قاسم غفورى
پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 ، آمریکا و ائتلافی از متحدانش به بهانه مقابله با تروریسم، اشغال افغانستان را اجرایی کردند. هرچند که آنها پس از چند ماه ادعای پایان جنگ را اعلام کردند و مدعی رسیدن به پیروزی نهایی شدند، اما به مرور ابعاد وسیعی از واهی بودن این ادعا برملا شد. اکنون در حالی افغانستان یازدهمین سال اشغال را سپری می کند که پرونده این کشور نشانگر عمق چالش ها و ناتوانایی های اشغالگران است که می رود تا سرنوشت انگلیس و شوروی سابق در افغانستان را برای آنها تکرار کند.
در ارزیابی چالش های فراروی اشغالگران در سال های اخیر چند محور قابل توجه است.
اولاً در حوزه سیاسی و دولت سازی در افغانستان، هرچند که اشغالگران توانستند کارهایی انجام دهند، اما در نهایت ساختار قبیله ای افغانستان و نیز حضور اعضای گروه های جهادی در مجلس به مانعی برای تحقق کامل طرح های سیاسی آمریکا مبدل شد. آمریکا با رویکرد به برخی قبایل و ترور شخصیت های جهانی مانند «برهان الدین ربانی» سرانجام تلاش کرده تا کمی از ناکامی سیاسی در افغانستان بکاهد. بسیاری تأکید دارند روند دولت سازی در افغانستان با خواست آمریکا مغایر بوده و این کشور نتوانسته چینشی یک دست و همسو با منافع خود ایجاد کند، هر چند در برخی بخش ها به موفقیت هایی دست یافته است.
ثانیاً از دیگر محورهای چالش های آمریکا را وجود القاعده و طالبان تشکیل می دهد. در طول 11 سال اخیر نه تنها از میزان این گروه ها کاسته نشده، بلکه همواره در حال گسترش بوده اند. ناظران سیاسی تأکید دارند جنایات اشغالگران گرایش بیشتر مردم به این گروه ها را در پی داشته است.
آمریکایی ها برای مقابله با این گروه ها در کنار تحرکات نظامی تدابیر دیگری را نیز اتخاذ کرده اند. در قبال طالبان آنها روند مذاکره را در پیش گرفته اند و تلاش دارند از طریق مذاکرات مستقیم و نیز بهره گیری از ترکیه، عربستان، امارات، قطر و پاکستان آنها را به جرگه مذاکره وارد سازند. آنها برای تکمیل این طرح نام برخی از سران طالبان را از لیست سیاه سازمان ملل خارج کرده اند.
در قبال القاعده نیز در حالی که طرح کشتن بن لادن سرکرده گروه القاعده نتوانست چندان تأثیری بر فعالیت این گروه داشته باشد اکنون طرح انتقال آنها از افغانستان به سایر کشورها را اجرا می کنند. محور این تحرکات را در سوریه و کشورهای آفریقایی می توان مشاهده کرد. آنها با وعده های سیاسی و حمایت های مالی با کمک برخی کشورهای عربی و ترکیه، این گروه ها را راهی سوریه ساخته اند تا ضمن سرنگونی نظام سوریه و واگذاری این کشور به غرب، از حوزه افغانستان دور شوند. به عبارتی آمریکا تلاش دارد تا القاعده را در سایر کشورها پخش کرده تا توان مرکزی آنها در افغانستان تقلیل یابد. البته هدف آمریکا واگذاری مراکز جدید نظیر سوریه به القاعده نیست، بلکه تلاش دارد تا از آنها به عنوان مهره ای برای رسیدن به سلطه طلبی های خود بهره برداری کند.
ثالثاً چالش دیگر اشغالگران افغانستان را چگونگی انتقال تجهیزات به افغانستان تشکیل می دهد. هرچند که آمریکا توافقاتی با آسیای مرکزی و قفقاز و حتی روسیه داشته اما در نهایت دریافته اند که پاکستان تنها راه مطمئن برای اجرای این امر است. بر این اساس نیز پس از ماه ها بسته بودن راه پاکستان سرانجام با پذیرش بخش هایی از شروط پاکستان تلاش کردند تا این مسیر بازگشایی شود؛ امری که برای ادامه حیات اشغالگران افغانستان ضروری است.
هرچند که آمریکایی ها و ناتو با طرح های متعدد اجرا شده تا حدودی توانسته اند به مشکلات مذکور فائق آیند، اما روند تحولات نشان می دهد که آنها اکنون با کابوس های جدیدی همراه شده اند که هر کدام می تواند به تشدید شکست های آنها منجر شود.
نخست آنکه بر اساس آمارهای منتشره میزان خودکشی در میان سربازان اشغالگران هر روز رو به افزایش است. آمارها نشان می دهد روزانه حداقل یک نفر در ارتش آمریکا اقدام به خودکشی می کند. میزان تمرد از دستورات و عدم مشارکت در عملیات ها نیز روندی سعودی داشته است. این امر چنان بوده که دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در سفر به افغانستان(30 مرداد) صراحتاً از این امر ابراز نگرانی کرده است. دستگاه های اطلاعاتی آمریکا نیز بارها اذعان کرده اند که این روند می تواند به فاجعه ای در ارتش آمریکا مبدل شود. هر چند که سران برخی کشورهای غربی با وعده خروج بر آن بوده اند تا روحیه سربازان را احیا کنند، اما باز هم کاهشی در آمار تلفات و خودکشی نیروهای حاضر در افغانستان مشاهده نمی شود.
دوم آنکه از چالش های جدید و فراگیر اشغالگران افغانستان، آغاز حرکتی از درون ارتش افغانستان برای مقابله با اشغالگران است. گزارش های منتشره نشان می دهد که نیروهای ارتش و پلیس افغانستان که سالها تحت آموزش نیروهای خارجی بوده اند، اکنون به مقابله با اشغالگران روی آورده اند، به گونه ای که در هفته های اخیر ده ها نیروی خارجی به دست پلیس و نظامیان افغان به کام مرگ رفته اند. هرچند که اشغالگران برآنند تا این امر را برگرفته از نفوذ القاعده در ارتش افغانستان عنوان کنند، اما بسیاری تأکید دارند که این حملات برگرفته از خشم و انزجار سراسری مردم افغانستان است که خواستار خروج اشغالگران از کشورشان هستند. با این تفاسیر اکنون اشغالگران درون پادگان ها نیز دارای امنیت نمی باشند و هر لحظه از اقدامات انتقام جویانه سربازان افغان در هراس هستند.
سوم آنکه میزان مخالفت های جهانی با اشغال افغانستان به شدت در حال افزایش است. دیگر کسی در جهان این حضور را برای امنیت جهان نمی داند، بلکه طرحی برای سلطه غرب بر جهان عنوان می شود. هزینه های اقتصادی این اشغالگری برای جهان و افشای ابعاد جنایات اشغالگران خشم جهانی حتی در اروپا و آمریکا را به همراه داشته است. این اعتراض ها چنان گسترده شده که حتی در بسیاری از کشورهایی که در افغانستان حضور دارند، خروج از این کشور به ابزاری انتخاباتی مبدل شده که نمود آن را در فرانسه و حتی آمریکا می توان مشاهده کرد.
به هر تقدیر با توجه به آنچه ذکر شد می توان گفت کابوس های اشغالگران افغانستان هر روز ابعاد جدیدی به خود می گیرد و طرح های گذشته آنها نیز دیگر نمی تواند راهی برای رهایی آنها باشد. روند تحولات در یازدهمین سالگرد 11 سپتامبر نشان می دهد که اشغالگران کنونی افغانستان نیز سرنوشتی بهتر از دو دور اشغالگری انگلیس و شوروی سابق نخواهند داشت و باید خود را برای فرار از این کشور آماده سازند.