بیرون از کلیسا هیچ نجاتی وجود ندارد
بحث پلورالیسم دینی یا کثرت گرایی دینی از زمانی در اروپا آغاز شد که فرقه های مختلف مسیحیان با عدم پذیرش مسیحیت از جانب مهاجرانی روبه رو شدند که بعد از جنگ جهانی دوم و در نیمه دوم قرن بیستم از کشورهای مختلف به اروپا مهاجرت کرده بودند. این در حالی بود که مسیحیان، قرن ها شعار «بیرون از کلیسا هیچ نجاتی وجود ندارد» را سر داده بودند و معتقد بودند، همه آنهایی که مسیحی نیستند اهل جهنمند. این موضوع چالشی بود برای متکلمان مسیحیت. چون بعضی از آنها می دیدند که در میان غیر مسیحیان افراد خوبی پیدا می شوند، به همین دلیل راجع به این تعلیم کلیسا بدگمان شدند و چند پیشنهاد برای کنار گذاشتن این شعار مطرح کردند. این پیشنهادها در قالب بررسی نگاه اندیشمندان کثرت گرا در ذیل مورد مطالعه قرار می گیرد.
اندیشمندان کثرتگرا در حوزه دین
اولین عکس العمل در نوشتار کارل رانر دیده شد. او که متکلمی کاتولیک بود، همزمان با جنگ جهانی دوم و پس از آن، پیشنهاد کرد که مسیحیان می توانند قبول کنند کسی رسماً مسیحی نباشد و خدا به دلیل طرز زندگی و اخلاقش او را مسیحی حساب کند. آنان در حقیقت مسیحی هستند، ولی در ظاهر مسیحی نیستند. این اولین تلاش بود. بعد از آن بعضی از نویسندگان گفتند این کافی نیست و دیدگاه منصفانه نسبت به این مسئله این است که بگوییم نجات یافتن شخص برای اعمال ناخودآگاهانه اش که شبیه به اعمال مسیحیان است، نیست؛ بلکه به دلیل پاک شدنش به وسیله دین خودش می باشد، پس ما باید قبول کنیم که برای نجات، راه های مختلفی وجود دارد و منحصر به دین مسیح نیست. این بیان که راه نجات منحصر به دین مسیح نیست، کاملاً مخالف آن چیزی است که برای قرن ها در دین مسیح بوده است.
اگرچه نام جان هیک - پروتستان کالو نی که در آمریکا تدریس می کند، ولی اصالتاً انگلیسی است - به عنوان کسی که بحث پلورالیسم دینی را مطرح کرد مشهور است اما اندیشمندان دیگری نیز بودند که همزمان با وی به این بحث پرداختند. ویلفرد کنت ول اسمیت، که یک کشیش کانادایی است، همین دیدگاه را همزمان با او مطرح کرد. دیدگاه این دو نفر بسیار نزدیک به هم بود و شاید بتوان گفت مهم ترین افرادی که در دین مسیح، این دیدگاه را مطرح کردند، این دو نفر بودند.
در حوزه اندیشمندان وطنی که به این موضوع پرداخته اند، می توان به دکتر عبدالکریم سروش و دکتر سید حسین نصر اشاره کرد. سروش در خصوص کثرت گرایی معتقد است: «امروزه پلورالیسم دینی عمدتاً بر دو پایه بنا می شود: یکی تنوع فهم ما از متون دینی و دومی تنوع تفسیرهای ما از تجارب دینی.»(1)
وی در ادامه کتاب جنجال برانگیز خود(صراط های مستقیم) ده برهان به زعم خود برای اثبات پلورالیسم دینی ارائه می دهد که البته توسط بسیاری از اندیشمندان حوزه و دانشگاه مورد نقد جدی قرار گرفته است. محور اصلی نقدها این است که با فرض صحت تعدد فهم ها و تفسیرها و تجارب دینی، این مطلب تنها وجود ادیان متعدد را اثبات می کند؛ در حالی که بحث اساسی بر سر حقانیت ادیان متعدد است.(2)
دکتر نصر نیز در این زمینه دیدگاه خاصی دارد که چیز تازه ای نیست، یعنی دیدگاه وی در این موضوع صرفاً عکس العملی به بحث های مسیحیان نیست. منشأ دیدگاه او را می توانیم در نوشتار فرچاوشن پیدا کنیم. فرچاوشن که یک مسلمان سوییسی بود، اولین کتابش درباره گوهر و صدف دین بود. خود او صوفی مسلک بود و ادعایش این بود که گوهر همه ادیان یکی است، فقط صدفش متفاوت است و دکتر نصر هم کم و بیش این نظر را قبول می کند، ولی وقتی که با دیدگاه جان هیک روبه رو شد و بحث بین مسیحیان شدت یافت، نظر وی روشن تر و عمیق تر شد. دکتر عدنان اصلان، اندیشمند ترک، گفت و گویی در منزل آقای هیک در دامین هن انگلستان با آقای هیک و دکتر نصر داشت که در این گفت و گو تفاوت دیدگاه آنها خیلی روشن شد. جان هیک می خواهد به گونه ای بی طرفانه درباره خدا بحث کند، پس به نظر او نمی توان گفت خدا، باید از اصطلاح «واقعیت نهایی» استفاده کرد، چون بعضی از ادیان، خدا را نمی شناسند.
او می گوید این واقعیت نهایی چیزی است که قابل توصیف نیست، ولی انسان فطرتاً نوعی عکس العمل نسبت به آن دارد. پس انسان خودش به عنوان عکس العمل به این احساس درونی که به حقیقت یا واقعیت نهایی دارد، ادیان را می سازد. دکتر نصر این مطلب را نمی پذیرد. دیدگاه ایشان این است که خدا ادیان مختلف را برای انسان فرستاده است و ادیان چیزی نیستند که بگوییم صرفاً آنها را انسان ساخته است.(3)
البته به نظرات نصر نیز مانند دکتر سروش اشکالاتی وارد است. ادعای دکتر نصر این است که خدا ادیان مختلف را فرستاد، چون انسان ها فرهنگ های مختلف دارند و هر کسی که به دنیا می آید، در فرهنگی که خودش انتخاب نمی کند، پا به عرصه وجود می گذارد و دینش باید مناسب آن فرهنگ باشد. ولی اگر این طور است، خیلی چیزهای دین را نمی توانیم تبیین کنیم، مانند عوض کردن دین. اگر ادیان مناسب فرهنگ خودشان هستند، چطور با تبلیغات، دین پخش می شود، یعنی ادیان مناسب و سازگار با یک فرهنگ بودند ولی ادیان دیگری آمدند و مردم یکی را کنار گذاشتند و یکی دیگر از ادیان حاکم شد. روشن نیست که این نوع تحولات را چطور توانسته است تبیین کند.(4)
مسئله مهم دیگر درباره پلورالیسم دینی، وظیفه ما دربرابر خدا است، یعنی خدا نسبت به دین از ما چه می خواهد؟ آیا خدا فقط می خواهد که ما یک دین را انتخاب کنیم و هر دینی که بیشتر سازگار با فرهنگ و با امیال خودمان است بهتر است و برای خدا فرقی ندارد که کدام دین را انتخاب کنیم یا نه، خدا در ادیان، برنامه و قصد خاصی برای انسان دارد و به ما امر می کند و ما طبق آن امر، وظیفه پیدا می کنیم.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.