قسمت هفتم
با توجه به آنچه قسمت قبل در خصوص ابهام و شفافیت بیان شد،مى توان گفت که ابهام و شفافیت دو الگوى جداگانه رفتار بازیگران در عرصه سیاست خارجى نبوده و هر دو حکم ابزارها و مهره هاى بازى در تعامل یا تقابل با دیگر بازیگران را دارند.آقاى دکترروحانى در ادامه سوال خود در خصوص سیاست خارجى کشور مى گوید:” ما مى خواهیم در دنیا قابل پیش بینى باشیم یا نباشیم؟ خلاصه ما مى خواهیم دنیا و منطقه از ما بترسد یا اینکه دنیا مجذوب ما شود؟هر روز ترسناک تر یا جاذبه دارتر شویم؟”
البته قابل پیش بینى بودن یا نبودن ما در دنیا به سیاستگذارى هاى ما باز مى گردد اما مگر دنیاى پیرامون ما ،چه در فاز قبل از وقوع جنگ جهانى اول و دوم و چه در مرحله پس از آن قابل پیش بینى بوده است؟اگر قرار باشد هر واحد سیاسى رفتارهاى خود را به صورتى قابل پیش بینی،مدون و با زمانبندى دقیق را در معرض دید موافقان و مخالفان خود قرار دهد،آیا دیگر مجالى براى مانور موثر آن باقى خواهد ماند؟اگر سیاست را علم یا حتى یک هنر بدانیم،باید خصایص انبساط و ذکاوت در آن نهفته باشد.اما قابل پیش بینى بودن یک کشور در نظام بین الملل باعث بروز خصلت انقباض در آن خواهد شد.در آن صورت ما دیگر نه جذابیتى براى دوستان و همراهان خود خواهیم داشت و نه واهمه اى در دل دشمنان خود ایجاد خواهیم نمود.
از سوى دیگر،آیا کشورهایى مانند ایالات متحده آمریکا،روسیه،چین،آلمان ،فرانسه و انگلستان طى دهه هاى اخیر قابل پیش بینى بوده اند؟آیا اصلا این کشورها نسبت به قابل پیش بینى بودن خود در مجموعه مناسبات جهانى حساسیت و وسواس داشته اند؟جابه جایى دولتها در جهان سبب جابه جایى افکار و نگاهها خواهد شد.این قاعده ایست که نمى توان آن را به طرق دیگر تفسیر نمود.از این رو جابه جایى احزاب و حتى افراد در غرب خصلت ایده آلیستى “ثبات”را مورد هدف قرار مى دهد و آن را منهدم مى کند.انهدام ثبات سیستم هاى سیاسى سبب غیر قابل پیش بینى شدن آنها مى شود.بر این مبنا یک دولت پیام آور افراط است . دیگرى پیام آور تفریط.یک دولت میانه روى را در پیش مى گیرد و دیگرى میانه روى را پاشنه آشیل خود مى داند.یک دولت سقوط آزاد اقتصادى را تجربه مى کند و دولت دیگر به سبب مدیریت اقتصادى مطلوبش مورد تحسین و اعتماد شهروندان قرار مى گیرد.از آن مهم تر،یک دولت نسبت به دولتهاى دیگر نگاه تهدید محور دارد و دولتى دیگر این نگاه فرصت محور.مجموع این تحولات در قالب سیستمى روى مى دهد که ما قادر به تغییر آن (در سطح کلان)نبوده و در نهایت مسئول تعیین رفتارها ى خود در آن هستیم.با این مقدمه لازم است سوال آقاى روحانى را با یک سوال پاسخ دهیم:آیا یک جزء قابل پیش بینى مى تواند در دل یک کل غیر قابل پیش بینى حیات موفق و بى دردسرى داشته باشد؟نکته جالب توجه این است که ایالات متحده آمریکا به عنوان اصلى ترین دشمن تهران در نظام بین الملل همواره از قابل پیش بینى بودن خود گریزان بوده است.اساسا توازى سیستم هاى امنیتی،نظامى و سیاسى در واشنگتن در راستاى غیر قابل پیش بینى بودن آن در جهان شکل گرفته است.حال تکلیف ما با سیستمى که در آن قدرتهاى بزرگ سعى در مخفى سازى و پنهان کارى سیاستهاى خوددارند چیست:شفاف سازى و قابل پیش بینى بودن؟.!
واقعیت امر این است که ما باید براى شفافیت و قابل پیش بینى بودن خود حدیتى قائل شویم که این حد و مرز لزوما ثابت نبوده و با تغییر معادلات بین المللى تغییر مى یابد.اتفاقا پویایى دستگاه سیاست خارجى ما در تشخیص همین نقطه و گردش حول آن فعلیت مى یابد.پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001،ایالات متحده آمریکا و متعاقبا اتحادیه اروپا جاى هیچ گونه اعمال شفافیت یا قابل پیش بینى بودن را براى دیگر کشورهاى جهان باقى نگذاشته اند.از این رو باید در بازى پیچیده اى که خواه ناخواه در آن قرار گرفته ایم رفتارهایى اتخاذ کنیم که موجب مانایى ما در این سیستم شود.فراموش نکنیم که این مانایى از خود ما منبعث مى گردد،نه از نحوه قضاوت غرب نسبت به ما.