رامین شریفزاده
در بیشتر آثار کوئیلو انسان برای شناخت خود و معنویت جهان پیرامون خود، باید سفری درونی را آغاز کند که بروز و ظهور آن با سفری بیرونی آغاز می شود. کوئیلو معتقد است اطاعت بی چون و چرا از پیر و راهنما با توجه به اصل اول یعنی عشق و قدرت معنا پیدا می کند. شاگرد تحت نظارت پیر و از طریق تمرین و مراقبه* مداوم می تواند به عشق و قدرت برسد، لذا تنها باید فرمانبر بی چون و چرا و تسلیم محض بود. از نظر کوئیلو استاد کسی است که شاگرد خود را به رویاهای شخصی اش متوجه می کند؛ استاد شاگردش را برای تحقق افسانه شخصی یاری می کند و بدین سان از او رزم آور نور می*سازد. در کتاب «کیمیاگر» چوپان جوانی به نام سانتیاگو که علاقه فراوانی به خواندن کتاب دارد برای به دست آوردن یک گنج سفری را آغاز می کند و در انتها متوجه می شود که گنج واقعی در شهر خود بوده است.
در فیلم «روییدن در باد» یک قبیله برای دستیابی به زندگی بهتر سفری را آغاز می کند؛ اگر چه غلبه موضوعات سیاسی در این فیلم کاملاً نمایان است لکن همان گونه که اشاره شد، پایه ریزی بسیاری از فیلم های شرکت یافته در سی*امین دوره از جشنواره بر اساس تفکراتی است که پائولو کوئیلو در کتاب هایش بنا نهاده است که البته عقیده تغییر در همه چیز از جمله اجتماع و سیاست را دنبال می کند. در فیلم روییدن در باد، ایل و قبیله نماد ملت است. ایل تحت رهبری ایلچی سفر خود را که نمادی از سفر معنوی و به رشد رسیدن جامعه است، آغاز می کند. تمامی کارها و موضوعات مربوط به ایل زیر نظر و با اجازه ایلچی (نماد رهبر جامعه) انجام می شود. ایلچی چوپانی (نماد ریاست جمهور) را به قبیله معرفی می کند تا ایل تحت مدیریت او به مقصد برسند. ننه خاور که به قول خود، مادر تمامی بچه های ایل است چون آنها را به دنیا آورده است (نماد کشور و رهبری زنانه جامعه) به همراه بایرام تنها کسانی هستند که برای قبیله دلسوزی می کنند و نسبت به حوادث هوشیارانه عمل می کنند هم از این رو است که ایلچی از چوپان خود می خواهد تا ننه خاور را به قتل برساند، چرا که مخالف نظرات اوست و معتقد است که ایلچی به قبیله خیانت می کند و به سرمایه داران و قدرت طلبان بیرون از قبیله وابسته است. اصلان نماد نسل سوم جامعه علاقه وافری به درس خواندن دارد ولی اسیر سنت های قبیله است، اما ایل چوپان دیگری هم دارد که علاقه بسیاری به خواندن کتاب دارد. (سانتیاگو کتاب کیمیاگر) دو چوپان یکی نماینده ایلچی، قدرت حاکمه و دیگری نماینده مردم یا همان ایل دلباخته دختر جوان دهکده (نماد کشور) هستند.
ایلچی در فرصت به دست آمده تلاش می کند تا توسط چوپان خود ننه خاور را نابود کند که توسط اصلان (نسل جوان) نقشه او خنثی می شود. بزرگان ایل پس از رو شدن دست ایلچی جلسه ای تشکیل می دهند و ایلچی و چوپانش را اخراج می کنند. ایل تصمیم می گیرد که از این به بعد به صورت شورایی اداره شود. (کنار گذاشتن رهبری از کشور) چوپان ایل هم در این سفر به گنج خود یعنی دختر جوان رسیده و با او ازدواج می کند. در فیلم مردم و جامعه در طول یک سفر معنوی به اوج آگاهی و شناخت خود رسیده و با تغییر در شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود شرایط مطلوبی را برای خود رقم زده اند. چوپان جوان فیلم هم که همچون سانتیاگو علاقه به خواندن کتاب دارد به گنج واقعی خود می رسد. آنچه در پایان باید به آن اشاره کرد آنکه رسیدن به شکوفایی در فیلم با ایجاد تغییرات اساسی در وضعیت جامعه از جمله جایگاه ریاست جمهوری محقق می شود.
از جمله توصیه های قابل تأمل کوئیلو آن است که انسان رویاهای خود را باور کند و تا دستیابی و تحقق آنها دست از تلاش برندارد؛ او معتقد است که انسان باید دنیا را با شورانگیزترین لحظاتی که می تواند داشته باشد، بگذراند اما از آنجایی که در این دنیا هیچ کس بدون رنج و غصه زندگی نمی کند و همه انسان ها در مواقعی، خستگی، نارضایتی و ناکامی را تجربه می کنند از این رو رنج، افسردگی، ناامیدی و ناکامی را هم بخشی از واقعیات زندگی بر شمرده لکن برای تضعیف این ناملایمات روش های غیر اخلاقی را توصیه می کند. کوئیلو معتقد است راهیابی به روح جهان با درک عمیق روح خود امکان پذیر است، لذا باید ندای درونی را شنید و به سخن دل گوش فرا داد، اما بر این واقعیت نیز نمی توان چشم بر بست که قلب انسان همیشه او را به رفتار و زندگی متعادل و درستی دعوت نمی کند و البته قرار هم نیست که چنین کند، چرا که قلب انسان میدان نبرد فرشتگان و شیاطین است و با خدایی خطاکار و شکست ناپذیر در ارتباط است. پس اگر انسان خود را به خواسته های چنین دلی بسپارد و آنچه آن می گوید را انجام دهد گاه تعارض و ناکامی و پشیمانی و رنج روحش را فرا گرفته و روانش را می آزارد.
در فیلم «برف روی کاج ها» زندگی علی و رویا دچار روزمرگی شده است؛ علی برای پایان بخشیدن به این تکرار و رها شدن از دل خستگی زودتر تصمیم می گیرد و با شاگرد رویا ارتباط برقرار می کند؛ یک سال از این ارتباط می گذرد و علی نادم به خانه باز می گردد. در رمان کیمیاگر چوپان با خود می گوید: «قلب من خیانتکار است ... چرا باید به قلبم گوش بسپرم چون هرگز نمی توانی خاموشش کنی... خیانت ضربه ای است که انتظارش را نداری اگر قلبت را خوب بشناسی هرگز در این کار موفق نمی شود چون رویاها و تمنایش را می شناسی و شیوه کنارآمدن با آن را در می یابی.» غیر از این نوسانات ضد و نقیض دیگر به همه گفته ها و خواسته های دل باید گوش داد، زیرا لحظه های زندگی را سرشار از معنا و درک هستی و اراده می سازد و نباید آن را سرکوب کرد، بلکه باید با آن انس گرفت و با شناخت درست از نیرنگ هایش دوری گزید. نیرنگ هایی که با ترس و سرکوب عشق و اشتیاق، انسان را از دستیابی به روح جهان باز می دارد. علی در انتخاب خود اشتباه کرده و مایل به بازگشت است اما سوال اینجاست اگر اشتباه نکرده بود چه اتفاقی می افتاد؟ پاسخ این موضوع را رویا می دهد جایی که خطاب به علی می گوید در نبود او با جوانی رابطه برقرار کرده و از این رابطه هم لذت برده و احساس خوبی داشته است.
موضوعی که در این بخش باید به آن اشاره داشت آن است که جریان دومی تحت عنوان «حفظ هسته خانواده» در سینمای ایران در حال ترویج است. اگر چه حفظ خانواده مورد نظر سینما در وهله نخست دل پسند و خوشایند به نظر میآید، اما این که حفظ خانواده باید به چه صورت باشد، پرسشی است که پاسخ به آن اهمیت دارد. در دهه های گذشته پیشنهاد فمینیسم به زنان آن بود که باید خود را از یوغ مردان خلاص کنند و برای تحقق آن راه و روش های گوناگونی چون خانواده تک والدی، رحم های اجاره ای، عشق آزاد و ... ارائه می شد، اما فمینیسم نوین (لیبرال) و فرهنگ غرب با توجه به صدمات و لطمات گوناگون تفکر گذشته، به این نتیجه رسیده که باید بنیاد خانواده را تحکم بخشید و آن را حفظ کرد؛ البته حفظ خانواده دلیل بر روی گردانی آنها از تفکرات انسان محوری و لذت جویی نیست، بلکه حفظ خانواده با ترمیم و درمان های جدید مبتنی بر همان تفکرات سابق ترویج می شود. با توجه به فرضیه خدای خطاکار کوئیلو، او پیشنهاد می دهد که انسان باید خطاهای گذشته خود را فراموش کند، چرا که این اشتباهات بخشی از واقعیات زندگی است و باید آنها را پذیرفت و با آنها کنار آمد. افسردگی، ناآرامی، عصبی بودن، نارضایتی، ترس هم وجود دارد و بسیاری از آنها نتیجه عملکرد خود انسان است، به همین دلیل می گوید: «سعی دارم فراموش کنم کی ام و نمی توانم بار تمام گذشته ام را بر دوش بکشم.» بنابر این پیشنهاد کوئیلو آن است که مردم زیاد نگران اشتباهات خودشان نباشند پس بهتر است که آنها را فراموش کنند؛ معصومیت یعنی ترک احساس گناه نه ترک خطاها.
سردبیری: عنوان تیتر سند به این صورت بوده است: "جشنواره فیلم فجر از نمای دیگر" که به علت هماهنگی با بقیه قسمتها به صورت مشاهده شده تغییر یافت.