد جنگ هایی شوند که کمتر فیزیکی بوده و بیش از هر چیز در فضای سایبر صورت گیرد. سایبر، فضایی است که به راحتی میتوان از طریق آن افکار عمومی را فریب داد و از هزینه های اجتماعی نیز کاست، به این علت که جنگ ها پنهانی صورت گرفته و شهروندان تا مدت ها از آن مطلع نمی شوند که بخواهند در برابر آن موضع بگیرند و پایگاه اجتماعی این جنگ ها را متزلزل کنند. غرب نیز با پذیرش کامل چنین رویکردی، از آن به عنوان جنگ متمدنانه یاد کرده است؛ جنگی که برای فرار از فرسایشی شدن، گریز از شکست احتمالی و دوری از هزینه های اجتماعی طراحی شده است.