قاسم غفورى
می گویند تاریخ تجربه ای برای دوری از اشتباهات گذشته و رسیدن به تصمیمات صحیح است. درس گرفتن از تاریخ امری مهم در میان ملت ها است، به گونه ای که در برآیند رفتاری ملت ها بهره گیری از تجربیات تاریخی را می توان مشاهده کرد. به رغم این مهم رفتارهای برخی سران عرب در قبال تحولات منطقه و دشمن شناسی، نشانگر عدم رویکرد آنها به بهره گیری از این تجربیات است.
جنگ جهانی اول هر چند که ماهیتی به ظاهر اروپایی داشت و هدف آن تجزیه امپراتوری عثمانی بود، اما نقش سران عرب را در این فرآیند نمی توان نادیده گرفت؛ اعرابی که در درون امپراتوری عثمانی تحت تحریک صهیونیست ها و انگلیس در برابر عثمانی قرار گرفته و در نهایت تجزیه آن را رقم زدند تا به زعم خود با قرارداد «سایس پیکو» بتوانند به استقلال دست یابند.
نتیجه این اقدامات سلطه بیشتر انگلیس و فرانسه بر ممالک اسلامی و نیز تشدید فرآیند حضور صهیونیست ها در فلسطین بود. در طول جنگ دوم جهانی نیز این کشورهای عربی خدمت به آمریکا و انگلیس و صهیونیست ها را اجرایی کردند که نتیجه آن استمرار سلطه طلبی غرب بر منطقه و نیز تثبیت موقعیت صهیونیست ها و تشکیل رژیم جعلی صهیونیستی بود. کشورهای عربی در آن زمان در حالی این خدمات را برای صهیونیست ها و غرب داشتند که غربی ها و صهیونیست ها پاسخ این خدمات را با سطله بر منابع نفتی و نیز اشغال و جداسازی سرزمین اعراب اجرا کردند.
در طول چند دهه گذشته غربی ها از هر ابزاری استفاده کرده اند تا سلطه خود بر کشورهای عربی را حفظ کنند، در حالی که صهیونیست ها نیز هر روز ابعاد جدیدی از سرزمین فلسطین را اشغال و حتی اراضی کشورهای منطقه را نیز به زیر سلطه در آورده اند. اشغال اراضی سوریه، لبنان، مصر، اردن و عربستان نمودی از این اشغالگری ها است. بررسی تحرکات کشورهای عربی نشان می دهد که رویکردهای آنها در مقاطع مختلف به تجزیه کشورهای اسلامی منجر شده است.
در این میان، یک تجربه تاریخی دیگر نیز در منطقه مشاهده می شود و آن تجربه مقاومت و پایداری صادقانه - بدون رویکردهای عصبیت عربی- است. مقاومتی که در قالب اسلام و وحدت برای مقابله با دشمن در میان ملت های منطقه ایجاد شد. مقاومتی همچون حزب الله لبنان و گروه های مقاومت فلسطین که گام به گام صهیونیست ها را به عقب راندند؛ چنانکه امروز صهیونیست ها تأکید دارند، چالش اصلی آنها هراس از توان بالای مقاومت است. صهیونیست ها که زمانی خود را حافظ منافع غرب در منطقه معرفی می کردند، اکنون خواستار کمک غرب برای مقابله با مقاومت شده اند.
خاورمیانه این روزها در حالی فضایی ناآرام را سپری می کند که گویی تاریخ بار دیگر در حال تکرار شدن است. تاریخ همگرایی برخی کشورهای عربی با صهیونیست ها و غرب. همان کشورهای عربی به ویژه عربستان، قطر، اردن، امارات، تحرکات قابل توجهی در منطقه صورت می دهند که یادآور تحرکات آنها در جنگ اول و دوم جهانی و دهه 1960 و 1970 میلادی است.
تحولات افغانستان، پاکستان، ایران، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، بحرین، یمن در کنار کشورهای شمال آفریقا نظیر تونس، مصر و لیبی نشان می دهد که برخی کشورهای عربی به ویژه عربستان، قطر به ایفای نقش منفی می پردازند. اسناد و مدارک از نقش گسترده آنها در ایجاد بحران های امنیتی و سیاسی حکایت دارد، چنانکه در مناطقی مانند عراق، لبنان و سوریه آنها به خط مقدم بحران سازان و برافروزندگان جنگ داخلی مبدل شده اند.
این تحرکات عربی در حالی صورت گرفته است که دو اصل در منطقه مشاهده می شود؛ نخست آنکه کشورهای غربی به دنبال سلطه بر منطقه و احیای جایگاه از دست رفته خود هستند و دوم آنکه صهیونیست ها به شدت گرفتار بحران داخلی و عدم مشروعیت بین المللی هستند و برآنند تا به هر نحوی شده، ضمن خروج از بحران های داخلی، سلطه بر فلسطین و منطقه را اجرایی سازند.
این اهداف در حالی از سوی صهیونیست ها و غرب پیگیری می شود که آنها یک بار دیگر تجزیه کشورهای اسلامی را محور قرار داده اند. آنها برآنند با کوچک سازی کشورهای اسلامی فضای ضدغربی و ضدصهیونیستی را شکسته و همچنان سلطه خود را حفظ کنند. در این میان، غربی ها و صهیونیست ها بار دیگر رویکرد به برخی سران عرب را در پیش گرفته اند و برآنند از آنها برای رسیدن به منافع خود بهره برداری کنند.
نکته مهم آنکه کشورهای عربی مذکور این بار نیز تاریخ را به فراموشی سپرده و فریب کشورهای غربی و صهیونیست ها را خورده اند. سران عربی که در جنگ اول جهانی به نام استقلال از عثمانی و طی جنگ دوم جهانی به نام خروج از قیمومیت فرانسه و انگلیس به جهان اسلام خیانت کردند و سلطه غرب بر منطقه و ایجاد رژیم جعلی صهیونیستی را بنا نهادند، این بار نیز به نام حفظ تاج و تخت، گرفتار بازی غربی- صهیونیستی شده اند؛ بازی ای که در آن تجزیه کشورهای اسلامی اولویت نخست است.
هر چند کشورهایی مانند عربستان، اردن، قطر، بحرین، کویت، امارات با توهم افزایش قدرت به این بازی وارد شده اند، اما چنانکه تاریخ نشان می دهد غرب و صهیونیست ها به این کشورها نیز ترحم نخواهند کرد و در نهایت تجزیه آنان را نیز اجرا می کنند، چرا که تجربه نشان داده، صهیونیست ها و غرب به این کشورها صرفاً به عنوان ابزار نگاه می کنند و پس از استفاده، آنها را نیز نابود می سازند.
البته درس نگرفتن برخی کشورهای عربی از توطئه ها و بی صداقتی غرب و صهیونیست ها به همین جا ختم نمی شود، چرا که آنها یک تجربه مهم تاریخی را نیز فراموش کرده اند و آن اینکه، مقاومت راهکاری است برای مقابله با تهدیدات صهیونیست ها و غرب که دستاوردهای آن را با هیچ سازشی نمی توان به دست آورد.
سران عرب در حالی بار دیگر اشتباهات تاریخی در نوع رفتار با غرب و صهیونیست ها را تکرار می کنند که با کنار نهادن این رفتارها و گرایش به مقاومت، ضمن ادامه حیات سیاسی در کشورهای شان، می توانند نقشی اساسی در برقراری امنیت و ثبات در منطقه و در نهایت مقابله با فتنه های صهیونیست ها و غرب داشته باشند؛ اصلی که متأسفانه تاکنون نمودی از آن را در رفتارهای آنها نمی توان مشاهده کرد و آنها همچنان بر مهره غرب و صهیونیست ها اصرار دارند.