خاستگاه اندیشه پلورالیسم دینی
مسیحیت غرب بستر رشد و تدوین اندیشه پلورالیسم دینی است. مسیحیان دوره قرون وسطا رفتارهای خشن و ظالمانه ای با غیرمسیحیان داشتند. اینکه انگیزه واقعی این اعمال ناروا چه بوده است، جای بحث و بررسی دارد، اما متفکران غربی در عصر روشنگری، علت آن را تعصبات بی جا و ناروای مسیحیان نسبت به دین خود قلمداد کرده اند. می توان گفت یکی از مهم ترین انگیزه های پیدایش پلورالیسم دینی مسیحی، تنفر از همین برخوردهای تعصب آمیز مسیحیان با مخالفان است. در عین حال، این تفکر یک شبه زاییده نشد. مایه های تفکر را می توان در اندیشه های لیبرالیستی- اعم از لیبرالیسم سیاسی و دینی- یافت. (1)
در لیبرالیسم سیاسی بر اهمیت تسامح و تساهل، آزادی عقیده و حقوق خصوصی افراد تأکید می شود. آنها تقسیم بندی دقیقی را بین قلمرو خصوصی و عمومی اعمال می کنند و حق آزادی نظر و عقیده، خصوصاً عقیده دینی را جزء قلمرو خصوصی افراد به شمار می آورند. بنابراین تسامح نسبت به آرای دینی مبتنی بر لیبرالیسم سیاسی است و می توان گفت کثرت گرایی دینی تلاشی است در جهت یافتن مبنایی الهیاتی به سود این تسامح. ارتباط بین پلورالیسم دینی و لیبرالیسم را می توان اینگونه نشان داد که هر نهاد دینی که مدعی معرفت انحصاری باشد، حق حجیت را بر خود قائل است و از این راه می تواند مردم را به اطاعت از خود وادار کند. لیبرال ها برای اینکه مشکل تعارض بین ادعاها را حل کنند، تفاوت های دینی را مجاز شمردند و بدین طریق حجیت را از نهادهای دینی گرفتند. اما کثرت گرایی دینی یک قدم فراتر از لیبرال ها که تنها یک روش عملی برای حل تعارضات ارائه داده بودند، گذاشت و منکر معرفت انحصاری ادیان شد.
یکی از ویژگی های مهم پروتستانتیسم لیبرال این آموزه است که گوهر دین در تجربه دینی شخصی نهفته است، نه در اعتقادات، شریعت، مناسک و غیر آن. در عین حال، سیر تکاملی از پروتستانتیسم لیبرال به سوی پلورالیسم دینی تدریجی بود. به نظر شلایر ماخر، بنیانگذار پروتستانتیسم لیبرال، همه ادیان در بردارنده حقیقت الهی هستند و کثرت ادیان نتیجه احساسات و تجربیات متنوع است. با وجود این، او تأکید داشت که مراحل گوناگون رشد معنوی انسان موجب بروز ادیان متعدد شده است و مسیحیت در بالاترین مرحله قرار دارد. (2)
تاریخ گرایی و رمانتیسیسم هم در نسج و گسترش پلورالیسم دینی تأثیرگذار بوده اند. «ارنست ترلچ» و «ویلهلم دیلتای» معتقد بودند که همه ادیان از ثمرات تاریخ بشر هستند و آگاهی تاریخی جدید، مبین نسبی بودن هرگونه ادعای دینی و متافیزیکی است. تأثیر این آگاهی تاریخی جدید را در ارزشیابی دینی می توان در آثار مورخ بزرگ «آرنولدتوین بی » یافت. به نظر او، مسیحیان باید این آموزه را که مسیحیت تنها دین حق است، کنار نهند. این دسته از متفکران تاریخگرا، جلوه های مختلف فرهنگ، از جمله دین را ثمره طبیعی جریان تاریخ می دانستند و از این طریق، تنوع فرهنگ ها و ادیان را به تاریخ مربوط می ساختند.
رمانتیسیسم هم که یک نهضت هنری - ادبی در نیمه اول قرن نوزدهم است، در جهت گیری پروتستانتیسم لیبرال به سوی پلورالیسم دینی تأثیر داشت. «گوتهلدافرایم لسینگ» از بزرگان نهضت روشنگری آلمان و نهضت رمانتیک، مدعی بود که گوهر دین در اعمال با فضیلت نهفته است و معتقد بود همه ادیان خوب هستند و هیچ دینی حقیقت مطلق نیست. پروتستانتیسم لیبرال شلایر ماخر، عکس العملی آگاهانه و تأییدی بر رمانتیسیسم رایج بود. موضوعات ویژه رمانتیسیسم که شلایر ماخر آنها را اعلام کرد عبارت بودند از: تأکید بر زندگی باطنی، نوآوری و خودانگیختگی، ادغام دیدگاه دینی در دیدگاه هنری و امکان این مسئله که حقیقت دینی می تواند شکل هایی عجیب و غریب به خود بگیرد.(3)
مبانی کلامی پلورالیسم دینی
پلورالیسم دینی از مبانی و بنیان های فکری و معرفتی خاصی برخوردار است که در اینجا به طور اختصاری به مواردی از آنها اشاره می شود:
1- تبدیل دین به تجربه دینی و جانشین ساختن دینداری عرفانی به جای دین که سیره علمی شلایر ماخر در الهیات اعتدالی است.
2- سمبلیک و نمادین دانستن زبان دین که از هدایای «پل تیلیش» است و با اوصاف قرآن از جمله «هدی للناس» ، «بینات» و «بصائر للناس» سازگاری ندارد.
3- تفکیک گوهر و صدف دین از یکدیگر؛ قرب به خدا، پاره ای از گزاره های اخلاقی و یا تجربه دینی به عنوان گوهر دین و تفسیر گزاره های دینی به عنوان صدف دین و اعتنا نکردن به آنها، یکی دیگر از مبانی کلامی پلورالیسم دینی است. «جان هیک» در این باره می نویسد: «به نظر من، فردی که به عنوان مثال، بر خلاف من معتقد است که عیسی، پدری بشری داشت، احتمالاً در اشتباه است؛ اما من در عین حال، متوجه این نکته نیز هستم که شاید آن فرد از من به خداوند نزدیک تر باشد. این توجه بسیار مهم است؛ زیرا باعث می شود که داوری های متفاوت تاریخی چندان مورد تأکید قرار نگیرند و از اهمیت آنها بسیار کاسته شود.» (4)
4- پاره ای از طرفداران پلورالیسم دینی با اعلام غیرشناختاری و غیرواقع نمایی بودن زبان دین، رقابت ادیان را منتفی ساختند و بر این باور بودند که گزاره های ادیان در حیات دینی خاص خود معنادار هستند؛ بنابراین رقیب دانستن ادیان و یا حق و باطل خواندن آنها ادعایی ناتمام است، زیرا حق و باطل بودن ادیان، به معنای مطابقت و عدم مطابقت آنها با واقع نیست؛ بلکه حقانیت به معنای تحول بخشی و تأثیرگذاری در انسان ها است. اگر دینی در حیات آدمی تأثیر بگذارد، معنادار است. مهم ترین مبنای معرفت شناختی پلورالیسم دینی، ارمغان نوین کانت، یعنی تفکیک نومن از فنومن و ایجاد شکاف عمیق میان معرفت و واقعیت و عالم نمودها از عالم بودها یا اشیا فی نفسه و پدیدارها است که به تفکیک دین از معرفت دینی و نفی معیار تشخیص صحت و سقم گزاره های دینی نیز انجامیده است. (5)
پلورالیسم دینی با رویکردها و قرائت های متعددی مطرح شده است که در شماره آتی به برخی از آنها خواهیم پرداخت.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.