صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۱  ، 
کد خبر : ۲۴۴۰۲۴
آشنایی با برخی از دیدگاه‌های جامعه روحانیت مبارز (6)

احزاب سیاسى ایران (بخش صد و شصت و یکم)

نویسندگان: صادق سلیمى‌بنى - آیت مظفرى تنظیم: عبدالله شمسى مقدمه: در شماره گذشته در راستای بررسی تاریخچه تحولات جامعه روحانیت مبارز، به انشعاب مجمع روحانیون از جامعه روحانیت مبارز اشاره کردیم. در این شماره دلایل این انشعاب را واکاوی می کنیم.پیش از پرداختن به دلایل این بخش، لازم است به این نکته توجه شود که تفاوت گرایش ناشی از اندیشه، تجزیه و تحلیل و تفسیر مسائل در میان نهاد روحانیت همانند اعضای دیگر نهادهای جامعه امری طبیعی است. همچنین تنوع آرا نه تنها عامل رکود و یا افت کارکرد نهاد روحانیت نمی گردد، بلکه همین عامل سبب رشد، تعالی و تکامل این نهاد نیز می شود. با این وجود سوال اساسی این است که پس از گذشت یک دهه از انقلاب اسلامی، اصولاً چه عواملی در بین روحانیت طرفدار امام، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی منجر به راه اندازی تشکل روحانی دیگری از سوی آنها شد؟ در پاسخ به پرسش فوق، به برخی از دلایل وقوع این تحول اشاره می شود:

کاهش خطر دشمن مشترک
در دهه اول پیروزی انقلاب اسلامی، نظام نوپای جمهوری اسلامی با بحران ها و خطرات بالفعل زیادی مواجه بود. مهم ترین این بحران ها خطراتی بود که از ناحیه گروه ها و جریانات سیاسی لیبرال و ملی گرا نظیر نهضت آزادی و جبهه ملی، سلطنت طلب ها، جریان چپ و حزب توده، التقاطی و منافقین و از ناحیه افرادی نظیر بنی صدر احساس می شد که برخی از این گروه ها با انجام عملیات های وسیع تروریستی در عمل درصدد بر هم زدن ثبات و امنیت کشور بودند.
علاوه بر این جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز بحران بزرگی بود که طراحان آن درصدد براندازی نظام جمهوری اسلامی برآمده بودند.
تعلق خاطر مجموعه نهاد روحانیت به نظام جمهوری اسلامی سبب شد تا در سال های نخست انقلاب، با درک تهدیدات بالقوه و بالفعل عارض بر انقلاب، به منظور حفاظت از انقلاب و پاسداری از نظام جمهوری اسلامی به فکر مقابله با دشمن مشترک، از طریق قرار گرفتن در کنار همدیگر و با رعایت اصل خویشتن داری و همگرایی وحدت موجود را حفظ کنند، اما پس از آنکه خطر دشمن مشترک به صورت نسبی فروکش کرد، اختلافات، خود را آشکار کرد.
شهادت شخصیت‌های تراز اول و وحدت‌بخش جامعه روحانیت
همچنان که یکی از علت های توقف فعالیت های حزب جمهوری اسلامی شهادت شخصیت های تراز اول این حزب بود، یکی از دلایل شکل گیری مجمع روحانیون مبارز را نیز می توان در شهادت بزرگان و شخصیت های ذی نفوذ روحانی نظیر شهیدان مطهری، بهشتی و باهنر جست وجو کرد. آنان به علت شخصیت برجسته و قابل قبول برای اعضای جامعه روحانیت مبارز و با توجه به دشمنان مشترک نوعی از همگرایی را در بین روحانیت ایجاد کرده بودند.
اختلاف نظر پس از عینی شدن حاکمیت به دنبال وقوع انقلاب اسلامی، اولین الگوی برپایی حکومت اسلامی در عصر حاضر در قالب نظام مقدس جمهوری در کشور ایران به وجود آمد. نکته ای که تأمل و دقت در آن می تواند در شناخت تحولات درونی جامعه روحانیت مبارز در پایان اولین دهه انقلاب موثر واقع شود، این است که در آستانه پیروزی انقلاب و طی یکی دو سال نخست استقرار نظام جمهوری اسلامی، بسیاری از نظریه های مطرح شده از سوی شخصیت های روحانی انقلاب که در باب مسائل مختلف حکومتی بیان شده بود، تا آن زمان به صورت نظریه های کلان و کلی بود، اما در گذر زمان وقتی نظام جمهوری اسلامی خود را به صورت ملموس و عینی نشان داد و شخصیت هایی را که از نظر تئوری پردازی و اجرایی، انسان های قوی و از انسجام فکری برخوردار بودند، از دست داد بر سر موضوعاتی نظیر سیستم اقتصادی اسلام، چگونگی برقراری انتخابات مجلس، انتخاب وزرا و نخست وزیر، احکام حکومتی، حدود اختیارات ولی فقیه و ... در بین انقلابیون روحانی، اختلاف نظر پیش آمد. این اختلافات، بستری را فراهم ساخت که سرانجام تشکل جدید روحانی، یعنی مجمع روحانیون مبارز از دل آن به وجود آمد. برخی اختلافات پیش آمده عبارت بودند از:
1- اختلاف نظر درباره حدود تبعیت از امام خمینی(ره)؛ یکی از محورهای مهم اختلاف مجمع روحانیون در حدود تبعیت از امام(ره) خلاصه می شد. اعضای مجمع روحانیون مبارز اعتقاد داشتند که همه رهنمودهای امام شرعاً لازم الاجرا است. بر این اساس نیز در قضیه ای همانند توصیه امام در مورد میرحسین موسوی به سمت نخست وزیری، آنها این توصیه را برای نمایندگان مجلس لازم الاجرا می دانستند؛ در حالی که طرف مقابل با توجه به دیدگاه اقتصادی مهندس موسوی که به اقتصاد دولتی یا دولت سالاری گرایش داشت، با او موافق نبودند. لذا با طرح مسئله مولوی و ارشادی بودن رهنمودهای حضرت امام(ره)، مدعی بودند که صرفاً آن دسته از رهنمودهای ایشان که در قالب فرمان و حکم حکومتی صادر می شود، شرعاً لازم الاجرا است و آن دسته از رهنمودهایی که فاقد این خصیصه باشد و یا امام اختیار تصمیم گیری را به نمایندگان مردم سپرده باشد، شرعاً لازم الاتباع نیست.
چون در بخشی از نامه، امام فرموده بودند که تصمیم گیری برعهده نمایندگان مردم است، تبعیت از آن را واجب نمی دانستند، لذا به رغم رأی اعتماد مجلس به میرحسین موسوی، 99 نفر رأی مخالف دادند. حساسیت برخی اعضای منشعب از جامعه روحانیت و موسسین مجمع روحانیون پیرامون حدود اختیارات امام(ره) تا حدی بود که برخی از آنها حتی تاب و تحمل نظرات مخالف را نداشتند و همین امر را سبب شکل گیری مجمع روحانیون می دانند.(1)
در این زمینه توجه به چند نکته حائز اهمیت است. نکته اول، اختلاف نظرها در مورد نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی بود. با توجه به سابقه اختلاف دیدگاه ها در درون حزب جمهوری اسلامی از یک سو و عملکرد ایشان در دور اول نخست وزیری از دیگر سو و همچنین علت ترجیح طرح مجدد نخست وزیری ایشان از ناحیه حضرت امام(ره) قابل تأمل بود، زیرا امام مدتی پیش از این به رئیس جمهور وقت - حضرت آیت الله خامنه ای- فرموده بود: هر کسی را که شما انتخاب نمایید و مجلس رأی دهد، من نیز با او موافق خواهم بود. در هر حال، طرح مجدد نخست وزیری ایشان موضوعی است که به بررسی و کالبدشکافی عمیق تری نیازمند است. دقت و تأمل در این نکته به خصوص هنگامی اهمیت می یابد که فرماندهی وقت کل سپاه، دولت آقای موسوی را متهم به کم توجهی به جنگ می کرد، اما در مراجعات متعدد وی به حضرت امام، ایشان بر نخست وزیری آقای موسوی تأکید ورزیدند.
نکته دوم اینکه در شرایط آن روز مواضع و گرایش و جهت گیری های سیاسی، اقتصادی چهره هایی که بعداً از جامعه روحانیت منشعب شدند، با مواضع و جهت گیری های جناب آقای میرحسین موسوی همسو بود و حمایت آنها از وی می تواند براساس جهت گیری های مشترک آنان بوده باشد، لذا نمی توان گفت که این موضع آنها تنها براساس تعبد و تبعیت از حضرت امام بوده و آنها نمی توانند مدعی عدم تبعیت دیگران از حضرت امام شوند.
نکته سوم اینکه در چنین مواردی که گرایشات سیاسی و همسونگری تشکیلاتی، زیربنای جهت گیری‌های عملی است نه طرف موافق می تواند مدعی تبعیت مطلق از ولایت شود و نه طرف مقابل را می توان متهم به عدم تبعیت مطلق کرد.
نکته دیگری که می تواند دلیل و شاهد خوبی برای نکات فوق باشد، عملکرد مجمع روحانیون در قبال رهبری و ولی فقیه پس از رحلت امام است، زیرا عملکرد آنها در جای جای نظام مبین این واقعیت است که آنچه در زمان امام به عنوان تبعیت از ایشان و ولایت مطرح بوده، به نحوی که جناح مقابل را به عدم تبعیت متهم می کردند، چندان مطابق واقع و معیار نبوده است.
2- اختلاف دیدگاه اقتصادی؛ از دیگر محورهای اختلاف میان اعضای موسس مجمع روحانیون مبارز با اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز، اختلاف در دیدگاه ها و نگرش های اقتصادی آنها است.
مجمع روحانیون مبارز در آن زمان طرفدار نظریه حاکمیت بیشتر دولت و محدود کردن بخش خصوصی در اقتصاد بود، به نحوی که نوعی از دولت سالاری اقتصادی را تجویز و تعقیب می کرد، اما در مقابل، جامعه روحانیت بر این اعتقاد بود که دولت باید نقش ناظر و کنترل کننده را در عرصه اقتصاد داشته باشد و باید به صورت تدریجی زمینه حضور بخش خصوصی در عرصه اقتصادی را فراهم کرد.
3- نارضایتی از عملکرد جامعه روحانیت درباره برخی نامزدهای مجلس سوم؛ علاوه بر موارد پیشین، در آستانه انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی برخی از اسامی پیشنهادی کاندیداهایی که از سوی منشعبین جامعه روحانیت پیشنهاد شده بود، در جمع شورای مرکزی جامعه روحانیت رأی نیاورد، لذا بنیانگذاران مجمع روحانیون پس از رنجش خاطر، تشکل روحانی جداگانه ای را راه اندازی کردند. در پایان نخستین بیانیه روحانیون مبارز که در اول فروردین ماه 1367 منتشر شد، اعضای موسس با درج کلمات گلایه دار به صورت تلویحی، خط مشی جامعه روحانیت در انتخاب و معرفی کاندیدا در آستانه انتخابات مجلس سوم را زیر سوال بردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات