مرتضی صفارهرندی
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دومین تجربه مهم در میان تجارب تحزب اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شماره میآید. وقتی در هفتم فروردین 58 این سازمان اعلام موجودیت کرد، منافقین با وقوف به نتیجه چنین اقدامی، از «آثار سیاسی سوء و نفاقانگیز مشابهت اسمی سازمان مذکور با سازمان مجاهدین خلق» سخن به میان آوردند. واقعیت این است که مجاهدین انقلاب اسلامی در این نامگذاری به دنبال پایان بخشیدن به سوءاستفاده از واژه «مجاهد» از سوی گروهی بودند که با مبانی التقاطی خود، خسارات سنگینی را به مبارزات اسلامی وارد ساخته بود.
مجاهدین انقلاب اسلامی هفت گروه کوچک و بزرگ از داخل و خارج زندان رژیم شاه و داخل و خارج از کشور بودند که وجه مشترک آنها احساس خطر از جاهطلبیهای رهبری گروهک موسوم به مجاهدین خلق بود و اعتقاد داشتند که باید فعالیت سیاسی خود را بر محور رهبری و هدایتهای امام(ره) سامان دهند. اگر چه وقایع سیاسی و اقتصادی و تفاوت برداشتهای بعدی اعضای این گروهها نگذاشت که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی عمری بیش از 5/7 سال را طی کند ولی این سازمان در مقطع تاسیس، قابل اعتناترین سازمان سیاسی خط امام پس از حزب جمهوری اسلامی بود.
گروههای تشکیلدهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گروههایی بودند که یا از سالهای آغاز شکلگیری «مجاهدین خلق» متوجه تفاوت مبانی اندیشهای آنان با فکر ناب اسلامی شده بودند و یا پس از ماجرای ارتداد سازمان عزم خود را برای در انداختن یک طرح مبارزاتی اسلامی جدید، جزم کرده بودند.
«امت واحده» اعضایی از مجاهدین خلق بودند که در زندان رژیم شاه، پس از ماجرای «ارتداد»، رشته وابستگی خود را از رهبری بیرون و درون زندان مجاهدین خلق قطع کردند. بهزاد نبوی، صادق نوروزی، مهدی نیکدل و محمد سلامتی شاخصترین این افراد بودند. آنها در عین گسستن این رشته، با علمای زندانی و اعضای موتلفه نیز در جداسازی سفره از مارکسیستها همراه نبودند. این رفتار، بهزاد نبوی و دوستانش را به گروه «جوشکار» مشهور ساخته بود. با صرفنظر از تحلیلهای بدبینانه درباره منشا دیدگاه متفاوت بهزاد نبوی، شاید همین خصلت «جوشکاری» او و گروهش زمینه را برای قرار گرفتن فردی مثل کشمیری در راس دستگاه امنیتی نخستوزیری و به وجود آمدن فاجعه شهادت رجایی و باهنر در هشتم شهریور 1360 فراهم ساخت. ویژگی گروه «امت واحده» در مبارزات قبل از انقلاب، فارغ از فعالیتهای قبلی هر یک از اعضا، عمدتا به جدا شدن از منافقین مربوط میشد. چرا که شاید هیچگاه امکان هیچگونه فعالیت مستقل بر ضد رژیم برای این گروه فراهم نشد.
بهزاد نبوی کسی بود که فعالیت سیاسی جدی خود را با جبهه ملی در سال 1339 آغاز کرده و پس از آن با یک مبارزه مارکسیست پیرو مکتب تروتسکی به نام مصطفی شعاعیان مبارزه خود را ادامه داده بود. او با رغم گذشته خانوادگی و نیز مبارزاتی غیر مذهبی، در درون زندان از طریق اعضای مجاهدین خلق به اعتقادات دینی متمایل شده بود. نبوی سپس در جمع گروهی از مخالفان مبانی التقاطی مجاهدین خلق زندگی مسالمتآمیز با سران مجاهدین خلق در عین تشکیل گروهی مستقل را تجربه کرد. این افراد در جریان اعلامیه همراهی با قیام مردم در 17 شهریور 57 از جمله زندانیان بودند که در بیانیه خود (برخلاف گروه مجاهدین خلق و میثمی) بر رهبری حضرت امام(ره) تاکید داشتند.
نزدیکترین گروه به «امت واحده» گروه «فلاح» به محوریت مرتضی الویری و شهید منتظر قائم بود. آنها در ابتدا از واسطههای دریافت کمک روحانیت به مجاهدین خلق بودند و به طور مشخص با آیتالله امامی کاشانی ارتباط داشتند. با این حال الویری میگوید وقتی در سال 56، امام در نجف آنها را در موضوع اعتقادات به ارتباط با شهید مطهری ترغیب کردند، از این پیشنهاد به دلیل رفتار سیاسی به ظاهر ملایم شهید مطهری تعجب کرده بود. این در حالی است که دوست مبارزاتی الویری، یعنی صادق نوروزی مدعی است که گروه امت واحده برای نظرات شهید مطهری جایگاهی بالاتر از دکتر شریعتی قائل بوده است.
اما گروه توحیدی صف، توحیدی بدر، منصورون و موحدین در بیرون از زندان و در شرایطی که سازمان مجاهدین خلق به طور کامل منهدم شده بود فعالیتهای اصلی خود را با مایههای اعتقادی همراهی با امام و روحانیت آغاز کردند. عمدهترین فعالیتهای این گروهها، ارعاب آمریکاییهای مقیم ایران از طریق ترور و انفجارهایی در مکانهای تجمع آمریکاییها در سال پایانی حیات رژیم پهلوی بود. با این حال این گروهها نیز در دو راهی شیوههای مبارزاتی، دارای ابهام شرعی و عدم اقدام در این زمینهها دچار چالش میشدند. انفجار رستوران خوانسالار (محل خوشگذرانی آمریکاییها در تهران) در سال 56 هم از نظر مقدماتی (مثل استفاده از زن بیحجاب در مرحله اول عملیات) و هم از نظر نتیجه (کشته شدن کارگران و خدمه رستوران) مورد تامل اعضا که معتقد به لزوم جواز شرعی برای اقدامات گروه بودند قرار گرفت. در همان زمان نیز آثار خودبسندگی در فهم دین، مقدمات تکرار مشکلات گذشته گروههایی مثل منافقین را فراهم کرده بود. اما کشیده شدن موضوع به مشورت با شهید بهشتی در تهران و سپس کسب تکلیف از حضرت امام در نوفل لوشاتو مسیر حرکت این گروه را تا حد زیادی روشن کرد. امام آنها را از درگیری با سربازان ارتش منع کردند. اما رزمندگان این گروه عملیات بر ضد مستشاران آمریکایی را ادامه دادند. برنامه بعدی این گروه و گروه توحیدی بدر، آمادگی مسلحانه برای مقابله با تعرض احتمالی به تظاهر کنندگان در راهپیماییهای میلیونی و سپس حفاظت از امام در روز ورود به تهران بود. شهید محمد بروجردی محور اصلی این اقدامات بود. روابط استاد شهید مطهری، شهید عراقی، جلالالدین فارسی و شهید محمد منتظری با این دو گروه نیز گروه فلاح آنها را به بازوی مسلح و نیز فنی (تجهیزات صوتی و...) اجتماعات بزرگ و به طور مشخص مراسم استقبال از امام در 12 بهمن تبدیل کرده بود. گروه بدر با افرادی همچون حسین فدایی، علی عسکری و... و هدایتهای شهید حجتالاسلام مهدی شاهآبادی عمدتا در منطقه شهر ری فعال بودند. آنها پس از ادتداد مجاهدین خلق ابتدا بنا داشتند گروهی به نام سازمان توحیدی مجاهدین خلق را ایجاد کنند. اما در نهایت نام «گروه توحیدی بدر» را برگزیدند. بازداشت و زندانی شدن اعضای «بدر» ماهیت بازماندگان مجاهدین خلق در درون زندان را به طور کامل برای آنها بر ملا ساخت و آنان را در همراهی با محوریت امام و روحانیت مصمتر کرد.
گروه منصورون ابتدا از پیوستن چند گروه مبارز خوزستانی و برخی از افراد متدین و سرخورده از تجربه مجاهدین خلق تشکیل شده بود. سپس دامنه فعالیت این گروه به شهرهای مهمی مثل قم، اصفهان، شیراز، رفسنجان، یزد، فسا و... کشیده شد. آنها کمکهایی را از برخی روحانیون مثل شهید موسوی دامغانی و امام جمعه زابل دریافت میکردند و به واسطه همین روابط با شهیدی اندرزگو مرتبط شدند. بعد از وارد آمدن ضربات پیدرپی به گروه در سال 55 و به وجود آمدن تردید در ادامه مبارزه مسلحانه در داخل کشور، شهید اندرزگو بخشی از اعضا را به اردوگاههای آموزش نظام لبنان و سوریه هدایت کرد و در داخل محوریت گروه به دست افرادی همچون محمد باقر ذوالقدر و محسن رشایی قرار گرفت. در این مقطع با آغاز همراهی مردم در مرحله نهایی نهضت امام خمینی، برنامههای گروه با مشورت برخی از عالمان حوزه علمیه قم مثل آیتا.. راستی کاشانی و حجتالاسلام محمدعلی شرعی، ترسیم میشد.
همین مشورتها حوزه فعالیت گروه را برخاستگاه خود یعنی منطقه نفتخیز خوزستان متمرکز ساخت. عملیات این گروه و نیز گروه موحدین به محوریت افرادی همچون شهید حسین علمالهدی رعب شدیدی را در سرکوبگران ایرانی و آمریکایی اعتصابیون شرکت نفت ایجاد کرد. مشابه چنین تحرکی در اعدام انقلابی فرماندهان سرکوب تظاهرات مردم در شهرهایی مثل رفسنجان، فسا و .. صورت گرفته. اما امام با انجام چنین عملیاتی در تهران موافقت نکرده بودند. در این میان به دنبال پیام مهرماه 57 امام راحل شهید عراقی از جمله کسانی بود که در جهت متصل کردن این گروههای پراکنده به هم تلاش میکرد. به طور مشخص شهید عراقی واسطه پیوند زدن گروه منصورون با گروه فلق مشکل از چند دانشجوی مسلمان مقیم آمریکا(حسن واعظی، مصطفی تاجزاده و ...) بود. پس از آن که حفاظت از امام در 12 بهمن به گروه توحیدی صف سپرده شد، منصورون هم این گروه را در حفاظت از بیت امام (مدارس علوی و رفاه) همراهی میکرد. شهید مطهری در خلال این دوره، اعضای این گروهها را به گسترش تشکیلات برای مقابله با خطر سازمان منافقین توصیه میکردند، به گونهای که به تعبیر محمد باقر ذوالقدر «فکر تشکیل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از روی این ایدهای بود که شهید مطهری دادند و گرنه در حقیقت فکر میکردیم با آمدن امام و پیروزی انقلاب دیگر باید بساط را جمع کرد.»