صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۴۶۷۷۰

مهندسی معکوس آخرالزمان در هالیوود


پایگاه بصیرت: فیلم کتاب ایلای با شعار؛ «همه می‌کشند تا آن را به دست ‌آورند، او می‌کشد تا از آن حفاظت کند» روی پرده نقره‌ای سینما نقش بست. ژانر جاده در سینما، به گونه‎ای خاص از فیلم و سریال گفته می‎شود که روایت آن در جاده و مسیری پر فراز و نشیب می‎گذرد. شکل‎های کهنی از این ژانر داستانی را در ادبیات سفرنامه‎ای و سفرنامه‎های گوناگون و تاثیرگذار دنیای ادبیات می‎توان یافت. این ساختار در ساده‎ترین شکل خود، روایت یک درام؛ در زمان و مکان‎های گوناگون است که وحدت بخش آن یک مسیر مشخص، هدف از سفر و سلوک، در روایت فیلم است.
ساختار برتر در این‌گونه سینمایی، آمیختن این ژانر با مضمونی خاص یا ژانری دیگر است. در این تلفیق، ساختار از روایت خشک و چارچوب‎های ژانر، بیرون آمده و به یک روایت سینمایی جذاب تبدیل می‎شود و از این رو برترین فیلم‎های ژانر جاده، فیلم‎هایی هستند که پیامدِ پدیده‎های اجتماعی، آموزه‎های دینی – اخلاقی و فرهنگ و سبک زندگی را به بهانه تعقیب زندگی قهرمان یا شخصیت‎های محوری داستان در جاده‎ای به تصویر می‎کشند. نمونه موفقی از این فیلم ها عبارتند از: «جاده» ساخته فلینی، «خاطرات موتور سیکلت»، «لورنس عربستان» و «بانی و کلاید». این‌گونه روایت داستان در شرق، ریشه در کهن الگوها و رمانس‎های شهسواری و حماسی دارد. در ادبیات کهن پارسی به صورت سفرنامه‎ها، شاهنامه‎های منظوم و داستان‎های حیواناتی مانند «افسانه سیمرغ» تجلی پیدا کرده است. در سینمای پس از انقلاب اسلامی، استفاده از این ساختار در سینمایی دفاع مقدس و تاریخ اسلام، بیش‌تر به صورت حاشیه‎ای و به شکل ضعیفی صورت گرفت. مجموعه تلویزیونی امام علی(ع)، مسافر ری، ولایت عشق و فیلم‌های سینمایی مانند روز واقعه، اخراجی‎های یک، لیلی با من است، سفر به چزابه و خاکستر سبز نمونه‎های پر مخاطب و تاثیر‌گذاری بودند که قالب برخی روایی، از این ژانر بهره بردند.
اگر این ژانر در سینمای ایران بخواهد مصداقی داشته باشد، باید فیلم‎هایی مانندخیلی دور - خیلی نزدیک و درباره الی را نمونه‎ نسبتا موفقی از بهره‌گیری از این ژانر در گونه اجتماعی سینمای ایران دانست. به نظر می‎رسد هنوز سینمای ایران، ظرفیت‎های این ژانر را چه به تنهایی و چه در تلفیق با ژانرهای دیگر مورد واکاوی دقیق و بهره‌برداری عملی قرار نداده است. این ژانر با توجه به بن‎مایه‎های موجود در ادبیات حماسی- عرفانی پارسی و مفاهیم دینی همانند سیر و سلوک به معبود، سفر معنوی حج و زندگینامه چهره‎های ماندگار، ظرفیت گسترده‎ای برای انتقال باورهای دینی و واکاوی پدیده‎های اجتماعی دارد. در حیطه سینمای آخرالزمانی نیز این ژانر یکی از قوی‎ترین ساختارهایی است که می‎تواند در انتقال باورهای مهدوی، فرهنگ انتظار و زمینه‌سازی ظهور، کارآیی خود را به اثبات برساند. مولفه‎های رایج در قالب و شکل ساختاری سینمای آخرالزمان، تلفیقی است از ژانرهای جاده، ترسناک، علمی- تخیلی و فاجعه. بازشناسی مولفه‎های هریک از این ژانرها ما را در دستیابی به گونه مطلوب این نوع فیلم یاری می‎رساند.
شناسنامه فیلم:
کارگردان: برادران(آلبرت و آلن) هوگس؛ (Hughes Brothers) این دو برادر؛ آثاری چون «مرگ رئیس‌جمهور» و «از جهنم» را نیز در کارنامه هنری‌شان دارند.
بازیگران:
* دنزل واشنگتن در نقش ایلای * ‌گری اولدمن در نقش کارنگی * میلا کانیس در نقش سولارا
* ری استیونسون در نقش ریدرایج * جنیفر بیلز در نقش کلودیا * اوان جونز در نقش مارتز * فرانسیس دِ لا تور در نقش مارتا * مایکل گامبون در نقش جورج * تام ویتس در نقش مهندس
شرکت‎های تولیدکننده: آلکون اینترتینمنت؛ (Alcon Entertainment)، سیلور پیکچرز؛ (Silver Pictures)
توزیع‌کنندگان: کمپانی برادران وارنر و کلمبیا پیکچرز
محصول: ۲۰۱۰ ایالات متحده امریکا
زمان فیلم: 118 دقیقه
بودجه ساخت: حدود ۸۰ میلیون دلار
فروش گیشه در امریکا: 38، 437، 553 دلار
جمع کل فروش: بیش از ۱3۰ میلیون دلار
داستان فیلم نوشته «گری ویتا»
خلاصه فیلم:
فیلم کتاب ایلای؛ (The Book of Eli) فیلمی فرا آخرالزمانی؛ (post-apocalyptic) است که در فضای بعد از رستاخیز اول اتفاق می‎افتد. ایلای کتابی با قرائت خاص از انجیل را به همراه دارد تا به دست نگهبان‎های تمدن و فرهنگ که در فیلم، همان امریکایی‎ها هستند، برساند. وی جانش را هم بر سر این راه می‎گذارد. ایلای موفق می‎شود قبل از مرگ، انجیل نسخه جیمز شاه (King Jams) را نجات بدهد و این کتاب در کنار تورات و قرآن در کتابخانه امریکا آرام می‎گیرد. در کنار ایلای دختر خانمی به نام «سولارا» در فیلم حضور جدیدی دارد که در پلان انتهایی فیلم با وسایل او راهی را که با هم آمده‎اند، به تنهایی برمی‎گردد.
داستان فیلم
۳۰ سال از پایان تمدن گذشته و تنها عده کمی از انسان‌ها روی زمین باقی مانده‌اند، و از میان آنها هم تنها شمار اندکی بازمانده از دنیای قدیم هستند و باقی مردم از همان‌ها و در دنیای جدید بدنیا آمده‌اند، و مردم دنیای جدید همگی بی سوادند. در این میان کارنگی(گری اولدمن) نام شخصیت منفی اصلی فیلم است که بدنبال به دست آوردن آخرین نسخه کتاب انجیل است تا بواسطه آن بر مردم دنیا سیطره یابد. کارنگی در دنیای قدیم هم زندگی کرده و می‌خواهد از بی‌اطلاعی مردم دنیای جدید سوءاستفاده کند و خود را رسولی از طرف خدا معرفی کند. او عده‌ای از مردان قوی و مسلح را اجیر کرده تا افراد بی‌پناهی را که در بیابان‌ها سرگردانند بکشند یا اسیر خود کند. او کتاب‌هایی که در این‌جا و آنجا از دنیای قدیم باقی مانده را توسط افراد اجیرش جمع‌آوری می‌کند تا بلکه شاید یک نسخه از انجیل را بیابد، اما تلاشش به نتیجه‌ای تاکنون نرسیده. تا این که... در سوی دیگر، ایلی(دنزل واشنگتن) که شخصیت اصلی و مثبت داستان است آخرین نسخه بازمانده از کتاب انجیل را در کوله‌پشتی خود دارد و می‌خواهد آن را به «غرب» در امریکا ببرد تا در آنجا از کتاب محافظت شود. او معتقد است که پس از پایان دنیای قدیم، ندایی معنوی او را فراخوانده و از او خواسته کتاب مقدس را حفظ کند و به غرب ببرد و معتقد است که تحت حفاظت آن ندا قرار دارد. ایلی از همان پایان دنیا یعنی ۳۰ سال قبل در حال حرکت به سمت غرب بوده است و از میان بیابان‌ها و شهرهای ویران گذر می‌کند بدون این‌که راه‌ها را تشخیص بدهد و بداند کجاست. او اعتقاد دارد نیرویی معنوی او را به مقصد یعنی غرب هدایت می‌کند و نیازی به استفاده از چشم بصری نیست. تا این‌که ایلی و کارنگی به یکدیگر می‌رسند. کارنگی که از وجود انجیل نزد ایلی باخبر شده از او می‌خواهد کتاب را به او بدهد اما ایلی قبول نمی‌کند، در نتیجه نیروهای کارنگی به ایلی شلیک می‌کنند اما تیرها به نقاط آسیب‌پذیر او نمی‌خورد گویی که ازو محافظت می‌شود. ایلی در این درگیری پس از شلیک به پای کارنگی به راهش ادامه می‌دهد. دختری به نام سولارا نیز (میلا کونیس) همسفر او می‌شود. پس از مدتی کارنگی و نیروهایش با ماشین به جست‌وجوی ایلی می روند و او را می‌یابند اما ایلی در برابر آنها مقاومت می‌کند. کارنگی هم کوتاه نمی‌آید و از ترفندی استفاده می‌کند و سولارا را تهدید به مرگ می‌کند تا از این طریق احساسات ایلی را برانگیزد در نتیجه ایلی تسلیم می‌شود و کتاب را به کارنگی می‌دهد، کارنگی هم همان کاری را می‌کند که ایلی با او کرد یعنی تیری به او شلیک کرده و می رود، ایلی هم نقش زمین می‌شود. اما ایلی مصدوم سفر خود را از سر گرفته و به سمت غرب می رود. از سوی دیگر در میانه راه سولارا باز به او می‌پیوندند و همراهش می‌شود. در نهایت هر دو به «غرب» یعنی بقایای شهر سانفرانسیسکو می رسند و به پیرمردی دانا که در جزیره آلکاتراز از آثار دنیای قدیم نمونه‌برداری کرده است می رسد. پیرمرد می‌گوید نمونه همه‌چیزها را دارد و فقط انجیل را کم داشته، ایلی می‌گوید کتاب را همراه ندارد ولی آن را از حفظ است و می‌تواند آن را آیه به آیه بخواند تا پیرمرد بنویسد. اما کارنگی هم پس از گشودن انجیل می فهمد که این کتاب به خط بریل نوشته شده و نمی‌تواند آن را بخواند و این‌جا مشخص می‌شود که ایلی در واقع تمام این مدت تا اندازه‌ای نابینا بوده است. کارنگی در این‌جا رویاهای خود را خراب شده می‌بیند، و در آخر چون کارنگی تمام افرادش را در مسیر به دست آوردن کتاب از دست داده مورد هجوم مردم فقیر قرار می‌گیرد و اموالش غارت می‌شود و در همان آشوب‌ها محو می‌شود... ایلی که از فرط زخم گلوله در حال ضعف جسمانی است موفق می‌شود دیکته انجیل را به اتمام برساند و سپس از دنیا می رود. پیرمرد کتاب را در قفسه‌ای می گذارد و سولارا هم پس از نشستن کنار قبر ایلی به سمت خورشید و ماجراهای جدید عازم می‌شود... کتاب ایلی (به انگلیسی: The Book Of Eli)، نام یک فیلم پسارستاخیزی به کارگردانی برادران هیوز محصول سال ۲۰۱۰ امریکاست. این فیلم به‌خاطر گفتارها و صحنه‌های خشن درجه سنی R گرفته است. شعار فیلم همه می‌کشند تا آن را به دست آورند، او می‌کشد تا از آن حفاظت کند است.
روایت قصه فیلم:
«کتاب ایلای» داستان یک منجی آخرالزمانی است که وظیفه حراست از آخرین انجیل روی کره زمین را بر عهده دارد اما مثل سایر فیلم‌های آرماگدونی هالیوودی، منجی را یک امریکایی می‌داند و از بین کتب آسمانی تنها انجیل را دارای جایگاه قلمداد می‌کند. فیلم، سی سال بعد از تخریب دنیا و ویرانی جهان را به تصویر می‎کشد. داستان آوارگی مردی است که سال‎هاست در تنهایی به دنبال هدفی والا(!) است. برای زنده ماندن گربه را شکار می‎کند، با راهزنان درگیر می‎شود و هرشب کتابی را می‌خواند و حفظ می‌کند که به خط بریل نوشته شده است. این مرد که ایلای نام دارد از شرق، به سمت غرب و امریکا(جزیره منهتن) در حرکت است. وی در میانه‎ مسیر به کافه‌ای بر می‌خورد و در آن با دختری به نام «سولارا » تا صبح حبس می‌شود و این آغاز آشنایی این دو است. گرچه مرد به این دختر که تنها فرزند رئیس کافه است، اعتماد نمی‌کند، ولی دختر که شیفته او شده به هر قیمتی با او همراه می‌شود. روند داستانی از این‌جا به بعد به کش و قوس و درگیری‌های فراوان ایلای با پدر این دختر – کارنگی - و نوچه‌های او می‎گذرد. ایلای زخمی در حالی‎که چند تیر به بدن دارد، به همراه سولارا به امریکا می‌رسند.
نخستین کاری که به محض رسیدن انجام می‎دهد این است که؛ متن کتاب را برای کاتبی دیکته کند. او نیز آن را تا صبح آماده کرده و صحافی می‌کند. ایلای که دیگر در این دنیا نیست تا در گوشش زمزمه دوباره شود؛ به سمت امریکا برود و کتابی که به همراه داشت را در این مکان به امانت بگذارد، پیامش را به مردم رسانده و با مرگ، از سفری سی ساله، آرامش گرفته است. کتابی که او برای نسل باقیمانده از بشر آورده است، نسخه انجیلی است متعلق به جیمز شاه (King Jams) حالا نوبت سولارا است که راه نیمه تمام ایلای را پس از مرگش ادامه می‌دهد. وی برای تبلیغ آیین ایلای، به سمت شرق رهسپار می‎شود.
تحلیل ساختاری
از نقاط قوت فیلم می‎توان به بازی دو هنرمند توانمند؛‌گری اولدمن (Gary Oldman) و دنزل واشنگتن (Denzel Washington) اشاره کرد که توانسته‎اند با بازی روان و باورپذیر خود در ایجاد فضا‌سازی فیلم کمک به سزایی نمایند. موسیقی فیلم هم در موارد زیادی، به خوبی اجرا شده بود و می‎توانست احساسات مورد نظر کارگردان را در بیش‌تر سکانس‎ها به بیننده القا کند. خط تعلیق فیلم هم نسبتا قوی است و نمره قابل قبولی نیز در سایت‌های مختلف به دست آورده است.
تحلیل محتوایی
در این قسمت از مقاله سراغ مباحث نماد، نشانه و رسانه‌شناسی رفته و بر اساس آن‎ها محتوایی که فیلم می‎خواهد به مخاطب در لایه‎های زیرین فیلم القا کند را بیان خواهیم کرد.
مولفه‎های پسارستاخیزی بودن فیلم
در تمام فیلم، دنیایی ویران‌شده و آسمانی خاکستری نمایش داده می‌شود. این نکته اشاره به نابودی ملکوت آسمان دارد و این نکته را می‎رساند که عمر دنیا به پایان رسیده و نخستین رستاخیز مادی شکل گرفته است. شاید از نخستین فیلم‎هایی که جهانِ بعد از رستاخیز را به این شکل ترسیم کرد فیلم ماتریکس باشد. بعد از آن فیلم این قالب دستاویزی برای فیلم‎های بعدی شد و به صورت معناداری مورد استفاده قرار گرفت. سکانس ابتدایی فیلم(شکار گربه، کباب کردن آن و شریک شدن موش در این ضیافت با ایلای) تاکیدی بر وارونگی دنیای گذشته و پایان آن دارد. از نشانه‎های دیگری در بسیاری از فیلم‎های پسارستاخیزی برای به تصویر کشیدن دنیا به چشم می‎خورد، ترکیب جغرافیایی قاره‎ها و سرزمین‎هاست. در این فیلم نیز مانند بقیه، این مولفه مشهود است. جهانی عاری از معنویت، انسانیت، فرهنگ، بهداشت و ابتدایی‌ترین شاخصه‌های انسانی، سکانس آغازین فیلم که با اجساد کشتگان، فضایی تاریک و مه‌آلود، بارش اشیایی سیاه از آسمان و مردی که ماسک بر چهره زده است؛ همه نشان‌ دهنده جهان تاریک پس از ویرانی و رستاخیز است.
به این اضافه کنید تصویری که روی دیوار اتاق محل اسکان ایلای زده شده بود. این تابلو که روی آن عکس یک پسر به همراه سگی نقش بسته و پوستر فیلمی، با نام «پسر و سگش؛ A boy and his dog» است بیش‌تر به القای این فضای پسارستاخیزی کمک می‎کند. فیلم «پسر و سگش» در سال 1975 بر اساس رمان «هارلن الیسون» و به کارگردانی «ال. کیو. جونز» اکران شد. داستان آن فیلم نیز درباره دوره‎ای پس از پایان دنیا است. در این فیلم پسری که در جریان جنگِ پایانی جهانی در زیرزمین مخفی شده است، به وسیله تله‌پاتی برای تامین غذا و دیگر نیازهایش با سگی مرتبط می‌شود. وی در این جست‌وجوهایش با دختری آشنا می‎شود و...
ایلای؛ خدا یا پیامبر خاتم؟
واژه ایلای(Eli) با ایل (Ēl) هم‎ معنا بوده و به معنی الوهیت به کار می‎روند. ایلای در کنعان باستان خدای خدایان و پدر خدایان دیگر به حساب می‎آمد. این نکته از سنگ نوشته‎هایی که از سرزمین اوگاریت نیز به دست آمده، قابل استفاده است. در زبان عبری نیز ایلای یا ایل مفهوم الوهیت را منتقل می‎کند. بنا بر این تعریف ایلای در فیلم نیز باید بار الوهیتی داشته باشد و به گونه‎ای خدا تلقی شود. در حالی که ایلای فیلم، چنین فردی نیست. البته برخی دیالوگ‎ها در متن فیلم و نشانه‎ها گویای این نکته است، اما وجهه غالب ایلای در فیلم؛ انسانی است که از آدم‎های معمولی کمی فراتر است و این برتری در رفتار و منش او نیز مشهود است. نخستین چیزی که او را از دیگران ممتاز می‎کند، هدفی والا(!) است و دیگری ایمانی سرشار(!) که او را به سوی هدف می‎کشاند. مزیت بعدی، شجاعت و بی‎باکی عجیب اوست. انس او با انجیل، رعایت بهداشت و تمام مزایایی که فیلم تنها برای او نسبت به سایرین برمی‎شمارد، او را از حد فردی عادی بالاتر می‎برد. اگر الهاماتی که به او می‎شود را هم به موارد قبلی اضافه کنیم نتیجه‎ای که به دست خواهیم آورد این است که او یک نبی و پیام‎رسان است که از سوی خدا برای هدفی والا (!) انتخاب شده است.
رضایت به وضع موجود
در فیلم حاضر، رضایت از غذای گرم، تخت خواب نرم و سرپناه، دوبار به شکل دعا به تصویر کشیده می‎شود؛ یکی از زبان ایلای و دیگری به فاصله کمتر از دو دقیقه از زبان سولارا. قبل از آن هم از زبان ایلای می‎شنویم مردم بیش از آن چیزی که می‎خواستند، داشتند و برای همین نمی‎دانستند چه چیزی باارزش است و چه بی‎ارزش! بعد ادامه می‎دهد ما چیزهایی که الان مردم به‌خاطر آن انسان می‎کشند را دور می‎ریختیم. در دقیقه بیست و هفتم فیلم، کارنگی شیشه کوچک شامپویی را به مشام همسر نابینایش نزدیک می‎کند و می‎گوید: «بو کن! این شامپوست. کسی چه می‎داند، شاید این آخرین شامپوی این دنیا باشد.» با دقت در مفاهیم فوق، فیلم جز به رضایت دادن به وضع کنونی، از مخاطبانش نمی‎خواهد. این همان نکته‎ای است که جهان سلطه در این چندساله اخیر در تلاش برای جا انداختن آن است تا مردم به وضع موجود راضی باشند و از این‌که سردمداران خوب منابع آن‎ها را به یغما می‎برند، متشکر نیز باشند و اگر نباشند؛ ممکن است جنگ هسته‎ای صورت گرفته و همین اندک نیز در اختیارشان نباشد و شاید در این دنیا نباشند که بخواهند از نعمات مادی بهره‎مند باشند!
منجی کیست؟
منجی فیلم ایلای به عنوان فردی معنوی از دنیای بشریت معرفی می‎شود. وی با آن‌که گاه به شکل قدیسی به نمایش درمی‎آید که لذت‌های دنیوی را کنار گذاشته و به هیچ‌وجه حاضر به پذیرش تطمیع نیست، برای رسیدن به مقصودش تا پای نثار جان ایستاده است و در همین مسیر جانفشانی می‎کند، با کتاب مقدس، انسی عجیب دارد، بُعد دیگری نیز دارد که در حد یک شهروند عادی امریکایی است؛ وی در تمام طول مسیر، موسیقی غربی گوش می‌دهد و به همان اندازه که به لوازم ضروری زندگی‎اش مانند آب آشامیدنی بها می‎دهد و حاضر است برای تهیه آن بعضی از اشیای همراهش را بفروشد، برای این‌که از گوش کردن به موسیقی محروم نماند، برای شارژ باطری‎اش نیز خرج می‌کند. با آن‌که بهداشت ظاهری برایش اهمیت فراوانی دارد، در خونریزی هیچ ابایی ندارد. در کنار شجاع و نترس بودن، در مبارزه با دشمنان، بسیار خشن رفتار کرده و مانند یک قاتلِ جانی، آدم می‎کشد. برای مثال در درگیری ابتدایی فیلم، پس از آن‌که دست سرکردة راهزنان را قطع می‌کند، با آن‎که می‌تواند او را به حال خودش رها کند، اما او را در کمال خونسردی می‌کشد و خونِ روی خنجرش را با لباس آن سرکرده پاک می‌کند. البته فیلم سعی کرده، ایلای را به این شکل تبرئه کند که وی فقط برای دفاع از جانش دست به کشتار نمی‎زند، بلکه افرادی که به دست وی کشته می‎شوند را جانی و قاتل معرفی می‎کند و به نوعی این کشتار را مجازات ایشان معرفی می‌کند.
نژاد دورگه، رنگ پوست تیره، اورکت غربی، چفیه‌‎ای که در نیمه اول فیلم، دور گردن ایلای است، باتری‌ای که از شرق آورده و همچنین دشداشه‌ای عربی که - در آخرفیلم - می‌بینیم بر تن دارد، همه نشان از آن دارد که وی دارای یک شخصیت جهانی و به نوعی منجی فراملیتی، فراقومیتی و فراادیانی است. دیالوگ‎های او نیز همین موضوع را تایید می‌کند، در جایی از فیلم می‎گوید: «یاد گرفتم کاری که می‌کنم بیش‌تر به نفع دیگران باشد تا خودم» و در پلانی دیگر در جواب کارنگی شخصیت منفی فیلم می‎گوید: «من می‎خواهم کتاب به اشتراک گذاشته شود». فیلم ایلای نخستین تجربه منجی با رنگ تیره نیست، منجی سیاه‌پوست پیشتر در فیلم‌هایی نظیر «من افسانه هستم» (2007/ فرانسیس لاورنس)، «هانکوک» (2008/ پیتر برگ) و «2012» (2009/ رولند امریک) نیز به تصویر کشیده شده است. در فیلم «بروس توانا» (2003/ تام شادیاک) گام از این هم بالاتر می‎رود و یک سیاه پوست «مورگان فریمن» نقش خدا (!) را بازی می‌کند.
ایلای، پیام‎بر (Messenger) ی است که علاوه بر داشتن پوست و ظاهری سیاه، دارای ضمیری روشن معرفی می‎گردد و این موضوع، هنگامی بیش‌تر جلوه می‌کند که در سکانس‎های انتهایی فیلم متوجه می‌شویم کتاب او به خط بریل نوشته شده است و ایلای این کتاب را با چشم سر نمی‌خوانده. او که با الهامات و القائات درونی مسیر را می‎یابد یا به قول خودش، در جواب سولارا که پرسید: هیچ‌وقت فکر کردی شاید گم شده باشی؟ می‎گوید: نه! چون من با ایمان راه می‎پیمایم، نه با چشم، به سوی هدفی راهی است. این هدف در چند جای فیلم، با استفاده از نمادها و نشانه‎ها و در یکی دو مورد نیز از زبان وی و کاراکترهای محوری فیلم به این‌گونه معرفی می‎گردد که او برای نجات منشأ ایمان(!) از دستبرد و نابودی راهی سفر شده است.
ارض موعود کجاست؟
شروع سفر ایلای با الهام و ندایی درونی آغاز شد و وی بیش از سی سال است که با راهنمایی این ندای درونی، انجیل بازمانده را یافته و برای رساندن آن به محلی امن(غرب زمین و سرزمین امریکا) راهپیمایی می‌کند. ایلای بارها و به شکل‎های گوناگون، مقصد سفرش را غرب معرفی می‎کند. وی در دقیقه پنجاه و یک فیلم، قصدش را واضح‎تر بیان کرده، می‎گوید: «همیشه از صمیم قلب اعتقاد داشتم جایی رو پیدا می‎کنم که این کتاب به اونجا تعلق داشته؛ جایی که بهش نیاز دارند.» وقتی در انتهای فیلم ایلای با سولارا به پل گلدن گیت می‎رسند، معلوم می‎شود ارض موعودی که هر لحظه به دل ایلای الهام می‎شده به سوی آن حرکت کند، سرزمین مقدس(!) امریکا بوده است. سرزمینی که برای ادیان ارزش قائل است و کتاب‎های مقدس آن‎ها را به کنج انبار کتابخانه‎هایی می‎فرستد که حتی مراجعه‌کننده‎ای ندارند.
دین برای دنیا(مادیات دنیوی، معنویت مادی)
علاوه بر ایلای فرد دیگری به نام کارنگی نیز از دنیای قدیم باقیمانده است. وی پس از آن‎که می‌فهمد کتاب، در دست ایلای است، با او درگیر می‎شود تا کتاب را به دست آورد. کارنگی هدفش را از به دست آوردن کتاب، ساختن دنیایی جدید، هویت یافتن زندگی مردم؛ این‎که بفهمند کجا هستند، قرار است چه کنند و به وسیله آن کتاب، مردم دیگر نیازی به انگیزه‌های زشت‎تر(!) برای زندگی نداشته باشند. او که به بهانه به اشتراک گذاشته شدن کتاب بین مردم، قصد دارد انجیل را به تصاحب درآورد، این کتاب را سلاحی برای هدف گرفتن قلب و ذهن افراد ضعیف و ابزاری برای سلطة بر انسان‌ها می‌داند. در نقطه مقابل کارنگی، ایلای قرار دارد که تمام تلاشش حفظ تنها انجیل باقیمانده و رساندن آن به مأمنی امن است. ایلای، نماد مردان خدا و انسان‎های راستینی معرفی می‎گردد که با الهامات درونی و با ایمان، در سلوک است. او به واسطه این القائات درونی، وظیفه یافته تا از گنجینه دینی مسیحیت محافظت نماید. با دقت در مطالب بالا و شخصیت‌پردازی خاصی که در فیلم نسبت به ایلای صورت گرفته است، می‎بینیم او چندان هم مرد خدا نیست. زیرا گویا بیش‌تر آرامش او به علت پناه بردن به موسیقی غربی است که در تمام طول مسیر مشغول گوش سپاری به آن است. با این احوال و ذکری که از شخصیت ایلای گذشت به‌راحتی می‎توان نتیجه گرفت؛ فیلم دو نوع نگاه به دین دارد؛ نگاه اول: نگاهی مادی است که دین را برای استثمار مردم می‎خواهد. فرد نمادین چنین جریانی، کارنگی است و نگاه دوم، نگاه افرادی معنوی در فیلم است که دین را برای خوشی مادی و زندگی بهتر دنیوی مردم می‎خواهند. فرد نمادین چنین جریانی نیز ایلای است.
اسلام ستیزی
در انتهای فیلم، انجیلِ ایلای که تنها نسخه باقیمانده کینگ جیمز است، در میان تورات و قرآن قرار می‌گیرد، اما با حجمی بیش‌تر و قامتی بلندتر از تورات و قرآن در قفسه کتب دینی و تاریخی، خود نمایی می‌کند. در این قفسه در کنار تورات، کتاب«تنخ» به چشم می‌خورد که سه بخش اعظمِ کتاب‌های یهودی را داراست. این سه بخش عبارتند از: تورات، نوییم یا نبیین و ختب یا کتب. و در کنار آن نیز کتاب قطور تاریخچه یهود قرار دارد. کتاب دیگری که در سمت راست تصویر قفسه به چشم می‌خورد کتابی درباره سروده‌های مذهبی و در کنار آن دو کتاب چسبیده به هم درباره بریتانیا و اسرائیل به چشم می‌خورد. تقریبا جز قرآن و انجیل، کتاب‎های دیگر درباره یهودیان، تاریخ ایشان و تاریخ سرزمین‎هایی که یهودیان در آن پراکنده‎اند می‎باشد. قبل از قرار دادن انجیل در قفسه، کتاب تورات را به صورت افتاده می‎بینیم که به کتاب قرآن تکیه کرده است. اما این حالت واژگونی به واسطه قرار گرفتن کتاب انجیل رفع می‎شود و فیلم به شکلی نمادین القا می‎کند که اگر مسیحیت نبود، آیین یهود واژگون می‎شد ولی این اتفاق نیفتاد چون مسیحیت به داد یهود رسید. نوع چینش سه کتاب آسمانی تورات، انجیل و قرآن نیز قابل توجه است. این چینش به نحوی است که اگر از سمت چپ به راست بنگریم، سیر تاریخی آنها را به یاد می‌آورد. البته می‎توان به شکلی دیگر به این نوع چینش نگاه کرد. وقتی با دقتی بیش‌تر و نگاهی عمیق‌تر، این نوع چینش را می‎نگریم؛ این ترکیب، سکوهای قهرمانی را در ذهن تداعی می‌کند. بدین معنا که انجیل با آن قامت بلند و حجم بالا در جایگاه اول قرار دارد و تورات که در دست چپ اوست در جایگاه دوم قرار می‌گیرد. بعد از این دو نیز کتاب قرآن قرار دارد و این نوع چینش، کنایه از میزان ارزش این سه کتاب است. نکته بعدی در زمینه تخریب ارزش‎های اسلامی، بی‎ارزش قلمداد کردن چفیه عربی است. این نماد که امروز در تمام دنیا نماد ظلم ستیزی و قیام خون علیه شمشیر است، در این فیلم تا نیمه اول در گردن ایلای خودنمایی می‎کند. وقتی به کافه می‎رسد که آب بخرد، به جای بهای آب، چفیه را به فروشنده می‎دهد، اما او رو به ایلای می‎گوید: «این تو را تا نیمه راه هم نمی‎برد.» وی برای این‎که بتواند آب تهیه کند، مجبور می‎شود دستکش چرمی‎اش را که به نوعی غربی است در کنار این چفیه قرار دهد تا به واسطه ارزش آن بتواند قمقمه‎ای آب تهیه کند.
جمع بندی
فیلم ایلای، در عمل تبلیغ فرقه‎ای خاص از مسیحیان«مرمون‎ها» را بر عهده گرفته که اعتقاد دارند؛ انجیل کتاب هدایت و زندگی است. اینان باور دارند انسان‎ها از سوی خدا انتخاب می‎شوند و با الهاماتی که از عالم بالا صورت می‎گیرد، نبی و مبلغ این آیین می‎شوند. البته مدت‎هاست که کلیسای این فرقه اعلام کرده هیچ پیامبری حق ادعای پیام‎آوری ندارد، مگر آن‌که به تایید شورای کلیسا برسد(!) در ورای این جریان تبلیغی، ژانر انتخاب شده در قالب ساختاری، جاده و در بخش محتوایی پسارستاخیز یا به عبارت دیگر فراآخرالزمانی است. در فیلم با منجی‎ای روبه‌رو هستیم که صفات متضاد را با هم جمع کرده است. وی در کناری که یک انسان ویژه است، گاه رفتاری را از خود بروز می‎دهد که در سطح پایین‎ترین افراد جامعه است. این مسئله باعث تزریق مفاهیم دم دستی و سِفلی به ذهن و دل مخاطبی است که با منجی در فیلم ارتباط روحی برقرار کرده و حس همذات پنداری‎اش فعال شده است. این نکته، ضرورت توجه به آموزش سبک زندگی و فردی عادی معرفی شدنِ منجی از سوی هالیوود را جدی‎تر می‎کند.
این فیلم در ۱۵ ژانویه ۲۰۱۰ اکران شد.
نام ایلی به نام یکی از داوران اسرائیل باستان اشاره دارد که در کتاب‌های سموئیل از او یاد شده است و املای درست این نام با حروف عربی و در زبان فارسی، عیلی است. دنزل واشنگتن در نقش عیلی. یک قهرمان تنها و شمشیرزن که باید از کتابی مهم نگه داری کند. میلا کونیس در نقش سولارا. دوستی که بعداً به عیلی می‌پیوندد. گری اولدمن در نقش کارنگی. حاکم مستبد و شخصیت منفی داستان. ری استنسون در نقش یک قاتل که باید عیلی را بکشد.علی قهرمانی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات