صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۴۸۴۰۴

پلورالیسم دینی و انسانی کردن زندگی دنیوی

شهاب زمانى مقدمه: در شماره گذشته با سه تا از قرائت های پلورالیسم دینی آشنا شدیم. ادامه این قرائت ها را مورد بررسی قرار می دهیم.

4- توجه به تجربه وحیانی مشترک در همه ادیان
این رویکرد، مبتنی بر تجربه وحیانی و دینی است که تفسیر آن را افرادی چون «پل تیلیش» فیلسوف و متکلم پروتستان قرن بیستم آلمانی ارائه کرده اند. این رهیافت، از تجارب وحیانی همگانی که مختص به یک شخص یا یک دین نیست، بهره می گیرد. به عقیده وی، در تجارب دینی بشر، سه عنصر عمده وجود دارد که عبارتند از: عنصر رازگونه، عنصر عرفانی و عنصر پیامبرانه که اگر این سه عنصر، هماهنگ و متحد شوند، چیزی به نام «دین روح عینی» فراهم می آورند. این همان مطلوبی است که ادیان در طلب آن هستند و در هر دین تاریخی، فقط بخشی از آن به ظهور رسیده است، پس حجیت مطلق و منحصر به فرد، در هیچ دین خاصی وجود ندارد. (1)
تفصیل رویکرد مذکور این است که تجربه دینی، به معنای ارتباط انسان با خداوند یا به بیان کلی تر، مواجهه انسان با امر قدسی است. این نوع از تجربه، دقیقاً همانند تجربه های حس، سه رکن تجربه گر، متعلق تجربه و تفسیر تجربه گر را دارا است. پیش از ارزیابی این رویکرد لازم است به تفاوت میان تجربه دینی و تجربه حسی به صورت مختصر اشاره کنیم.
تجربه دینی با تجربه حسی دارای تفاوت هایی است که برخی از آنها عبارتند از:
الف- تجربه دینی دیریاب است و برای نوادری از انسان ها پدیدار می شود یا به عبارت دیگر، کمتر کسانی آن را احساس می کنند، اما عموم انسان ها توان دریافت تجربه حسی را دارند.
ب- تفسیرهای تجربه دینی تحت تأثیر عوامل اجتماعی و محیطی خاص جوامع گوناگون، متعدد و متفاوت هستند و از طرفی، ابزار مشترک و مورد اتفاقی در میان همه ادیان وجود ندارد تا بتوان با آن صحت و سقم تفاسیر را به دست آورد.
ج- تجربه های حسی از نوع علوم حصولی هستند. بر اساس برخی نظریه های پذیرفته شده در فلسفه علم، علوم تجربی برای تجربه گران، چیزی جز گمان به دست نمی دهند، اما تجربه های دینی از سنخ علوم حضوری هستند و عالم تجربه گر به طور مستقیم با آنها ارتباط دارد.
د- بسیاری از تجربه های دینی مشکل وصف ناپذیری داشته، آرامش، خشنودی و صفا و دیگر اوصاف مثبت روحی، از ثمرات تجربه های دینی محسوب می شوند، در حالی که تجربه های حسی را با زبان عادی می شود توصیف کرد و هیچ کدام از ویژگی های مذکور از طریق تجربه های حسی به دست نمی آید.
حال با لحاظ وجوه اشتراک و اختلاف تجربه دینی با تجربه حسی این سوال مطرح می شود که آیا می توان به تجربه واحدی بین ادیان رسید و نوعی پلورالیسم دینی یا وحدت گوهری ادیان را پذیرفت؟ به نظر می رسد این راه نیز کامیاب نیست، زیرا همان گونه که تفاسیر مختلف تجربه دینی، متأثر از فرهنگ، سنت و اوضاع اجتماعی و روحی افراد هستند، حقیقت تجربه دینی که برای تجربه گر پدید می آید نیز از عوامل فوق تأثیر می پذیرد و در نتیجه، تجربه های دینی، همانند تفاسیر آنها متفاوت خواهند بود. اگر به گفته پل تیلیش، هر دینی فقط به بخشی از روح عینی نائل می آید، چگونه و با چه روشی وجود آن حقیقت اثبات می شود و چگونه می توان گفت که هر دینی به بخشی از آن رسیده است؟ شاید در واقع، هر یک از ادیان، به واقعیتی مستقل از دین دیگر نائل شده باشد. پس این ادعا که همه ادیان به بخش های مختلف یک حقیقت رسیده اند، ادعای بدون دلیلی است.(2)
5- توجه به مشترکات انسان‌مدارانه و دنیوی ادیان
رویکرد انسان مدارانه یا مسیح مدارانه که عقاید «ثامس»، «ستانلی سامارثا» و «پل اوانادان» را بیان می کند، به مشترکات میان ادیان در امور مربوط به عالم ناسوت و نیز مسائل و مشکلات مربوط به انسانی کردن شرایط زندگی درجهان کنونی می پردازد. به تعبیر دیگر، باید دید ادیان در امور مربوط به دنیا، چه وجوه اشتراکی دارند و از مباحث مربوط به عالم آخرت و زندگی آن جهان باید چشم پوشی کرد. (3)
در تحلیل این رویکرد باید گفت اولاً اکثر ادیان، به خصوص ادیان آسمانی، عنایت فراوانی به حیات پس از مرگ و عالم لاهوت دارند، به گونه ای که برخی آن را گوهر دین شمرده اند. با این وصف، چگونه غفلت از چنین رکنی امکان پذیر و مورد پذیرش ادیان است؟ ثانیاً، همین ادیان در مسائل مربوط به عالم ناسوت و انسان، اختلافاتی مبنایی و اساسی دارند و به ندرت می توان در این باره، وجه مشترکی بین ادیان یافت. ثالثاً برداشت هایی که مفسران دین واحد به لحاظ تاریخی در عرصه معرفت دینی دارند نیز یکسان نیست؛ برای مثال، بعضی حیات اخروی را غایت و گوهر دین معرفی می کنند و دنیایی کردن دین را کم رنگ و یا بی رنگ جلوه می دهند، یعنی به سکولاریزه کردن ادیان گرایش دارند. برخی دیگر هم اساساً با این ایده مخالفند. (4) نتیجه آنکه این رویکرد نمی تواند با توصیه خود، میان ادیان، همدلی و همگرایی پدید آورد.
6- توجه به معنای واحد پیام‌های ادیان
این رویکرد را «ویلیام. ای. کریستین» در کتاب «معنا و حقیقت در دین» مطرح کرده است. وی ضمن بیان تفاوت میان ایمان و معرفت، معتقد است پیام های ایمان دینی مانند «عیسی نجات دهنده است»، «خداوند بخشاینده است» و «همه بوداها یکی هستند» با یکدیگر متفاوت هستند، اما مانعه الجمع نیستند. البته ادیان در بعضی از گزاره ها، اختلاف دینی صریحی با یکدیگر دارند لکن با بررسی منظور آنها آشکار می شود که آنها اساساً سخن همدیگر را نقض نمی کنند. به عبارت دقیق تر، از نظر کریستین، اختلافات دینی به دو دسته عقیدتی و بنیادین دینی تقسیم می شوند؛ بخش نخست از اختلافات دینی، از این نوع است که محمولات مختلف به موضوع واحد نسبت داده می شوند.
بخش دوم هم اینکه موضوعات مختلف، به یک محمول مرتبط می شوند، مانند اختلافی که بین دو گزاره «خداوند، مبدأ هستی است» و «طبیعت، مبدأ هستی است.» وجود دارد و معتقدان به آنها را به دو دسته موحد و غیرموحد تقسیم می کند. از مجموع بررسی نظریه و اشکال کریستین بر می آید که این رویکرد برای حل مسئله مفید نمی باشد. (5)
7- دین، پدیده‌ای بشری و تعدد ادیان، نتیجه اختلافات فرهنگی
«ویلفرد کنت ول اسمیت» در کتاب «معنا و غایت دین» دیدگاه «دین واحد است» را نقد کرده است. وی دقیقاً با مفهوم دین واحد، مخالفت می کند و می گوید: «این یک انحراف جدید است که کسی فکر کند مسیحیت یا اسلام بر حق است، زیرا مسیحیت، دین هندو، دین یهود، دین بودا، اسلام و ... نوعی پدیدار و آفریده ای از آفریده های انسانی هستند... ادیان به معنای جریان های دینی- فرهنگی مشخص و متمایز در درون تاریخ انسانی، بازتاب تنوعات انواع انسانی و طبایع و صورت های اندیشه هستند.» از منظر وی تفاوت های بین ادیان از سه جهت قابل بررسی است: یک- تفاوت ها از لحاظ تجربه واقعیت الهی؛ دو- تفاوت های نظریه فلسفی و کلامی درباره آن واقعیت یا درباره نتایج تجربه دینی؛ سه- تفاوت های موجود در تجربه های اساسی. (6)
این راه حل نیز دارای برخی مناقشات است که به طور خلاصه می توان به برخی از آنها به این صورت اشاره کرد: نخست اینکه آقای اسمیت، بین دین و معرفت دینی خلط کرده است، زیرا آنچه تغییر و تحول می پذیرد و یا از عوامل برون متنی دینی تأثیر می گیرد معرفت دینی است، نه دین و دین ثابت و غیرمتغیر است مگر اینکه متن دینی را تحریف شده بدانیم. دوم اینکه آقای اسمیت در ادامه مطلب خود راه های درمان را متذکر می شود، در حالی که نه تنها تفاوت نوع سوم بین ادیان قابل درمان نیست، بلکه درمان تفاوت نوع یکم و دوم نیز ناتمام است، زیرا دلایلی وجود ندارد که تجربه های ادیان از واقعیت الهی مکمل یکدیگر باشند.
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات