پایگاه بصیرت:تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ساختار سیاسی نظام بینالملل متشکل از دو ابرقدرت ایالات متحده و اتحاد شوروی بود و سایر کشورها نیز تحت حمایت این دو ابرقدرت بودند و تقابل این ابرقدرتها سایر حامیان آنها را نیز تحت تأثیر خود قرار داده بود. پس از فروپاشی نظام دوقطبی، ساختاری شامل یک ابرقدرت (ایالات متحده) و چند قدرت بزرگ (روسیه، اتحادیه اروپا، چین) جایگزین ساختار پیشین در سطح ابرقدرتها و قدرتهای بزرگ شد. ویژگی بارز ساختار جدید نظام بین الملل، تنزل روسیه از سطح یک ابرقدرت به یک قدرت بزرگ جهانی و تبدیل ایالات متحده به تنها ابرقدرت موجود بود. بعد از فروپاشی، مهمترین هدف راهبردی ایالات متحده، حداقل در حفظ ساختار بینالمللی موجود و یا در صورت توانایی تبدیل این وضعیت به یک برتری سلسهمراتبی خلاصه گردیده است. با توجه به شکل گیری قدرتهای جدید در نظام بین الملل، ایالات متحده با وجود جایگاهش بهعنوان تنها ابرقدرت جهانی، از توان تبدیل شدن به یک قدرت برتر در سیستم جهانی برخوردار نیست، ازاینرو تلاش میکند تا دستکم با حفظ وضعیت ابرقدرتی خویش و ممانعت از شکلگیری یک ابرقدرت دیگر یا ائتلافی به وسیله قدرتهای بزرگ، ساختار موجود نظام بینالملل را حفظ کند.
اگرچه روسیه نیز پس از فروپاشی شوروی، توان تبدیل شدن به ابرقدرت جهانی را نداشته؛ اما همواره در تلاش بوده است تا بتواند جایگاه خود را به عنوان یک قدرت بزرگ در عرصه بین المللی حفظ کند. به همین دلیل، روسیه در تلاش است تا با استفاده از ابزارهای متعدد از جمله گسترش نفوذ خود در مناطق مختلف و حتی رقابت با ایالات متحده در نظام بین الملل به اهداف خود دست پیدا کند. راهبردهای سیاسی و نظامی روسیه بهویژه پس از قدرتیابی پوتین نیز نمایانگر این امر است. راهبردهایی که در راستای مقابله با فزون خواهی غرب ایجاد شده اند. ازجمله این موارد میتوان به دکترینهای نظامی روسیه برای مقابله با گسترش ناتو به شرق اشاره کرد که روسیه حساسیت بیشتری به این موضوع نشان داده است.
روسیه و ایالات متحده بنا بر منافع ملی که بر پایه قدرت تعریف میشود، ناگزیر از تقابل با یکدیگر در عرصه بینالمللی هستند. این تقابل همواره در طول تاریخ بین این قدرتها بوده است و در هر برهه زمانی، مناطق مختلف زمینه این تقابل را فراهم کرده اند. امروز نیز سوریه مرکز ثقل این تقابل است؛ جایی که تلاش برای حفظ و افزایش قدرت از دو سو در جریان است. در یکسو ایالات متحده قرار دارد که فتح سوریه و تنزل قدرت روسیه در جهان را گامی در جهت اهداف راهبردی می داند و در طرف دیگر، روسیه قرار دارد که بههیچ وجه حاضر نیست با از دست دادن یکی از آخرین پایگاههای منطقهایاش شاهد کاهش قدرت بینالمللی خود باشد. هدف اصلی غرب از دخالت در سوریه این است که با افزایش نفوذ خود در خاورمیانه، امنیت رژیم صهیونیستی را تضمین کند و اگر دولت بشار اسد که یکی از مخالفان دولت صهیونیستی است، از قدرت کنارهگیری کند، منافع غرب و رژیم صهیونیستی بیش از پیش تأمین خواهد شد و از این طریق غرب بهتر میتواند با استفاده از حامیان عربی خود در منطقه، روسیه، ایران و حزب الله را مهار کند.
تغییر نظام در سوریه و روی کار آمدن حکومت دلخواه ایالات متحده، به معنای گرفتن جای پای محکم روسها در منطقه راهبردی خاورمیانه و دریای مدیترانه است و گام مهمی در جهت کاهش قدرت روسیه و محدود کردن این کشور به درون مرزهای خویش است. روسیه نیز در تلاش است تا با حمایت همهجانبه از بشار اسد اجازه ندهد تا غرب بیش از این، نفوذ خود را در خاورمیانه افزایش دهد، زیرا در صورت پیروزی غرب در سوریه و گسترش نفوذ آمریکا در منطقه، منافع روسیه بیش از پیش به خطر خواهد افتاد و امنیت این کشور از طرف غرب و کشورهای عربی منطقه تهدید خواهد شد. روسیه اوضاع سوریه را بهمثابه حوزه تقابل با غرب بهویژه آمریکا و ناتو میبیند. این مسئله را می توان در مواردی همچون هدف گرفتن جنگنده ترکیه از سوی سوریه مشاهده کرد.
به این ترتیب در تلاش روسیه برای حفظ حکومت بشار اسد بیش از تأکید بر روابط اقتصادی و نظامی میان روسیه و حکومت اسد باید جنبههای سیاسی مسئله را مورد توجه قرار داد. در سوریه نبرد قدرت به عنوان مهمترین عامل سیاسی، تقابل مسکو _ واشنگتن را شکل میدهد. روسیه نهتنها حمایت خود از حکومت سوریه را در عرصه دیپلماتیک اعلام داشته، حتی در سازمانهای بین المللی از جمله سازمان ملل نیز با دخالت غرب و کشورهای عرب منطقه در سوریه مخالفت کرده است. مقابله مواضع تند نماینده روسیه در شورای امنیت و اصرار بر مواضع گذشته در حمایت از حفظ ساختار رژیم بشار اسد، حمایت بیدریغ روسیه از نظام سوریه را نشان می¬دهد که روسیه حاضر نیست از اهداف و منافع خود عقبنشینی کند و سوریه را به غرب تحویل دهد.
برای روسیه روشن است که دخالت کشورهای غربی در سوریه به معنی از بین رفتن مهمترین پایگاه سیاسی این کشور در خاورمیانه است؛ به نحوی که دیگر نمیتواند هیچ نقشی در خاورمیانه داشته باشد. دخالت کشورهای غربی در سوریه و موفقیت آنان، کل نقشه سیاسی خاورمیانه را در جهت منافع آنان قرار خواهد داد و در این میان، روسیه بازنده بزرگ خواهد بود. بنابراین، روسیه سعی دارد تا با حمایت از بشار اسد حضور خود در نقشه سیاسی خاورمیانه را حفظ کند. روسیه برای حفظ موقعیت خود در خاورمیانه نه تنها به قطعنامه¬های پیشنهادی شورای امنیت سازمان ملل رأی منفی داد و آنها را وتو کرد؛ بلکه این کار را به نحوی انجام داد تا پیام روشنی را به کشورهای غربی داده باشد. روسیه به طرفهای غربی این پیام را داده که سوریه و حکومت بشار اسد خط قرمز این کشور در خاورمیانه است و به آنان اجازه مداخله نظامی در آن را نخواهد داد و تا آخر از رژیم بشار اسد حمایت خواهد کرد.
آنچه مسلم است بحران سوریه، غرب و شرق را دوباره رودرروی هم قرار داده و بعضیها منازعه در منطقه را، آغاز جنگ سرد میخوانند. در این مسیر با وجود فشارها و تهدیدها، روسیه ظاهراً حاضر به تسلیم در قبال خواست غرب درباره سوریه نیست، روسیهای که چین را نیز در کنار خود میبیند و بارها اعلام داشته که مخالف مداخله کشورهای غربی در سوریه است. از دیدگاه روسیه، اگر آمریکا پس از لیبی در سوریه نیز موفق به پیادهسازی اهداف خود شود، نه تنها معادلات منطقه خاورمیانه را تحتالشعاع منافع خود قرار میدهد، بلکه میتواند ساختار آتی نظام بینالملل را شکل دهد و به نظام تکقطبی جهانی به رهبری آمریکا جامه عمل پوشاند. بنابراین، بهنظر میرسد که روسیه در بحران سوریه وارد یک بازی برد ـ باخت با آمریکا شده است؛ به طوری که اگر نتواند در تقابل با آمریکا از بحران سوریه سربلند بیرون آید، یک بار دیگر بازی را به رقیب آمریکایی خود باخته است و باید منتظر پیامدهای آتی آن باشد؛ اما اگر پیروز شود، ضمن تثبیت جایگاه خود بهعنوان یک قدرت جهانی تأثیرگذار، میتواند بسیاری از معادلات آینده در منطقه خاورمیانه و جهان را به نفع خود رقم بزند و به عنوان شروعی برای احیای مجدد نظام دوقطبی از آن بهره ببرد.