پایگاه بصیرت: فیلم کتاب ایلای با شعار؛ «همه میکشند تا آن را به دست آورند، او میکشد تا از آن حفاظت کند» روی پرده نقرهای سینما نقش بست. ژانر جاده در سینما، به گونهای خاص از فیلم و سریال گفته میشود که روایت آن در جاده و مسیری پر فراز و نشیب میگذرد. شکلهای کهنی از این ژانر داستانی را در ادبیات سفرنامهای و سفرنامههای گوناگون و تاثیرگذار دنیای ادبیات میتوان یافت. این ساختار در سادهترین شکل خود، روایت یک درام؛ در زمان و مکانهای گوناگون است که وحدت بخش آن یک مسیر مشخص، هدف از سفر و سلوک، در روایت فیلم است.
ساختار برتر در اینگونه سینمایی، آمیختن این ژانر با مضمونی خاص یا ژانری دیگر است. در این تلفیق، ساختار از روایت خشک و چارچوبهای ژانر، بیرون آمده و به یک روایت سینمایی جذاب تبدیل میشود و از این رو برترین فیلمهای ژانر جاده، فیلمهایی هستند که پیامدِ پدیدههای اجتماعی، آموزههای دینی – اخلاقی و فرهنگ و سبک زندگی را به بهانه تعقیب زندگی قهرمان یا شخصیتهای محوری داستان در جادهای به تصویر میکشند. نمونه موفقی از این فیلم ها عبارتند از: «جاده» ساخته فلینی، «خاطرات موتور سیکلت»، «لورنس عربستان» و «بانی و کلاید». اینگونه روایت داستان در شرق، ریشه در کهن الگوها و رمانسهای شهسواری و حماسی دارد. در ادبیات کهن پارسی به صورت سفرنامهها، شاهنامههای منظوم و داستانهای حیواناتی مانند «افسانه سیمرغ» تجلی پیدا کرده است. در سینمای پس از انقلاب اسلامی، استفاده از این ساختار در سینمایی دفاع مقدس و تاریخ اسلام، بیشتر به صورت حاشیهای و به شکل ضعیفی صورت گرفت. مجموعه تلویزیونی امام علی(ع)، مسافر ری، ولایت عشق و فیلمهای سینمایی مانند روز واقعه، اخراجیهای یک، لیلی با من است، سفر به چزابه و خاکستر سبز نمونههای پر مخاطب و تاثیرگذاری بودند که قالب برخی روایی، از این ژانر بهره بردند.
اگر این ژانر در سینمای ایران بخواهد مصداقی داشته باشد، باید فیلمهایی مانندخیلی دور - خیلی نزدیک و درباره الی را نمونه نسبتا موفقی از بهرهگیری از این ژانر در گونه اجتماعی سینمای ایران دانست. به نظر میرسد هنوز سینمای ایران، ظرفیتهای این ژانر را چه به تنهایی و چه در تلفیق با ژانرهای دیگر مورد واکاوی دقیق و بهرهبرداری عملی قرار نداده است. این ژانر با توجه به بنمایههای موجود در ادبیات حماسی- عرفانی پارسی و مفاهیم دینی همانند سیر و سلوک به معبود، سفر معنوی حج و زندگینامه چهرههای ماندگار، ظرفیت گستردهای برای انتقال باورهای دینی و واکاوی پدیدههای اجتماعی دارد. در حیطه سینمای آخرالزمانی نیز این ژانر یکی از قویترین ساختارهایی است که میتواند در انتقال باورهای مهدوی، فرهنگ انتظار و زمینهسازی ظهور، کارآیی خود را به اثبات برساند. مولفههای رایج در قالب و شکل ساختاری سینمای آخرالزمان، تلفیقی است از ژانرهای جاده، ترسناک، علمی- تخیلی و فاجعه. بازشناسی مولفههای هریک از این ژانرها ما را در دستیابی به گونه مطلوب این نوع فیلم یاری میرساند.
شناسنامه فیلم:
کارگردان: برادران(آلبرت و آلن) هوگس؛ (Hughes Brothers) این دو برادر؛ آثاری چون «مرگ رئیسجمهور» و «از جهنم» را نیز در کارنامه هنریشان دارند.
بازیگران:
* دنزل واشنگتن در نقش ایلای * گری اولدمن در نقش کارنگی * میلا کانیس در نقش سولارا
* ری استیونسون در نقش ریدرایج * جنیفر بیلز در نقش کلودیا * اوان جونز در نقش مارتز * فرانسیس دِ لا تور در نقش مارتا * مایکل گامبون در نقش جورج * تام ویتس در نقش مهندس
شرکتهای تولیدکننده: آلکون اینترتینمنت؛ (Alcon Entertainment)، سیلور پیکچرز؛ (Silver Pictures)
توزیعکنندگان: کمپانی برادران وارنر و کلمبیا پیکچرز
محصول: ۲۰۱۰ ایالات متحده امریکا
زمان فیلم: 118 دقیقه
بودجه ساخت: حدود ۸۰ میلیون دلار
فروش گیشه در امریکا: 38، 437، 553 دلار
جمع کل فروش: بیش از ۱3۰ میلیون دلار
داستان فیلم نوشته «گری ویتا»
خلاصه فیلم:
فیلم کتاب ایلای؛ (The Book of Eli) فیلمی فرا آخرالزمانی؛ (post-apocalyptic) است که در فضای بعد از رستاخیز اول اتفاق میافتد. ایلای کتابی با قرائت خاص از انجیل را به همراه دارد تا به دست نگهبانهای تمدن و فرهنگ که در فیلم، همان امریکاییها هستند، برساند. وی جانش را هم بر سر این راه میگذارد. ایلای موفق میشود قبل از مرگ، انجیل نسخه جیمز شاه (King Jams) را نجات بدهد و این کتاب در کنار تورات و قرآن در کتابخانه امریکا آرام میگیرد. در کنار ایلای دختر خانمی به نام «سولارا» در فیلم حضور جدیدی دارد که در پلان انتهایی فیلم با وسایل او راهی را که با هم آمدهاند، به تنهایی برمیگردد.
داستان فیلم
۳۰ سال از پایان تمدن گذشته و تنها عده کمی از انسانها روی زمین باقی ماندهاند، و از میان آنها هم تنها شمار اندکی بازمانده از دنیای قدیم هستند و باقی مردم از همانها و در دنیای جدید بدنیا آمدهاند، و مردم دنیای جدید همگی بی سوادند. در این میان کارنگی(گری اولدمن) نام شخصیت منفی اصلی فیلم است که بدنبال به دست آوردن آخرین نسخه کتاب انجیل است تا بواسطه آن بر مردم دنیا سیطره یابد. کارنگی در دنیای قدیم هم زندگی کرده و میخواهد از بیاطلاعی مردم دنیای جدید سوءاستفاده کند و خود را رسولی از طرف خدا معرفی کند. او عدهای از مردان قوی و مسلح را اجیر کرده تا افراد بیپناهی را که در بیابانها سرگردانند بکشند یا اسیر خود کند. او کتابهایی که در اینجا و آنجا از دنیای قدیم باقی مانده را توسط افراد اجیرش جمعآوری میکند تا بلکه شاید یک نسخه از انجیل را بیابد، اما تلاشش به نتیجهای تاکنون نرسیده. تا این که... در سوی دیگر، ایلی(دنزل واشنگتن) که شخصیت اصلی و مثبت داستان است آخرین نسخه بازمانده از کتاب انجیل را در کولهپشتی خود دارد و میخواهد آن را به «غرب» در امریکا ببرد تا در آنجا از کتاب محافظت شود. او معتقد است که پس از پایان دنیای قدیم، ندایی معنوی او را فراخوانده و از او خواسته کتاب مقدس را حفظ کند و به غرب ببرد و معتقد است که تحت حفاظت آن ندا قرار دارد. ایلی از همان پایان دنیا یعنی ۳۰ سال قبل در حال حرکت به سمت غرب بوده است و از میان بیابانها و شهرهای ویران گذر میکند بدون اینکه راهها را تشخیص بدهد و بداند کجاست. او اعتقاد دارد نیرویی معنوی او را به مقصد یعنی غرب هدایت میکند و نیازی به استفاده از چشم بصری نیست. تا اینکه ایلی و کارنگی به یکدیگر میرسند. کارنگی که از وجود انجیل نزد ایلی باخبر شده از او میخواهد کتاب را به او بدهد اما ایلی قبول نمیکند، در نتیجه نیروهای کارنگی به ایلی شلیک میکنند اما تیرها به نقاط آسیبپذیر او نمیخورد گویی که ازو محافظت میشود. ایلی در این درگیری پس از شلیک به پای کارنگی به راهش ادامه میدهد. دختری به نام سولارا نیز (میلا کونیس) همسفر او میشود. پس از مدتی کارنگی و نیروهایش با ماشین به جستوجوی ایلی می روند و او را مییابند اما ایلی در برابر آنها مقاومت میکند. کارنگی هم کوتاه نمیآید و از ترفندی استفاده میکند و سولارا را تهدید به مرگ میکند تا از این طریق احساسات ایلی را برانگیزد در نتیجه ایلی تسلیم میشود و کتاب را به کارنگی میدهد، کارنگی هم همان کاری را میکند که ایلی با او کرد یعنی تیری به او شلیک کرده و می رود، ایلی هم نقش زمین میشود. اما ایلی مصدوم سفر خود را از سر گرفته و به سمت غرب می رود. از سوی دیگر در میانه راه سولارا باز به او میپیوندند و همراهش میشود. در نهایت هر دو به «غرب» یعنی بقایای شهر سانفرانسیسکو می رسند و به پیرمردی دانا که در جزیره آلکاتراز از آثار دنیای قدیم نمونهبرداری کرده است می رسد. پیرمرد میگوید نمونه همهچیزها را دارد و فقط انجیل را کم داشته، ایلی میگوید کتاب را همراه ندارد ولی آن را از حفظ است و میتواند آن را آیه به آیه بخواند تا پیرمرد بنویسد. اما کارنگی هم پس از گشودن انجیل می فهمد که این کتاب به خط بریل نوشته شده و نمیتواند آن را بخواند و اینجا مشخص میشود که ایلی در واقع تمام این مدت تا اندازهای نابینا بوده است. کارنگی در اینجا رویاهای خود را خراب شده میبیند، و در آخر چون کارنگی تمام افرادش را در مسیر به دست آوردن کتاب از دست داده مورد هجوم مردم فقیر قرار میگیرد و اموالش غارت میشود و در همان آشوبها محو میشود... ایلی که از فرط زخم گلوله در حال ضعف جسمانی است موفق میشود دیکته انجیل را به اتمام برساند و سپس از دنیا می رود. پیرمرد کتاب را در قفسهای می گذارد و سولارا هم پس از نشستن کنار قبر ایلی به سمت خورشید و ماجراهای جدید عازم میشود... کتاب ایلی (به انگلیسی: The Book Of Eli)، نام یک فیلم پسارستاخیزی به کارگردانی برادران هیوز محصول سال ۲۰۱۰ امریکاست. این فیلم بهخاطر گفتارها و صحنههای خشن درجه سنی R گرفته است. شعار فیلم همه میکشند تا آن را به دست آورند، او میکشد تا از آن حفاظت کند است.
روایت قصه فیلم:
«کتاب ایلای» داستان یک منجی آخرالزمانی است که وظیفه حراست از آخرین انجیل روی کره زمین را بر عهده دارد اما مثل سایر فیلمهای آرماگدونی هالیوودی، منجی را یک امریکایی میداند و از بین کتب آسمانی تنها انجیل را دارای جایگاه قلمداد میکند. فیلم، سی سال بعد از تخریب دنیا و ویرانی جهان را به تصویر میکشد. داستان آوارگی مردی است که سالهاست در تنهایی به دنبال هدفی والا(!) است. برای زنده ماندن گربه را شکار میکند، با راهزنان درگیر میشود و هرشب کتابی را میخواند و حفظ میکند که به خط بریل نوشته شده است. این مرد که ایلای نام دارد از شرق، به سمت غرب و امریکا(جزیره منهتن) در حرکت است. وی در میانه مسیر به کافهای بر میخورد و در آن با دختری به نام «سولارا » تا صبح حبس میشود و این آغاز آشنایی این دو است. گرچه مرد به این دختر که تنها فرزند رئیس کافه است، اعتماد نمیکند، ولی دختر که شیفته او شده به هر قیمتی با او همراه میشود. روند داستانی از اینجا به بعد به کش و قوس و درگیریهای فراوان ایلای با پدر این دختر – کارنگی - و نوچههای او میگذرد. ایلای زخمی در حالیکه چند تیر به بدن دارد، به همراه سولارا به امریکا میرسند.
نخستین کاری که به محض رسیدن انجام میدهد این است که؛ متن کتاب را برای کاتبی دیکته کند. او نیز آن را تا صبح آماده کرده و صحافی میکند. ایلای که دیگر در این دنیا نیست تا در گوشش زمزمه دوباره شود؛ به سمت امریکا برود و کتابی که به همراه داشت را در این مکان به امانت بگذارد، پیامش را به مردم رسانده و با مرگ، از سفری سی ساله، آرامش گرفته است. کتابی که او برای نسل باقیمانده از بشر آورده است، نسخه انجیلی است متعلق به جیمز شاه (King Jams) حالا نوبت سولارا است که راه نیمه تمام ایلای را پس از مرگش ادامه میدهد. وی برای تبلیغ آیین ایلای، به سمت شرق رهسپار میشود.
تحلیل ساختاری
از نقاط قوت فیلم میتوان به بازی دو هنرمند توانمند؛گری اولدمن (Gary Oldman) و دنزل واشنگتن (Denzel Washington) اشاره کرد که توانستهاند با بازی روان و باورپذیر خود در ایجاد فضاسازی فیلم کمک به سزایی نمایند. موسیقی فیلم هم در موارد زیادی، به خوبی اجرا شده بود و میتوانست احساسات مورد نظر کارگردان را در بیشتر سکانسها به بیننده القا کند. خط تعلیق فیلم هم نسبتا قوی است و نمره قابل قبولی نیز در سایتهای مختلف به دست آورده است.
تحلیل محتوایی
در این قسمت از مقاله سراغ مباحث نماد، نشانه و رسانهشناسی رفته و بر اساس آنها محتوایی که فیلم میخواهد به مخاطب در لایههای زیرین فیلم القا کند را بیان خواهیم کرد.
مولفههای پسارستاخیزی بودن فیلم
در تمام فیلم، دنیایی ویرانشده و آسمانی خاکستری نمایش داده میشود. این نکته اشاره به نابودی ملکوت آسمان دارد و این نکته را میرساند که عمر دنیا به پایان رسیده و نخستین رستاخیز مادی شکل گرفته است. شاید از نخستین فیلمهایی که جهانِ بعد از رستاخیز را به این شکل ترسیم کرد فیلم ماتریکس باشد. بعد از آن فیلم این قالب دستاویزی برای فیلمهای بعدی شد و به صورت معناداری مورد استفاده قرار گرفت. سکانس ابتدایی فیلم(شکار گربه، کباب کردن آن و شریک شدن موش در این ضیافت با ایلای) تاکیدی بر وارونگی دنیای گذشته و پایان آن دارد. از نشانههای دیگری در بسیاری از فیلمهای پسارستاخیزی برای به تصویر کشیدن دنیا به چشم میخورد، ترکیب جغرافیایی قارهها و سرزمینهاست. در این فیلم نیز مانند بقیه، این مولفه مشهود است. جهانی عاری از معنویت، انسانیت، فرهنگ، بهداشت و ابتداییترین شاخصههای انسانی، سکانس آغازین فیلم که با اجساد کشتگان، فضایی تاریک و مهآلود، بارش اشیایی سیاه از آسمان و مردی که ماسک بر چهره زده است؛ همه نشان دهنده جهان تاریک پس از ویرانی و رستاخیز است.
به این اضافه کنید تصویری که روی دیوار اتاق محل اسکان ایلای زده شده بود. این تابلو که روی آن عکس یک پسر به همراه سگی نقش بسته و پوستر فیلمی، با نام «پسر و سگش؛ A boy and his dog» است بیشتر به القای این فضای پسارستاخیزی کمک میکند. فیلم «پسر و سگش» در سال 1975 بر اساس رمان «هارلن الیسون» و به کارگردانی «ال. کیو. جونز» اکران شد. داستان آن فیلم نیز درباره دورهای پس از پایان دنیا است. در این فیلم پسری که در جریان جنگِ پایانی جهانی در زیرزمین مخفی شده است، به وسیله تلهپاتی برای تامین غذا و دیگر نیازهایش با سگی مرتبط میشود. وی در این جستوجوهایش با دختری آشنا میشود و...
ایلای؛ خدا یا پیامبر خاتم؟
واژه ایلای(Eli) با ایل (Ēl) هم معنا بوده و به معنی الوهیت به کار میروند. ایلای در کنعان باستان خدای خدایان و پدر خدایان دیگر به حساب میآمد. این نکته از سنگ نوشتههایی که از سرزمین اوگاریت نیز به دست آمده، قابل استفاده است. در زبان عبری نیز ایلای یا ایل مفهوم الوهیت را منتقل میکند. بنا بر این تعریف ایلای در فیلم نیز باید بار الوهیتی داشته باشد و به گونهای خدا تلقی شود. در حالی که ایلای فیلم، چنین فردی نیست. البته برخی دیالوگها در متن فیلم و نشانهها گویای این نکته است، اما وجهه غالب ایلای در فیلم؛ انسانی است که از آدمهای معمولی کمی فراتر است و این برتری در رفتار و منش او نیز مشهود است. نخستین چیزی که او را از دیگران ممتاز میکند، هدفی والا(!) است و دیگری ایمانی سرشار(!) که او را به سوی هدف میکشاند. مزیت بعدی، شجاعت و بیباکی عجیب اوست. انس او با انجیل، رعایت بهداشت و تمام مزایایی که فیلم تنها برای او نسبت به سایرین برمیشمارد، او را از حد فردی عادی بالاتر میبرد. اگر الهاماتی که به او میشود را هم به موارد قبلی اضافه کنیم نتیجهای که به دست خواهیم آورد این است که او یک نبی و پیامرسان است که از سوی خدا برای هدفی والا (!) انتخاب شده است.
رضایت به وضع موجود
در فیلم حاضر، رضایت از غذای گرم، تخت خواب نرم و سرپناه، دوبار به شکل دعا به تصویر کشیده میشود؛ یکی از زبان ایلای و دیگری به فاصله کمتر از دو دقیقه از زبان سولارا. قبل از آن هم از زبان ایلای میشنویم مردم بیش از آن چیزی که میخواستند، داشتند و برای همین نمیدانستند چه چیزی باارزش است و چه بیارزش! بعد ادامه میدهد ما چیزهایی که الان مردم بهخاطر آن انسان میکشند را دور میریختیم. در دقیقه بیست و هفتم فیلم، کارنگی شیشه کوچک شامپویی را به مشام همسر نابینایش نزدیک میکند و میگوید: «بو کن! این شامپوست. کسی چه میداند، شاید این آخرین شامپوی این دنیا باشد.» با دقت در مفاهیم فوق، فیلم جز به رضایت دادن به وضع کنونی، از مخاطبانش نمیخواهد. این همان نکتهای است که جهان سلطه در این چندساله اخیر در تلاش برای جا انداختن آن است تا مردم به وضع موجود راضی باشند و از اینکه سردمداران خوب منابع آنها را به یغما میبرند، متشکر نیز باشند و اگر نباشند؛ ممکن است جنگ هستهای صورت گرفته و همین اندک نیز در اختیارشان نباشد و شاید در این دنیا نباشند که بخواهند از نعمات مادی بهرهمند باشند!
منجی کیست؟
منجی فیلم ایلای به عنوان فردی معنوی از دنیای بشریت معرفی میشود. وی با آنکه گاه به شکل قدیسی به نمایش درمیآید که لذتهای دنیوی را کنار گذاشته و به هیچوجه حاضر به پذیرش تطمیع نیست، برای رسیدن به مقصودش تا پای نثار جان ایستاده است و در همین مسیر جانفشانی میکند، با کتاب مقدس، انسی عجیب دارد، بُعد دیگری نیز دارد که در حد یک شهروند عادی امریکایی است؛ وی در تمام طول مسیر، موسیقی غربی گوش میدهد و به همان اندازه که به لوازم ضروری زندگیاش مانند آب آشامیدنی بها میدهد و حاضر است برای تهیه آن بعضی از اشیای همراهش را بفروشد، برای اینکه از گوش کردن به موسیقی محروم نماند، برای شارژ باطریاش نیز خرج میکند. با آنکه بهداشت ظاهری برایش اهمیت فراوانی دارد، در خونریزی هیچ ابایی ندارد. در کنار شجاع و نترس بودن، در مبارزه با دشمنان، بسیار خشن رفتار کرده و مانند یک قاتلِ جانی، آدم میکشد. برای مثال در درگیری ابتدایی فیلم، پس از آنکه دست سرکردة راهزنان را قطع میکند، با آنکه میتواند او را به حال خودش رها کند، اما او را در کمال خونسردی میکشد و خونِ روی خنجرش را با لباس آن سرکرده پاک میکند. البته فیلم سعی کرده، ایلای را به این شکل تبرئه کند که وی فقط برای دفاع از جانش دست به کشتار نمیزند، بلکه افرادی که به دست وی کشته میشوند را جانی و قاتل معرفی میکند و به نوعی این کشتار را مجازات ایشان معرفی میکند.
نژاد دورگه، رنگ پوست تیره، اورکت غربی، چفیهای که در نیمه اول فیلم، دور گردن ایلای است، باتریای که از شرق آورده و همچنین دشداشهای عربی که - در آخرفیلم - میبینیم بر تن دارد، همه نشان از آن دارد که وی دارای یک شخصیت جهانی و به نوعی منجی فراملیتی، فراقومیتی و فراادیانی است. دیالوگهای او نیز همین موضوع را تایید میکند، در جایی از فیلم میگوید: «یاد گرفتم کاری که میکنم بیشتر به نفع دیگران باشد تا خودم» و در پلانی دیگر در جواب کارنگی شخصیت منفی فیلم میگوید: «من میخواهم کتاب به اشتراک گذاشته شود». فیلم ایلای نخستین تجربه منجی با رنگ تیره نیست، منجی سیاهپوست پیشتر در فیلمهایی نظیر «من افسانه هستم» (2007/ فرانسیس لاورنس)، «هانکوک» (2008/ پیتر برگ) و «2012» (2009/ رولند امریک) نیز به تصویر کشیده شده است. در فیلم «بروس توانا» (2003/ تام شادیاک) گام از این هم بالاتر میرود و یک سیاه پوست «مورگان فریمن» نقش خدا (!) را بازی میکند.
ایلای، پیامبر (Messenger) ی است که علاوه بر داشتن پوست و ظاهری سیاه، دارای ضمیری روشن معرفی میگردد و این موضوع، هنگامی بیشتر جلوه میکند که در سکانسهای انتهایی فیلم متوجه میشویم کتاب او به خط بریل نوشته شده است و ایلای این کتاب را با چشم سر نمیخوانده. او که با الهامات و القائات درونی مسیر را مییابد یا به قول خودش، در جواب سولارا که پرسید: هیچوقت فکر کردی شاید گم شده باشی؟ میگوید: نه! چون من با ایمان راه میپیمایم، نه با چشم، به سوی هدفی راهی است. این هدف در چند جای فیلم، با استفاده از نمادها و نشانهها و در یکی دو مورد نیز از زبان وی و کاراکترهای محوری فیلم به اینگونه معرفی میگردد که او برای نجات منشأ ایمان(!) از دستبرد و نابودی راهی سفر شده است.
ارض موعود کجاست؟
شروع سفر ایلای با الهام و ندایی درونی آغاز شد و وی بیش از سی سال است که با راهنمایی این ندای درونی، انجیل بازمانده را یافته و برای رساندن آن به محلی امن(غرب زمین و سرزمین امریکا) راهپیمایی میکند. ایلای بارها و به شکلهای گوناگون، مقصد سفرش را غرب معرفی میکند. وی در دقیقه پنجاه و یک فیلم، قصدش را واضحتر بیان کرده، میگوید: «همیشه از صمیم قلب اعتقاد داشتم جایی رو پیدا میکنم که این کتاب به اونجا تعلق داشته؛ جایی که بهش نیاز دارند.» وقتی در انتهای فیلم ایلای با سولارا به پل گلدن گیت میرسند، معلوم میشود ارض موعودی که هر لحظه به دل ایلای الهام میشده به سوی آن حرکت کند، سرزمین مقدس(!) امریکا بوده است. سرزمینی که برای ادیان ارزش قائل است و کتابهای مقدس آنها را به کنج انبار کتابخانههایی میفرستد که حتی مراجعهکنندهای ندارند.
دین برای دنیا(مادیات دنیوی، معنویت مادی)
علاوه بر ایلای فرد دیگری به نام کارنگی نیز از دنیای قدیم باقیمانده است. وی پس از آنکه میفهمد کتاب، در دست ایلای است، با او درگیر میشود تا کتاب را به دست آورد. کارنگی هدفش را از به دست آوردن کتاب، ساختن دنیایی جدید، هویت یافتن زندگی مردم؛ اینکه بفهمند کجا هستند، قرار است چه کنند و به وسیله آن کتاب، مردم دیگر نیازی به انگیزههای زشتتر(!) برای زندگی نداشته باشند. او که به بهانه به اشتراک گذاشته شدن کتاب بین مردم، قصد دارد انجیل را به تصاحب درآورد، این کتاب را سلاحی برای هدف گرفتن قلب و ذهن افراد ضعیف و ابزاری برای سلطة بر انسانها میداند. در نقطه مقابل کارنگی، ایلای قرار دارد که تمام تلاشش حفظ تنها انجیل باقیمانده و رساندن آن به مأمنی امن است. ایلای، نماد مردان خدا و انسانهای راستینی معرفی میگردد که با الهامات درونی و با ایمان، در سلوک است. او به واسطه این القائات درونی، وظیفه یافته تا از گنجینه دینی مسیحیت محافظت نماید. با دقت در مطالب بالا و شخصیتپردازی خاصی که در فیلم نسبت به ایلای صورت گرفته است، میبینیم او چندان هم مرد خدا نیست. زیرا گویا بیشتر آرامش او به علت پناه بردن به موسیقی غربی است که در تمام طول مسیر مشغول گوش سپاری به آن است. با این احوال و ذکری که از شخصیت ایلای گذشت بهراحتی میتوان نتیجه گرفت؛ فیلم دو نوع نگاه به دین دارد؛ نگاه اول: نگاهی مادی است که دین را برای استثمار مردم میخواهد. فرد نمادین چنین جریانی، کارنگی است و نگاه دوم، نگاه افرادی معنوی در فیلم است که دین را برای خوشی مادی و زندگی بهتر دنیوی مردم میخواهند. فرد نمادین چنین جریانی نیز ایلای است.
اسلام ستیزی
در انتهای فیلم، انجیلِ ایلای که تنها نسخه باقیمانده کینگ جیمز است، در میان تورات و قرآن قرار میگیرد، اما با حجمی بیشتر و قامتی بلندتر از تورات و قرآن در قفسه کتب دینی و تاریخی، خود نمایی میکند. در این قفسه در کنار تورات، کتاب«تنخ» به چشم میخورد که سه بخش اعظمِ کتابهای یهودی را داراست. این سه بخش عبارتند از: تورات، نوییم یا نبیین و ختب یا کتب. و در کنار آن نیز کتاب قطور تاریخچه یهود قرار دارد. کتاب دیگری که در سمت راست تصویر قفسه به چشم میخورد کتابی درباره سرودههای مذهبی و در کنار آن دو کتاب چسبیده به هم درباره بریتانیا و اسرائیل به چشم میخورد. تقریبا جز قرآن و انجیل، کتابهای دیگر درباره یهودیان، تاریخ ایشان و تاریخ سرزمینهایی که یهودیان در آن پراکندهاند میباشد. قبل از قرار دادن انجیل در قفسه، کتاب تورات را به صورت افتاده میبینیم که به کتاب قرآن تکیه کرده است. اما این حالت واژگونی به واسطه قرار گرفتن کتاب انجیل رفع میشود و فیلم به شکلی نمادین القا میکند که اگر مسیحیت نبود، آیین یهود واژگون میشد ولی این اتفاق نیفتاد چون مسیحیت به داد یهود رسید. نوع چینش سه کتاب آسمانی تورات، انجیل و قرآن نیز قابل توجه است. این چینش به نحوی است که اگر از سمت چپ به راست بنگریم، سیر تاریخی آنها را به یاد میآورد. البته میتوان به شکلی دیگر به این نوع چینش نگاه کرد. وقتی با دقتی بیشتر و نگاهی عمیقتر، این نوع چینش را مینگریم؛ این ترکیب، سکوهای قهرمانی را در ذهن تداعی میکند. بدین معنا که انجیل با آن قامت بلند و حجم بالا در جایگاه اول قرار دارد و تورات که در دست چپ اوست در جایگاه دوم قرار میگیرد. بعد از این دو نیز کتاب قرآن قرار دارد و این نوع چینش، کنایه از میزان ارزش این سه کتاب است. نکته بعدی در زمینه تخریب ارزشهای اسلامی، بیارزش قلمداد کردن چفیه عربی است. این نماد که امروز در تمام دنیا نماد ظلم ستیزی و قیام خون علیه شمشیر است، در این فیلم تا نیمه اول در گردن ایلای خودنمایی میکند. وقتی به کافه میرسد که آب بخرد، به جای بهای آب، چفیه را به فروشنده میدهد، اما او رو به ایلای میگوید: «این تو را تا نیمه راه هم نمیبرد.» وی برای اینکه بتواند آب تهیه کند، مجبور میشود دستکش چرمیاش را که به نوعی غربی است در کنار این چفیه قرار دهد تا به واسطه ارزش آن بتواند قمقمهای آب تهیه کند.
جمع بندی
فیلم ایلای، در عمل تبلیغ فرقهای خاص از مسیحیان«مرمونها» را بر عهده گرفته که اعتقاد دارند؛ انجیل کتاب هدایت و زندگی است. اینان باور دارند انسانها از سوی خدا انتخاب میشوند و با الهاماتی که از عالم بالا صورت میگیرد، نبی و مبلغ این آیین میشوند. البته مدتهاست که کلیسای این فرقه اعلام کرده هیچ پیامبری حق ادعای پیامآوری ندارد، مگر آنکه به تایید شورای کلیسا برسد(!) در ورای این جریان تبلیغی، ژانر انتخاب شده در قالب ساختاری، جاده و در بخش محتوایی پسارستاخیز یا به عبارت دیگر فراآخرالزمانی است. در فیلم با منجیای روبهرو هستیم که صفات متضاد را با هم جمع کرده است. وی در کناری که یک انسان ویژه است، گاه رفتاری را از خود بروز میدهد که در سطح پایینترین افراد جامعه است. این مسئله باعث تزریق مفاهیم دم دستی و سِفلی به ذهن و دل مخاطبی است که با منجی در فیلم ارتباط روحی برقرار کرده و حس همذات پنداریاش فعال شده است. این نکته، ضرورت توجه به آموزش سبک زندگی و فردی عادی معرفی شدنِ منجی از سوی هالیوود را جدیتر میکند.
این فیلم در ۱۵ ژانویه ۲۰۱۰ اکران شد.
نام ایلی به نام یکی از داوران اسرائیل باستان اشاره دارد که در کتابهای سموئیل از او یاد شده است و املای درست این نام با حروف عربی و در زبان فارسی، عیلی است. دنزل واشنگتن در نقش عیلی. یک قهرمان تنها و شمشیرزن که باید از کتابی مهم نگه داری کند. میلا کونیس در نقش سولارا. دوستی که بعداً به عیلی میپیوندد. گری اولدمن در نقش کارنگی. حاکم مستبد و شخصیت منفی داستان. ری استنسون در نقش یک قاتل که باید عیلی را بکشد.علی قهرمانی