علی دژمان
از میان زیر سیستمهای آسیای جنوب غربی، خلیج فارس اولویت اول ایران در راه تحقق سند چشمانداز بیست ساله نظام است.
این زیرسیستم به همان میزانی که برای ایران اهمیت دارد برای مهمترین رقیب فرامنطقهای ایران یعنی آمریکا حائز اهمیت است. ایالات متحده آمریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران مجبور شد بر خلاف دکترین نیکسون که خواهان عدم حضور مستقیم در خلیج فارس بود، حضور خود را در منطقه تقویت نماید. سیاست کارتر مبتنی بر اعلام خلیج فارس به عنوان منطقه حیاتی برای آمریکا، سیاست ریگان در حمایت از عراق در مقابل ایران همچنین سیاست حمایت از کشتیهای کویتی، سیاست کلینتون در مهار دوجانبه ایران و عراق و در نهایت استراتژی نظم نوین جهانی بوش پدر و حضور مستقیم در خلیج فارس به بهانه سرکوب تجاوز رژیم بعثی عراق و اینک اشغال نظامی عراق به تدریج حضور آمریکا در منطقه را تشدید کرد. حمله آمریکا به عراق موجب شد تا آمریکا به شکل مستقیم برای موازنه در منطقه حضور دائمی داشته باشد.
موقعیت جغرافیایی خلیج فارس و نقش آن در نظریات ژئوپولیتیکی جهان در گذشته و امروز بر کسی پوشیده نیست. این موقعیت در دوران استعمار غرب به عنوان راه نزدیکتر به هندوستان و حفاظت از کمپانی هند شرقی دارای اهمیت خاصی بود و در نظام دوقطبی و پس از فروپاشی آن این موقعیت از حیث ژئوپولیتیکی، ژئواکونومیکی و ژئواستراتژیکی ارزش دو چندان پیدا کرد.
از یک طرف کشور ایران به صورت پل ارتباطی بین شرق و غرب و همینطور به صورت حدفاصل بین اتحاد جماهیر شوروی سابق و روسیه کنونی، خلیج فارس و دریای عمان و در نتیجه اقیانوس هند قرار دارد و از طرف دیگر سه جزیره عربستان از نظر جغرافیایی دو آبراه مهم خلیج فارس و دریای عمان و بحر احمر را در سواحل خود دارد و از طریق دریای عرب به اقیانوس هند متصل است. از سه تنگه استراتژیک اقیانوس هند یعنی تنگه مالاکا، بابالمندب و هرمز، دو تنگه اخیر متصل به شبه جزیره عربستان میباشد. همین طور کانال سوئز نیز در رابطه با بحر احمر و تنگه بابالمندب دارای اهمیت است. به عبارت دیگر اعتبار اظهار نظر «آلبوکرک» مهاجم پرتغالی به اقیانوس هند و خلیج فارس در 866 میلادی مبنی بر اینکه هر دولتی سه تنگه هرمز، بابالمندب و مالاکا را داشته باشد بر جهان مسلط خواهد بود تا به امروز همچنان باقی است. در میان سه تنگه یاد شده هرمز در مرکز قرار گرفته و تسلط بر این تنگه به مفهوم تسلط بر دو تنگه دیگر خواهد بود. لذا سیاست جهانی ایالات متحده آمریکا به عنوان حفظ سلطه جهانی و ایجاد یک نظم سلسله مراتبی دستوری از یک طرف و حضور مستقیم آن در منطقه خلیج فارس از سوی دیگر را میتوان در همین راستا تحلیل کرد. اتکای اقتصادی جهان در 50 سال گذشته به نفت ارزان و سرشار خلیج فارس و نیاز روز افزون جهان به انرژی فسیلی و عدم وجود جایگزین مناسب برای انرژی تا 30 سال آینده از یکطرف و از سوی دیگر برخورداری بیش از 66/0 ذخایر ثابت شده انرژی جهانی در خلیج فارس را میتوان به عنوان یکی از مهمترین امتیازات ژئواکونومیک این منطقه ذکر کرد. زیرا از 13 تا 20 میلیون بشکه نفتی که از حوزه خلیج فارس صادر میشود 75 درصد نیاز نفتی اروپا، 65درصد نیاز نفتی ژاپن و 13 درصد نیاز نفتی از واردات آمریکا که خود یکی از بزرگترین تولید کنندگان نفت در جهان است را به خود اختصاص میدهد. از طرفی نیاز روزافزون کشورهای در حال توسعه در آسیای جنوب شرقی به انرژی میتواند اهمیت این منطقه را دو چندان نماید. نکته دیگر اینکه تنگه هرمز که شاهرگ حیاتی اقتصادی جهانی است در این منطقه قرار دارد. ریچارد نیکسون رئیسجمهور اسبق آمریکا در این مورد میگوید:
نفت خون صنعت مدرن است و منطقه خلیج فارس قلبی است که این خون را مانند تلمبه به جریان میاندازد و راههای دریایی پیرامون خلیج فارس شریانهایی هستند که این غول حیاتی از آنها میگذرد.
خلیج فارس در تثبیت هژمونی آمریکا، به خصوص بعد از حادثه 11 سپتامبر، نقش برجستهای در استراتژیک کلان این قدرت جهانی دارد. لذا آمریکا سعی دارد با کنترل جریان انتقال انرژی، قدرتهای نایب هژمونی (اروپا، ژاپن، روسیه، چین و حتی هند) را تحت کنترل خود قرار دهد. بنابراین حادثه 11 سپتامبر این حقیقت را برجسته ساخت که تامین انرژی نه تنها یک هدف برای منافع ایالات متحده در منطقه خلیج فارس محسوب میشود، بلکه پراهمیتترین عامل در اجرای استراتژی جهانی آمریکا نیز هست.
نکته مهم دیگر اینکه پیروزی انقلاب اسلامی و در نتیجه آن بیداری اسلامی و موج دموکراسیخواهی در سالهای اخیر، پذیرش الگوی مردمسالاری دینی در بین ملتهای منطقه به عنوان یک الگوی بومی مذهبی و افزایش نقش ژئوپولیتیک شیعه در یکی دو سال گذشته بخصوص پیروزی حزبالله لبنان در جنگ 33 روزه، حماس در فلسطین و اخوانالمسلمین در مصر به عنوان جنبشهای آزادی بخش و پیرو جمهوری اسلامی باعث نگرانی روزافزون آمریکا شده است. این تحولات سبب شده است تا آمریکا در خلیج فارس و چه در کشورهای حاشیهنشین آن همواره مانع تحرک ایران شود و در پی نادیده گرفتن جایگاه طبیعی ایران در نظام منطقهای و فضاسازی توسعه، حوزه نفوذ ایران را کاهش و در عوض توسعه نفوذ رقبای ایران را افزایش دهد؛ لذا جمهوری اسلامی ایران جهت تضعیف قدرت آمریکا در خلیج فارس میتواند اقدامات ذیل را انجام دهد.
1- ایران در مقابل خطرات و تهدیدات آمریکا در منطقه به جای تکیه بر اختلافات ماهوی مناسبتر است به تامین منافع ملی در منطقه تاکید شود و تا جائیکه ممکن است از ورود به بازی نظامی مورد نظر آمریکا خودداری کند.
2- یکی از نقشههای آمریکا برای تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه تضعیف اتحادیههای منطقهای اطراف در رژیم صهیونیستی است تا حاشیههای امنیتی برای این رژیم ایجاد و تقویت شود. در مقابل تلاش ایران باید بر تقویت گروهبندیهای منطقهای باشد. همچنین باید برای تقویت همبستگی و انسجام درونی میان اعضای اپک تلاش نمود و در شورای همکاری خلیج فارس به عنوان عضو ناظر حضور پیدا کرد.
3- با توجه به اینکه آمریکا درصدد امنیتی کردن هویت منطقه است، برای خروج از تحمیل و امنیتگرایی مورد نظر آمریکا باید درصدد گسترش و متنوعسازی روابط غیر نظامی با کشورهای منطقه بود تا از این فضای امنیتی که آمریکا ایجاد کرده خارج شد.
4- از نظر استراتژیک، روسیة هند و چین فرصتهایی هستند که ایران میتواند با استفاده از توانمندیها و قابلیتهای اقتصادی، سیاسی آنها خود را از فشار سیاسی و امنیتی تحمیل شده از سوی آمریکا برهاند. با توجه به تحولات درون اروپا و سیاست خارجی اتحادیه اروپایی و نیز مشکلات عدیده آمریکا در سیاست خارجی در آینده توان چانهزنی و قدرت مانور ایران به مراتب افزایش مییابد.
5- ایران باید تلاش کند از عامل انرژی برای همگرایی کشورهای منطقه نهایت بهرهبرداری لازم را ببرد. همگرایی اقتصادی بیتردید منجر به وابستگی متقابل میشود و وابستگی متقابل نیز نوید بخش همگرایی سیاسی است، از این رو با توجه به تمایل هند، پاکستان و چین جهت توسعه و تحکیم روابط تجاری و اقتصادی با ایران، دستگاه دیپلماسی کشورمان باید از این فرصت استفاده کرده و آن را به یک الگوی وابستگی متقابل و تشکیل یک بلوک قدرتمند شرقی بدون دخالت عضو بازدارنده خارجی تبدیل کند.
۶- ایران لازم است که فعالیتهای اقتصادی و تجاری خود را با کشورهای منطقه خصوصا در مورد انتقال انرژی از وجه سیاسی خارج کند و از عناصر مهمی مانند ارزانتریتن، کوتاهترین و امنترین مسیر انتقال نفت و گاز حوزه خزر و خلیج فارس به بازارهای جهانی از طریق ایران را در اولویت کاری و تبلیغی قرار دهد.