صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۴۷۴۶۹

اندیشه سیاسى مسلمانان (بخش صد و هفتاد)

فتح‌الله پریشان اشاره: درشماره گذشته به احترام ویژه ابن رشد در نزد ابویعقوب و تا اندک مدتی پس از وی در نزد پسرش ابویوسف اشاره کردیم که به دلایلی واهی به یکباره این قرب و احترام روندی کاهشی پیدا کرد و محبوبیت ابن رشد در نزد المنصور با خشم و غضب وی جایگزین شد. در این شماره به برخی از زمینه های تغییر و دگرگونی در مناسبات وی با دربار می پردازیم. پیش از ورود به این موضوع لازم است نکته ای را در این مورد تذکر دهیم. ارج و قرب اندیشمندان در نزد درباریان به خودی خود ارزش خاصی ندارد، اما از آنجا که فرصت هایی را برای بهره مندی از امکانات دربار چون؛ کتابخانه و آسایش خاطر از فرایند تأمین مخارج زندگی برای صرف وقت بیشتر در امور علمی و مطالعاتی در اختیار آنها می گذاشتند دارای اهمیت بوده است؛ چنانچه در یکی از آثار ابن رشد از زبان وی در خصوص اتلاف وقتش در امور اجتماعی و اجرایی به جای تأمل و تفکر علمی گله شده است.

مغضوبیت ابن رشد
اما تاریخ نگاران درباره انگیزه های مغضوبیت ابن رشد در نزد المنصور، حدس های گوناگونی می زنند و گزارش های مختلفی می دهند. عبدالواحد مراکشی می نویسد که مورد غضب واقع شدن ابن رشد دو علت داشته است : یکی آشکار و دیگری نهان . علت نهانش این بود که ابن رشد در شرحی که بر کتاب «حیوان» ارسطو نوشته بوده است ، با اشاره به «زرافه» می گوید: «آن را نزد مل ک بربر دیدم ...» که مقصود فرمانروایان موحدی است . ابن ابی اصیبعه نیز همین حکایت را می آورد و می افزاید که این یکی از علل خشم منصور بر ابن رشد بوده و وی بعدها در دفاع از خود گفته است که سخن وی در اصل «ملک البرین»(یعنی پادشاه آفریقا و اندلس ) بوده و خواننده به علت شباهت دو کلمه اشتباه کرده و آن را «بربر» خوانده است . علت دیگری که ابن ابی اصیبعه برمی شمارد این است که هرگاه که ابن رشد نزد ابویوسف المنصور می رفت و با وی به گفت وگو می پرداخت در خطاب به او می گفت: «می شنوی برادر» و این گفته بر منصور سخت می آمد. از سوی دیگر، در گزارش های دیگری آمده است که میان ابن رشد و مردم شهر قرطبه از دیرباز نوعی بیگانگی وجود داشته که علت آن حسادت و رقابت بوده است.(1)
تکفیر ابن رشد و آغاز فلسفه توزی در اندلس
بدخواهان به کاهش محبوبیت ابن رشد اکتفا نکردند، بلکه سرانجام گروهی توطئه کردند و از نوشته های ابن رشد مطالبی گرد آوردند و آنها را چنان تأویل کردند که نشانه خروج از جاده شریعت و برتری دادن حکم طبیعت از سوی ابن رشد است . این مطالب را در سال 590 ق نزد منصور به مراکش بردند، اما وی به علت گرفتاری های دیگر به آنها اعتنا نکرد، ولی هنگامی که به قرطبه بازگشت ، بدخواهان بار دیگر آن نوشته ها را پیش کشیدند و در مجلس منصور خواندند و تأویل های نادرست کردند. سرانجام منصور طلاب و فقیهان را به مسجد جامع دعوت کرد و ایشان به از دین بیرون شدن ابن رشد و چند تن دیگر گواهی دادند. در همین گزارش همچنین آمده است که یکی از علل مغضوبیت ابن رشد نزدیکی و دلبستگی وی به ابویحیی برادر منصور و والی قرطبه بوده است . البته گزارش های دیگری همچون گزارش شیخ عبدالکبیربن عیسی نیز در تاریخ آمده است که به جز یک مورد دین و اخلاق وی را تأیید می کند. (2)
متعاقب برخورد منصور با ابن رشد، به دستور وی همه کسانی که از این گونه دانش ها (یعنی علوم فلسفی ) سخن می گفتند، تبعید شدند و مردمان به ترک این دانش ها به طور کلی و سوزاندن همه کتاب های فلسفه دعوت شدند. منشی وی عبدالله بن عیاش از سوی او نامه ای به مراکش و شهرهای دیگر فرستاد، که متن آن در الذیل و التکمله (3) آمده است .
محصوریت و مرگ ابن رشد
سرانجام ابن رشد به «اُلیسانَه»(لوسنا)، که شهرکی در نزدیکی قرطبه بود و زمانی یهودیان در آن سکنی داشته اند تبعید و در خانه خود در آن شهر زندانی بود و امکان رفت و آمد با کسی را نداشت . شیخ الشیوخ تاج الدین ابن حمویه (653ق /1255م ) در رحله مغربیه خود این امر را تأیید می کند و می نویسد: وی چون زندانی در خانه اش در صفر سال595 مرد، اما درست این است که این تبعید دیری نپایید و گفته می شود که اعیان اشبیلیه از وی نزد المنصور شفاعت کردند و پس از چندی ، چون المنصور به مراکش بازگشت ، از همه تصمیمات و اقدامات پیشین منصرف شد و به آموختن فلسفه روی آورد و کسانی را به اندلس فرستاد و ابن رشد را به مراکش فرا خواند تا او را ببخشاید و به او نیکی کند. ابن رشد به مراکش رفت . اما اندکی بعد بیمار شد و در 9 صفر 595/10 دسامبر 1198 درگذشت . مرگ ابویوسف المنصور نیز یک ماه پس از آن روی داد.(4)
منابع در دفتر نشریه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات