بسم الله الرحمن الرحیم
بحران اقتصادی آمریکا ابعاد گسترده ای به خود گرفته و بیم آن می رود که آثار و تبعات آن اقتصادهای مولد در اروپا و آسیای جنوب شرقی را هم تحت الشعاع قرار دهد.
جرج بوش رئیس جمهور آمریکا ضمن اعتراف به وجود بحران اقتصادی در این کشور وعده داده است با تصمیمات دولتش زمینه های شکوفائی اقتصادی در آمریکا را به ارمغان بیاورد. اما وضعیت نابسامان اقتصادی این کشور نشان می دهد وی فقط وعده های دروغین به مردم این کشور می دهد و هیچ یک از مولفه های موثر در اقتصاد آمریکا در اختیار وی نیست تا بتواند در فاصله زمانی کوتاه باقیمانده از دوران ریاست جمهوری خود معجزه ای در اقتصاد این کشور صورت دهد و باعث بهبود شرایط اقتصادی آمریکا شود.
کارشناسان اقتصادی آمریکا معتقدند علیرغم وعده های توخالی بوش بحران اقتصادی این کشور دستکم برای یکسال دیگر ادامه خواهد یافت و این درحالی است که پیش بینی های بدبینانه ای توسط مقامات ارشد فدرال رزروبانک آمریکا عنوان شده که بموجب آن دوران رکود اقتصادی این کشور برای سالها ادامه خواهد یافت مگر آنکه مولفه های دیگری از جمله وضعیت سیاسی موثر واقع شود و تحولی را باعث گردد.
رکود روزافزون بخش مسکن باعث ورشکسته شدن تدریجی برخی بانکهای آمریکا شده و سایر بانکها هم اگرچه ورشکسته نشده اند ولی خسارتهای تحمیلی بر آنها دارای ابعاد نجومی بوده است .
شدت دامنه بحران اقتصادی آمریکا بقدری است که این کشور پائین ترین سطح اقتصادی در طول دوران 5 ساله گذشته را در بهمن 1386 تجربه کرده و دستکم 65 هزار تن از محیط کار اخراج شده اند . این نکته از آن جهت اهمیت دارد که نوسانات بازار کار شاخص اصلی وضعیت اقتصادی این کشور تلقی می شود و در واقع نبض اقتصاد آمریکا در نوسانات بازار کار می زند.
مقامات اقتصادی آمریکا بویژه مدیران ارشد فدرال رزرو بانک این روزها ترجیح می دهند کمتر در سطح جامعه ظاهر شوند و از مصاحبه با رسانه ها تا سرحد امکان پرهیز کنند تا کمتر در معرض پرسشهائی قرار گیرند که در واقع یک محاکمه واقعی دولتمردان تیم بوش محسوب می شود.
واقعیت اینست که دولت بوش با کشاندن آمریکا به سمت یک « اقتصاد جنگی » و تحمیل هزینه های جنگ در عراق و افغانستان باعث اختلال در روند شکوفائی اقتصادی آمریکا شدند که دوران بیل کلینتون برای این کشور به ارث گذاشته بود.
مطابق آمار رسمی منتشره فقط جنگ عراق تاکنون 500 میلیارد دلار هزینه در برداشته و مطابق ارزیابی های پنتاگون برای سال جاری میلادی هم 200 میلیارد دلار بودجه در نظر گرفته شده و این درحالیست که هیچگونه چشم انداز روشنی برای پایان جنگ عراق وجود ندارد و بوش در هفته های اخیر از تداوم جنگ در عراق و استقرار 140 هزار نظامی آمریکا در این کشور تا مدتی نامعین خبر داده است .
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که مطابق ارزیابی های اولیه هزینه های جنگ عراق حدود 50 میلیارد دلار پیش بینی شده بود . برخی دولتمردان در طیف دستیاران بوش برای کاهش سطح مسئولیت بوش به فرافکنی پرداخته اند و افزایش قیمت نفت را عامل اصلی بحران کنونی اقتصادی آمریکا معرفی می کنند. بوش در همین زمینه در آستانه تشکیل اجلاس وزرای نفت اوپک طی پیام تحکم آمیزی از آنها خواست میزان سطح تولید نفت اوپک را افزایش دهند لکن وزرای نفت اوپک ضمن رد اینگونه پیامهای آمرانه تاکید کردند که بازار نفتی بین المللی با در نظر گرفتن رکود اقتصادی آمریکا و پایان دوران سرمای زمستانی در معرض اشباع کامل قرار گرفته و حتی احتمال می رود که در هفته های آینده دچار « مازاد عرضه » نفت در سطح بین المللی شود. این بدان معنی است که اوضاع بازار نفت و افزایش قیمت نفت ناشی از مولفه های فنی ـ تخصصی و اقتصادی نیست بلکه بخاطر التهابات سیاسی و مولفه های خارج از قلمرو مصرف انرژی دچار نوسانات جدی شده است چرا که در غیراینصورت هیچ متغیر اقتصاد نفتی افزایش قیمت نفت و رسیدن آن در حد 105 دلار را توجیه نمی کند.
البته دولت بوش در قبال بحران اقتصادی کنونی آمریکا بیکار ننشسته و با اتخاذ تدابیر مختلفی سعی دارد بحران اقتصادی این کشور را به سایر کشورها منتقل نماید. کاهش ارزش دلار و همچنین دستکاری شدید و غیراصولی در نرخ برابری دلار با ارزهای معتبر بین المللی از جمله ین یورو و دلار کانادا باعث انتقال تدریجی بحران و سرازیر شدن مشکلات آمریکا به سمت اقتصادهای مولد در سطح بین المللی شده است . آمریکا بطور همزمان به چین فشار می آورد نرخ برابری « یوآن » با دلار را به نفع آمریکا « شناور » کند تا بلکه کسری موازنه تجاری آمریکا با چین را که اکنون 6 سال است بنفع اقتصاد چین افزایش یافته است تا حدودی مهار سازد و موازنه مثبت تجاری چین ـ آمریکا را مهار کند . در همین حال بدهی دولت بوش از مرز 2 هزار میلیارد دلار گذشته و هیچگونه چشم اندازی برای جبران و مهار آن وجود ندارد. بعلاوه « جنگ تعرفه ها » میان آمریکا با اقتصادهای مولد جهان از جمله اتحادیه اروپا چین ژاپن و... هم نتوانسته است اوضاع را به نفع آمریکا تغییر دهد.
اکنون بانکهای معتبر اروپائی احساس می کنند بابت بحران در بخش مسکن و بحران اقتصادی آمریکا دچار خسارتهای سنگینی شده اند و در فکر اتخاذ تصمیماتی هستند که مانع انتقال بحران اقتصادی آمریکا به درون بنگاههای اقتصادی اروپا شود. با اینهمه کاملا بعید به نظر می رسد بدون تغییر دیدگاههای کاخ سفید و بدون پایان جنگ در عراق و افغانستان امیدی به بهبود وضعیت بحرانی اقتصاد آمریکا وجود داشته باشد. البته دمکراتها در آستانه انتخابات آمریکا از این مسائل بعنوان ابزارهائی در جهت اثبات ضرورت تغییر تیم سیاسی حاکم بر کاخ سفید بهره می برند و به رای دهندگان آمریکائی نشان می دهند که تیم جنگ افروز نومحافظه کاران اقتصاد آمریکا را به ویرانی کشانیده اند و حیثیت جهانی آمریکا را نیز بر باد داده اند. دمکراتها نیز در آغاز جنگ در عراق و افغانستان و اشغال این دو کشور اسلامی مستقیما دست داشته اند و با رای موافق برای تهاجم نظامی آمریکا به این دوکشور اسلامی در فهرست عاملان این فجایع قرار دارند.
بوش و دستیارانش به امید دستیابی به نفت عراق و چپاول ثروتهای نفتی خاورمیانه به عراق حمله کردند و اگرچه این کشور را اشغال و بیش از یک میلیون و یکصد هزار نفر را به قتل رساندند ولی جنگ بی پایان عراق آغاز بحران و فلاکت و سردرگمی آمریکا شده و هیچگونه چشم اندازی برای خروج آمریکا از این بحران به ذهن نمی رسد مگر با سقوط تیم نومحافظه کاران در آمریکا!