جنبش وال استریت دوباره خود را در خیابانهای ایالات متحده آمریکا نشان داده است . پلیس نیویورک 124 نفر از فعالان جنبش «تسخیر والاستریت» را به بهانه تلاش این فعالان برای ایجاد ترافیک در منطقه تجاری وال استریت دستگیر کرد.
هزاران نفر از فعالان جنبش ضدسرمایهداری تسخیر وال استریت تظاهرات گستردهای علیه نظام سرمایهداری آمریکا برگزار کردند و بر چالشهایی که این جنبش در جهت احقاق اهداف خود با آن مواجه است، تأکید کردند.این معترضان خواستار اقدامات قاطعانهای علیه بانکهای بزرگ و شرکتهای سرمایهگذاری وال استریت شدند تا به این وسیله پول های از دست رفته مجدداً احیا شده و شرکتها و نهادهایی که با محرکهای مالی دولت مورد حمایت قرار گرفتهاند نیز مورد بررسی و موشکافی قرار گیرند.
پلیس نیویورک گزارش کرد که در حین این تظاهرات، بیش از 120 نفر را دستگیر کردند و تعدادی از مأموران پلیس نیز به محل بانکهای بزرگ و ساختمانهای دولتی فرستاده شدند تا از این ساختمانها محافظت کنند.
اعتراضات جنبش تسخیر والاستریت 17 سپتامبر سال 2011 میلادی با تجمع معترضان در پارک زاکوتی نیویورک در نزدیکی خیابان
«وال استریت» که محل استقرار نهادهای اقتصادی و بازار بورس آمریکا است، آغاز شد.اعتراضات جنبش تسخیر والاستریت 17 سپتامبر سال 2011 میلادی با تجمع معترضان در پارک «زاکوتی» نیویورک در نزدیکی خیابان
«وال استریت» منهتن نیویورک که محل استقرار نهادهای اقتصادی و بازار بورس آمریکا است، آغاز شد.این اعتراضات شکلی کاملا مسالمت آمیز داشت و معترضان تنها از دولت میخواستند تا بانکداران را به عنوان مقصران اصلی بحران مالی بیشتر تحت فشار قرار دهد اما برخلاف ادعای آزادی بیان غربیها، این اعتراضات با برخورد خشن نیروهای پلیس نیویورک آنهم در مقابل چشمان میلیونها بیننده تلویزیونی روی داد.اعتراضات به سرعت از نیویورک و واشنگتن به مناطق دیگر از جمله «لس آنجلس»،« کلرادو»، «پورتلند»، «میامی» و «تگزاس» سرایت کرد و مردمی که همگی از فشارهای اقتصادی به ستوه آمده بودند را به خیابانها کشید.
حوادثی که در سالروز برگزاری جنبش تسخیر وال استریت شاهد آن بودیم نشان داد که این جنبش هنوز زنده است .جنبش تسخیر اگرچه چون روزهای آغازین سر و صدا بر پا نمیکند اما همچنان زنده است و زیر پوست جامعه آمریکا نفس میکشد.
نظام سرمایهداری همچنان به مسیر خود ادامه میدهد و دلیلی ندارد تصور شود که مخالفت با سرمایهداری پایان یافته است. عدالتطلبی در انسان ریشه فطری دارد و جامعه آمریکا هم
بالاخره نخواهد توانست ادامه شکاف ناخوشایند طبقاتی فعلی را تحمل کند.در دولت فعلی آمریکا که وابسته به دموکراتهاست، بعضا تلاشهایی دیده شده که نشان از عزمی هرچند نامطمئن برای بازگشت به دوران دولت – رفاهی دارند. این بدان معنی است که برخی دولتمردان آمریکایی هم فهمیدهاند که نمیتوان تا ابد به این شکاف طبقاتی ادامه داد.ایالات متحده برای آنکه دولت هژمون سرمایهداری باقی بماند، نیازمند داشتن اقتصاد برتر جهانی است و چنین امری با بدهی 16 تریلیون دلاری و اعتراضات اقتصادی داخلی، چندان سازگار نیست. ادامه این روند، یادآور سخنان «کنث والتز»، بنیانگذار دیسیپلین سیاست بینالملل در دانشگاههای جهان است که میگفت، دولت هژمون مسئولیتهای فرامزی گستردهای را پذیرفته است که به مرور به تضعیف آن میانجامد. یکی از ادله والتز برای عدم ثبات نظام تکقطبی، همین مسئله است که به عینه در آمریکا دیده میشود. جنگهای عراق و افغانستان از نمونههای عینی این مسئولیتپذیری فرامرزی هستند که در ایجاد رکود اقتصادی در آمریکا موثر بودند.
جنبش تسخیر وال استریت در ایالات متحده همچنان پویاست.چندی پیش نوام چامسکی، استاد زبانشناسی و روشنفکر مشهور آمریکایی در مقالهای تصریح کرد: «واقعیت این است که جنبش تسخیر، جنبشی بیسابقه است.
علاوه بر این، این دوران نیز دوران بیسابقهای است که از دهه 1970 میلادی آغاز شده است که طی آن چرخشی در تاریخ ایالات متحده حادث شد.»
تا پیش از آن، جامعه آمریکا، جامعهای رو به توسعه بود که اگرچه بعضا راههای مناسبی را انتخاب نمیکرد اما در مجموع به سمت صنعتی شدن، ثروت، توسعه و امید حرکت میکرد. این امر حتی در سیاهترین برههها نیز صادق بود.
چامسکی ضمن مقایسه وضعیت کنونی آمریکا با دوران رکود بزرگ دهه 1930 میلادی، ابراز داشت که در سالهای رکود بزرگ تصور مردم آمریکا این بود که آمریکا در حال خروج از بحران است. اما حس و حال فعلی کاملا متفاوت است. برای بسیاری از افراد در ایالات متحده، حس رایج، ناامیدی است. این امر در تاریخ آمریکا جدید است.بر این اساس جنبش تسخیر، پدیدهای در نهایت هیجانبرانگیزیاست. هرگز در تاریخ آمریکا چنین پدیدهای وجود نداشته است. اگر استخوانبندی و اتحادیههایی که این جنبش تاسیس کرده است بتوانند برای زمانی طولانی دوام بیاورند و دوران تاریک فعلی را پشت سر گذارند، این جنبش میتواند یک تاثیر تاریخی بزرگ بهوجود آورد اما پیروزی به سرعت به دست نخواهد آمد.
اشاره چامسکی به دهه 1970، مربوط به کنار گذاشتن نظریه «دولت –رفاهی» از سوی سران ایالات متحده پس از بحران دهه 1970 میلادی است. از این زمان به بعد نظریات نظریهپردازی به نام فریدمن جانشین اقتصاد کینزی شد و یک نظام سرمایهداری تمامعیار در ایالات متحده حاکم گشت.
رسالت